چه کردهام که مرا پايمال غم کردي
شاعر : خاقاني
چه اوفتاده که دست جفا برآوردي | | چه کردهام که مرا پايمال غم کردي | چو برگ گل سخني گفتمت بيازردي | | به نوک خار جفا خستيم نيازردم | بخورد خونم و گفتا برو نه در خوردي | | مرا به نوک مژه غمزهي تو دعوت کرد | زمردي است مرا صبر نه ز نامردي | | به حق غمزهي شوخ تو در رسم ليکن | به سرد پاسخ گوئي عليک و برگردي | | به ره چو پيش تو باز آيم و سلام کنم | که ديد هرگز سوزندهاي به اين سردي | | بسوختي تر و خشک مرا به پاسخ سرد | دگر چه خواهي کردن که کردني کردي | | مرا نگوئي کاخر به جاي خاقاني | |
{{Fullname}} {{Creationdate}}
{{Body}}