ما در غمت به شادي جان باز ننگريم
شاعر : عطار
در عشق تو به هر دو جهان باز ننگريم | | ما در غمت به شادي جان باز ننگريم | گر جان ما بسوخت به جان باز ننگريم | | خوش خوش چو شمع ز آتش عشق تو فيالمثل | گر نقد ماست جمله بدان باز ننگريم | | هر طاعتي که خلق جهان کرد و ميکنند | ما در طلب به سود و زيان باز ننگريم | | سود دو کون در طلبت گر زيان کنيم | يک ذره ما به عين عيان باز ننگريم | | گر عين ما شود همه ذرات کاينات | ما تا ابد به کون و مکان باز ننگريم | | اسرار تو ز کون و مکان چون منزه است | در پردهي يقين به گمان باز ننگريم | | چون شد يقين ما که تويي اصل هرچه هست | هرگز به مرکب و به عنان باز ننگريم | | در کوي تو دو اسبه بتازيم مردوار | ما از کنار او به ميان باز ننگريم | | عطار چو کناره گرفت از ميان ما | |
{{Fullname}} {{Creationdate}}
{{Body}}