اي دو عالم پرتوي از روي تو

اي دو عالم پرتوي از روي تو

شاعر : عطار

جنت الفردوس خاک کوي تواي دو عالم پرتوي از روي تو
هيچ وجهي نيست الا روي توصد جهان پر عاشق سرگشته را
دور از روي تو با هر موي توصد هزارن قصه دارم دردناک
تا توان کردن نگاهي سوي توکور بايد گشت از ديد دو کون
ترک گردون تا که شد هندوي تويافت هندوخان لقب بر خوان چرخ
تير يک يک غمزه‌ي جادوي توپشت صد صد پهلوان مي‌بشکند
تا کمان بر زه کنم ز ابروي تودي مرا خواندي به تير غمزه پيش
کان کمان هم هست بر بازوي توخود سپر بفکندم و بگريختم
زانکه ديدم سنگ در پهلوي تونه ز تو بگريختم از بيم سنگ
درفشان چون حلقه‌ي للي توشد زبان در وصف تو عطار را