به کوشش: رضا باقریان موحد




 
آن شب قدری که گویند اهل خلوت امشب است *** یا رب این تأثیر دولت در کدامین کوکب است
تا به گیسوی تو دست نا سزایان کم رسد *** هر دلی از حلقه ای در ذکر یا رب یا رب است
کُشته ی چاه زنخدان توام کز هر طرف *** صد هزارش گردن جان زیر طوق غبغب است
شهسوار من که مه آیینه دار روی اوست *** تاج خورشید بلندش خاک نعل مرکب است
عکس خوی بر عارضش بین کآفتاب گرم رو *** در هوای آن عرق تا هست هر روزش تب است
من نخواهم کرد تَرک لعل یار و جام می *** زاهدان معذور داریدم که اینم مذهب است
اندر آن ساعت که بر پشت صبا بندند زین *** با سلیمان چون برانم من که مورم مرکب است
آن که ناوک بر دل من زیر چشمی می زند *** قوت جان حافظش در خنده ی زیر لب است
آب حیوانش ز منقار بلاغت می چکد *** زاغ کِلکِ من بنام ایزد چه عالی مشرب است

1.آن شب قدری که می گویند:عزیز و جلیل القدر است و انسان به مراد خود می رسد، همین شبی است که ما عاشقان در محضر معشوق خود هستیم و از الطاف بیکران او بهره مندیم؛ خدایا!این خوشبختی ما نتیجه ی تأثیر کدام ستاره است؟
2.دل های عاشقان که در حلقه ی زلف معشوق اسیرند، به دعا مشغولند که دست مدعیان دور از عشق به زلف او نرسد؛ زیرا عاشقان نسبت به معشوق غیرت دارند و نمی خواهند که هر بی سر و پایی که توانایی درک اسرار عشق را ندارد، ادعای عشق ورزی به معشوق را داشته باشند.
3.من عاشق آن چانه ی زیبای معشوق هستم که از هر طرف، جان هزاران دلباخته و عاشق، زیر طوق غبغب آن گرفتار است و حلقه ی بندگی آن را بر گردن دارد.معشوق ما آن قدر زیباست که هزاران عاشق -از هر دین و آیین -گرفتار اویند و بیشترشان در این راه کشته می شوند و دستشان به گیسوی او نمی رسد.
4.معشوق من آن قدر زیباست که ماه با آن همه زیبایی و روشنایی، غلام و آیینه دار چهره ی درخشان اوست و مرتبه و مقام او فراتر و بالاتر از این جهان و افلاک است؛ چنان که گویی نعل مرکبش از فراز خورشید می گذرد.
5.درخشندگی قطره ی عرق را بر چهره ی معشوق بنگر که چه درخششی دارد؛ به گونه ای که آفتاب آسمان که داغ است و به تندی از فراز آسمان می گذرد، در آرزوی او همیشه تب دار است.
6.من لب شیرین و سرخ معشوق زیباروی و جام شراب را ترک نمی کنم.من هیچ گاه دست از عشق و مستی بر نخواهم داشت.ای زاهدان ریاکار که عشق را درک نمی کنید!عذر مرا بپذیرید که راه و روش و مذهب من این است.(اگر چه عشقبازی و شراب نوشی گناه است، اما در برابر گناه زهد ریاکارانه ی شما چیزی نیست.)
7.آن لحظه ای که سلیمان بر باد صبا سوار است و به سرعت می رود، من که مرکبم چون موری ناتوان است، چگونه می توانم با سلیمان برابری کنم؟!همراهی و همگامی با عارفان کامل و سالکان واصل برای ما عاشقانی که هنوز در ابتدای راه هستیم، بسیار مشکل است.
8.آن کسی که زیر چشمی تیر عشوه زنانه بر قلبم می زند و زیر لب می خندد، قوت جانم در خنده ی زیر لب اوست.اگرچه در راه عشق، سختی های بسیاری کشیده ام اما خنده ی زیر لب معشوق و عنایت او مرا زنده نگه می دارد تا باز عشق بورزم.
9.قلم من چه مرتبه ی رفیع و بلندی دارد که از سرچشمه ی آب حیوان سیراب می شود و شعری که از منقارش می چکد بسی زیبا و ارزشمند و حیات بخش است؛ آفرین بر این قلم که جایگاهی بس رفیع دارد.

منبع مقاله :
باقریان موحد، رضا؛ (1390)، شرح عرفانی دیوان حافظ بر اساس نسخه دکتر قاسم غنی و محمد قزوینی، قم: کومه، چاپ اول