به کوشش: رضا باقریان موحد





 
ستاره ای بدرخشید و ماه مجلس شد*** دل رمیده ی ما را رفیق و مونس شد
نگار من که به مکتب نرفت و خط ننوشت*** به غمزه مسئله آموز صد مدرّس شد
به بوی او دل بیمار عاشقان چو صبا*** فدای عارض نسرین و چشم نرگس شد
به صد مصطبه ام می نشانَد اکنون دوست*** گدای شهر نگه کن که میر مجلس شد
خیال آب خضر بست و جام اسکندر*** به جرعه نوشی سلطان ابوالفوارس شد
طرب سرای محبت کنون شود معمور*** که طاق ابروی یار منش مهندس شد
لب از ترشّح مِی پاک کن برای خدا*** که خاطرم به هزاران گنه موسوس شد
کرشمه ی تو شرابی به عاشقان پیمود*** که علم به خبر افتاد و عقل بی حس شد
چو زر، عزیز وجود است نظم من آری*** قبول دولتیان کیمیای این مس شد
ز راه میکده یاران، عنان بگردانید*** چرا که حافظ ازین راه رفت و مفلس شد

تفسیر عرفانی
1.هنگامی که معشوق وارد محفل ما شد، ستاره ای بود که جلوه گر گشت و همچون ماه، روشنی بخش مجلس گردید و به آن رونق بخشید.در همین حال برای دل رنجور و آزرده و گریزان ما یار و همدمی دلنشین شد.
2.محبوب و یار من با وجود این که به مدرسه نرفت و تعلیم ندید و درسی یاد نگرفت، ولی با ناز و عشوق و محبت به اهل فضل، معلم صد استاد گردید.
3.به امید و آرزوی وصال او دل عاشقان که چون نسیم سحری بیمار بود، شیفته چهره ی نسرین گونه ی او و چشم دلفریب چون نرگس او شد.
4.اکنون دوست، مرا به بالای مجلس عیش راهنمایی کرده و در آنجا می نشاند و مورد تفقّد و احترام قرار می دهد.ببین که گدای شهر چطور بزرگ و ساقی مجلس شده است!
5.حافظ به امید و آرزوی دست پیدا کردن به آب حیات و جام جهان بین اسکندر بود و به همین منظور به نزد شاه شجاع رفت برای باده نوشی با او.
6.اکنون بنای محبت و عشرت، آباد می شود؛ چرا که سازنده و معمار آن ابروی خوشنما و دلربای یار من است.در حقیقت ناز و غمزه ی ابروی یار، آباد کننده ی همه ی ویرانی های دل می باشد.
7.به خاطر خدا آن قطره هایی را که از نوشیدن شراب قرمز بر روی لبت مانده پاک کن؛ زیرا با مشاهده ی آنها در دل من هزار وسوسه ی گناه ایجاد می شود.
8.ناز و غمزه ی چشمان مست تو شرابی شدند که عاشقان از آن نوشیدند و با نوشیدن آن، علم و عقلشان از بین رفت.آنجا که جای شهود عاشقانه و عارفانه هست، جای بوالفضولی های عالمانه و عاقلانه نیست.
9.پس از آن که دولتیان و بزرگان حکومت، شعر بی ارج مرا پسندیدند، این مس با کیمیای لطف و عنایت آنها تبدیل به طلایی شد که اکنون ارزشمند است.
10.ای دوستان و ای عاشقان!از راهی که به میخانه منتهی می شود، بازگردید؛ چراکه حافظ این راه را طی کرد و بی چیز و بینوا شد.آری هر کسی در این راه گام می زند، همه چیز خود را از دست می دهد.

منبع مقاله :
باقریان موحد، رضا؛ (1390)، شرح عرفانی دیوان حافظ بر اساس نسخه دکتر قاسم غنی و محمد قزوینی، قم: کومه، چاپ اول.