یک اسطوره از ماداگاسکار

راسو و گربه

ماده گربه‌ای سخت پریشان و افسرده بود که بچه‌ای نیاورده بود، پیش دوست خود ماده راسو رفت و غم خود را با او در میان نهاد. راسو به او گفت: «چرا نمی‌آیی در خانه‌ی من زندگی کنی؟ من بچه‌های بسیار دارم و تو در بزرگ کردن
دوشنبه، 10 خرداد 1395
تخمین زمان مطالعه:
پدیدآورنده: علی اکبر مظاهری
موارد بیشتر برای شما
راسو و گربه
 راسو و گربه

 

نویسنده: رنه والی صمد
مترجم: اردشیر نیک‌پور





 
یک اسطوره از ماداگاسکار
ماده گربه‌ای سخت پریشان و افسرده بود که بچه‌ای نیاورده بود، پیش دوست خود ماده راسو رفت و غم خود را با او در میان نهاد. راسو به او گفت: «چرا نمی‌آیی در خانه‌ی من زندگی کنی؟ من بچه‌های بسیار دارم و تو در بزرگ کردن آنان مرا یاری می‌کنی و شریک دردها و شادی‌های من می‌گردی!»
ماده گربه این پیشنهاد را بی‌درنگ پذیرفت و در خانه‌ی دوست خود مسکن گزید. هنگامی که راسو به شکار می‌رفقت ماده گربه کارهای خانه را انجام می‌داد و چون هم گربه و هم راسو به خوردن موش علاقه مند بودند درباره‌ی تعیین نوع غذا اختلاف نظری پیدا نمی کردند.
بامدادی راسو پیش از آن که به شکار برود نوزادش را به دوست خود سپرد و به او گفت: «من درباره‌ی این بچه بسیار نگرانم، به نظرم می‌رسد که او از دیگر بچه‌ها باهوش‌تر و شیطان‌تر است. تو باید به او توجه بیشتری بکنی!»
گربه به دوست خود گفت که اطمینان داشته باشد که مطابق میل او رفتار خواهد کرد، لیکن به محض بیرون رفتن راسو، گربه که دلی سرشار از رشک و کینه داشت نقشه‌ای را که از مدت‌ها پیش کشیده بود به مورد اجرا گذاشت. بچه‌های بزرگ‌تر را به مکتب فرستاد و راسوی نوزاد را به دندان گرفت و برد.
چون راسو به خانه بازگشت و نوزاد و گربه را در آن نیافت سخت در شگفت افتاد و پریشان و نگران گشت و چون از جست و جوی بسیار نتیجه‌ای نگرفت از اشیای خانه پرسش کرد. دیگ‌ها گفتند که خبری ندارند. کدو قلیانی‌ها گفتند که چیزی ندیده‌اند و برنج کوب گفت که از گربه و راسوی نوزاد خبری ندارد.
گربه آن‌ها را ترسانیده بود. از این روی هیچ یک جرئت نکرد حرفی بزند، سرانجام سوزن از دیدن غم و درد بی‌پایان راسوی مادر دل به درد آمد و گفت: «فهمیدن این مطلب بسیار آسان است. دوست گرامی تو گربه، بچه را برداشته است و برده است. من دیدم که آن‌ها از این‌جا رفتند ولی نفهمیدم کجا رفتند... تو بقدری نادان و ابلهی که نمی دیدی گربه تا چه حد به تو رشک می‌برد، چنین پیشامدی می‌بایست دیر یا زود بشود.»
راسو بی‌درنگ به خانه‌ی گربه رفت ولی او را در آن‌جا نیافت، و پس از جست و جو و پرس و جوی بسیار اطلاع یافت که گربه به خانه‌ی «شاکای» بزرگ یعنی شاه گربه‌ها پناه برده است. راسو به کاخ شاه گربه‌ها رفت و اجازه‌ی ورود خواست.
مجلس جشن بزرگی در پای درخت تمر، که شاه گربه‌ها بیشتر در آن‌جا بار می‌داد، برپا بود. گربه‌ها کف می‌زدند و آواز می‌خواندند، لیکن راسو گربه‌ای را که خود را دوست او قلمداد کرده بود درآن‌جا نیافت. می‌دانست که دوست او کشته و مرده‌ی تفریح است. از این روی از نبودن او در آن‌جا بسیارمتعجب شد و چون آوازی بسیار دلنشین داشت به خواندن آهنگی بسیار جالب و شورانگیز آغاز کرد.
گربه که پنهان شده بود نتوانست خودداری کند و بی آن که به عاقبت کار خود بیندیشد به میدان شادی پرید و به شادی پرداخت.
راسو او را گذاشت که دمی چند خوش باشد. سپس خود را به روی او انداخت و مشتی محکم بر سرش کوفت. گربه سرافکنده و شرمسار گشت و گریخت و در خانه‌ی خود پنهان شد. می‌گویند از آن زمان است که سر گربه‌ها پهن و تخت شده است و راسوها و گربه‌ها هرگز با یکدیگر رفت و آمد نمی‌کنند.
منبع مقاله :
والی صمد، رنه؛ (1382)، داستان‌های ماداگاسکاری، ‌ترجمه‌ی اردشیر نیک پور، تهران: انتشارات علمی و فرهنگی، چاپ دوم.

 

ارسال نظر
با تشکر، نظر شما پس از بررسی و تایید در سایت قرار خواهد گرفت.
متاسفانه در برقراری ارتباط خطایی رخ داده. لطفاً دوباره تلاش کنید.
مقالات مرتبط
موارد بیشتر برای شما
پاداش هر گام در پیاده‌ روی اربعین؛ بررسی روایات امام صادق (ع)
پاداش هر گام در پیاده‌ روی اربعین؛ بررسی روایات امام صادق (ع)
لگوهای ایرانی این‌‎بار وزیر امور خارجه آمریکا را هدف گرفتند!
play_arrow
لگوهای ایرانی این‌‎بار وزیر امور خارجه آمریکا را هدف گرفتند!
وضعیت عربستان بعد از حملات موشکی یمن
play_arrow
وضعیت عربستان بعد از حملات موشکی یمن
ایران چگونه گره اتصال پایگاه‌های آمریکا را کور کرد؟
play_arrow
ایران چگونه گره اتصال پایگاه‌های آمریکا را کور کرد؟
خودزنی پاتریوت آمریکایی در بحرین
play_arrow
خودزنی پاتریوت آمریکایی در بحرین
۵۰ درصد مسیر نجف به کربلا مجهز به سایبان شد
play_arrow
۵۰ درصد مسیر نجف به کربلا مجهز به سایبان شد
گزارشی از کشتی‌های متوقف‌شده در تنگۀ هرمز
play_arrow
گزارشی از کشتی‌های متوقف‌شده در تنگۀ هرمز
از بایرام لودر تا غلامرضای مادر و عباس خاکپور آدم برفی
play_arrow
از بایرام لودر تا غلامرضای مادر و عباس خاکپور آدم برفی
روایت مرحوم اکبر عبدی از احوال پرسی رهبر شهید انقلاب
play_arrow
روایت مرحوم اکبر عبدی از احوال پرسی رهبر شهید انقلاب
تصاویر ماهواره‌ای از انهدام سیستم دفاع هوایی پاتریوت در اربیل
play_arrow
تصاویر ماهواره‌ای از انهدام سیستم دفاع هوایی پاتریوت در اربیل
بیلبورد قدردانی اهالی یمن از ایران بخاطر شکست محاصره هوایی
play_arrow
بیلبورد قدردانی اهالی یمن از ایران بخاطر شکست محاصره هوایی
عملیات شکار ترامپ و نتانیاهو
play_arrow
عملیات شکار ترامپ و نتانیاهو
قصه ماندگارترین سکانس «مادر» از زبان زنده‌یاد اکبر عبدی؛ اشکی که علی حاتمی را هم متاثر کرد
play_arrow
قصه ماندگارترین سکانس «مادر» از زبان زنده‌یاد اکبر عبدی؛ اشکی که علی حاتمی را هم متاثر کرد
آخرین تصویر از ماکان نصیری و هم‌کلاسی‌هایش در مدرسه
play_arrow
آخرین تصویر از ماکان نصیری و هم‌کلاسی‌هایش در مدرسه
لحظه عملیات استشهادی یک فلسطینی علیه صهیونیست‌ها
play_arrow
لحظه عملیات استشهادی یک فلسطینی علیه صهیونیست‌ها