موج و مهتاب

مرد سر تكان داد و چيزي نگفت. شب كه مي‌شد همه به كنج خانه‌هاي حقير و كاهگلي‌شان مي‌خزيدند و او بايد در مدرسه مي‌ماند. در آن اتاق كوچك، در انتهاي راهرو، جهاني به وسعت شش متر مربع. شب كه مي‌آمد شرجي هوا عرق به تنش مي‌نشاند. او ملتهب و بي‌قرار مي‌رفت تا خودش را به نخلستان برساند و ذره‌ذره در توهم روستائيان گم شود. نرمه بادي مي‌وزيد. و خس‌خس نامحسوس خار و خاشاك را با خود مي‌آورد. ماه در بركه مضاعف بود باد در نخلستان مي‌چرخيد و چرق‌چرقِ
چهارشنبه، 11 دی 1387
تخمین زمان مطالعه:
موارد بیشتر برای شما
موج و مهتاب
موج و مهتاب
موج و مهتاب

نويسنده:بیژن کیا
ـ نه عامو.... زده به سرت؟ يه وخ نري طرف نخلسون.
ـ مي‌خوام قدم بزنم،.... خوابم نمي‌بره عدنان.
ـ ئي وقت شب؟ از جونت سير شدي عامو؟
ـ تو ديگه نمي‌خواد بگي اونجا جن و پري داره پيرمرد.
ـ مو پيرمردم، مو فراش ئي مدرسه‌ام درست، آقا معلم، ئي خالد زبون بسته همي طوري مجنون شد نه ... نديدي شبا صدا شونه؟ .... سوت ميزنن، جيغ ميكشن!
ـ ميگن شبائي كه مهتاب ميزنه صداي يه زن مياد، درسته؟
ـ هاا ... هاا... مو خودم شنيدم، زار مي‌زد، جيغ مي‌كشيد، مو كه خيلي ترسيدم.
مرد دستي به زخم كهنه گوشه پيشاني‌اش كشيد.
ـ بازم سرت درده؟
مرد سر تكان داد و چيزي نگفت. شب كه مي‌شد همه به كنج خانه‌هاي حقير و كاهگلي‌شان مي‌خزيدند و او بايد در مدرسه مي‌ماند. در آن اتاق كوچك، در انتهاي راهرو، جهاني به وسعت شش متر مربع. شب كه مي‌آمد شرجي هوا عرق به تنش مي‌نشاند. او ملتهب و بي‌قرار مي‌رفت تا خودش را به نخلستان برساند و ذره‌ذره در توهم روستائيان گم شود. نرمه بادي مي‌وزيد. و خس‌خس نامحسوس خار و خاشاك را با خود مي‌آورد. ماه در بركه مضاعف بود باد در نخلستان مي‌چرخيد و چرق‌چرقِ شاخه‌هاي خشك بيشتر مي‌شد. به سوختن هيمه‌ها مي‌مانست. نخلهاي مشتعل. همه جا آتش بود و خون. مي‌دويدند. مرد زخمي بود و زن خسته، جاده از ميان نخلستان مي‌گذشت. زمين مي‌لرزيد از خشم خمپاره‌ها. مي‌دويدند. جاده را بسته بودند. مي‌دويدند در سايه روشناي نخلستان. از دور شبح تانكها به چشمشان آمد. مي‌دويدند. حالا صفير گلوله بود و خرد شدن شيشه‌ها. اتومبيل به چپ و راست پيچيد و از حاشيه جاده فرو افتاد. زن جيغ زد. مرد بازوي زخم‌خورده‌اش را در دست مي‌فشرد. افتان و خيزان مي‌دويدند در ميان كرتهاي خشكيده نخلستان. مرد در را باز كرد اسلحه را برداشت و زن را بيرون كشيد. سربازان در پناه تانكها پيش مي‌آمدند. شليك گلوله قطع نمي‌شد و آن دو همچنان مي‌دويدند در ميانه دود و آتش. زن تعادلش را از دست داد. مرد ايستاد.
ـ پاشو... زود باش!
ـ نمي‌تونم!
ـ اَه ... د پاشو ديگه. الان مي‌رسن!
زن در خود مچاله بود.
ـ چته؟
ـ مچ پام، گمونم شكسته.
ـ خداااااااا..... (فرياد زد و پا بر زمين كوفت)
ـ تو برو.....
ـ چرت نگو..... پاشو!
مرد دست زن را گرفت و كشيد. زن فرياد زد. خطي از خون بر خاك نشست.
ـ راه بيفت....
ـ نمي‌تونم....
ـ ميگم راه بيفت... زود باش!
ـ نمي‌تونم، تو برو...
مرد چيزي نگفت.
ـ برو..... زود باش من خودمو يه گوشه قايم مي‌كنم.
مرد منجمد بود. خيزشي نهفته ديد در لابلاي درختان. طرحي تيره، و گنگ از سربازان، در انتهاي نخلستان و در متن نارنجي غروب. فشردن ماشه، شليك بي‌هدف گلوله‌ها و فرياد مرد.
ـ پناه بگير!
زن به كنجي خزيد، پشت درختي خشكيده، كنار چاله‌اي از آب.
ـ برو .... تكون بخور....
ـ نمي‌تونم
ـ برو ... برو مليحه تو رو خدا....
زن نگاهش مي‌كرد مرد تار و مبهم شد. با گوشه مقنعه اشكهايش را پاك كرد. مرد پشت به درخت روي زمين نشست. نفس‌نفس‌زنان خشاب را در آورد و نگاه كرد.
ـ برو مليحه، ... تو رو خدا برو....
پچ‌پچ سربازان از كنجاكنج نخلستان به گوش مي‌رسيد. مرد دستي بر كتفش گذاشت. سرخ بود و لزج. زن خود را به سمت مرد كشاند كه چشم فرو بسته بود و قطرات عرق از شقيقه‌هايش مي‌جوشيد. زن دست مرد را در دست فشرد.
مرد چشم باز كرد. چيزي نگفت، لبخند زد. انگشتان خون‌آلودش را بر گونه برافروختة زن كشيد.
سربازان نزديك مي‌شدند، از هر سو.
ـ يه فشنگ بيشتر ندارم.
ـ چي؟
مرد پاسخي نداد. شاخ و برگ درختان زير پوتين سربازان و خس‌خس خار و خاشاك هر لحظه بيشتر مي‌شد.
ـ بيا مليحه
زن خود را به طرفش كشيد. كسي فرياد زد.
ـ لا تحرک ....
مرد اسلحه را بر پيشاني زن گذاشت و حالا پس از گذشت اين همه سال هر شب باد در جمجمه‌اي سوراخ شده مي‌پيچد و نوائي غريب روستائيان را لبريز از ترس مي‌كند. درست همين جا. كنار اين آبگير كوچك. چه دلتنگم مليحه.
منبع:سوره مهر/ ادبیات داستانی / ش 82


نظرات کاربران
ارسال نظر
با تشکر، نظر شما پس از بررسی و تایید در سایت قرار خواهد گرفت.
متاسفانه در برقراری ارتباط خطایی رخ داده. لطفاً دوباره تلاش کنید.
مقالات مرتبط
موارد بیشتر برای شما
مروری بر پندهای قرآنی لقمان و کاربردهای تربیتیِ آن در خانواده و جامعه
مروری بر پندهای قرآنی لقمان و کاربردهای تربیتیِ آن در خانواده و جامعه
سیمیاری: مطالبه مردم برخورد قاطع امنیتی - قضایی با مداخلات فرانسوی‌هاست
play_arrow
سیمیاری: مطالبه مردم برخورد قاطع امنیتی - قضایی با مداخلات فرانسوی‌هاست
بازتاب اقتدار پدافندی
play_arrow
بازتاب اقتدار پدافندی
آزادی از نوع آمریکایی را در باندهای قدرت صهیونی بیابید
play_arrow
آزادی از نوع آمریکایی را در باندهای قدرت صهیونی بیابید
کاخ سفید: ترامپ را جدی نگیرید!
play_arrow
کاخ سفید: ترامپ را جدی نگیرید!
احترام نظامی ملی‌پوشان بسکتبال هنگام پخش سرود ایران
play_arrow
احترام نظامی ملی‌پوشان بسکتبال هنگام پخش سرود ایران
لحظه پرالتهاب شروع تیراندازی مرگبار در ایالت کنتاکی با ۶ کشته و زخمی
play_arrow
لحظه پرالتهاب شروع تیراندازی مرگبار در ایالت کنتاکی با ۶ کشته و زخمی
حقیقت تلخ برای واشینگتن؛ تشر تاکر کارلسون به رسانه‌های دروغین
play_arrow
حقیقت تلخ برای واشینگتن؛ تشر تاکر کارلسون به رسانه‌های دروغین
دومین طرح پیشنهادی دولت برای بنزین چه مزایا و معایبی دارد؟
play_arrow
دومین طرح پیشنهادی دولت برای بنزین چه مزایا و معایبی دارد؟
تغییر چهره بازیگران بچه‌های مدرسه همت بعد از ۲۹ سال
play_arrow
تغییر چهره بازیگران بچه‌های مدرسه همت بعد از ۲۹ سال
نیکولا ترز: شکست آمریکا در ایران می‌تواند به یک پرونده عبرت‌آموز در تاریخ روابط بین‌الملل تبدیل شود
play_arrow
نیکولا ترز: شکست آمریکا در ایران می‌تواند به یک پرونده عبرت‌آموز در تاریخ روابط بین‌الملل تبدیل شود
همکاری دو ربات انسان‌نما برای طناب‌زنی
play_arrow
همکاری دو ربات انسان‌نما برای طناب‌زنی
نظامی آمریکایی: ترامپ منفورترین چهره روی زمین!
play_arrow
نظامی آمریکایی: ترامپ منفورترین چهره روی زمین!
وزیرخارجه نروژ: جنگ با ایران نه هوشمندانه بود نه مطابق قوانین بین‌المللی
play_arrow
وزیرخارجه نروژ: جنگ با ایران نه هوشمندانه بود نه مطابق قوانین بین‌المللی
یورش نظامیان اشغالگر به تالار عروسی در قدس اشغالی
play_arrow
یورش نظامیان اشغالگر به تالار عروسی در قدس اشغالی