انتظار و مدیریت سازنده(1)
نويسنده:دکتر محمدباقر بابائی
چکیده:
بی شک این وعده محقق خواهد شد و در بستری که در نظام آفرینش برای آن تعریف شده است به آن دست خواهیم یافت و جهانی شدن پدیده ای است که در این افق معنی پیدا می کند و مومنین براساس این چشم انداز تلاش می کنند با یک مدیریت سازنده مقدمات و زمینه های ظهور حضرت حجت(عج) را فراهم نمایند تا به این موقعیت دست یابند. در مقابل این گروه افرادی هستند که با وسوسه های شیطانی درصدد فراهم کردن جهانی هستند که حاکمیت از آن باطل باشند و اجازه ندهند مومنین به امامت حضرت حجت(عج) دست یابند این گروه با هدف دست یابی به این افق پروژه ای را تعریف کرده اند که منتهی به آن وضعیت شوند و جهانی سازی را نیز با این هدف طرح و مدیریت می کنند.
رهبری این حرکت امروزه به دست امریکا و اعوان و انصارش در قالب ناتوی فرهنگی است که با استفاده از ابزارهای رسانه ای و مطبوعاتی از قبیل فیلم، کتاب، مجلات، سایتهای اینترنت و معلمان و اساتید فضای نرم افزاری این موقعیت را فراهم می نمایند و با حرکت هژمونی امریکا فضای سخت افزاری آن را فراهم می کنند. مقابله با این حرکت بستر و مدیریت خاصی می طلبد و نمی توان منتظر دیگران شد چراکه هر نوع سستی در این تقابل مساوی با پیشرفت و توسعه هژمونی فکری و ساختاری باطل و اعوان و انصار آن است. انتظار و فرهنگ مترتب بر آن به منتظران حقیقی بستری را فراهم می کند که با مدیریت صحیح و سارنده به تقابل با این حرکت شیطانی برخیزند و عرصه را هر روز بیش از پیش بر آنها تنگ کنند که در این مدیریت، تلاش حوزه های فکری و علمی بیش از پیش به چشم می خورد تا با توسعه و تعمیق فرهنگ انتظار زمینه های خیزش رفتاری و انقلابهای روحی و جسمی را فراهم نمایند که نمونه ای از آن در عصر ما به رهبری حضرت امام خمینی (ره) به نمایش گذاشته شد. همگان دیدند که ایشان چگونه با مدیریت و رهبری سازنده توانستند ملتی را از ظلم و سیطرة حکومتی برهانند که تمام کشورهای قدرتمند دنیا حامی و پشتیبان فکری و مالی آن بودند. همه شاهد بودیم که با این مدیریت سازنده مردم به چه تحول شگرف دست یافتند که حاضر بودند همه چیز خود را فدای آن نمایند. از ویژگیهای مهم این انقلاب و حرکت، استمرار و تداوم آن است؛ مردم به این خاطر قیام نکرده اند که گروهی خاص به حکومت برسند بلکه انقلاب کردند تا بستر و فضای لازم برای ظهور و حضور حضرت حجت (ع) فراهم نمایند که به خوبی این خواست در شعارهای مردم در طول انقلاب هویدا بوده و هست ( خدایا خدایا تا انقلاب مهدی از نهضت خمینی محافظت بفرما) تداوم این فرهنگ نیازمند یک مدیریت سازنده و رهبری از نوع رهبری و مدیریت امام خمینی(ع) است که با الگوی گیری از امیرالمومنین (ع) به احیای فضایی فکری و ارزشی اسلام ناب بپردازد که ویژگیها و ابزارها و مهارتهای خاصی می طلبد.
مقدمه:
عرصة مدیریت یکی از این عرصه های مهمی است که اجتماع بشری برای اداره سازمانهایش به آن نیازمند است و این نیاز به چنان اهمیتی دست یافته است که امروزه از آن به مهمترین سرمایه سازمانی یاد می شود و موفقیت و کارائی آنها را به این عنصر مهم بر می گردانند چرا که مدیریت فرآیند رفتاری است که مدیران برای اداره سازمان از خود نشان می دهند و این مدیران هستند که براساس مبانی فکری و ارزشی حاکم بر آنها، منابع انسانی و تجهیزاتی سازمانها را در راستای اهداف سازمانها به کار می گیرند. در این فرآیند چیزی که بیش از همه ارزشمند بوده و از سرمایه های اصلی سازمانها یاد می شود نیروی انسانی است که مدیر با همفکری و همکاری آنها امورات سازمانها را انجام می دهند و می توان گفت در مدیریت و رهبری دو چیز نقش اساسی در موفقیت و کارائی مدیران دارد:
۱- رهبر و مدیر ۲- مردم و کارکنان سازمان
به طوری که هرچه بین این دو رابطه و تابعیت و همسویی بیشتر باشد و رهبری و مدیران از توان بالایی برخوردار باشند آن جامعه و سازمان به پیروزیهای چشم گیری دست می یابند ولی اگر مردم تابع نباشند و از انگیزه پایینی برخوردار باشند و به جای اتحاد و انسجام به افتراق و پراکندگی رو آورند، هیمنه جامعه به هم ریخته و نیروها زایل شده و رفتارها نقش آفرین نمی گردند به تعبیر قرآن کریم سستی و نخوت دامنگیر جامعه و سازمانها می گردد( وَأَطِیعُواْ اللّهَ وَرَسُولَهُ وَلاَ تَنَازَعُواْ فَتَفْشَلُواْ وَتَذْهَبَ رِیحُکُمْ وَاصْبِرُواْ إِنَّ اللّهَ مَعَ الصَّابِرِینَ) (سوره انفال ۴۶)
تاریخ شواهد تلخی از این افتراق ها به یاد دارد که مردم رهبران و مدیران راستین خود را تنها گذاشتند و یا مردم نیک سرشت و توانمند را رهبران و مدیران نتوانستند به کارگیرند. یکی از صحنه های که این دو به خوبی به نمایش گذاشته شد. دورة زمامداری امیرالمومنین( ع) می باشد که در یک طرف ایشان و مردم کوفه قرار داشت و در طرف دیگر معاویه و مردم شام بودند، با این که جهان رهبر و مدیری همسان امیرالمومنین (ع) به خود ندیده و نخواهد دید و عهدنامه او به مالک اشتر بعد از گذشت صدها سال از طرف مجمع عمومی سازمان ملل(۲۰۰۵میلادی) بهترین منشور مدیریت جهان شناخته می شود ولی وقتی مردم از فرامین ایشان تبعیت نکرده و ره افتراق پی می گیرند مواجه با پیروزیهای فردی می شویم که تاریخ چیزی جزء زشتی و باطل در افکار و رفتار او به یاد ندارد و این ندای حقی است که در عرصه مدیریت در بستر تاریخ جاودانه خواهد ماند « انی والله لاظن ان هولاء القوم سیدالون منکم باجتماعهم علی باطلهم، و تفرقکم عن حقکم، و بمعصیتکم إمامکم فی الحق، و طاعتهم إمامهم فی الباطل، و بأدائهم الامانه الی صاحبکم و خیانتکم و بصلاحهم فی بلادهم وفسادکم..»
این رویاروی مختص آن زمان نبوده و نخواهد بود و تکرار تاریخ نیز به همین معنی برمی گردد که با پیدایش علل رفتاری در هر دوره تاریخی، معلولهای آن نیز ایجاد می شود و این سنتی است که از طرف خدا وضع شده و تغییر و تحویلی در آن نمی توان ایجاد نمود (فَلَن تَجِدَ لِسُنَّتِ اللَّهِ تَبْدِیلًا وَلَن تَجِدَ
لِسُنَّتِ اللَّهِ تَحْوِیلًا)( سوره فاطر آیه ۴۳ ) و ناسپاسی مردم از مدیران و رهبران الهی (حجتهای الهی ) و متابعت نکردن از آنها و شهادت آنها به دست بیگانه محقق نشده بلکه همین مردم بودند که شمشیر زهر آگین بر فرق آنها نواخته و یکی پس دیگری این انوار و مدیران و حجت های الهی را از میان برداشتند و جهان را محروم از دیدار آنان ساختند و به حکمت الهی برای این که جهان از انوار وجودی آنها بی بهره نماند دوازدهمین آنها را به پردة غیبت برد تا دست نااهلان به وجود ایشان نرسند و بشریت همچون خورشید از پس ابر از وجود ایشان بهره جویند ( بحار الانوار ج ۵۲ ) تا این که فرهنگ انتظار نهادینه شده و با مدیریت و رهبری سازنده مقدمات حضور و حکومت ایشان فراهم گردد. ما در این مقاله سعی کردیم این دو مقوله را تا حدی که گفتمان مقاله ای اجازه می دهد مورد مطالعه و کنکاش قرار دهیم.
۱- انتظار( Expectancy ):
در اصطلاح این واژه بیشتر در رفتار شناسی و روانشناختی از آن بهره جسته اند و از آن به عنوان عاملی یاد می کنند که برای تحریک و تهییج استفاده می شود. و به صورت فنی به وسیله روانشناسان به کار برده می شود و مستقیما به تجارب گذشته اشاره می کنند
انتظار در فرهنگ اسلامی:
گر نبودی میل و امید ثمر کی نشاندی باغبان بیخ شجر
بنابر این نگاه به معانی و مصادیق انتظار در اسلام بیانگر دو حوزه متفاوت از آن می باشد:
۱- حوزه عمومی: در این حوزه اسلام تلاش دارد با فضیلت دادن به انتظار و امید به آینده و سرزنش و نکوهش ناامیدی، روحیه تلاش و تکاپوی سازنده را در افراد جامعه اسلامی زنده نگهداشته و از ورود یأس و ناامیدی به حریم زندگی جلوگیری نماید. و آیاتی مانند « ولاتیأسوا من روح الله انه لاییأس من روح الله الا القوم الکافرین» واحادیثی مثل:« انتظروا الفرج و لاتیأسوا من روح الله فان احب الاعمال الی الله عزوجل انتظار الفرج » و « افضل الاعمال انتظار الفرج » بیانگر این حوزه می باشد.
۲- حوزه خاص: در این حوزه، اسلام معنای انتظار و امید را به فرد و زمان خاصی معطوف می کند فردی که به وسیله آن گشایش و امیدها و آرزوهای دیرینة انسانهای مومن تحقق یافته و مدینه فاضله ای که آرزوئی انسانها بوده و قرآن و مکاتیب دیگر به آن وعده داده اند، تحقق می یابد و این فرد در فرهنگهای مختلف به نامهای مختلف یاد می شود که در فرهنگ علوی به حضرت حجت و قائم (عج) یاد می گردد که امام دوازدهم شیعیان بوده و به مشیت الهی از نهان هدایت عامه و خاصه جهان را به عهده دارد و آیاتی مانند: « لیستخلفنهم فی الارض کمااستخلفنهم من قبل » و احادیثی مثل: ( عبدالعظیم حسنی روایت می کند روزی حضور موسی بن جعفر(ع) وارد شدم که در باره حضرت قائم (عج) سئوالی کنم که حضرت فرمود: ای ابوالقاسم به درستی که قائم از ما است و او مهدی است که واجب است که در غبتش برای ظهورش انتظار بکشید و در ظهورش از او اطاعت نمائید و او سومین {امام} از فرزندان من است) بیانگر این حوزه از معنای انتظار می باشد.
بنابر این انتظار در فرهنگ اسلامی یک مولفه رفتاری است که برای انگیزش انسانها استفاده می شود و یک امر مقدس و الهی است که به عنوان ودیعه الهی باید شناخت و به درستی از آن استفاده کرد؛ خداوند متعال با استفاده از این آیتم روشهای درست استفاده کردن از آن را به انسانها آموزش داده است که می توان آن را درآیاتی که اشاره به بهشت و نعمتهای که در انتظار مومنین است یا جهنم و عذابهای که در انتظار کفار است ملاحظه کرد، که اولین نمود استفاده آن را جریان آفرینش و اعلان خلیفه اللهی انسان می توان به عینه مورد مطالعه و دقت قرار داد که چگونه از این ویژگی انسانی شیطان بهره می گیرد و توانست با تلبیس، شبه افکنی و جبهه حق به جانب گرفتن آدمی را منحرف سازد؛ ابلیس بعد از اعلان خلیفه اللهی آدم با بهره گیری از سائقه وجودی حس جاودان دوستی انسان او را به کاری واداشت که پرهیز از آن شده بود و چیزی را خورد که نباید به آن نزدیک می شد و وقتی پرده از رخ بهشتی آدم برداشته شد و چهره دنیوی او آشکار گردید و پی به اشتباه و زشتی کاری شد، خداوند با استفاده از شاخص انگیزشی اعلان نمود که با تبعیت از دستورات الهی و پرهیز از تبعیت شیطان دوباره به جایگاه بهشتی بر خواهی گشت این واقعه را در سوره بقره آیات ۳۴ الی ۳۹ می توان مشاهده کرد.« َتَلَقَّى آدَمُ مِن رَّبِّهِ کَلِمَاتٍ فَتَابَ عَلَیْهِ إِنَّهُ هُوَ التَّوَّابُ الرَّحِیمُ قُلْنَا اهْبِطُواْ مِنْهَا جَمِیعاً فَإِمَّا یَأْتِیَنَّکُم مِّنِّی هُدًى فَمَن تَبِعَ هُدَایَ فَلاَ خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَلاَ هُمْ یَحْزَنُونَ» و در سوره اعراف آیه ۲۷ خالق و مربی انسان هشدار عمومی می دهد که متوجه وساوس شیطان باشیم تا مانند پدر و مادرمان فریب ابلیس نشویم. « یَا بَنِی آدَمَ لاَ یَفْتِنَنَّکُمُ الشَّیْطَانُ کَمَا أَخْرَجَ أَبَوَیْکُم مِّنَ الْجَنَّةِ یَنزِعُ عَنْهُمَا لِبَاسَهُمَا لِیُرِیَهُمَا سَوْءَاتِهِمَا إِنَّهُ یَرَاکُمْ هُوَ وَقَبِیلُهُ مِنْ حَیْثُ لاتَرَوْنَهُمْ إِنَّا جَعَلْنَا الشَّیَاطِینَ أَوْلِیَاء لِلَّذِینَ لاَ یُؤْمِنُون»
انتظار در عرصه مدیریت:
ارزش*وسیله* انتظار= انگیزش
MOTIVATION=EXPECTANCY*INSTRUMENTALITY*VALENCE
انتظار بیانگر میزان احتمال رسیدن به نتایج عملکردی است که از انجام آن انتظار دست رسی به آن را داریم و وسیله عبارت است از اینکه شخص اعتقاد داشته باشد که عملکردش سبب می شود به دریافت پاداش معینی نائل آید و در نهایت ارزش، گویایی این است که پاداش نهایی تا چه حد برای کارکنان ارزشمند می باشد. همانطور که رابطه بالا نشان می دهد وقتی که انتظار، وسیله وارزش بالا باشند انگیزش هم بالا خواهد بود. براساس چارچوب اصلی تئوری انتظار، انتظار زمانی در افراد باعث ایجاد انگیزه می شود که سه شرط در آن مورد توجه قرار گیرد:
۱- انتظار تحقق عملکرد به وسیله کوشش باید اطمینان آور بوده و به زبان آماری به یک نزدیک باشد به عبارت دیگر، فرد باید انتظار داشته باشد که اگر کوشش خود را افزایش دهد بر عملکردش افزوده خواهد شد
۲- انتظار تحقق نتایج عملکرد نیز باید به یک نزدیک بوده و اطمینان آور باشد و شخص احساس کند که عملکردش به نتایج با ارزشی تبدیل خواهد شد.
۳- جمع جبری ظرفیتهای نتایج بالقوه مرتبط با شخص باید با او در ارتباط باشد به معنای دیگر آیتم های مثبت در مقایسه با شاخصهای منفی بیشتر باشد مثلا فشارهای عصبی و خستگی آیتم منفی است ولی آیتمهای مانند حقوق، موقعیت اجتماعی و وضعیت شغلی مثبت می باشند که اگرجمع برداری اینها بالاتر از صفر و نزدیک به یک و اطمینان باشد افراد علی رغم فشارهای عصبی و خستگی وظایفشان را به درستی و با علاقه انجام می دهند.
این تئوری از زمانی که توسط رووم در محیط کار به آزمایش گرفته شد در جاهای دیگر نیز به صورتهای مختلف مورد آزمایش و تجربه قرار گرفت و در نهایت مورد تأیید واقع شده است و نتیجه تحقیقات نشان می دهد اشخاص رفتارشان برانگیخته نمی شوند مگر این که:
۱- پاداش های وعده داده شده ارزشمند باشد
۲- بپذیرند که زحمات آنها به نتیجه و عملکرد خواهد رسید
۳- و به این یقین برسند که عملکرد آنها موجب می شود که آنها به پاداشهای مورد نظر دست خواهند یافت.
۲- مدیریت :
۱- تفاوت مدیریتها از نوع نسبی، اعتباری و صوری است چراکه مدیریت، علمی است خنثی، و اعتبار و ارزش آن مربوط به کاری است که انجام می دهد. در این رویکرد مدیریت مثل سایر ابزارهای مادی مانند ماشین، چاقو و اسلحه می باشد و به ما هو و بدون استفاده و یا قبل از استفاده دارای ارزش مازاد نمی باشند به طوری که اگر مدیریت برای هدایت به راستی و درستی به کار رود و منافع عمومی به واسطة آن تأمین گردد ابزاری خوب و زیبایی است ولی اگر مدیریت برای فساد و تباهی به کار رود، امری مذموم و زشتی خواهد بود.
براساس این رویکرد مدیریت براساس حوزه و عرصه ای که به کار می رود صفت به خود می گیرد و بالذات تفاوتی بین آنها نیست برای مثال اگر مدیریت در حوزه ها و عرصه های که اسلام معرفی کرده به کار رود مدیریت از نوع اسلامی خواهد بود و اگر به فرض در عرصه ها و حوزه های که از ناحیه لیبرالیسم توصیه شده به کار رود مدیریت از نوع غربی می گردد.
۲- تفاوت مدیریتها ذاتی و ماهوی است چراکه مدیریت، یک رفتار است که در آن به کمک دیگران به ادارة امور می پردازند. بنابراین تفاوت مدیریتها به تفاوت رفتارها برمی گردد چنانکه رفتارها بر پایة مبانی فکری و ارزشی به خوبی و بدی متصف می شوند به همین نسبت مدیریتها نیز بالذات و به ما هو، به خوبی و بدی متصف می شوند. چنانکه گفته شد رفتار انسان برپایة مبانی فکری و ارزشی شکل گرفته است و بدون آنها هیچ رفتاری بوجود نمی آید بنابراین مبانی فکری و ارزشی رفتارها گویایی تفاوت بین مدیریتها است.
بر اساس این رویکرد تفاوت مدیریتها براساس پایه ها و مبانی فکری و ارزشی است وقتی سخن از مدیریت ژاپنی، امریکایی و غیره می شود به دلیل تفاوت در عملکرد و توصیه های مدیریتی است که بر پایة مبانی فکری و ارزشی شکل می گیرند و اصولا تفاوت بین تئوریها نیز به تفاوت در مبانی فکری و ارزشی برمی گردد. چنانکه خواهیم دید تفاوت تئوری مدیریت اسلامی با مدیریت هایی دیگر به تفاوت مبانی فکری و ارزشی برمی گردد.
تعریف مدیریت
رفتار مدیران است که بر پایه ی مبانی فکری و ارزشی شکل می گیرد تا به تناسب جایگاه مسئولیت آنها، هدایت سازمان را با استفاده از منابع سازمانی و مد نظر گرفتن تغییرات محیطی به صورت موثر، کارآ و هم افزا برعهده گیرد.
براساس این تعریف:
مدیریت، رفتاری است که به تناسب جایگاههای سازمانی از طرف مدیران برای اداره و هدایت سازمان صورت می گیرد. از این رو تفاوت مدیریتها به تفاوت مبانی فکری و ارزشی برمی گردد.
مدیریت یک عرصه است که از مدیریت فردی آغاز و به مدیریت جهانی منتهی می شود و موفقیت در عرصه های پایین از لوازم موفقیت در عرصه های بالا است به قول سقراط: اگر کسی برای ادارةیک خانواده از مهارت لازم برخوردار باشد می تواند یک سازمان دولتی را هم، که تنها بزرگتر از یک خانواده است، به خوبی اداره کند. زیرا این سازمانها از بسیاری جنبه ها مشابه یکدیگرند.
نگاه رفتاری به مدیریت و عوامل اثرگذار در آن، رویکردها و تقسیمات مختلفی به مدیریت وارد کرده است مانند: ۱ - مدیریت عالی، میانی و فنی
۲- مدیریت کارا، اثر بخش و کار آفرین
۳- مدیریت استراتژیک، مدیریت کلاسیک و سنتی
۴- مدیریت سازنده (The Constructor Management ) و مدیریت مخرب:
۳- مدیریت سازنده (The Constructor Management ) و مدیریت مخرب:
نکته مقابل این مدیریت، مدیریتی قرار می گیرد که منابع سازمانی را به هدر داده و سازمان را هر روز به مرگ سازمانی نزدیک نماید و تشتت و نابسامانی در سازمان حاکم باشد و کارکنان متحیر در وظایف شده و رضایت شغلی به حداقل برسد پژوهشها نشان دهنده این هستند که این وضعیت زمانی اتفاق می افتد که در راس هرم سازمان کسی قرار گیرد که نه خود متخصص باشد و نه به آنها میدان داده یا از مشورت آنها بهره گیرد چرا که بخل و حسد و جاه طلبی همه وجود این نوع مدیران را احاطه کرده و اجازه نمی دهد که بالادستی از خود در زمینه های مختلف دیده شود به عبارت دیگر علم و تخصص، خیر رسانی، رقابت سالم و عشق به خدمت با محوریت اخلاق تمام وجود مدیران سازنده را احاطه می کند و با تجزیه و تحلیل متغیرهای اثرگذار در عملکرد سازمان تلاش می کنند با شناسایی وضعیت و موقعیتهای این عوامل، متغیرهای موثر را تعریف، تبیین و تعیین نمایند. بنابراین نگاه تحلیلی به هر دو رویکرد بیانگر این وضعیت است که مدیران در صورتی از مدیریت سازنده برخوردار می شوند که از تمام آیتم های اثرگذار در مدیریت استفاده نموده و مراحل و فرآیند زیر را در مدیریت و رهبری مد نظر گیرند:
۱/ تعریف و ترسیم وضعیت و موقعیت سازمان در افق دور دست
۲/ تعیین گام ها و اهداف وصول به چشم انداز به تناسب شرایط محیطی
۳/ مسئله شناسی از طریق تجزیه و تحلیل های استراتژیک
۴/ تعیین متغیرهای اثرگذار در دست یابی به اهداف
۵/ تعیین استراتژی بهینه که سازمان را به هدف برساند.
۶/ تهییج و بکارگیری هم افزائی عوامل انسانی و غیر انسانی
۷/ رهبری آینده نگر و شوق انگیز و خیر خواه
۸/ نظارت و کنترل همه جانبه
توجه مدیران به این فرآیند باعث می شود همه عوامل سازمانی و محیطی اثرگذار به صورت هم افزا به کار گرفته شوند بدون این که تزاحمی بین آنها ایجاد شده و رفتارها هم دیگر را خنثی نمایند و دو باره کاریها به حداقل رسیده و یا تکرار با هویت تعالی در آنها نهفته باشند که نتیجه عینی آن گامهای موثری است که برای بستر سازی تحقق هدف برداشته می شود و با هر فعالیتی که انجام می شود یک گام به جلو حرکت می کنند و این همان سخنی است که در احادیث به صورتهای مختلف به آن اشاره شده است و مومنین از این که دو روز مساوی داشته باشند پرهیز شده اند بلکه مومن هر روزش بهتر از قبل بوده و با هر کاری که انجام می دهد به رستگاری و سعادت نزدیک می شوند در غیر این صورت مرگ برای او بهتر از زندگی خواهد بود «ٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع أَنَّهُ قَالَ مَنِ اسْتَوَى یَوْمَاهُ فَهُوَ مَغْبُونٌ وَ مَنْ کَانَ آخِرُ یَوْمَیْهِ خَیْرَهُمَا فَهُوَ مَغْبُوطٌ وَ مَنْ کَانَ آخِرُ یَوْمَیْهِ شَرَّهُمَا فَهُوَ مَلْعُونٌ وَ مَنْ لَمْ یَرَ الزِّیَادَةَ فِی نَفْسِهِ فَهُوَ إِلَى النُّقْصَانِ وَ مَنْ کَانَ إِلَى النُّقْصَانِ فَالْمَوْتُ خَیْرٌ لَهُ مِنَ الْحَیَاةِ »
۴- انتظار و مدیریت سازنده:
و چون انتظار امر سیال و دقیق الوقت نیست و هر لحظه احتمال حضور منتظَر می رود از این رو منتظِر باید همواره خود را در آمادگی نگه داشته و کارهای که موجبات خوشنودی و رضایت منتظَر را فراهم می کند انجام دهد « فلیعمل کل امرء منکم بما یقرب به من محبتنا و یتجنب ما یدنیه من کراهیتنا و سخطتنا فان امرنا بغتة فجاۀ » بنابراین منتظر حقیقی به لفظ نیست و تنها با اذکار و خواندن بعضی ادعیه نمی توان به آنها دست یافت بلکه این واژه به همراه خود فرهنگ، مدیریت و رهبری می طلبد که از پشتوانه فکری و ارزشی خاصی تبعیت می کند، جامعه ای می طلبد که هویتش با آن رنگ گرفته و سازمان می یابد.
بخشی از این وظایف و انتظاراتی که در متون اسلامی به آن اشاره شده و مدیران و رهبران باید بستر ساز ایجادی آنها باشند به صورت زیر می باشد:
۱- اصلاح نفس و آراسته شدن به اخلاق نیک اسلامی
۲- ورع، پارسایی و نیکو رفتاری
۳- عمل به احکام و دستورات قرآنی( نهج البلاغه نامه ۴۵)
۴- استخراج احکام و برنامه های اجتماعی اسلام و اجرای کامل آنها
۵- اجرای برنامه های اقتصادی اسلام و حل مشکلات اقتصادی و رفع فقر و بیکاری
۶- مبارزه با تمرکز ثروتهای غیر مشروع
۷- تحصیل دانش و جدیت در رفع غفلت، سستی و عقب افتادگی و از نظر علمی، صنایع و تکنولوژی و جهات دیگر علمی بر دیگران در دنیا پیشی گیرند
۸- ایجاد دولتی نیرومند و مقتدر اسلامی در صفحه گیتی
۹- استماع احکام و قوانین به همه جهانیان و اثبات برتری آنها بر دیگریها
۱۰- آماده سازی افکار جهانیان برای پذیرش قوانین و مقررات اسلام ناب
منبع: www.monjee.com
/خ