فرزندان امام زمان(عج)

تمام اینان ، تحت نظر پدر خویش حضرت صاحب الامر - عجل اله تعالی فرجه - حکومت می کنند، گرچه این روایت دلالت ندارد بر این که آیا پدر خویش را می بینند یا نمی بینند. از آن جا که واقعه روایت شده، مربوط به قرن ششم هجری (6) می باشد که از تولد حضرت چهارصد سال گذشته، و نیز احتمال نمی دهیم که طول عمر فرزندان و همسر
چهارشنبه، 20 خرداد 1388
تخمین زمان مطالعه:
موارد بیشتر برای شما
فرزندان امام زمان(عج)
فرزندان امام زمان (عج)
فرزندان امام زمان (عج) (1)
 



 
روایت انباری، که بدان اشاره شد، گویای این مطلب است که امام علیه السلام در جزایر ناشناخته ای در دریای مدیترانه، فرزندانی دارد، بدین ترتیب:
1. طاهر بن محمد بن حسن، فرمان روای یکی از جزایر به نام «زاهره».(1)
2. قاسم بن محمد بن حسن، فرمان روای جزیره ی «رائقه».(2)
3. ابراهیم بن صاحب الامر، حاکم شهری به نام «صافیه».(3)
4. عبدالرحمن بن صاحب الامر، حاکم شهر «طلوم».(4)
5. هاشم بن صاحب الامر، حاکم شهر «عناطیس».(5)

تمام اینان ، تحت نظر پدر خویش حضرت صاحب الامر - عجل اله تعالی فرجه - حکومت می کنند، گرچه این روایت دلالت ندارد بر این که آیا پدر خویش را می بینند یا نمی بینند.
از آن جا که واقعه روایت شده، مربوط به قرن ششم هجری (6) می باشد که از تولد حضرت چهارصد سال گذشته، و نیز احتمال نمی دهیم که طول عمر فرزندان و همسر حضرت به شکل غیر عادی بوده و از عمر دیگران بیش تر باشد؛ بنابراین بر فرض صحت روایت، آن چه روشن می شود این است که آن حضرت در آن دوران دارای همسر و فرزند بوده است و قبلا گفتیم ازدواج آن حضرت در صورتی است که همسری قابل اطمینان و دارای بالاترین مراتب اخلاص وجود داشته باشد، تا آن حضرت را شناخته و در پنهان نگه داشتن ایشان همکاری کند، به طوری که حتی برای فرزندان هم ناشناس بماند، اگرچه ممکن است انتساب خود را به حضرت بدانند.
اما ازدواج و یا فرزند داشتن آن حضرت، پیش از قرن ششم و یا بعد از آن را روایت متعرض نشده، و لذا بستگی به قواعد گذشته دارد، و به عدم صحت این روایت، قبلا اشاره شد و تفصیل آن خواهد آمد.
و اما روایت علی بن فاضل مازندرانی که در مضمون شبیه این روایت است، تاریخ آن قرن هفتم هجری است و دلالت دارد بر وجود جزایری در دریای مدیترانه که بزرگ ترین آن ها جزیره ی خضرا است که یکی از نایبان خاص حضرت بر آن حکومت می کند و نامش محمد و لقبش شمس الدین می باشد. وی یکی از نوادگان حضرت است که با پنج پشت به ایشان می رسد.(7) ولی روشن نیست که وی به یکی از فرزندانی که در روایت قبل آمده اند منتسب باشد. ظاهرا بعید است که در طول یک قرن پنج نسل پشت سر هم به وجود آیند، مگر این که فرض کنیم آن حضرت همسران متعدد داشته و یا تناسل اولاد او سریع بوده است.
ظاهر این روایت آن است که فرزندان مستقیم آن حضرت و یا اولاد آن ها نیز هم زمان با این شخص در حیات نبوده اند، والا نواده ی پنجم به حکومت نمی رسید، مخصوصا که روایت گویای آن است که پدران این شخص از او برتر و شایسته تر بوده اند، زیرا او حضرت را مشاهده نمی کرده است، در حالی که پدرش اگرچه خود حضرت را نمی دیده ولی صدای وی را شنیده است، و نیز جدش هم حضرت را می دیده و هم صدایش را می شنیده است.(8) و روشن است که هر چه ارتباط یک شخص بیش تر باشد فضیلت و اخلاص او نیز نزد آن حضرت زیادتر است.
صحت و عدم این روایت را در مطلب زیر بررسی خواهیم کرد.
بنیان گذاری جامعه ی نمونه ی اسلامی توسط حضرت مهدی علیه السلام
دو روایت انباری و مازندرانی، که قبلا به آن ها اشاره شد، دلالت بر تأسیس جامعه ی نمونه اسلامی در دوران غیبت کبری، توسط حضرت بقیه الله علیه السلام دارند، ولی قراین عقلی و نقلی دیگری وجود آن را نفی می کنند.
در این جا مایلیم ویژگی های فکری، اجتماعی، علمی و سیاسی چنین جامعه ی نمونه ای را با دست آوردهای آن در زمینه رفاه و آسایش و بهره گیری های کشاورزی و تجاری بررسی کنیم. البته در صورتی که اصل ثبوت این دو روایت و صحت آن ها مورد اشکال قرار گرفت، دیگر ارزشی برای این خصوصیات و ویژگی ها باقی نخواهد ماند، مگر این که بر فرض صحت آن در نظر راوی بحث کنیم و از این جهت مورد بررسی قرار دهیم که برای برخی از مسلمین آینده جامعه ی اسلامی را از دیدگاه مکتب خود، چه به صورت یک جامعه اسلامی و دولت اسلامی، و یا نظام مخصوص حضرت مهدی علیه السلام بازگو کنیم، و به زودی انطباق و هم آهنگی آن را با قواعد و ادله درست اسلامی خواهیم سنجید.
این دو روایت، هر دو براین مطلب اتفاق دارند که در کناره های دریا شهرهای بزرگ بسیاری است که امکان دارد در صحراهای یکی از قاره ها و یا در جزایر پهناور یکی از اقیانوس ها باشد. روایت مازندرانی صریحا می گوید که در دریای ابیض میانه (مدیترانه) می باشند و وجود همین جزایر علت نام گذاری آن دریا به بحر ابیض شده است، زیرا پیرامون آن ها را آب سفید رنگ صافی گرفته است که رنگش با رنگ دیگر آب های دریا تفاوت دارد، و هرگاه کشتی های کافران و محاربان، وارد آن آب ها می شود، با قدرت خداوند و توجهات حضرت بقیه الله علیه السلام غرق می شوند.
این مجموعه، سرزمینی بزرگ و گسترده را در روی زمین تشکیل می دهد، زیرا هریک از شهرهای آن با دیگری، دوازده و یا پانزده روز راه فاصله دریایی و یا خشکی - با وسایل مرسوم و رایج قرن ششم و یا هفتم هجری - دارد، که این مسافت تقریبا فاصله میان مکه و مدینه منوره در حجاز و یا بصره و بغداد در عراق می باشد.
با وجود پهنه گسترده و مساحت زیاد، این سرزمین را باغ ها و روستاهای بسیاری احاطه کرده است که به 1200روستا، در اطراف هر شهر، می رسد بدین ترتیب ساکنان آن را باید بیش از ده میلیون نفر بدانیم و لذا دولت متوسطی می باشد که می تواند نمونه ای از یک جامعه اسلامی به بهترین روش را تشکیل دهد.
این مجموعه از زیباترین صحنه های طبیعی و بهترین شرایط اقتصادی برخوردار است، به نحوی که زبان را یارای توصیف آن نیست. در این میان کافی است که بدانیم بسیاری از خانه های آن جا از سنگ مرمر شفاف ساخته شده است و گرداگرد هر شهری را صدها مزرعه و بوستان با هوای آزاد و میوه های فراوان فرا گرفته است.
و به صریح روایت انباری، گرگ و میش با صداقت و الفت هر چه تمام تر در مزارع آن جا می چرند. درندگان و حیوانات، بین مردم به راحتی و آزادی گردش می کنند و به کسی آسیب نزده، حادثه ای پدید نمی آورند.
شهرها دارای بازارهای بسیاری هستند که کالاهای گوناگون و اجناس رنگارنگ را عرضه می کنند. گرمابه های بسیار نیز در این شهرها وجود دارند و در وسط شهر مسجد بزرگی است که برای اقامه نماز جمعه، مردم در آن جا اجتماع می کنند. از سمت دریا، در اطراف شهر برج و باروهایی است که شهر را از هجوم و حمله دشمن محافظت می کند.
آیین ساکنان این بلاد، اسلام و مذهبشان شیعه اثناعشری است. اخلاق و رفتار بزرگوارانه آنان را انباری چنین توصیف می کند: «نظیری ندارند، سخنشان از بیهوده گویی و غیبت و یاوه گویی و دروغ و سخن چینی خالی است. حقوق و مالیات شرعی را می پردازند. بر داد وستد آنان روح اطمینان و خوش گمانی حاکم است، بدان حد که فروشنده به خریدار گوید: برای خود وزن کن و بردار، و برداشت حق تو، نیازی به وجود من ندارد. به مجرد این که صدای اذان بلند می شود، مردم کارهای خود را رها می کنند و به ادای نماز می پردازند. »
اجتماعات مردم این شهرها با همیاری و الفت و مهربانی همراه است، هرگاه شهر و یا جزیره ای نیازمند کمک و همراهی باشد، و یا مواد کشاورزی نداشته باشد، کالاهای مورد نیازشان از جاهای دیگر به طور مجانی و رایگان، بدان جا فرستاده می شود.
طبق روایت علی بن فاضل مازندرانی، بر این جوامع، فرمان روای واحدی حکم رانی می کند- و بنا به گفته ی انباری، چندین حاکم از سوی حضرت مهدی علیه السلام منصوب گشته اند، که نایب خاص حضرت به حساب می آید و لذا او نماز جمعه را - به دلیل تحقیق شرط وجوب آن، که وجود امام معصوم و یا نایب خاص او می باشد- اقامه می دارد.
همین فرمان روا، که نایب خاص حضرت است، نماز جماعت را نیز در اوقات آن اقامه می کند، و هموست که در مورد مسائل شرعی مردم فتوا می دهد و میان آنان قضاوت می کند، و به صریح روایت مازندرانی، علوم عربیه، اصول دین و فقه را از حضرت بقیه الله علیه السلام فرا گرفته، تدریس می نماید، و اگر نیاز به مجادله و بحث، درباره مسائل اعتقادی باشد، به طور صریح و قاطع به مجادله می پردازد و در تمام این مناظره ها پیروز می شود. وی دستی دهنده، سفره ای گشوده بر روی میهمانان دارد.
در گذشته نام چندین نفر از فرمان روایان این شهرها را ذکر کردیم. پنج نفر از آنان اولاد آن حضرت - عجل الله تعالی فرجه - بودند. طبق روایت انباری - و طبق روایت مازندرانی - یکی از نوادگان حضرت حاکم و فرمان رواست.
مردم از فرمان روای خویش، اطاعت همه جانبه دارند، و سخن آخر همیشه سخن اوست و در دل مردم ابهت و عظمت زیادی دارد. گاه گاهی خبرهایی می دهد که عادتا نباید از آن ها خبری داشته باشد. مثل این که گاهی اسامی مسافران تازه وارد را می گوید و این خود نشانه راست گویی و پایه ی حکومت اوست. البته این پیش گویی ها، آگاه ساختن از غیب نیست، بلکه او این ها را از امام مهدی علیه السلام نقل می نماید. لذا در روایت علی بن فاضل آمده است که راوی می گوید: عرض کردم: از کجا اسم من و پدرم را می دانی؟ پاسخ داد: بدان که خصوصیات و ریشه و اصل و نسب و مشخصات تو قبلا به من رسیده است.(9) جز این نمی تواند باشد که این مطالب قبلا از سوی حضرت مهدی علیه السلام به او رسیده است.
خود حضرت مهدی علیه السلام در این مجتمعات به صورت ناشناس و یا کناره گیری از جامعه، حتی فرمان روایان، با این که مورد اعتماد می باشند، زندگی می نماید و هر گاه به مسافرت و یا به حج رود، باز به همین جا برمی گردد. تعلیمات خود را از طریق نامه نگاری به حاکم می آموزد و نظر قاطع خود را درباره ی رویدادهای اجتماعی که مردم نیازمند آن ها هستند به فرمان روا ابلاغ می کند. چنان که این مضمون در روایت مازندرانی وجود دارد. بدین ترتیب آن حضرت علیه السلام اشراف و نظارت همه جانبه بر این حکومت نمونه دارد. یادش در آن جا زنده و به دستورهایش در این جامعه عمل می شود. توده های مردم بر اساس اخلاص و اعتقاد به او تربیت یافته و در انتظار ظهور او به سر می برند و این مسئله بین تمامی طبقات مردم رایج است، به طوری که در گفتار خود فقط به آن حضرت سوگند یاد می کنند.

اشکال های وارد بر این دو روایت

آن چه عرضه شد، نما و تصویری کلی است از جامعه ی نمونه ای که حضرت مهدی علیه السلام تشکیل می دهد (برطبق این دو روایت) ولکن نمی توان این دو روایت را به طور مطلق و همه جانبه درست دانست، زیرا اشکال های متعددی بر آن ها وارد است، که در این جا سه اشکال مهم را یاد آور می شویم:

اشکال اول

که زمین در این زمان و بلکه از قرن ها قبل، وجب به وجب و متر به متر، شناسایی شده است و مردم بر تمام زوایا و گوشه های آن آگاه گشته اند، ولی با این همه هیچ کس بر چنین جایی دست نیافته و بر این گونه جزیره ها و شهرها آگاه نشده است. اگر وجود می داشت، به طور حتم و مسلم شناخته می شد و از مهم ترین مراکز اسلامی به حساب می آمد. بنابراین به طور قطع چنین مکانی وجود خارجی ندارد.
و اما این پندار که این سرزمین از دیدگان همه ی جهانیان پنهان می باشد، چنان که وضع خود حضرت مهدی علیه السلام نیز بدین گونه است، اگر نظریه ی اول در مورد نحوه ی غیبت صحیح باشد، نظری است که برخی از محققان آن را ابراز داشته(10) و برای تأیید آن وسعت قدرت خداوند، و روایتی را که طبق آن، حضرت رسول اکرم(ص) به هنگام ادای نماز، در برخی اوقات از دید کفار مخفی می مانده است، شاهد آورده اند.
ولیکن این استدلال امکان عقلی این گونه پنهانی را اثبات می کند، نه وقوع آن را، و ما نیز قدرت بی نهایت خداوند را در بالاتر و بزرگ تر از این اندازه قبول داریم، لکن وقوع این جزایر در خارج را نفی می کنیم و میان پنهان شدن حضرت مهدی علیه السلام و یا حضرت رسول معظم صلی الله علیه و آله و مخفی بودن این شهرها تفاوت می گذاریم.
چرا که پنهان شدن حضرت مهدی علیه السلام و یا رسول اکرم صلی الله علیه و آله برای این است که وجود مباکشان از گزند آفات، مصون مانده، بتوانند به هدایت مردم پردازند و بر آنان حجت را تمام نمایند. پس پنهان شدن آنان با قانون معجزات مطابق است، زیرا آن قانون عبارت است از این که هر گاه کامل ساختن حجت، متوقف برمعجزه باشد، خداوند آن را به وجود می آورد و توسط آن نوامیس طبیعی را خرق می نماید و در خارج از این حد معجزه ای پدید نمی آورد، و بر اساس همین اصل، نظریه ی اول را که - نظریه ی خفای بدن باشد - رد کرده، نپذیرفتیم، زیرا برای سلامتی حضرت مهدی علیه السلام و دوری ایشان از آفات، نیازی به پنهان شدن دائمی نیست.
اما این که یک شهر و یا جامعه ی اسلامی بخواهد به طور کلی از دیده ها پنهان شود، برای برپا داشتن حجت و یا اتمام آن، نیازی بدان گونه پنهانی نیست، زیرا فرض بر آن است که افراد جامعه انسانی با اسلام آشنا شده و حجت بر آنان تمام گشته و دیگر نیازی به انجام معجزه نیست، و فرض بر آن بود که امن بودن چنین جامعه ای از خطر دشمنان متوقف بر پنهانی آن است و چنین مسئله ای در اسلام شناخته نشده و از قانون عمومی معجزات خارج است و لذا درباره آن معجزه ای روی نمی دهد. بنابراین اگر چنین جامعه و کشوری باشد به ناچار باید ظاهر و آشکار بوده باشد، که در این صورت شناخته می شود، و چون نه ظاهر است و نه شناخته شده، پس وجود خارجی ندارد.
و در صورتی که پنهان شدن یک جامعه مسلمان، برای برکنار بودن از آفات دشمنان، درست باشد، باید غیبت شدن اجتماعات اسلامی دیگری را که در طول تاریخ، در معرض هجوم دشمنان قرار گرفته اند، صحیح بدانیم، ولیکن چنین چیزی روی نداده است و اگر قانون معجزات وقوع آن را ایجاب می نمود، به هر حال روی می داد.
گاهی گفته می شود که در این جامعه ی نمونه ی فرضی، ویژگی بزرگی است که آن را از سایر جوامع ممتاز ساخته است و آن وجود حضرت مهدی علیه السلام در آن جا می باشد، به ناچار جایز است خداوند این سرزمین را به غیب بودن اختصاص دهد.
ولیکن این اندیشه به طور کلی ناصحیح است، زیرا اگر سلامتی و بقا و غیبت حضرت بقیه الله، متوقف بر پنهانی آن شهرها باشد، این پنهانی امر صحیح خواهد بود ولیکن چنین ملازمه ای میان سلامتی حضرت و پنهانی شهرها نیست، زیرا بنابر هر دو نظریه ی اساسی که در مورد نحوه ی غیبت مطرح است، آن حضرت علیه السلام می تواند سلامتی خویش را در هر جای عالم که باشد حفظ کند، بدون این که نیازی به غیبت شدن شهرها باشد، و لذا برای این جامعه، دیگر ویژگی خاصی به جا نخواهد ماند.
حتی می توانیم -با توجه به آن چه در مورد اتمام حجت ذکر شد- بگوییم که اقامه ی حجت بر این مجتمع نه تنها متوقف بر غیب شدن آن نیست، بلکه کامل کردن حجت بر آن متوقف بر ظاهر بودن آن و وجود آن به صورت جزیی از عالم بشری است، و این مطلب از قانون تمحیص و امتحان الهی که بر پایه ی عقل و نقل ثابت شده است استفاده می شود، چرا که یک فرد مسلمان و یا یک جامعه ی اسلامی، هر چقدر با هجوم امواج کفر روبه رو گشته و در مقابل انحرافات گمراه کننده مقاومت کند، و در راه دین و آیین مقدس خویش، فداکاری کند، به همان اندازه ایمانش قوی تر و راسخ تر و اراده اش پابرجاتر و نیرومندتر می گردد. پس درگیری نظامی و یا عقیدتی او با کفر و انحراف، خود جزیی از برنامه و سنت امتحان خداوندی است، تا هر کس هلاک گشته از روی دلیل باشد و آن کس که زندگی یابد و جاویدان شد نیز با دلیل و برهان باشد.
بدین ترتیب اتمام حجت متوقف بر این برخورد و درگیری است و در بخش های آینده ی این کتاب خواهیم دید که ظهور حضرت مهدی علیه السلام متوقف بر این آزمایش و تمحیص است. این برخورد و این آزمایش در جامعه ای روی خواهد داد که ظاهر و آشکار و با سایر جوامع مرتبط باشد، نه در جامعه ای که در پنهانی، با راحتی به سر می برد و با افکار و اندیشه های خود زندگی کند.
بنابراین قانون تمحیص و امتحان و قانون معجزات، با غیب بودن هر جامعه ی مسلمان و یا برکناری و عزلت آن از عالم، منافی می باشند. پس اگر این مجتمع نمونه وجود داشته باشد، باید ظاهر باشد، و چون نیست، پس وجود هم نخواهد داشت.
مقصود ما از آن چه در گذشته گفتیم که این دو روایت بر همان اساس نظریه اول پایه گذاری شده اند، همین مطلب است و اکنون دانستیم که نظریه اختفای جامعه از نظریه اول که خفای بدن باشد، دورتر و بیهوده تر است، زیرا با پذیرفتن نظریه ی دوم، دیگر نیازی به این مطلب نداریم. اما نسبت به شهرها نیز هر یک از دو قانون معجزات و تمحیص و امتحان، پنهانی آن ها را نفی می کنند.
کاش می دانستم که مدعی پنهانی شهرها، چرا به سیاق دو روایت که بر وجود آن شهرها دلالت می کرد، توجه نداشته که سیاق آن ها از دو نظر با این عقیده منافات دارد:
1. مضمون روایت مازندرانی است، که دریای سفید بدان جهت بدین عنوان نامیده شده است که آب صافی هم چون آب فرات، اطراف آن جزیره ها را فرا گرفته است و هرگاه کشتی های دشمنان بدان جا وارد می شوند، به قدرت خداوند و برکات حضرت بقیه الله غرق می گردند.
اگر این جزیره ها پنهان از دیده ها بودند، چگونه دشمنان بدان جا راه می یافتند؟! آری، در این صورت همان پنهانی برای حفظ و حمایت آن ها کفایت می کرد. بنابراین وجود این آب صاف، خود بهترین دلیل بر عدم اختفای این جزایر است.
2. اگر اختفا صحیح باشد، باید برای هیچ کس از بیرون معلوم نباشد، به جز افرادی که در درجه عالی وثاقت و اطمینان باشند، زیرا اگر برای دیگر افراد این مسئله کشف شود، احتمال خطر و حمله دشمنان وجود دارد. پس هنگامی که کاروان راوی در دریا به این جزیره ها رسیده و مسلمان ها و مسیحیانی با اختلاف مذهب و روش هایی که دارند در آن جا هستند، وجود این قبیل افراد غیر مطمئن عدم اختفا را تأکید می کند.

پی‏نوشتها:

1. نجم ثاقب، ص 220-221.
2. همان، ص 222.
3-6 . همان، ص 222.
7 و8. بحارالانوار، ج 52، ص 168.
9. بحارالانوار، ج 52، ص 165.
10. نجم ثاقب، ص227.


اشکال دوم

این دو روایت انباری و مازندرانی، با بسیاری از روایات دیگر تعارض دارند. این روایات گرچه مضامین مختلفی دارند ولی همگی در نفی مضمون این دو روایت اتفاق دارند (البته هر کدام از جهت خاص خود ) و در باب تعارض روایات، این قاعده ثابت شده است که هر گاه یک یا دو خبر با مجموعه ی بسیاری از اخبار دیگر - که مضمون مشترک آن ها قطعیت پیدا کرده - تعارض داشته باشند، در این صورت آن روایات فراوان را بر آن یک و یا دو روایت مقدم می داریم و برای آن یک یا دو خبر اعتباری باقی نمی ماند.
مجموعه ی اخبار معارض با این دو روایت را در چند گروه دسته بندی می کنیم:
گروه اول اخبار آزمایش و امتحان خدایی است؛ هم چون فرمایش امام علیه السلام که فرمود:
«بسیار دور است، بسیار دور است، فرج ما روی نخواهد داد، تا وقتی که غربال شوید و سپس غربال شوید - این جمله را سه بار فرمود - تا این که خداوند متعال تیره ها را از بین ببرد و صاف ها را نگاه دارد. »
و مانند فرمایش حضرت صادق علیه السلام :
«به خدا سوگند همانا از یکدیگر جدا می شوید، به خدا سوگند همانا آزمایش خواهید شد، به خدا سوگند همانا غربال خواهید شد هم چون غربال شدن زوان(1) از گندم. »
این قبیل اخبار و روایات بسیارند که بر قانون الهی که به جهت آن غیبت کبرا روی داده است دلالت می کنند و این یک قانون همگانی برای تمام افراد انسانی است و نمی توان آن را برای عده ای مخصوص و یا جامعه ی خاصی استثنا زد، و دانستیم که اختفا و پنهانی از دیده های مردم، با امتحان و تمحیص منافات دارد و مستلزم این است که قانون عمومی شامل آن جامعه ی پنهان نشود. بنابراین اخباری که دلالت بر تمحیص و تصفیه می کنند، وجود جامعه ای را که مشمول مضمون آن ها نشود، نفی می کنند.
گروه دوم شامل روایاتی است که دلالت دارند بر سکونت حضرت مهدی علیه السلام در اماکن دیگر، غیر از آن جا که در آن دو روایت آمده است. مانند مدینه منوره (چنان که در یک روایت بود) و در صحراها و بیابان های خشک (در روایتی دیگر ). ما اگرچه این روایت را مورد اشکال قرار دادیم، ولی توانایی معارضه و مقابله این دو را با دو روایت مورد بحث، نمی توانیم نادیده بگیریم و این دو نیز می توانند در بی اعتبار ساختن آن دو روایت با مجموعه روایات دیگر متعارض، شرکت داشته باشند. علاوه بر این روایات دیگری نیز وجود دارد که دلالت بر سکونت حضرت در اماکنی دیگر دارند و فعلا نیازی به ذکر آن ها نیست.
گروه سوم اخبار و روایت بسیاری است که دلالت دارند بر مشاهده ی حضرت مهدی علیه السلام در غیر آن شهرها، و کثرت آن روایات به حدی است که نمی توان آن ها را نادیده گرفت.
این روایات وجود آن حضرت را در برخی از اوقات، در جاهای دیگری خارج از آن مناطق مفروض اثبات می کنند و بلکه از آن ها چنین برمی آید که امام علیه السلام غالبا در آن شهرها زندگی نمی کنند.
این روایات، خواه ناخواه، با آن دو روایت که حضرت را غالبا در آن شهرها می دانست، منافات داشته، متعارض خواهند بود. زیرا اگر به راستی آن شهرها محل سکونت حضرت باشند، حضور آن بزرگوار در جاهای دیگر، بر سبیل تصادف و یا به صورت معجزه خواهد بود، و هیچ یک از این دو قابل تصور نیست. از روی تصادف بدین جهت امکان ندارد که موارد دیدار آن قدر زیاد هستند که احتمال تصادف را برطرف می سازند. و به صورت معجزه نیز امکان ندارد، چرا که با قانون معجزات تطبیق نمی کند، زیرا اقامه ی حجت متوقف بر وجود این معجزه نیست.
بلکه می توان گفت، آن چه اخبار مشاهده به طور کلی می رسانند این است که حضرت مهدی علیه السلام در سرزمین عراق ساکن است و برخی اوقات که مصلحت اقتضا کند، به جاهای دیگر نیز تشریف می برند (این مسئله را در فصول آینده توضیح خواهیم داد) و بدیهی است که سکونت در عراق با سکونت رسمی در آن شهرهای فرضی منافات دارد.
گروه چهارم روایتی است که از حضرت رسول اکرم صلی الله علیه و آله به تواتر رسیده است و طبق آن حضرت مهدی علیه السلام پس از ظهور خویش :
«یملأ الأرض قسطا و عدلا کما ملئت ظلما و جورا؛ زمین را از عدالت و دادگستری آکنده می سازد، هم چنان که از ظلم و ستم پر شده است. »
پر شدن زمین از ظلم و جور، لازمه اش این است که بسیاری از مردم روی زمین، با این که بین آن ها اکثر افراد جامعه اسلامی نیز وجود دارند، همگی ستمکار و منحرف باشند، به طوری که دیگر ممکن نباشد فرض شود که یک جامعه کاملی با اخلاص و وفاداری کامل نسبت به اسلام، باقی مانده است. عمومیتی که در این روایات وجود دارد قابل استثنا و تخصیص بردار نیست بنابراین، وجود یک یا چندین جامعه که همگی آن به طور دربست بر اسلام باقی و نسبت به آن وفادار باشند، با این روایات معارض خواهد بود و هرگاه خبر واحد با یک خبر متواتر معارض باشد، متواتر را پذیرفته و واحد را رد کنیم.
ممکن است چنین به ذهن آید که: مقصود از زمینی که از ظلم و ستم پر می شود، همین زمین آشکار برای مردم است، نه زمین پنهان چنان که در آن دو روایت بود. بنابراین منافاتی میان آن روایت متواتر و این دو خبر وجود ندارد.
پاسخ این احتمال آن است که : در اشکال اول گفته شد که این شهرها از دیده ها پنهان نیستند، بلکه فقط از برخی جست وجوگران و یا جاسوسان مخفی نگه داشته می شوند؛ که البته اشکال هایی بر این فرض وارد ساختیم. پس این سرزمین ها نیز داخل در همان زمین آشکار و موردنظر روایات ظلم وجور است، و با در نظر گرفتن این مطلب نمی توان گفت چنین سرزمین هایی وجود دارند.
احتمال دیگری که ممکن است به ذهن برسد، این است که این سرزمین ها در طول غیبت کبری وجود داشته و اخلاص و پایبندی آن ها نسبت به اسلام در خلال این دوران دوام دارد، ولی پیش از ظهور آنها هم روی به فساد آورده و آن سرزمین ها را هم ظلم و جور فراگیرد و در آن صورت این جمله صادق باشد که: زمین را پر از عدل و داد می کند، چنان که پر از ظلم و جور شده است.
پاسخ این احتمال این است که این جوامع براساس اسلام پایه ریزی شده است تا دوام یابد و دیگر قابل انحراف نباشد، زیرا فرض این است که تحت اشراف و رعایت خود حضرت مهدی علیه السلام می باشند و بنابراین امکان انحراف برای آن مردم نیست.
اشکال های دیگری نیز از سوی برخی روایات معارض دیگر بر این دو روایت وارد است که با ذکر آن ها سخن به درازا می کشد و بر پژوهش گران اندیشمند پنهان نیست.
اشکال سوم
جامعه ی پنداری در چنان شرایطی، نسبت به تعدادی از آموزش های اسلامی و عقاید دینی کمبود دارد و تشکیل یافته از کلیت اسلامی نیست و چون از هر جهت کامل نیست نمی توان گفت که مؤسس چنین جامعه ای از تمام جهات اسلامی و عادلانه خواهد بود، مخصوصا که برای چندین قرن تحت نظر آن حضرت اداره شده باشد و خود آن حضرت آن جامعه را از دستبرد دشمنان و نفوذ افکار غیر اسلامی صیانت و نگهداری فرماید.
این کمبودها را می توان ناشی از خیالات و تفکرات راوئی دانست که خصوصیات روحی و انتظارات و اوهام خویش را در آن ها وارد ساخته است. مقصود از راوی، انباری و مازندرانی، هر دو می باشند که این دو روایت توسط آنان نقل شده است. عواملی که باعث به وجود آمدن این مطلب شده اند عبارت اند از:
1. عامل شهرنشینی:
که راوی در قرن ششم و هفتم از آن برخوردار بوده است. این مطلب را در لابه لای روایات در چندین موضوع می بینیم:
الف) وجود برج و باروهای اطراف شهر، در مقابل دریا، چون این ها مهم ترین وسیله ی دفاع از شهرها در آن قرن بوده است.
ب) وجود آب صاف که موجب غرق شدن کشتی های تجاوزگر بوده است، زیرا کشتی های جنگی مهمترین ابزار حمله و هجوم در آن دوره بوده است.
ج) راوی پافشاری زیادی بر وجود مساجد و حمام ها و بازارهای فراوان در آن شهرها نموده و اینها از مشخصات اساسی شهرهای قرن ششم و هفتم بوده است، و اگر راوی توجهی به مدارس و بیمارستان ها و جمعیت ها و امثال آن ها می داشت، از آن ها نیز اسمی می برد.
د) در این روایت صحبتی از تجارت و بازرگانی نشده است و تنها راه گذران زندگی را در زراعت و کشاورزی دانسته است و فقط سخن از تجارت بازاری اندک، در حد زندگی معمول آن ها و صنایع دستی نموده است.
ه) تأکید بر وجود سرزمین سبز و پهناوری که اطراف شهرها را گرفته و از دهات و روستاهای بسیار تشکیل شده است، و این همان شکل و نمای شهرهای آن دور بوده که این فضای سبز ناشی از نظام خاص زمین داری و طبقاتی جامعه بوده است و تفاوت بین شهر و روستا از همین ناحیه ایجاد شده و این نظام فئودالیته و زمین داری را اسلام نمی پذیرد.
موضوعات دیگری نیز هست که نیازی به بازگو کردن آن ها نیست. فقط این اندازه می توانیم بگوییم که جامعه ای که تحت نظارت مستقیم صاحب الامر - عجل الله تعالی فرجه - تشکیل شود و گروه ها و جوامع را با اندیشه و دستور خود اداره فرماید، آن جامعه رنگ شهرنشینی اشرافی را ندارد، بلکه لاقل برخوردار از اندیشه و فرهنگی گسترده، مدارس و بیمارستان ها و بازرگانی رایج است و بهترین اشکال و انواع ابزار جنگی را دارا بوده، روستاها را دگرگون ساخته و مردم و ساکنان آن ها را باسواد و دانشمند می نماید تا بتوانند به یک جامعه ی کامل عادلانه برسند.
2. عامل فکری و یا برخوردهای سیاسی:
این عامل از شکل حکومت حاکم در دولت های آن دوره در ذهن راوی تمرکز یافته است.
همان طور که در آن زمان، بسیاری از کشورها حکومت به شکل پادشاهی استبدادی بوده و پادشاهان خود حکمروا و فرمانده بوده، مطلق العنان هر چه می خواستند می کردند، نه مشاوری داشتند و نه مجلسی و نه نهاد قضایی و قانون گذاری و نه هیچ نهادی دیگر از قبیل نهادهای اجتماعی رایج در زمان ما، بلکه یا خود پادشاه کارها را انجام می داده و در هر کاری شرکت می کرده و یا این که کارها را رها می کرده و نسبت به آن ها بی تفاوت بوده است. به همین ترتیب، در ذهن راوی جامعه ی عادلانه ی حضرت مهدی علیه السلام نیز به همین صورت بوده است. با این که این فرمان روایی مطلق العنان از روح اسلام دور است، زیرا اگر چه اسلام برای زمامدار جامعه ی خود، صلاحیت همه جانبه ای در هرگونه دخل و تصرف قائل است، ولی تمام کارها را رئیس مملکت اسلامی خود انجام نمی دهد، بلکه کارها را بین مؤمنین مورداطمینان تقسیم کرده، هر یک را طبق شایستگی و لیاقتی که دارد به کار می گمارد: عده ای را قاضی و بعضی را مشاور می نماید، و در عین حال تسلط کامل و همه جانبه بر همه دارد.
این خصوصیت بارز اسلامی را راوی به کلی از خاطر برده و نامی از آن نبرده است. بنابراین، آن جامعه این خصوصیت بارز را فاقد بوده و نسبت به یک جامعه ی نمونه اسلامی کامل، کمبود خواهد داشت.
ممکن است به ذهن برسد که وقتی حضرت مهدی علیه السلام خود از طریق نامه نگاری و فرستادن نماینده برای این کارها، امور این جامعه را اداره می کند دیگر نیازی به این تشکیلات نیست.
پاسخ این اشکال این است که این اشراف، مقتضی آن است که حضرت زمام امر را در مسائل کلی مملکت در دست داشته داشته و نظارت عالیه بر کارها بکند و از طریق مراسله، قانون گذاری و خط مشی فکری و اجتماعی حکومت را ترسیم کند. اما نظر قاطع دادن در جزئیات امور برای میلیون ها نفر، کاری است که از طریق نامه نگاری ساخته نیست، مگر این که به صورت اعجاز انجام شود که آن هم برای اداره مملکت و رهبری و زمامداری، بعد از این که اتمام حجت شود، راه درستی نیست.
اشکال دیگری که به ذهن می رسد، آن است که رسول اکرم صلی الله علیه و آله رهبری مردم و ریاست بر آنها را به تنهایی انجام می داد، چه اشکالی دارد که در هر عصری رهبر جامعه اسلامی نیز هم چون نبی مکرم عمل کرده و به تنهایی مملکت را اداره کند؟
پاسخ آن است که بین نبی اکرم و رهبران جامعه به طور عموم و رهبران آن شهرها تفاوت بسیاری است که دو فرق عمده را در این جا متذکر می شویم:
تفاوت اول: مسلمان ها در زمان رسول خدا صلی الله علیه و آله نسبتا اندک بوده و نیازهایشان نیز گسترده نبود و سطح زندگی پایین و لذا رهبری اجتماعی برای یک انسان نابغه، و یک شخصیت کم نظیر هم چون رسول اکرم صلی الله علیه و آله در چنین جامعه کوچک امکانپذیر خواهد بود که بتواند به تنهایی در همه کارها دخالت کند، و لیکن وقتی مردم زیاد شده، نیازمندی ها فزونی یافت و دولت گسترش پذیرفت، دیگر به تنهایی اداره کردن امکان ندارد، هر چند رهبر نابغه و کم نظیر باشد، زیرا محال است در وقت کمی به هزاران مسئله توجه کرد.
تفاوت دوم : رسول خدا جامعه خویش را رو در رو و با حضور در میان مردم رهبری می کرد، در صورتی که روایت می گفت که حضرت مهدی علیه السلام جامعه خود را از طریق مراسله و نامه نگاری اداره می نماید و بدیهی است کاری که از طریق مواجهه و رو در رو می توان انجام داد، از طریق مراسله و نامه نگاری امکان پذیر نیست.
3. عامل فکری و رویارویی با قوانین اجتماعی و دینی و دانشمندان آن:
این زمینه های فکری در تمامی مردمی که در چنین اجتماعی زندگی می کنند و از علمای دینی تقلید می کنند وجود دارد. این تأثیرات را در چندین موضع از روایت مشاهده می کنیم :
الف) تمرکز کارهای اسلامی به عبادت ها و بی توجهی کامل یا غالب، به روابط اجتماعی و وظیفه ی امر به معروف و نهی از منکر و دیگر مسئولیت های اجتماعی که از زمان هایی نسبتا دور، در جوامع اسلامی ما کمتر بوده است. لذا راوی از همین زاویه به جامعه و مدینه ی فاضله ی حضرت مهدی علیه السلام نگریسته و دیگر زوایای مهم اسلامی را نادیده گرفته است.
ب) عمل و کار اسلامی، نزد دانشمندان اسلامی، بیش تر منحصر به تدریس و اقامه ی جماعت و فتوا دادن بوده، و هرگاه کسی سؤال کند که کار شما چیست، همین ها را به زبان می آورند و جز مصالح و منافع شخصی چیز دیگری از مسائل و مسئولیت های اجتماعی در نظرشان نبوده است. لذا به اعتقاد این راوی، رئیس مملکت اسلامی و بزرگ رهبر مدینه فاضله، کارش منحصر به همین تدریس و اقامه جماعت و امثال این هاست. با این که علمای ما، گرچه غالبا به سبب ناتوانی از به عهده گرفتن حکومت در اجتماع، این چنین بوده اند، و لیکن بزرگ فرمانده دولت اسلامی فتوایش همان قانون همگانی است، اعلامیه هایش همان تعیین خط مشی سیاسی جامعه است، تا مردم توسط آن با گرفتاری های خود آشنا شده، اهداف و دیدگاه های خود را دانسته، راه حل مشکلات را بفهمند، و او خود یا نایب ویژه اش، نماز جمعه را به پا داشته و خطبه ی آن را می خوانند. اما تدریس علوم عربی و حتی فقه و اقامه نماز جمعه در سایر شهرها، گاهی می شود که گرفتاری های فرمانده و مسئولیت هایش مانع از انجام این ها می شود، در این صورت این ها را به دیگران واگذار می نماید، چنان که قضا و بسیاری از کارهای دیگر مملکتی را به نایبان و وکیلان واگذار می کند.
هیچ یک از این کارها را راوی به زبان نیاورده است، پس این شهر و مدینه از ویژگی های یک شهر اسلامی برخوردار نیست. لذا نمی توان آن را به حضرت بقیه الله - ارواحنا فداه - نسبت داد.
ج) خصوصیتی که در بسیاری از مسلمانان پیرو مذاهب گوناگون اسلامی وجود دارد و آن، این که فقط به مذهب خود روی آورده و بدان اهمیت می دهند و از مفهوم عام اسلامی چشم پوشیده، مسائل عمومی اسلام را نادیده می گیرند. این روحیه از تعالیم اسلامی به دور است و همین خصوصیت را راوی در جامعه ی پنداری خویش در دو زمینه مطرح ساخته است:
زمینه ی نخست : جدل و مناظره طولانی عمیقی که حاکم این شهر بدان همت گماشته و براساس یک مذهب خاص پایه گذاری شده و فقط سعی بر آن دارد که یک مذهب خاص را اثبات کند و مذاهب دیگر را ابطال نماید، و هیچ توجهی به اثبات حقانیت اسلام در مقابل ادیان و مذاهب دیگر ندارد، با این که در بین حاضرین عده ای از افراد مسیحی نیز وجود دارند، این حاکم هیچ گونه فکری برای مسلمان کردن آن ها ندارد. این از مسائلی است که جای بسی تأسف شدید است.
زمینه ی دوم: این جامعه ی فرضی با این که به شکل یک دولت اسلامی است، لکن هیچ گاه به فکر ارشاد و هدایت جهان خارج از خود نیست و برای آن کار نه دست به تبلیغ همگانی می زند و نه اقدام به جهاد می نماید؛ با این که یکی از بدیهی ترین و مسلم ترین دستورهای اسلامی، سرپرستی و زمامداری و هدایت دولت اسلامی نسبت به تمام ملت ها و دولت هاست و در طول تاریخ هیچ دولت اسلامی نیامده که خود را موظف بدین وظیفه نداند، بلکه بر آن، - واقعا و یا ظاهرا - همت گماشته است و دلیلی ندارد که این دولت و جامعه فرضی در آن شهرها، از زیر بار این وظیفه بیرون رود.
4. عامل متأثر بودن راوی از کارها و برخوردهای معصومان علیهم السلام در زمان حضور خود:
این مطلب در روایت علی بن فاضل و ابن انباری از دو جهت روشن می شود:
جهت اول : آن چه راوی شنیده که ائمه دارای معجزه بوده و از غیب خبر می داده اند. لذا چنین پنداشته که حاکم این شهرها باید دارای معجزه باشند و از غیب نیز خبر دهند. حال آن که برای اداره کردن جامعه اسلامی نه معجزه لازم است و نه آگاهی از غیب، زیرا بعد از آن که اتمام حجت شد، و مردم با دلیل و برهان به دیانت اسلام گرویده و حکومت اسلامی را پذیرفتند، باید طبق ظواهر شرع با آن ها رفتار شود، چنان که دولت رسول اکرم صلی اله علیه و آله نیز چنین اداره می شد و رسول الله فرمود که : «جز این نیست که من میان شما بنابر بینات و سوگندها داوری می کنم.»
این حدیث، روایتی صحیح و مستفیض است و مقصود از حصری که در آن به کار رفته، این است که آن حضرت صلی الله علیه و اله از معجزه و علم غیب در قضا استفاده نمی نماید. در دیگر موارد مربوط به اداره ی حکومت نیز بنابر همین ظاهر عمل می شود، مگر در مورد اتمام حجت و اثبات هدایت و حق، در صورتی که نیاز به معجزه باشد، آورده می شود.
ممکن است چنین به نظر آید که اخبار غیبیه ای که از حاکم این شهر صادر شده و اسم علی بن فاضل مازندرانی و نام پدرش را بدون سابقه و آشنایی قبلی بده است، برای این که حجت را بر وی تمام کند. و او را بر حقانیت خویش آگاه سازد و از این جهت طبق قانون معجزات خواهد بود.
پاسخ این مطلب این است که اگرچه این امری محتمل است ولی مناسبت های دیگری که برای اقامه معجزه وجود داشته و در عین حال معجزه ای اقامه نمی شده است با این احتمال منافات دارد، مثلا در آن جا که عده ای مسیحی وجود داشته اند که لازم بوده هدایت شوند و نیز مسلمان های دیگری از سایر مذاهب اسلامی بوده اند که بایستی مذهب شیعه به آنان شناسانده می شد، و در عین حال برای هدایت و ارشاد و اتمام حجت بر آن ها اقامه معجزه ننموده است، و فقط برای یک مسافری که خود ایمان دارد از راه معجزه و اخبار از غیب، اسم او و اسم پدرش را به زبان آورده است.
جهت دوم: در دوران غیبت صغرا ائمه علیهم السلام پیوسته به فکر پیروان و شیعیان خود بودند و کوشش در برآوردن نیازها و رفع گرفتاری آنان می نمودند، خواه ناخواه در نظر راوی، غیبت کبرا و امامت امام عصر علیه السلام نیز باید این چنین باشد. و این نظر از دو جهت دارای اشکال است:
الف) ائمه علیهم السلام گرچه کوشش زیادی در راه این هدف داشته اند ولی در عین حال، فعالیت های بسیاری در تماس با علمای مذاهب دیگر و پیروان آن ها نیز داشته و می کوشیدند از جامعه دوری نکنند و در بین جامعه ی اسلامی باشند؛ که نمونه ای از این کوشش را در کتاب غیبت صغرا نوشته ایم، لیکن راوی توجهی بدین مطلب نداشته تا این جامعه را با آن سیره ی عمومی ائمه منطبق سازد.
ب) ائمه علیهم السلام تمام کوشش خود را صرف تربیت و تعلیم پیروان خود می کردند بدان جهت که از حکومت های وقت کناره گیری کرده و از سطوح عالیه ی سیاسی دور بودند. چرا که کینه توزی و دسته بندی های هیئت های حاکمه وقت، امکان فعالیت در سطوح بالا را به آنان نمی داد و لذا بیشتر به پیروان خود توجه داشتند.
اما مدینه ی فاضله ای که این راوی از آن صحبت به میان آورده است - بر فرض صحت - دولتی اسلامی را ترسیم می کند و دولت اسلامی می بایست که سلطه و نفوذ خود را بر تمام جامعه ی اسلامی و همه مذاهب آن گسترده ساخته و همه اقشار و طبقات و ادیان ر ا فراگیرد و مصلحت عامه اسلامی را نسبت به همه ی مردم در نظر گیرد. تمام مذاهب اسلامی در لزوم و وجوب این وظیفه اتفاق نظر دارند و در طول تاریخ تمام دولت های اسلامی برطبق آن عمل کرده اند.
و جایز نیست که دولت اسلامی، همت خود را بر این بگمارد که فقط در فکر طرفداران و پیروان مذهب مورد قبول خود باشد، بلکه باید همه مذاهب و پیروان تمام فرق اسلامی را زیر پوشش خود نگه دارد، ولی راوی چنین پنداشته است که حکومت اسلامی حضرت مهدی علیه السلام در آن شهر و کشور، فقط پیروان خود را تحت نظر دارد.
با این ایرادها که در « اشکال سوم » دیده شد، و بیش از دوازده مورد نقص و کمبود در آن جامعه فرضی مشاهده گشت، نمی توان گفت که این جامعه، یک جامعه نمونه اسلامی است، مخصوصا برخی از اشکال های وارده از ضروریات اسلام بود که بدان توجهی نشده بود.
بنابراین چنین جامعه ای وجود ندارد، زیرا اگر جامعه ای این چنین وجود داشت و زیرنظر آن حضرت اداره می شد، این نقایص وکمبودها در آن وجود نمی داشت، پس با توجه به این ایرادها و اشکال ها، دو روایت انباری و مازندرانی، از اعتبار می افتد و نمی توان بدان ها پای بند و معتقد بود. بدین ترتیب دیگر دلیلی بر این که حضرت بقیه الله علیه السلام در دوران غیبت، اقدام به تأسیس یک جامعه نمونه کرده باشد، وجود ندارد، و جز این نیست که وجود مقدس آن حضرت ذخیره شده تا در روز موعود، دولت حق و عدل را در سراسر گیتی برپا سازد. عجل الله فرجه الشریف.(2)
پی‏نوشتها:
1. گیاهی است که غالبا میان گندم می روید و دانه آن شبیه دانه گندم است ولی از آن کوچک تر می باشد و اگر خورده شود، خواب می آورد. «م»
2. سید محمد صدر، تاریخ غیبت کبری، ترجمه ی دکتر سیدحسن افتخار زاده (چاپ اول: شرکت نشر و تبلیغ نیک معارف، تهران 1371 ) ص 80- 114.
منبع: کتاب جزیره ی خضرا افسانه یا واقعیت؟

نظرات کاربران
ارسال نظر
با تشکر، نظر شما پس از بررسی و تایید در سایت قرار خواهد گرفت.
متاسفانه در برقراری ارتباط خطایی رخ داده. لطفاً دوباره تلاش کنید.
مقالات مرتبط
موارد بیشتر برای شما
سیمیاری: مطالبه مردم برخورد قاطع امنیتی - قضایی با مداخلات فرانسوی‌هاست
play_arrow
سیمیاری: مطالبه مردم برخورد قاطع امنیتی - قضایی با مداخلات فرانسوی‌هاست
بازتاب اقتدار پدافندی
play_arrow
بازتاب اقتدار پدافندی
آزادی از نوع آمریکایی را در باندهای قدرت صهیونی بیابید
play_arrow
آزادی از نوع آمریکایی را در باندهای قدرت صهیونی بیابید
کاخ سفید: ترامپ را جدی نگیرید!
play_arrow
کاخ سفید: ترامپ را جدی نگیرید!
احترام نظامی ملی‌پوشان بسکتبال هنگام پخش سرود ایران
play_arrow
احترام نظامی ملی‌پوشان بسکتبال هنگام پخش سرود ایران
لحظه پرالتهاب شروع تیراندازی مرگبار در ایالت کنتاکی با ۶ کشته و زخمی
play_arrow
لحظه پرالتهاب شروع تیراندازی مرگبار در ایالت کنتاکی با ۶ کشته و زخمی
حقیقت تلخ برای واشینگتن؛ تشر تاکر کارلسون به رسانه‌های دروغین
play_arrow
حقیقت تلخ برای واشینگتن؛ تشر تاکر کارلسون به رسانه‌های دروغین
دومین طرح پیشنهادی دولت برای بنزین چه مزایا و معایبی دارد؟
play_arrow
دومین طرح پیشنهادی دولت برای بنزین چه مزایا و معایبی دارد؟
تغییر چهره بازیگران بچه‌های مدرسه همت بعد از ۲۹ سال
play_arrow
تغییر چهره بازیگران بچه‌های مدرسه همت بعد از ۲۹ سال
نیکولا ترز: شکست آمریکا در ایران می‌تواند به یک پرونده عبرت‌آموز در تاریخ روابط بین‌الملل تبدیل شود
play_arrow
نیکولا ترز: شکست آمریکا در ایران می‌تواند به یک پرونده عبرت‌آموز در تاریخ روابط بین‌الملل تبدیل شود
همکاری دو ربات انسان‌نما برای طناب‌زنی
play_arrow
همکاری دو ربات انسان‌نما برای طناب‌زنی
نظامی آمریکایی: ترامپ منفورترین چهره روی زمین!
play_arrow
نظامی آمریکایی: ترامپ منفورترین چهره روی زمین!
وزیرخارجه نروژ: جنگ با ایران نه هوشمندانه بود نه مطابق قوانین بین‌المللی
play_arrow
وزیرخارجه نروژ: جنگ با ایران نه هوشمندانه بود نه مطابق قوانین بین‌المللی
یورش نظامیان اشغالگر به تالار عروسی در قدس اشغالی
play_arrow
یورش نظامیان اشغالگر به تالار عروسی در قدس اشغالی
دربدری و بدبختی به روایت ‌اشکان خطیبی
play_arrow
دربدری و بدبختی به روایت ‌اشکان خطیبی