«خاك آشنا» و بازيهايش
نويسنده: مازيار فكري ارشاد
«خاك آشنا» اثر «بهمن فرمانآرا» از جمله فيلمهاي پرحاشيه سينماي ايران است. «خاك آشنا» همچون ديگر آثار فرمانآرا در باب مرگ و زندگي حرفهايي دارد كه عمدتاً همسو با نگاه رسمي نيستند. از اين رو برخي صحنههاي فيلم با جرح و تعديلهايي روبرو شدهاند، كه نسخه نمايش عمومي را با كاستيهايي مواجه كرده و تماشاگر در برخورد با اين اثر، به پرسشهايي بيپاسخ ميرسد. اما ماجراهاي حاشيهاي «خاك آشنا» سال گذشته و با شركت فيلم در مراسم دوازدهيمن جشن خانه سينما آغاز شد. جايي كه فيلم براي نخستينبار براي هيأت داوران جشن خانه سينما به نمايش درآمد و در دوازده رشته دريافت تنديس خانه سينما شد. چهار جايزه بهترين كارگرداني، بهترين صداگذاري و ميكس (محمدرضا دلپاك و محمدرضا نريميزاده)، بهترين تدوين (عباس گنجوي) و بهترين موسيقي متن (كارن همايونفر) حاصل حضور «خاك آشنا» در جشن خانه سينما بود. علاوه بر آن «نيكو خردمند» براي بازيگري در نقش مكمل و رؤيا نونهالي براي بازيگري در نقش اول زن اين فيلم مردانه، در رديف نامزدها قرار داشتند. اين نامزديها و جوايز كنجكاويها را براي ديدن فيلم افزايش داد اما در نهايت «خاك آشنا» در جشنواره فيلم فجر به نمايش در نيامد.چرا كه مسئولان جشنواره، نمايش فيلم را منوط به اصلاحات و تغييراتي در صحنهها، گفتگوها و حوادث داستان فيلم دانستند. از سوي ديگر فرمانآرا هم حاضر نشد حتي يك فريم از فيلم را حذف كند. به اين ترتيب سرنوشت اكران عمومي فيلم هم براي مدتي نامعلوم به محاق رفت. تا عاقبت نسخه جرح و تعديل شده فيلم از اواسط مردادماه روي پرده سينماهاي تهران رفت.
در «خاك آشنا» (بر وزن درد آشنا) نامدار (رضا كيانيان) نقاش و هنرمندي است كه در گريز از هياهوي تهران به روستاي زادگاهش در كردستان پناه برده و سالهاست به خلق آثار هنري خود مشغول است. ورود خواهرزاده جوانش بابك (بابك حميديان) كه معتاد است و از سوي مادر لاابالياش (بيتا فرهي) هم طرد شده به روستا، دركنار وقايعي كه در روستا رخ ميدهد باعث تغييري شگرف در زندگي ميشود و او را به بازنگري در شيوه زندگياش سوق ميدهد. روزي زني سالخورده (نيكو خردمند) كه مدير يك نمايشگاه هنري در تهران است و سالي يكبار براي خريد نقاشيهاي نامدار به سراغ او ميآيد، همراه با شبنم (رؤيا نونهالي) دلدار سابق «نامدار» به روستا وارد ميشوند. ملاقات كوتاه نامدار پس از سالها با معشوق قديمي، روحيه او را دگرگون ميكند. به ويژه آنكه مدتي بعد ميفهمد كه شبنم به علت ابتلا به سرطان به زودي خواهد مرد. از سوي ديگر به نامدار خبر ميرسد كه يكي از دوستان قديمياش كه به طور غيرقانوني قصد عبور از مرز را داشته در نزديكي خانه او كشته شده است. بابك هم به دختري محلي علاقمند شده، با توجه به نامزدي او با پسرعمويش دچار دردسرهايي ميشود. در پايان قصه نامدار ديگر آن آدمي نيست كه در ابتداي فيلم با او آشنا شده بوديم. البته بخشهايي از فيلم (به ويژه خرده داستان دوست صميمي نامدار و مرگش) در نسخه نهايي اكران به كلي حذف شدهاند. اما در همين نسخه جرح و تعديل شده هم ميتوان دغدغههاي شخصي بهمن فرمانآرا را كه به وجه تماتيك و تكرارشونده آثار اين فيلمساز بدل شده دريافت. مرگ و مرگانديشي- به ويژه مرگ هنرمندان- از مهمترين دلمشغوليهاي فرمانآراست، كه در تمامي فيلم با آن مواجه ميشويم.
پس از آن فرمانآرا «سايههاي بلند باد» را درسال1357 و در بحبوحه انقلاب و با بازي فرامرز قريبيان و سعيد نيكپور جلوي دوربين برد. فيلمي كه در جشنواره كن سال1979 نيز حضور داشت. پس از پيروزي انقلاب، فرمانآرا نزديك به دو دهه در آمريكا و كانادا زندگي كرد و آنجا فيلمي نساخت. او كه اواسط دهه هفتاد به وطن بازگشته بود، چهارمين فيلم بلند خود را پس از 19سال وقفه با عنوان«بوي كافور عطر ياس» درسال1378 ساخت. فيلمي كه در هجدهمين جشنواره بينالملي فيلم فجر به نمايش درآمد و در 10رشته نامزد دريافت سيمرغ بلورين شد. ضمن آنكه توانست هفت جايزه از جمله بهترين فيلم،بهترين كارگرداني، بازيگر مكمل زن، فيلمبرداري و موسيقي متن را به خود اختصاص دهد. «بوي كافور عطر ياس» در چهارمين جشن خانه سينما هم درخشيد و دو تنديس گرفت.
«بوي كافور عطر ياس» داستان فيلمسازي را بازگو ميكند كه پس از سالها به ايران بازگشته و قصد دارد به سفارش تلويزيون ژاپن، مستندي درباره آداب و رسوم پس از مرگ ايرانيان بسازد. چهارمين فيلم بلند فرمانآرا از جمله موفقترين آثار سينمايي اوست كه در جشنوارههاي بينالمللي برلين، استانبول و مونترال به ترتيب جايزههاي نتپك، جايزه فيپرشي و جايزه بزرگ هيأت داوران را به خود اختصاص دهد. دو سال بعد فرمانآرا «خانهاي روي آب» را ساخت كه در بيستمين جشنواره فيلم فجر، نامزد پنج سيمرغ بلورين شد و هر پنج جايزه را در رشتههاي بهترن فيلم، بهترين بازيگر نقش اول مرد (رضا كيانيان)، بازيگر نقش مكمل مرد (عزتالله انتظامي)، بازيگر نقش مكمل زن(بهناز جعفري) و بهترين طراحي صحنه را به خود اختصاص داد. «يك بوس كوچولو» ششمين اثر اين كارگردان است كه درسال1383 ساخته شد. در اين فيلم رضا كيانيان و جمشيد مشايخي نقش دو نويسنده سالخورده و مشهور را بر عهده داشتند. از شخصيت اين دو نويسنده برداشتها و ارجاعات بسياري صورت گرفت و گروهي آن دو را تصويري سينمايي از ابراهيم گلستان و اسماعيل فصيح دانستند. علاوه بر آن «يك بوس كوچولو» حواشي ديگري هم داشت. از جمله آن كه اعلام شد در مراحل توليد اين فيلم،داربستهاي مربوط به مرمت مقبره كورش در پاسارگاد باز شده و به بخشي از اين مقبره آسيب وارد آمده است. گرچه در نهايت مشخص نشد ماجرا از چه قرار است و آيا فرمانآرا و گروه توليدش در اين زمينه مقصر بودهاند يا نه.
كيانيان در ايفاي نقش نامدار از حالت چشمهاي خود بهره زيادي برده است. او در مواجهه با هر موقعيتي با تنگ و گشاد كردن مردمك چشم يا نگاههاي خيره و گاه خشمگين، تسلط خود بر موقعيت دراماتيك و صحنه را القا ميكند. لرزش صداي كيانيان در چند صحنه و گريستن ناگهانياش بر مرگ دوست از دست رفته در كنار چابكي و حركات شخصيت نامدار، كه او را پيرمردي سرحال و سرزنده نشان ميدهد از اين كاراكتر، شخصيتي منحصر به فرد و به ياد ماندني ارائه ميدهد. صحنه رويارويي نامدار با شبنم، عشق ناكام قديمي پس از سال ها، يكي از نمونههاي بارز درك صحيح كيانيان از نقش و اجراي مناسب او از اين لحظه است. او با شنيدن صداي شبنم، بون حركت سر خود را به سوي او ميچرخاند، مردمك چشم هايش به حالت بهت و تعجب گشاد ميشود و ناخودآگاه آهي ميكشد.سپس با نگاهي خيره و در حالي كه پردهاي از اشك چشمانش را پوشانده مينشيند. جايي ديگر و در مواجهه با دوستان بابك كه شبانه و پنهاني به خانهاش آمدهاند، جلوهاي ديگر از زبان بدن و حركات چشم را با كمترين تحرك فيزيكي به نمايش ميگذارد و ضمن نمايش غافلگيري، بارقهاي از اقتدار و جديت را به تصوير ميكشد.
در صحنههايي كه نامدار در آتليه نقاشي خود حضور دارد با چابكي و تمركز دقيق بر كارش، عشق و علاقهاش به نقاشي را درمييابيم كه تا چه حد در قالب كار هضم شده است. مهم ترين صحنههاي حضور او جلوي دوربين، لحظههاي همراهي او با بابك خواهرزادهاش است. او در اين لحظهها حسي از بيتفاوتي، نفرت و سردي را بروز ميدهد، كه به تدريج و با ايجاد صميميت ميان اين دو از ميزان اين سردي و بيتفاوتي كاسته ميشود.درمجموع «رضا كيانيان» در اين نقش بازي قابلقبولي ارائه ميدهد. هر چند شايد شخصيت نامدار در فيلم «خاك آشنا» در كارنامه پربار بازيگري كيانيان جايگاه برجستهاي نداشته و در رده نقشآفرينيهاي بالاي متوسط اين بازيگر قرار ميگيرد.
منبع: نشريه نقشآفرينان ، شماره 57
در «خاك آشنا» (بر وزن درد آشنا) نامدار (رضا كيانيان) نقاش و هنرمندي است كه در گريز از هياهوي تهران به روستاي زادگاهش در كردستان پناه برده و سالهاست به خلق آثار هنري خود مشغول است. ورود خواهرزاده جوانش بابك (بابك حميديان) كه معتاد است و از سوي مادر لاابالياش (بيتا فرهي) هم طرد شده به روستا، دركنار وقايعي كه در روستا رخ ميدهد باعث تغييري شگرف در زندگي ميشود و او را به بازنگري در شيوه زندگياش سوق ميدهد. روزي زني سالخورده (نيكو خردمند) كه مدير يك نمايشگاه هنري در تهران است و سالي يكبار براي خريد نقاشيهاي نامدار به سراغ او ميآيد، همراه با شبنم (رؤيا نونهالي) دلدار سابق «نامدار» به روستا وارد ميشوند. ملاقات كوتاه نامدار پس از سالها با معشوق قديمي، روحيه او را دگرگون ميكند. به ويژه آنكه مدتي بعد ميفهمد كه شبنم به علت ابتلا به سرطان به زودي خواهد مرد. از سوي ديگر به نامدار خبر ميرسد كه يكي از دوستان قديمياش كه به طور غيرقانوني قصد عبور از مرز را داشته در نزديكي خانه او كشته شده است. بابك هم به دختري محلي علاقمند شده، با توجه به نامزدي او با پسرعمويش دچار دردسرهايي ميشود. در پايان قصه نامدار ديگر آن آدمي نيست كه در ابتداي فيلم با او آشنا شده بوديم. البته بخشهايي از فيلم (به ويژه خرده داستان دوست صميمي نامدار و مرگش) در نسخه نهايي اكران به كلي حذف شدهاند. اما در همين نسخه جرح و تعديل شده هم ميتوان دغدغههاي شخصي بهمن فرمانآرا را كه به وجه تماتيك و تكرارشونده آثار اين فيلمساز بدل شده دريافت. مرگ و مرگانديشي- به ويژه مرگ هنرمندان- از مهمترين دلمشغوليهاي فرمانآراست، كه در تمامي فيلم با آن مواجه ميشويم.
درباره فيلمساز
پس از آن فرمانآرا «سايههاي بلند باد» را درسال1357 و در بحبوحه انقلاب و با بازي فرامرز قريبيان و سعيد نيكپور جلوي دوربين برد. فيلمي كه در جشنواره كن سال1979 نيز حضور داشت. پس از پيروزي انقلاب، فرمانآرا نزديك به دو دهه در آمريكا و كانادا زندگي كرد و آنجا فيلمي نساخت. او كه اواسط دهه هفتاد به وطن بازگشته بود، چهارمين فيلم بلند خود را پس از 19سال وقفه با عنوان«بوي كافور عطر ياس» درسال1378 ساخت. فيلمي كه در هجدهمين جشنواره بينالملي فيلم فجر به نمايش درآمد و در 10رشته نامزد دريافت سيمرغ بلورين شد. ضمن آنكه توانست هفت جايزه از جمله بهترين فيلم،بهترين كارگرداني، بازيگر مكمل زن، فيلمبرداري و موسيقي متن را به خود اختصاص دهد. «بوي كافور عطر ياس» در چهارمين جشن خانه سينما هم درخشيد و دو تنديس گرفت.
«بوي كافور عطر ياس» داستان فيلمسازي را بازگو ميكند كه پس از سالها به ايران بازگشته و قصد دارد به سفارش تلويزيون ژاپن، مستندي درباره آداب و رسوم پس از مرگ ايرانيان بسازد. چهارمين فيلم بلند فرمانآرا از جمله موفقترين آثار سينمايي اوست كه در جشنوارههاي بينالمللي برلين، استانبول و مونترال به ترتيب جايزههاي نتپك، جايزه فيپرشي و جايزه بزرگ هيأت داوران را به خود اختصاص دهد. دو سال بعد فرمانآرا «خانهاي روي آب» را ساخت كه در بيستمين جشنواره فيلم فجر، نامزد پنج سيمرغ بلورين شد و هر پنج جايزه را در رشتههاي بهترن فيلم، بهترين بازيگر نقش اول مرد (رضا كيانيان)، بازيگر نقش مكمل مرد (عزتالله انتظامي)، بازيگر نقش مكمل زن(بهناز جعفري) و بهترين طراحي صحنه را به خود اختصاص داد. «يك بوس كوچولو» ششمين اثر اين كارگردان است كه درسال1383 ساخته شد. در اين فيلم رضا كيانيان و جمشيد مشايخي نقش دو نويسنده سالخورده و مشهور را بر عهده داشتند. از شخصيت اين دو نويسنده برداشتها و ارجاعات بسياري صورت گرفت و گروهي آن دو را تصويري سينمايي از ابراهيم گلستان و اسماعيل فصيح دانستند. علاوه بر آن «يك بوس كوچولو» حواشي ديگري هم داشت. از جمله آن كه اعلام شد در مراحل توليد اين فيلم،داربستهاي مربوط به مرمت مقبره كورش در پاسارگاد باز شده و به بخشي از اين مقبره آسيب وارد آمده است. گرچه در نهايت مشخص نشد ماجرا از چه قرار است و آيا فرمانآرا و گروه توليدش در اين زمينه مقصر بودهاند يا نه.
بازيگري
رضا كيانيان
كيانيان در ايفاي نقش نامدار از حالت چشمهاي خود بهره زيادي برده است. او در مواجهه با هر موقعيتي با تنگ و گشاد كردن مردمك چشم يا نگاههاي خيره و گاه خشمگين، تسلط خود بر موقعيت دراماتيك و صحنه را القا ميكند. لرزش صداي كيانيان در چند صحنه و گريستن ناگهانياش بر مرگ دوست از دست رفته در كنار چابكي و حركات شخصيت نامدار، كه او را پيرمردي سرحال و سرزنده نشان ميدهد از اين كاراكتر، شخصيتي منحصر به فرد و به ياد ماندني ارائه ميدهد. صحنه رويارويي نامدار با شبنم، عشق ناكام قديمي پس از سال ها، يكي از نمونههاي بارز درك صحيح كيانيان از نقش و اجراي مناسب او از اين لحظه است. او با شنيدن صداي شبنم، بون حركت سر خود را به سوي او ميچرخاند، مردمك چشم هايش به حالت بهت و تعجب گشاد ميشود و ناخودآگاه آهي ميكشد.سپس با نگاهي خيره و در حالي كه پردهاي از اشك چشمانش را پوشانده مينشيند. جايي ديگر و در مواجهه با دوستان بابك كه شبانه و پنهاني به خانهاش آمدهاند، جلوهاي ديگر از زبان بدن و حركات چشم را با كمترين تحرك فيزيكي به نمايش ميگذارد و ضمن نمايش غافلگيري، بارقهاي از اقتدار و جديت را به تصوير ميكشد.
در صحنههايي كه نامدار در آتليه نقاشي خود حضور دارد با چابكي و تمركز دقيق بر كارش، عشق و علاقهاش به نقاشي را درمييابيم كه تا چه حد در قالب كار هضم شده است. مهم ترين صحنههاي حضور او جلوي دوربين، لحظههاي همراهي او با بابك خواهرزادهاش است. او در اين لحظهها حسي از بيتفاوتي، نفرت و سردي را بروز ميدهد، كه به تدريج و با ايجاد صميميت ميان اين دو از ميزان اين سردي و بيتفاوتي كاسته ميشود.درمجموع «رضا كيانيان» در اين نقش بازي قابلقبولي ارائه ميدهد. هر چند شايد شخصيت نامدار در فيلم «خاك آشنا» در كارنامه پربار بازيگري كيانيان جايگاه برجستهاي نداشته و در رده نقشآفرينيهاي بالاي متوسط اين بازيگر قرار ميگيرد.
بابك حميديان
بيتا فرهي
مريم بوباني
رؤيا نونهالي
منبع: نشريه نقشآفرينان ، شماره 57