ویژگی های مدیریتی مدیر شایسته: مهارت‌ مشاوره پذیری

در این نوشتار، به شرح مبسوط مهارت مشاوره پذیری که یک مدیر شایسته و کارامد باید داشته باشد، می پردازیم.
دوشنبه، 22 ارديبهشت 1404
تخمین زمان مطالعه:
موارد بیشتر برای شما
ویژگی های مدیریتی مدیر شایسته: مهارت‌ مشاوره پذیری
امروزه بحث مدیریت یکی از چالش‌های عمده سازمان‌هاست به گونه ای که بسیاری از صاحبنظران علت موفقیت و شکست نهادها را در تفاوت مدیریت آنها می‌دانند.
 
برای رسیدن به شایستگی در رده‌های گوناگون مدیریت عالی (ارشد) و مدیریت میانی و عملیاتی (سرپرستان)، بهره‌مندی از دانش و مهارت، حیاتی است. اداره‌کنندگان بدون بهره‌گیری از تجربیات اندیشمندان و پژوهشگران این عرصه به سختی می‌توانند از اداره مجموعه‌های انسانی در جهان امروز، که سرشار از تغییر و تحول است، برآیند.
 
در نگاه‌های گوناگون به مدیریت، دسته‌بندی مهارت‌ های لازم برای مدیران نیز گوناگون است، بنابراین برای رسیدن به دسته‌بندی قابل ‌فهم و ملموس در سلسله مقالاتی، مهارت‌های مورد نیاز مدیر در قالب مهارت‌های ادراکی، انسانی، قدرت تحمل، تطبیق، سازماندهی، برنامه‌ریزی، تصمیم‌گیری، انگیزش، نظارت و کنترل، هدایت و رهبری، مهارت‌های ارتباطی، اجتماعی، اطلاعاتی، مشاوره‌پذیری بر پایه آموزه‌های دین اسلام و نظریات اندیشمندان جهان بررسی شده است که در این نوشتار به شرح مبسوط مهارت‌ مشاوره‌پذیری یک مدیر شایسته و کارآمد خواهیم پرداخت.
 

مهارت مشاوره‌پذیری

«مشورت» به معانى مختلفى آمده است؛ مانند ظاهر کردن چیزى، زینت‌دادن و نصیحت کردن و نیز به طور دو یا چند جانبه به رایزنى پرداختن و از رأى و نظر یکدیگر سودجستن.  برخى نیز آن را به «استخراج و استنباط رأی صحیح» معنا کرده‏اند. امروزه بیشتر در معنى اخیر به کار مى‏رود؛ بدین معنا که وقتی انسان به تنهایی دربارة مسئله‌ای نظر و جمع‌بندی صحیحی ندارد و یا در پی مشارکت همگانی در‌باره موضوعی است به دیگران مراجعه می کند و از آنها نظر درست و قطعی را جویا می‌شود.
 
«مشاوره» رابطه‌ای است بین دو فرد که در آن، یکی می‌کوشد تا دیگری را در درک و حل مسائل کمک کند. در اصطلاح، مشاوره برای کمک به افراد برای حل مشکلاتشان صورت می‌گیرد. این کمک می‌تواند در قالب برنامه‌ریزی برای آینده آنان در فرایندهای مختلف نظیر مصاحبه کردن، راهنمایی و ... باشد.
 
از آنجا که تصمیم‌گیری از مهم‌ترین وظایف مدیران در سازمان است، مدیران نباید تحت تأثیر عوامل تحریک‌کننده گوناگون قرار گیرند و عجولانه تصمیم‌گیری کنند؛ بلکه باید با ژرف‌نگری، پیامد هر تصمیم را مورد توجه قرار دهند. برای این کار، استفاده از تجربه دیگران بسیار ارزشمند است. مدیر باید با بررسی نظریات و پیشنهادها، بهترین راهکار و تصمیم را برگزیند و به کار گیرد. این امر مهم می‌تواند در قالب مشورت گروهی و یا مشاوره با کارشناس صورت بگیرد. در هر سازمان، استفاده از اندیشه دیگران، نشانه آشکاری از تواضع، عقل و آینده‌نگری مدیر یا فرمانده است. طبق فرموده حضرت علی علیه السلام عاقل نباید به رأی خویش اعتماد کامل کند:
الْعَاقِلُ مَنِ اتَّهَمَ رَأْیَهُ وَ لَمْ یَثِقْ بِکُلِّ مَا تُسَوِّلُ لَهُ نَفْسُه‏1
عاقل کسی است که رأى خود را متهم کند و به هر چه نفسش برای او آراست، اعتماد نکند.
 
اصولًا کارگزارانى که با مشورت و رایزنى به رتق و فتق امور مى‏پردازند، کمتر دچار لغزش و تنش و پشیمانی و ندانم‌کارى مى‏شوند و کارهاى آنان به طور معقول به انجام مى‏رسد و نابسامانى‌هایشان سامان مى‏یابد. امیرمؤمنان علیه السلام در این‌باره نیز مى‏فرمایند:
خَیْرُ مَنْ شَاوَرْتَ ذَوُو النُّهَى وَ الْعِلْمِ وَ أُولُو التَّجَارِبِ وَ الْحَزْم2
بهترین کسی که می‌توانی با او مشورت کنی، صاحبان خرد و علم و دربردارندگان تجربه و دوراندیشان هستند.
 
با مشورت با عالمان و تجربه‌داران، انسان از علم و تجربه آنان بهره‌مند، و باعث می‌شود هزینه کمتری در راه رسیدن به مطلوب مصرف گردد. امام على علیه السلام استشاره را حِصن و دیواری در مقابل سقوط و خطا می دانند و می‌فرمایند:
الْمُسْتَشِیرُ مُتَحَصِّنٌ مِنَ السَّقَط3
مشورت کننده از ارتکاب خطا در امان است.
 
از فواید مشورت همین بس که باعث رسیدن به راه‌حل‌های بهتر و دقیق‌تر و جلوگیری از تکرار اشتباهات می‌شود و در واقع در جلوگیری از خطا همانند دژی محکم است.
 

1. استفاده از نظریات و انتقادات سازنده

امیرمؤمنان علی علیه السلام رأی کسی را افضل می‌داند که خود را از رأی و نظر مشاور بی‌نیاز نداند:
أَفْضَلُ النَّاسِ رَأْیاً مَنْ لَا یَسْتَغْنِی عَنْ رَأْیِ مُشِیرٍ4
با فضیلت‌ترین مردم به حسب رأى کسى است که بى‏نیاز نباشد از رأى و نظر کسى که راهنمایی کند به آن چه مصلحت او در آن باشد.
 
مشورت در اسلام از اهمیت بسیاری برخوردار است. بنابر آنچه در سیره پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم آمده است در موارد بسیاری آن حضرت با اصحاب مشورت، و گاهی طبق نظر آنها عمل می‌کردند. مورخان و مفسران اسلامی5 یکی از صفات پیامبر اسلام صلّی الله علیه و آله و سلّم را در مسند مدیریت «کثیرالمشاوره» دانسته‌ و گفته‌اند سیره پیامبر چنین بود که با اصحاب خود زیاد مشورت می‌کردند. مشورت در زندگی سیاسی و نظامی پیامبر اسلام به عنوان اصلی تربیتی مورد توجه قرار می‌گرفت.
 
عقیده حضرت بر این بود که محصول گردهمایى و مشاوره، ارائه بهترین اندیشه به شکل بهترین طرح است وکارهاى مهم به نحو احسن جامه عمل می‌پوشد. امام مجتبی علیه السلام ‏فرموده‌اند:
ما تَشاوَرَ قَومٌ  الَّا هُدُوا لِارْشَدِ امْرِهِمْ6
هیچ گروهى مشورت نکرد جز آنکه به بهترین برنامه، راه یافت.
 
سپاه اسلام در جنگ بدر مقرّ فرماندهی خود را در جایی قرار داده بود که به نظر «‌حباب بن منذر»، مناسب نبود. خدمت رسول خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم که فرماندهی سپاه اسلام را به عهده داشتند رسید و عرض کرد آیا انتخاب چنین مکانی به امر خداوند است؟
 
پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم فرمودند امر خدا نیست که حقِّ اظهار نظر نداشته باشید. این موضوع قابل مشورت است.
 
«حباب» گفت به نظر من جایی را باید انتخاب کرد که نزدیک به آب باشیم تا دشمن نتواند با قطع آب، سپاهیان اسلام را از پای درآورد که نظر او مورد قبول واقع شد.
 
در جنگ احد، که سپاه هزار نفری قریش از مکه با همه ساز و برگ نظامی برای هجوم به مدینه آماده شده بود، پیامبر خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم اصحاب خود را جمع کردند و در مورد این موضوع که در شهر مدینه بمانند و یا اینکه در بیرون شهر با دشمن بجنگند، مشورت فرمودند و چنین نتیجه گرفتند که باید از شهر خارج شد.7
 
در جنگ خندق نیز که همه احزاب برای از بین بردن اسلام و سرکوبی مسلمانان متحد شده بودند، پیامبر اعظم صلّی الله علیه و آله و سلّم در چگونگی رویارویی با دشمن، نظر اصحاب خود را خواست که در این نظرخواهی، سلمان فارسی پیشنهاد کندن خندق را کرد و پذیرفته شد.
 
حاکمانی که بنا بر سیره نبی مکرم صلّی الله علیه و آله و سلّم، شخصیت مردم را محترم مى‏شمرند به آنان ارزش مى‏دهند و آنان را در تعیین سرنوشت خود در اداره مملکت سهیم مى‏کنند؛ فضاى شاد و امید‌بخشى را بر زندگى حاکم مى‏کنند و بر عکس، حاکمان خودرأى و مستبد، ضمن گمراهى و هلاکت خویش، گَرد یأس و غم در جامعه مى‏افشانند. تو گویى ملّت، مردگان متحرکى هستند که طعم شیرین زندگى واقعى را نچشیده‏اند. رسول اکرم صلّی الله علیه و آله و سلّم، این نقش ارزنده مشورت را در کنار دو عنصر ارزشمند دیگر چنین بیان مى‏کند:
 اِذا کانَ اُمَراءُکُمْ خِیارَکُم وَ اَغْنِیاءُکُم سُمَحاءَکُم وَ اَمْرُکُمْ شُورى‏ بَیْنَکُم فَظَهْرُالْارْضِ خَیْرٌ لَکُم مِنْ بَطْنِها8
وقتى فرمانروایان شما، بهترین‌هایتان و ثروتمندان شما، سخاوتمندانتان باشند و کارهایتان با مشورت صورت پذیرد، (زندگى) روى زمین برایتان بهتر از (مردن و دفن شدن) زیر زمین است.
 
آدمى هر اندازه از درایت و هوشمندى برخوردار باشد و علم و اطلاع فراوانى نیز کسب کند، باز هم در پرتو تبادل نظر با دیگران به اندیشه جدیدى دست خواهد یافت؛ چنانکه در تبادل اندیشه‏ها به صحت و درستى فکر خویش نیز مطمئن خواهد شد.
 
چنین روشى آن قدر زیبا، کارا و پسندیده است که خداوند به پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم - که عقل کلّ و سرامد همه خردمندان و حکیمان بود - دستور مى‏دهد که در کارها با مردم مشورت کند:
فَاعْفُ عَنْهُمْ وَ اسْتَغْفِرْ لَهُمْ وَ  شاوِرْهُمْ فِی الْأَمْرِ فَإِذا عَزَمْتَ فَتَوَکَّلْ عَلَى اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ یُحِبُّ الْمُتَوَکِّلِینَ9
پس آنها را ببخش و برایشان طلب آمرزش نما و در کارها با آنان مشورت کن و هنگامى که تصمیم به اقدام گرفتى بر خدا توکّل کن.
 
گفتنى است که رسول خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم در کارهای اجتماعى، سیاسى، نظامى و مسائلى که به مردم و اداره امور مربوط بود با اصحاب خویش به رایزنى مى‏پرداخت و گرنه تبیین معارف الهى، ابلاغ وحى، اجراى قوانین و تشریح عقائد و اخلاق اسلامى از حیطه مشورت بیرون است. دیگر اینکه مشورت پیامبر و اهل بیت علیهم السلام با یاران و پیروان خود بیشتر جنبه هدایتگرى، ارشاد و شخصیت دادن به آنان را داشت و سبب رشد فکرى آن‌ها مى‏شد و مشاوران بیش از مشیر از آن رایزنى بهره مى‏بردند.
 
معصومین علیهم السلام، علاوه بر اینکه با اصحاب باتجربه و خردمند خود به رایزنى مى‏پرداختند و به طور عملى، اهمیت مشاوره را نشان مى‏دادند در سخنان حکیمانه خود نیز بر چنین اهمیت و ضرورتى تأکید مى‏کردند؛ حتى امیر مؤمنان علیه السلام، مشورت با دشمن را نیز لازم می دانند و مى‏فرمایند:
اِسْتَشِرْ اَعْداءَکَ تَعْرِفْ مِنْ رَاْیِهِمْ مِقْدارَ عَداوَتِهِم و مَواضِعَ مَقاصِدِهِمْ10
با دشمنانت مشورت کن تا مقدار دشمنى و مقصد‌شان را از نظرشان بدست آورى.
 
دین اسلام تأکید دارد مدیر جامعه باید در کارهای مهم، نظریات مختلف را مد نظر قرار دهد و با توجه به آن تصمیم بگیرد.
 
رایزنى و تضارب آرا به طور قطع به پختگى و سنجش همه جانبه کارها کمک مى‏کند و آثار ارزشمندى به بار مى‏آورد؛ رأی‌ و اندیشه‌ درست ظاهر شود که بى‌مشورت، آنها پنهان بوده است و به خاطر نرسد.
 
به گفته امام علی علیه السلام در مشاوره پوشیده‌ها کشف می‌گردد:
خَوَافِیَ الْآرَاءِ تَکْشِفُهَا الْمُشَاوَرَة11
 مشاوره، پوشیده‌های رأی و نظریات را آشکار می‌سازد.
 
امام علی علیه السلام نیز درباره اهمیت مشورت می‌فرمودند:
فَلا تَکُفُّوا عَنْ مَقالَةٍ بِحَقٍّ اَوْ مَشْوَرَةٍ بِعَدْلٍ فَاِنّی لَسْتُ فی نَفْسی بِفَوقِ اَنْ اُخْطِی‏ءَ ولا آمَنُ ذلِکَ مِنْ فِعلی الاّ اَنْ یَکْفِیَ ‏اللّه‏ مِنْ نفسی ما هو اَمْلَکُ بِهِ مِنِّی12
پس، از گفتن سخن حق یا مشورت عدالت‏آمیز خودداری نکنید؛ زیرا من خویشتن را برتر از آنکه اشتباه کنم نمی‏دانم و از آن در کارهایم ایمن نیستم مگر اینکه خدا مرا در کار نفس کفایت کند که از من بر آن تواناتر است.
 
امام صادق علیه السلام نیز در حدیثی ارزشمند، ارزش مشورت با اهل شورا را موجب حاصل شدن یقین در انسان و از بین رفتن تردید و دودلی در اعمال او می دانند و می فرمایند:
وَ مَثَلُ الْمَشُورَةِ مَعَ أَهْلِهَا مَثَلُ التَّفَکُّرِ فِی خَلْقِ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ وَ فَنَائِهِمَا وَ هُمَا غَیْبَانِ عَنِ الْعَبْد لِأَنَّهُ کُلَّمَا قَوِیَ تَفَکُّرُهُ فِیهِمَا غَاصَ فِی بَحْرِ نُورِ الْمَعْرِفَةِ وَ ازْدَادَ بِهِمَا اعْتِبَاراً وَ یَقِینا13
مشورت کردن با مردم خوب و اهل علم، مثل تفکّر کردن است در خلق آسمان‏ها و زمین و فناى آسمان و زمین که ایستاده‏اند هر کدام به جاى خود بى‌قید و ستون؛ یعنى چنانکه فکر کردن در اینها باعث غواصی کردن است در دریاهاى نور معرفت الهى و موجب زیاد شدن یقین است به وجود خالق حکیم، همچنین مشورت کردن با مؤمنان هم، موجب حصول یقین است در کارها و باعث بر طرف شدن تردّد و شکّ است در شغل‌ها و عمل‌ها.
 
هدف از مشورت، گلچین کردن اندیشه افراد گروه است. به طور یقین مجموع‌آرا، نتیجه بهتری را نسبت به یک رأی به دست می‌دهد. شاعر در تشبیهی زیبا خِرَد را به چراغی روشنگر تشبیه کرده است و خِرَد جمعی را مجموع چراغ‌ها:
 
مشورت کن با گروه صالحان        
بر پیمبر امر «شاورهم» بران‏
«امرهم شورى» برای این بود       
 کز تشاور سهو و کژ کمتر رود
این خردها چون مصابیح انور است
بیست مصباح از یکى روشن تر است14
 
باید دقت کرد که مشاوره‌پذیری در حد نظر خواهی باشد نه تصمیم‌خواهی! بدین معنی که مدیر و فرمانده در حالتی قرار نگیرد که دیگران برای او تصمیم بگیرند و رأی خود را به او القا کنند. کسی که در نهایت تصمیم می‌گیرد بهتر است خود مدیر باشد.
 
مشورت معمولاً میان دو تصمیم قرار می‌گیرد؛ تصمیم اولیه و تصمیم نهایی. تصمیم خام و اولیه، پس از مشورت به تصمیم پخته و حساب‌شده و قابل اعتمادی تبدیل می‌شود.
ویژگی های مدیریتی مدیر شایسته: مهارت‌ مشاوره پذیری 


ویژگى‏هاى مشاور

هر چند مشورت با دیگران، ستوده شده و در بسیاری از موارد اجتناب‌ناپذیر است، مدیران باید توجه کنند که هر کسی لایق مشورت کردن نیست.
 
در روایات اسلامى، مجموعه‏اى از صفات ارزنده براى مشاوران ضرورى شناخته شده که برخی از آن‌ها عبارت است از:
 
1 و 2- دانش و شایستگى‏
رسول گرامى اسلام صلّی الله علیه و آله و سلّم مى‏فرمایند:
شاوِرُوا الْعُلَماءَ الصَّالِحینَ فَاذا عَزَمْتُمْ عَلَى المْضاءِ ذلِکَ فَتَوَکَّلوا عَلَى اللَّهِ15
با دانشمندان شایسته رایزنى کنید و هرگاه بر  اجرای آن تصمیم گرفتید بر خدا توکل کنید.
 
3-  تجربه‏
حضرت امام علی علیه السلام فرمودند:
افْضَلُ مَنْ شاوَرْتَ ذُوالتَّجارِبِ16
بهترین کسى که با آن مشورت مى‏کنى فرد با تجربه است.
 
4 -خردورزى‏
رسول اکرم صلّی الله علیه و آله و سلّم فرمودند:
اسْتَرْشِدوُا الْعاقِلُ وَ لا تَعصوُهُ فَتَنْدَمُوا17
از خردمند راهنمایى بخواهید و نافرمانیش نکنید که پشیمان خواهید شد.
 
5 -تقوا
شـاوِرُوا الْمُتَّقینَ الَّذینَ یُؤْثـِروُنَ اْلاخـِرَةَ عـَلَى الدُّنـْیـا وَ یـُؤْثـِروُنَ عـَلى اَنـْفـُسهمْ فى اُمُورِکُم18
با متقیان مشورت کنید؛ آنان که سراى آخرت را بر دنیا ترجیح مى‏دهند و در کارهایتان ایثار مى‏کنند.
 
6 -ترس از خدا
سفیان ثورى گوید: خدمت راستگو پسر راستگو - جعفر بن محمد علیهما السلام - رسیدم و عرض کردم اى فرزند رسول خدا مرا وصیتى کن. آن حضرت فرمودند:
شاوِرْ فى‏ امْرِکَ الَّذینَ یَخْشَوْنَ اللَّهَ عَزَّوَجَلَّ19
در کارهایت با کسانى رایزنى کن از خداوند بزرگ، بیم دارند.
 

ویژگی های منفى مشاور

در سخنان گهربار معصومین علیهم السلام، صفات منفى مشاور نیز بیان شده است و ما را از مشورت با کسانى که چنین صفاتی دارند منع کرده‏اند؛ از جمله:
 
1 -دروغ‏
امام على علیه السلام فرمودند:
لا تَسْتَشِرِ الْکَذّابَ فَانَّهُ کَالسَّرابِ یُقَرِّبُ عَلَیْکَ الْبَعیدَ وَ یُبَعِّدُ عَلَیْکَ الْقَریبَ20
با دروغگو مشورت نکن؛ چرا که او بسان سراب، دور را نزدیک و نزدیک را دور نشانت مى‏دهد.
 
2 -تنگ چشمى‏
امام على علیه السلام فرمودند:
لَا تُدْخِلَنَّ فِی مَشُورَتِکَ بَخِیلًا فَیَعْدِلَ بِکَ عَنِ الْقَصْدِ وَ یَعِدَکَ الْفَقْر21
در مشورت خود، هیچ بخیلى را دخالت مده که تو را از بخشیدن مال باز مى‏دارد و از فقیر شدن مى‏ترساند.
 
3- بزدلى‏
رسول اکرم صلّی الله علیه و آله و سلّم طى سخنانى به امیر مؤمنان علیه السلام چنین سفارش مى‏کنند:
یَا عَلِیُّ لَا تُشَاوِرَنَّ جَبَاناً فَإِنَّهُ یُضَیِّقُ عَلَیْکَ الْمَخْرَج22
اى على! هیچگاه با شخص ترسو مشورت نکن که راه چاره را بر تو مى‏بندد.
 
4- حماقت و نادانى‏
امیر مؤمنان علیه السلام می‌فرمودند:
لا تُشاوِرْ احْمَقَ23
با احمق مشورت نکن‏
 
و در جایی دیگر فرمودند:
لا تُشاوِرَنِّ فى‏ امْرِکَ مَنْ یَجْهَلُ24
هیچ‌گاه در کارهایت با نادان مشورت نکن.‏
 
پس از بیان ارزش مشاوره و مشورت در مدیریت و استفاده از نظر دیگران به بررسی موضوع انتقادپذیری در مدیران پرداخته می شود:
 ویژگی های مدیریتی مدیر شایسته: مهارت‌ مشاوره پذیری


انتقادپذیری

نقد داراى چند معنا از جمله به معناى جدا کردن بد از خوب است.
 
انتقاد نیز همین معنا را مى‏دهد. اصطلاح «انتقاد» در کوتاه‏ترین تعریف، نشان دادن زشتى و زیبایى و دادن رهنمود است.
 
انتقادپذیر نیز کسى است که تحمّل نقد کردار و گفتار خود را از سوى دیگران داشته باشد و به سخنان صحیح آنان ترتیب اثر دهد.
 
بیشتر افراد از کلمه انتقاد تصوری منفی دارند و فکر می‌کنند انتقاد تنها به معنای ایرادگیری و عیب جویی است، ولی انتقاد در واقع یعنی «آشکار کردن خوبی‌ها و بدی‌ها» است. انتقاد وسیله‌ای است که به افراد کمک می‌کند از نقص به کمال برسند. امام حسین علیه السلام می‌فرمایند:
مِنْ دَلَائِلِ الْعَالِمِ انْتِقَادُهُ لِحَدِیثِه‏25
از نشانه‌های عالم این است که گفتار خود را قبل از بیان کردن نقد و بررسی می‌کند.
 
انتقادپذیری ظرفیت ویژه‌ای است که از توانایی انسان هنگام نقد شدن از لحاظ شایستگی‌های فردی حکایت می‌کند. چگونگی واکنش مدیر، وقتی مورد محک و ارزیابی دیگران قرار می‌گیرد، می‌تواند در اداره کارها نقش مهمی داشته باشد. در فرهنگ سازمانی اگر انتقاد به عنوان نیرویی مثبت در جهت پیشرفت قلمداد شود در واقع افراد فضا را نه تنها زیانبار نمی‌بینند بلکه آن را بستری برای نزدیک شدن به آرمان‌های سازمانی می‌یابند و در پرتو همیاری فکری به سازندگی بیشتر می‌اندیشند.
 
داشتن ظرفیت برخورد با انتقادات مکتوب و غیرمکتوب و پیشرفت کردن به واسطه آن‌ها یکی از عوامل مهم در موفقیت است. مدیران موفق، می‌دانند چطور از انتقادات دیگران، چه سازنده باشد و چه نباشد، بهترین استفاده را ببرند. استفاده آگاهانه و خردمندانه از انتقاد به شکوفایی افراد و سازمان‌ها منجر خواهد شد.
 
در تعامل مثبت میان انتقاد کننده و انتقاد شونده می‌توان به رشد اجتماعی رسید؛ می‌توان به دور از شکنندگی احساسی و به هم ریختگی افکار در فضای همکاری رفتار خاصی را تغییر داد؛ با حذف رفتار اشتباه و ایجاد رفتار جدید.
امام علی علیه السلام نصیحت‌پذیری را نوعی امنیت خاطر می دانند و می فرمایند:
مَنْ قَبِلَ النَّصِیحَةَ أَمِنَ مِنَ الْفَضِیحَة26
هر کس نصیحت‌پذیر باشد از رسوایی در امان خواهد بود.
 
ناگفته نماند که استفاده از شیوه‌های صحیح انتقاد سازنده و مثبت برای انتقاد‌کنندگان، ضروری است. انتقادی که به انگیزه اصلاح و رشد باشد، ضمن حفظ کرامت انسانی پیش‌برنده است. ولی انتقادی که هدفش تخریب شخصیت افراد است نه تنها سودمند نیست بلکه پیامدهای بدی برای منتقِد و دیگران به دنبال دارد و این از بینش مدیر است که تفاوت بین این دو را بشناسد.
 
بهتر است مدیر، در برخورد با هر انتقاد ابتدا نقد را بررسی کند و به دور از احساسات با فرد منتقد به گفتگو بنشیند. از آنجا که انتقادپذیری کار دشواری است، می‌توان ابتدا در قالب کلماتی کوچک از انتقاد کننده تشکر، و انتقاد وی را هدیه‌ای ارزشمند تلقی نمود، سپس با حفظ آرامش، دلایل فرد را روی کاغذ آورد. در هر انتقادی ممکن است یک نکته‌ آموزنده باشد.
 
امام علی علیه السلام در سخنی زیبا می‌فرمایند:
اسْمَعُوا [اقْبَلُوا] النَّصِیحَةَ مِمَّنْ أَهْدَاهَا [أَهْدَى‏] إِلَیْکُمْ وَ اعْقِلُوهَا عَلَى أَنْفُسِکُم‏27
کسی که به شما نصیحت را هدیه کند، آن را بپذیرید و قبول کنید و آن را در درون وجود خود نگهداری کنید.
 
اگر انتقادی بیش از یک بار ذکر شده باشد باید حتما آن را جدی گرفت و یا اگر افراد متعددی نظر مشابه بدهند (اگر از قبل با یکدیگر هماهنگ نکرده باشند) حتما اشکالی هست که باید حل شود.
 
امام علی علیه السلام در بیان دوست داشتن منتقدان دلسوز و هدایتگر می‌فرمایند:
لِیَکُنْ أَحَبُّ [آثَرُ] النَّاسِ إِلَیْکَ مَنْ هَدَاکَ إِلَى مَرَاشِدِکَ [أَهْدَى إِلَیْکَ مَرْشَدَکَ‏] وَ کَشَفَ لَکَ عَنْ مَعَایِبِک‏28
بهترین و دوست داشتنی‌ترین مردم نزد تو باید کسی باشد که تو را به رشد و هدایت رهنمون سازد و از عیوب تو (در نزد خودت) پرده بردارد.
 
بهتر است مدیران برای بررسی هر اشکال به خود فرصت دهند؛ مثلاً چند روز. بعد از محرز شدن اشکال با اعتماد‌به‌نفس در صدد رفع اشکالات اقدام کنند.
ویژگی های مدیریتی مدیر شایسته: مهارت‌ مشاوره پذیری 


2. پذیرش نواقص و معایب و تلاش در جهت رفع آنها

وجود روحیه انتقادپذیری در مدیران بر رفع نواقص و جبران کمبودها تأثیر شگرفی دارد. در واقع پذیرش نواقص و معایب پس از احراز آن از جانب مدیران، گامی است برای حل آنها.
 
پذیرش عیوب یعنی آمادگی برای ایجاد تغییر در جهت رشد و بهبود. سازمانی که از تغییرات هراسان است و نمی‌تواند هیچ گونه حذف و اضافه‌ای را در برنامه‌های خویش لحاظ کند در واقع روح خلاقیت و نوآوری را در کارکنان خود کشته است.
 
همچنان که در گفتار قبل در مورد انتقادپذیرى‏ آمد، پذیرش انتقاد سازنده، خیر و برکت بسیاری به همراه دارد.  امام هادى علیه السلام به یکى از دوستان خود فرمودند:
إِنَّ اللَّهَ إِذَا أَرَادَ بِعَبْدٍ خَیْراً إِذَا عُوتِبَ قَبِل29
هر گاه خدا براى بنده‏اى خیر بخواهد، چون وى طرف انتقاد واقع شود، مى‏پذیرد.
 
انسان‌های معمولی از آنجا که معصوم نیستند و کم و بیش دچار خطا و اشتباه می‌شوند، می‌توانند در آیینه افکار دیگران در محیطی به دور از غرض‌ورزی، خود را ارزیابی کنند. امیرمؤمنان علی علیه السلام؛ اسوه مدیریت و رهبری عادلانه، همواره از سخن حق استقبال می کردند و می‌فرمودند:
لَا تَظُنُّوا بِی اسْتِثْقَالًا فِی حَقٍّ قِیلَ لِی وَ لَا الْتِمَاسَ إِعْظَامٍ لِنَفْسِی فَإِنَّهُ مَنِ اسْتَثْقَلَ الْحَقَّ أَنْ یُقَالَ لَهُ أَوِ الْعَدْلَ أَنْ یُعْرَضَ عَلَیْهِ کَانَ الْعَمَلُ بِهِمَا أَثْقَلَ عَلَیْه‏30
گمان مبرید که اگر به حق سخنی به من گفته شود بر من سنگین آید و یا از کسی بخواهم مرا تجلیل و تعظیم کند؛ که هرکس شنیدن حق یا عرضه شدن عدالت بر او ناخوش و سنگین آید عمل به حق و عدالت بر او سنگین‌تر است. پس از سخن حق یا نظر عادلانه خودداری نکنید.
 

بیمارى انتقادناپذیرى‏

برخی از مدیران تاب شنیدن سخن حق و انتقاد را ندارند و حتى با انتقاد کننده تندى مى‏کنند و کینه او را در دل مى‏گیرند. به نظر قرآن مجید، بیشتر مردم «حق‏ناپذیر» هستند:
لَقَدْ جِئْناکُمْ بِالْحَقِّ وَ لکِنَّ اکْثَرَکُمْ لِلْحَقِّ کارِهُونَ31
ما حق را براى شما آوردیم ولى بیشتر شما حق را خوش ندارید!
 
امام صادق علیه السلام نیز این ویژگی را فراگیر می دانند و مى‏فرمایند:
ثَلاثُ خِلالٍ یَقُولُ کُلُّ انْسانٍ انَّهُ عَلى‏ صَوابٍ مِنْها دینُهُ الَّذى‏ یَعْتَقِدُهُ وَ هَواهُ‏ الَّذى‏ یَسْتَعْلى‏ عَلَیْهِ وَ تَدْبیرُهُ فى‏ امُورِهِ32
سه چیز را هر انسانى درست مى‏پندارد: مذهبى را که به آن ایمان دارد؛ خواسته‏اى که به آن دست مى‏یابد و تدبیر در کارهایش را.
 
جالب است که امام علیه السلام ضمن تصریح بر فراگیر بودن این ویژگی ها نسبت به همه افراد هشدار مى‏دهند که انتقادناپذیرى در سه حیطه فکرى، اخلاقى و عملى نفوذ مى‏کند و اندیشه، صفات و عملکرد آدمى را به تباهى مى‏کشاند.
رسول ‌اکرم صلّی الله علیه و آله و سلّم نیز در سخن نغزى، رمز حق‏گریزى و باطل‏گرایى را که منشأ انتقادناپذیرى است، بیان می کنند و مى‏فرمایند:
یا اباذَرٍّ، الْحَقُّ ثَقیلٌ مُرٌّ وَالْباطِلُ خَفیفٌ حُلْوٌ33
اى اباذر! حق، سنگین و تلخ است و باطل، سبک و شیرین.
 
حق‏ناپذیرى، نوعى بیمارى روحى است. براى درمان این بیمارى، بایدحق را شناخت؛ حق‏جویى و حق‏گویى را پیشه کرد و در بستر حق‏پویى گام نهاد. مدیرى که از شنیدن انتقاد بجا و سازنده خودداری ورزد، قطعاً زیر بار حق رفتن نیز برایش سنگین است.
 

3. عدم تحمیل نظر و عقیده شخصی

در هر اجتماعى باید رئیسى باشد که کارها را هماهنگ کند و در صورت بروز اختلاف، نظر او قاطع باشد.  مدیر و رئیس سازمان باید با صفا و صمیمیت و توافق با کارمندان، کارها را اداره کند؛ اما اگر درباره مسائل جاری بین کارمندان و رئیس سازمان اختلاف نظر و سلیقه پدید آید، نظر مدیر به عنوان رئیس مجموعه مقدم خواهد بود و تمامی افراد باید نظر او را بپذیرند.
 
بدیهى است که مدیریت بر زیر مجموعه به معناى حاکمیت مستبدانه و مطلق نیست. از این رو، مدیر باید توجه کند که مدیریت او به خودکامگى، خودمحورى و جبّاریت منجر نشود. فرمانده یگان هر چند کار آزموده و لایق باشد، حق تحکّم و استبداد ندارد و نباید نظر و اندیشه خویش را بر اعضا تحمیل کند و خواست و نظر آنان را به هیچ انگارد. امام صادق علیه السلام در این‌باره می‌فرمایند:
 مَنْ حَقَّرَ النَّاسَ وَ تَجَبَّرَ عَلَیْهِمْ فَذلِکَ الْجَبَّارُ34
کسى که دیگران را کوچک شمارد و به آنان تحکّم کند و زور بگوید، جبّار است.
 
اخلاق اسلامی با عدم پذیرش سخن دیگران و تحمیل نظر و عقیده شخصی به عنوان نظر حق بر کارمندان، مخالف است و آن را استبداد می‌داند. امیرمؤمنان علی علیه السلام می‌فرمایند:
حَقٌّ عَلَى الْعَاقِلِ أَنْ یَسْتَدِیمَ الِاسْتِرْشَادَ وَ یَتْرُکَ الِاسْتِبْدَادَ35
بر عاقل حق است که همواره از دیگران راهنمایی بخواهد و استبداد را ترک کند.
 
افراد خردمند همواره از خودپسندی در رأی و نظر پرهیز، و سعی می‌کنند با کسب راهنمایی از دیگران در تشخیص راه از بیراهه به اشتباه نیفتند. همیشه چند اندیشه از یک اندیشه، کارایی بهتر دارد. تبادل افکار و نظریات سبب پویایی گروه می‌شود و همانطور که در قسمت مشورت گفته شد از احتمال خطا و شکست می‌کاهد. حضرت علی علیه السلام می‌فرمایند:
أَلَا وَ إِنَّ اللَّبِیبَ مَنِ اسْتَقْبَلَ وُجُوهَ الْآرَاءِ بِفِکْرٍ صَائِبٍ وَ نَظَرَ فِی الْعَوَاقِبِ36
بدانید، خردمند آن است که با فکرى درست و پیش‏بینى کامل با افکار و نظریات دیگران روبرو شود.
 
طبق فرموده آن حضرت، انسان خردمند، رأی خود را بر دیگران تحمیل نمی‌کند. این کار علاوه بر اینکه خطر بزرگی برای تصمیمات است و تصمیمات را به شکست نزدیک می‌کند، نقش سایر افراد را در مجموعه، کم اهمیت جلوه می‌دهد. به دنبال این استبداد، سازمان دچار رکود و فرسودگی می شود؛ افراد با بی‌تفاوتی نسبت به وقایع کار خویش را انجام می‌دهند بدون آنکه خود را در سرنوشت سازمان سهیم بدانند.
 
بر مدیران و مسئولان لازم است که از آرای کارکنان خود، هر چند پایین‌تر، به سادگی نگذرند و نسبت به هر نظر و پیشنهادی، قدری درنگ کنند. امام مؤمنان علی علیه السلام این چنین هشدار داده اند:
لَا تَسْتَصْغِرَنَّ عِنْدَکَ الرَّأْیَ الْخَطِیرَ إِذَا أَتَاکَ بِهِ الرَّجُلُ الْحَقِیرُ37
نظر و رأی مهمی را که فرد حقیر ی برای تو می آورد، کوچک نشمار.
 
آن امام همام علیه السلام استفاده از نظر دیگران را همچون افزودن علم ایشان بر علم خود می دانند و فرمودند:
حَقٌّ عَلَى الْعَاقِلِ أَنْ یُضِیفَ إِلَى رَأْیِهِ رَأْیَ الْعُقَلَاءِ وَ یَضُمَّ إِلَى عِلْمِهِ عُلُومَ الْحُکَمَاءِ38
سزاوار انسان خردمند است که رأى خردمندان را بر رأى خویش بیفزاید و دانش و آگاهى خویش را با به دست آوردن دانش حکیمان و دانایان افزون سازد.
 ویژگی های مدیریتی مدیر شایسته: مهارت‌ مشاوره پذیری
 

4. آزاد اندیشی و پذیرش افکار 

آزادگی

انسان ماهیتى دوگانه دارد: نیمى خاکى و نیمى افلاکى. نخست را «جسم» گوییم که باید «آزادى» داشته باشد و دیگرى «روح» است که باید از «آزادگى» برخوردار باشد وگرنه، برده، بى‏اراده، سفله و بى‏ارزش است. این دو ویژگی، لازم و ملزوم یکدیگر نیست، ممکن است تن، برده باشد و روح آزاده یا تن، آزاد باشد و روح فاقد آزادگى.
 
از دیدگاه اسلام، آزادى و آزادگى، همزاد یکدیگر، و انسان در اصل، هم آزاد است و هم آزاده و این، ستم خود یا دیگران است که او را به بردگى و بى‏ارادگى سوق مى‏دهد و تن یا فکرش را به زنجیر مى‏کشد. سرور آزاد‌مردان، امیر مؤمنان امام علی علیه السلام، در این‌باره دو سخن نغز دارند:
 ایُّهَا النَّاسُ انَّ ادَمَ لَمْ‌یَلِدْ عَبْداً وَ لا امَةً وَ انَّ النَّاسَ‌کُلُّهُمْ‌احْرارٌ39
اى مردم از حضرت آدم، مرد یا زنِ برده متولد نشده است و همه مردم، آزادند.
 
از آنجا که آزادگی انسان مهم است باز حضرت علی علیه السلام تأکید دارند:
 لا تَکُنْ عَبْدَ غَیْرِکَ فَقَدْ جَعَلَکَ اللَّهُ حُرّاً40
بنده دیگرى نباش که خدا تو را آزاد آفریده است.
 
باید توجه کرد که ذهن آدمی برای بارور شدن و بال و پر گرفتن نیازمند فضای باز و آزاد است. این فضا در واقع فرصتی است برای جستجو کردن، پرسیدن و یافتن پاسخ. در فضایی که پرسش‌ها آزادانه به جواب برسد و پژوهش‌ها به نتیجه دست یابد، ذهن‌ها می‌تواند تنفس کند. گاهی عواملی مانند برنامه‌های تکراری و از پیش تعیین شده و پیروی از رفتارهای گذشتگان بدون هیچ دلیل عقلی و شرعی، ذهن آدمی را در اسارت می گیرد.
 
آخرین کتاب آسمانی در آیات نورانی خویش، فضای مسموم ذهن برخی انسان‌ها را این گونه ترسیم کرده است:
نَتَّبِعُ ما وَجَدْنا عَلَیْهِ آباءَنا41
ما از چیزی پیروی می‏کنیم که پدران خود را بر آن یافتیم.
 
زمانی که پیامبر اعظم  صلّی الله علیه و آله و سلّمبرخی از جاهلان را به پیروی از توحید فرا می‌خواندند، جواب آنان چیزی جز اسارت فکریشان نبود. کسانی که از قدرت فکر و نعمت آزاد اندیشی بی‌بهره باشند، توانایی بهره‌گیری از کلام خدا را ندارند. از نظر قرآن، محدود کردن فکر و توجیه اعمال به تاریخ و گذشتگان باطل است. فکر آزاد باید بتواند مرزهای زمانی و مکانی را درنوردد و وسیع بیندیشد.
قرآن‌کریم برای ایجاد فضای فکری آزاد و سالم به رسول عزیز خویش صلّی الله علیه و آله و سلّم می‌فرماید:
اُدْعُ إِلى سَبِیلِ رَبِّکَ بِالْحِکْمَةِ وَ الْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ وَ جادِلْهُمْ بِالَّتِی هِیَ أَحْسَنُ42
با حکمت و اندرز نیکو به راه پروردگارت دعوت نما و با آنها به روشی که نیکوتر است استدلال و مناظره کن.
 
طبق این آیه هر مدیر و فرمانده، وظیفه دارد با فراهم کردن بستری مناسب برای بحث و ارائه افکار از منطق نیکوترین مجادله و توصیه‌های حکیمانه بهره گیرد.
 
پیامبران الهى علیهم السلام احیاگرانى بودند که وضع نابسامان زمان خویش را در پرتو آزاد اندیشی و عدم دلبستگی به زخارف دنیا تغییر دادند و جامعه را از جهل و بدبختى نجات بخشیدند و این عمل سترگ به دلیل فکر بلند آنان بود؛ چرا که تا کسى اندیشه خویش را سامان نبخشد، امکان ندارد بتواند استقلال و آزادى را به ارمغان آورد و ملّت و کشورى را آزاده و مستقل سازد.
 
اهمیّت این موضوع آنگاه روشن‌تر مى‏شود که بدانیم همه جبهه‏هایى که در برابر پیامبران علیهم السلام گشوده مى‏شد، تلاش مى‏کردند نخست، روحیه استقلال‌طلبى آنان را خدشه‏دار کنند و سپس شیرازه نهضتشان را از هم بپاشند. از این رو، پیامبران را بر سر دو راهى ذلّت و وابستگى و اخراج و آزار و کشتار مخیّر مى‏ساختند:
وَ قالَ الَّذینَ کَفَروُا لِرُسُلِهِمْ لَنُخْرِجَنَّکُمْ مِنْ ارْضِنا اوْ لَتَعُودُنَّ فى‏ مِلَّتِنا43
کافران به پیامبرانشان گفتند یا از سرزمین خویش اخراجتان مى‏کنیم یا باید به آیین ما بازگردید.
 
مستکبران نیز چنین پیشنهادى را با فرستادگان الهى مطرح مى‏کردند:
قالَ الْمَلَأُ الَّذینَ اسْتَکْبَرُوا مِنْ قَوْمِهِ لِنُخْرِجَنَّکَ یا شُعَیْبُ وَالَّذینَ امَنُوا مَعَکَ مِنْ قَرْیَتِنا اوْ لَتَعُودُنَّ فى‏ مِلَّتِنا44
اشراف برترى جوى قوم او گفتند اى شعیب به یقین تو و کسانى را که به تو ایمان آورده‏اند از دیار خود، بیرون خواهیم کرد یا به آیین ما باز گردید.
 
این توهّم نابخردانه از سوى دشمنان اسلام نیز دنبال مى‏شد و قرآن مجید به پیامبر اسلام صلّی الله علیه و آله و سلّم چنین هشدار مى‏دهد:
وَ لَنْ تَرْضى‏ عَنْکَ الْیَهُودُ وَ لَا النَّصارى‏ حَتَّى تَتَّبِعَ مِلَّتَهُمْ قُلْ انَّ هُدَى اللَّهِ هُوَ الْهُدى‏ وَ لَئِنِ اتَّبَعْتَ اهْواءَهُمْ بَعْدَ الَّذى‏ جاءَکَ مِنَ الْعِلْمِ ما لَکَ مِنَ اللَّهِ مِنْ وَلِىٍّ وَ لا نَصیرٍ45
هرگز یهود و نصارا از تو خشنود نخواهند شد تا از آیین آنها پیروى کنى (و از آیین خود دست بشویى در پاسخ این خواسته آنان) بگو هدایت، تنها هدایت الهى است و اگر از هوا و هوسهاى آنان پیروى کنى، بعد از آنکه آگاه شده‏اى، هیچ سرپرست و یاورى از سوى خدا نخواهى داشت.
 
روشن است که سفیران ارجمند الهى و مؤمنان راستین و انقلابى، همواره راه سرافرازى و آزادگى را برمى‏گزیدند و هرگز تسلیم خواست ابلهانه دشمن نمى‏شدند و با رشادت مى‏گفتند:
قالُوا لَنْ نُؤْثِرَکَ عَلى‏ ما جاءَنا مِنَ الْبَیِّناتِ وَالَّذى‏ فَطَرَنا فَاقْضِ ما انْتَ قاضٍ46
(ساحران که به موسى ایمان آوردند به فرعون) گفتند سوگند به کسى که ما را آفریده، هرگز تو را بر دلایل روشنى که براى ما آمده است، ترجیح نخواهیم داد؛ پس هر چه مى‏خواهى انجام ده.
 
بر این اساس، تنها راه استقلال فکرى و حفظ روحیه آزادگى، پیروى دقیق و آگاهانه از اندیشه اصیل اسلامى است. در این صورت، مسلمانان توان آن را دارند که استقلال سیاسى، نظامى، اقتصادى، فرهنگى و مانند آن را حفظ کنند و اگر خداى ناکرده از معارف و دستورهای الهى فاصله بگیرند، استقلال روحى و آزادى فکرى خویش را از دست خواهند داد و در نتیجه سیاست، اقتصاد و فرهنگ آنان دچار تزلزل خواهد شد و این، همان چیزى است که مسلمانان واقعى، هرگز بدان، تن نخواهند داد؛ به تعبیر امام صادق علیه السلام:
انَّ الْمُؤْمِنَ اشَدُّ مِنْ زُبُرِ الْحَدیدِ، انَّ الْحَدیدَ اذا دَخَلَ النَّارَ لانَ وَ انَّ الْمُؤْمِنَ لَوْ قُتِلَ وَ نُشِرَ ثُمَّ قُتِلَ لَمْ یَتَغَیَّرْ قَلْبُهُ47
همانا مؤمن از آهن پاره سخت‏تر است؛ آهن وقتى در آتش بیفتد، نرم مى‏گردد، ولى مؤمن اگر کشته شود و زنده شود، باز هم کشته شود ... قلبش (و فکر و روحش) دگرگون نمى‏شود.
 
آزاد‌اندیشی فقط در مسائل علمی و دینی منحصر نمی‌شود بلکه مدیر آزاداندیش در محیط کار نیز آزاد‌اندیش است و مسائل پیرامون را با دقت مو شکافی می کند و خود نیز به زیر مجموعه اجازه اندیشیدن درباره مسائل و مشکلات را می دهد و آماده شنیدن حرفهای دیگران است و از نقد منصفانه نمی‌هراسد، بلکه تا بتواند بهترین گزینش‌ها را انجام می دهد. انسان‌های راستین و حق طلب از نظر قرآن اینانند:
الَّذِینَ یَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَیَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ أُولئِکَ الَّذِینَ هَداهُمُ اللَّهُ وَ أُولئِکَ هُمْ أُولُوا الْأَلْبابِ48
همان کسانی که سخنان را می‏شنوند و از نیکوترین آنها پیروی می‏کنند؛ آنان کسانی هستند که خدا هدایتشان کرده و آنها خردمندانند.
 
این آیه می‌فهماند که انسان رشد یافته، هرگز هیچ سخنی را قبل از بررسی و تدبّر نمی‌پذیرد و نیز آن را نفی نمی‌کند بلکه به انگیزه‌ یافتن حق به شناخت و بررسی نظریات و اقوال روی می‌آورد.
 
این گروه کسانی هستند که مقصودشان درک حق و رسیدن به رشد است. لذا در گفتار دیگران تامل می کنند و هیچ سخنی را به صرف شنیدن و به دلیل ناسازگاری با گرایش‌ها و تمایلات خود و پیش از فهم و تدبّر رد نمی‌کنند. آنان در گفتارها تدبّر می‌کنند تا شاید حقی در آن بیابند و این ویژگی همان «هدایت الهی» است.49
 ویژگی های مدیریتی مدیر شایسته: مهارت‌ مشاوره پذیری


پذیرش افکار

فرماندهان و مدیران در حوزه فکر و اندیشه، همواره به یاد داشته باشند که هر انسانى، فکرى محدود دارد. ثمره یک فکر، همیشه کامل نیست، ولى همین فکر را مى‏توان با تضارب آرا و مدد گرفتن از افکار دیگران- به ویژه متخصصان و صاحبان تجربه- به کمال رساند و بازدهى آن را افزایش داد؛ به فرموده پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله و سلّم:
 ما مِنْ رَجُلٍ یُشاوِرُ احَداً الَّا هُدِىَ الَى الرُّشْد50
هیچ کس با دیگرى مشورت نکرد جز آنکه به هدایت و رشد نایل گشت.
 
مشورت و رایزنى با انسان‏هاى خردمند و با تجربه، غرور وشتاب را مى‏شکند و افکاردیگران را به مدد مى‏خواند و در واقع، فکر و اندیشه آنان را در کار مورد نظر، شرکت مى‏دهد و به سوی راه درست رهنمون می‌گردد؛ چنانکه امام على  علیه السلام مى‏فرمایند:
 مَنْ شَاوَرَ ذَوِی الْأَلْبَابِ دُلَّ عَلَى الصَّوَاب‏51
هر کس با صاحبان فکر و عقل مشورت کند به سوی راه درست راهنمایی شود.
 
حسن بن جهم می‌گوید خدمت امام رضا علیه السلام بودیم از پدر بزرگوارشان، موسى بن جعفر علیهما السلام یاد شد. امام‏هشتم علیه السلام فرمودند پدرم عقلى داشت که عقل هیچ کس با آن برابرى نمى‏کرد با این حال، گاهى اتفاق مى‏افتاد که با یکى از غلامان خود مشورت مى‏کرد و از او نظر مى‏خواست. برخى به چنین کارى اعتراض کردند، پدرم پاسخ داد چه بسا خداوند، راه موفقیت و گشایش را بر زبان وى جارى کند.52
 
تعقل و اندیشه در هر کارى، لازمه خردمندى است. اگر چنین روحیه‏اى در کسى نباشد (یا ضعیف باشد)، باید در فکر ایجاد و تقویت آن برآید تا به چنین زیور اخلاقى، آراسته گردد. براى دستیابى بدین منظور، تلقین و تمرین تأنى و اندیشه در مورد کار مورد نظر تا حدّ زیادى مشکل گشا است.
 
پی‌نوشت‌ها:
1. تصنیف غرر‌الحکم و درر‌الکلم، ص55.
2. تصنیف غرر الحکم و درر الکلم، ص442.
3. تصنیف غررالحکم و دررالکلم، ص442.
4. تصنیف غررالحکم و دررالکلم، ص441.
5. کشاف، ج1، ص432.
6. تحف ‌العقول، ص233.
7. سیره ابن هشام، ج3، ص67.
8. تحف العقول، ص36.
9. سوره مبارکه آل‌عمران، آیه159.
10. تصنیف غررالحکم و دررالکلم، ص442.
11. تصنیف غررالحکم و دررالکلم، ص442.
12. بحارالانوار، ج‏74، ص361.
13. بحارالانوار، ج‏72، ص103.
14. مثنوى معنوى، ص391.
15. تفسیر تسترى، ص28.
16. تصنیف غررالحکم و درراکلم، ص442.
17. شرح غررالحکم، ج2، ص456.
18. شورى در قرآن و حدیث، ص 82، به نقل از تفسیر تسترى، ص28.
19. بحارالانوار، ج 75، ص98.
20. تصنیف غررالحکم و دررالکلم، ص442.
21. نهج‌ البلاغه، نامه53؛
22. بحارالانوار، ج67، ص386.
23. بحارالانوار، ج78، ص230.
24. تصنیف غررالحکم و دررالکلم، ص442.
25. بحارالانوار، ج‏75، ص119.
26. تصنیف غررالحکم و دررالکلم، ص226.
27. تصنیف غررالحکم و دررالکلم، ص225.
28. تصنیف غرر‌الحکم و درر‌الکلم، ص415.
29. بحارالانوار، ج27، ص253.
30. الحیاة، ج‏1، ص330.
31. سوره مبارکه زخرف، آیه78.
32. تحف ‌العقول، ص236.
33. بحارالانوار، ج77، ص84.
34. بحارالانوار، ج73، ص220.
35. تصنیف غررالحکم و دررالکلم، ص55.
36. تصنیف غررالحکم و دررالکلم، ص55.
37. تصنیف غررالحکم و دررالکلم، ص441.
38. الحیاة، ج1، ص314.
39. بحارالانوار، ج32، ص133.
40. بحارالانوار، ج77، ص228.
41. سوره مبارکه لقمان، آیه21.
42. سوره مبارکه نحل، آیه125.
43. سوره مبارکه ابراهیم، آیه13.
44. سوره مبارکه اعراف، آیه88.
45. سوره مبارکه بقره، آیه120.
46. سوره مبارکه طه، آیه72.
47. بحارالانوار، ج70، ص178.
48. سوره مبارکه زمر، آیه18.
49. تفسیرالمیزان، ج17، ص250.
50. تفسیر نورالثقلین، ج4، ص584.
51. بحارالانوار، ج74، ص 422.
52. وسائل ‌الشیعه، ج8، ص428.
 
منبع: مدیران و فرماندهان شایسته، جلد اول: ویژگی‌های مدیریتی، سید احمد سجادی، ناشر: نیروی انتظامی جمهوری اسلامی ایران، بازرسی کل، دفتر تحقیقات کاربردی، تهران، 1390، صص 288-262.


ارسال نظر
با تشکر، نظر شما پس از بررسی و تایید در سایت قرار خواهد گرفت.
متاسفانه در برقراری ارتباط خطایی رخ داده. لطفاً دوباره تلاش کنید.