ویژگی های شخصیتی مدیر شایسته: شجاعت

در این نوشتار، به شرح مبسوط شجاعت در مدیریت که یکی از مهم ترین ویژگی های شخصیتی یک مدیر شایسته و کارامد است، خواهیم پرداخت.
چهارشنبه، 24 ارديبهشت 1404
تخمین زمان مطالعه:
موارد بیشتر برای شما
ویژگی های شخصیتی مدیر شایسته: شجاعت
برای توسعه ابعاد شایستگی و توانمندسازی خود و نیروهای پیرامون در مدیریت، علاوه بر ویژگی‌های مدیریتی، مدیران باید از شخصیتی وارسته برخوردار باشند؛ چرا که کارایی و عملکرد مدیران و سبک رهبری آنها از شخصیت ایشان تأثیر می­پذیرد.
 
مدیران کارامد، بایستی دارای شجاعت و قاطعیت سترگ باشند تا بتوانند اولا برای مأموریت های خطرناک و در برخورد با مجرمان و متخلفان آماده باشند و ثانیا در بیان حق و واقعیت از هیچ مانعی نهراسند. آنان در پرتو تعادل شخصیتی با اعتماد به نفس لازم و انعطاف‌پذیری بجا، به تدبیر امور می‌پردازند؛ در بحران‌های سازمانی، بردبار و خویشتندارند و از بهره هوشی بیشتری نسبت به دیگران برخوردارند.
 
تمام این ویژ‌گی‌ها ابعاد شخصیتی مدیر را تشکیل می‌دهد که باید درون مایه مدیر باشد تا بر اساس آن فنون مدیریتی را به اجرا گذارد.
 
ابعاد شخصیتی مدیریت، زیر بناییِ پنهان است که به قول یکی از اندیشمندان علم مدیریت به کوه یخ شناور در آب شباهت زیادی دارد. در کوه یخ دو قسمت اساسی هست: آنچه از کوه قابل رؤیت است که بالای سطح آب است و آنچه نمی‌توان دید که زیر آب قرار دارد. کمتر از بیست درصد این کوه یخی که بالای سطح آب قرار دارد و قابل مشاهده است، همان مهارت‌های مدیریتی است و بخش عظیمی که در زیر آب قرار دارد، شخصیت و وجود مدیر است.
 
طبق این تشبیه، وجود مهارت‌های مدیریتی، حیاتی است. اما آنچه مهمتر است ویژگی‌های شخصیتی است. این ویژگی‌های شخصیتی علاوه بر اینکه می‌تواند در ذات و سرشت آدمیان باشد در اثر تمرین، قابل پرورش نیز هست. مدیران شایسته به راه‌های افزایش شناخت و بهبود شخصیت خود علاقمندند.
 
با توجه به قرار گرفتن در عصر تغییر و تحول، مدیران خلاق و نوآور در دسته مدیران موفق و شایسته قرار گرفته‌اند. از این رو خلاقیت نیز بعد شخصیتی مطلوبی برای شایسته‌سالاری به شمار می­رود.
 
در سلسله مقالاتی برای رسیدن به مرتبه‌ شایسته‌‌سالاری، معیارهای شخصیتی یک مدیر شایسته همچون شجاعت، خلاقیت و نوآوری، انعطاف‌پذیری، قاطعیت، اعتماد به نفس، بردباری و خویشتنداری و هوش را مورد بررسی قرار داده و هر یک را بر اساس آیات قرآن، روایات ائمه معصومین علیهم السلام و آخرین نظریه‌پردازی‌های علمی بیان نموده ایم.
 
در این نوشتار، به شرح مبسوط شجاعت در مدیریت که یکی از مهم ترین ویژگی های شخصیتی یک مدیر شایسته و کارامد می باشد، خواهیم پرداخت.
 

شجاعت

شجاعت در اصل، ریشه عربی دارد و به معنای دلیری و دلاوری در کارزار است.
 
امام حسن علیه السلام در پاسخ به این سؤال که شجاعت چیست؟ فرموده‌اند:
مُوَاقَفَةُ الْأَقْرَانِ وَ الصَّبْرُ عِنْدَ الطِّعَان‏1
ایستادگی در برابر هماوردان و پایداری در نبرد.
 
ملاصدرا آن را خُلقی دانسته که اَفعالِ تهور و ترس، دو طرفِ افراط و تفریط آن است؛ به این معنا که شجاعت، نقطه اعتدال دو صفت افراطی و تفریطی تهوّر و ترس است؛ همان طور که امام حسن عسکری علیه السلام افراط در شجاعت را تعبیر به تهور نموده و فرموده‌اند:
وَ لِلشَّجَاعَةِ مِقْدَاراً فَإِنْ زَادَ عَلَیْهِ فَهُوَ تَهَوُّر2
شجاعت اندازه و مقداری دارد که اگر از آن حد گذشت، تهور و بی‌پروایی است.
 
جامع ‌السعادات، شجاعت را پیروی کردن نیروی خشم و انتقام از نیروی خردمندی در اقدام بر کارهای مهم و تشویش ندانستن در اجرای آن می‌داند.3
 
حکمای قدیم برای نفس سه قوه متباینه برمی‌شمارند که عبارت است از قوه ناطقه، قوه غضبیه و شهوانیه. آنان بر این باور بودند که قوه غضبیه مبدأ خشم و دلیری است و هرگاه بر اعتدال حرکت کند، قوه ناطقه را به انقیاد خود در می‌آورد و در این صورت رفتار او برخاسته از شجاعت است و اگر از اعتدال خارج گردد، قوه شهوانیه بر او مسلط گشته است.
 
شجاعت ملکه گرانقدرى است که ضمن تعدیل نیروهاى اقدام کننده درونى انسان در زندگى آدمى نقش فعّالی ایفا مى‏کند و از عالى‏ترین صفات اخلاقى او به شمار رود.
 ویژگی های شخصیتی مدیر شایسته: شجاعت

خواجه نصیر طوسی رحمه الله می‌گوید: شجاعت این است که نفس غضبی، نفس ناطقه را انقیاد نماید تا در امور هولناک مضطرب نگردد و اقدام بر حسب رأی نفس ناطقه کند تا هم فعلی که کند جمیل شود و هم صبری که نماید محمود باشد.
 
ملکه ارزشمند شجاعت، زیبنده همه انسان‏هاست. اخلاق انسانى ایجاب مى‏کند که همگان بر تحصیل و تقویت آن کوشا باشند و هیچ‌کس خود را از آن بى‌نیاز نداند.
 
این نیاز و ضرورت تا حدود زیادى به مسئولیت افراد نیز بستگى دارد. هر چه مسئولیت بیشتر و خطیرتر باشد، نیاز به دلیری بیشتر احساس مى‏شود؛ به طور مثال، شجاعت فرمانده تیپ باید از شجاعت فرمانده گردان بیشتر باشد و یا شجاعت رئیس سازمان از مسئول یک بخش از همان سازمان.
 
به همین مناسبت، رهبر جامعه که در رأس هرم مدیریت قرار دارد، باید شجاع‌ترین و دریادل‏ترین باشد و در اقدامات و تصمیم‏گیرى‏هاى خرد و کلان از خطرهای احتمالى به خود واهمه راه ندهد و با قوّت و جدّیت، طرح‏هاى خود را - که با درایت و کارشناسى تهیه نموده - به اجرا درآورد و از هیچ قدرتى نهراسد.
 
در متون اسلامى، شجاعت همچون علم و دانش از ویژگى‏هاى رهبرى شمرده شده است.
 
امام على علیه السلام مى‏فرمایند:
وَالْامامُ یَجِبُ انْ یَکونَ عالِماً لا یَجْهَلُ وَ شُجاعاً لا یَنْکلُ4
امام، حتماً باید دانشمندى دانا و شجاعى نترس باشد.
 
به همین نسبت، مدیران جامعه اسلامى باید در کنار تعهد و تخصص کافى از دلاورى و روحیه اقدام برخوردار باشند و در این میدان، مسئولان و مدیران نظامى گوى سبقت را از دیگران بربایند و سرامد دلاورمردان باشند تا به خوبى از عهده مسئولیت خطیر حراست از کیان اسلام و مسلمانان برآیند.
 
این موضوع باید در گزینش نیروهاى نظامى، انتظامی و امنیتی به‏طور عموم و در انتخاب مسئولان به‏ خصوص مدّ نظر قرار گیرد تا از ورود افراد ترسو به این تشکل‌ها جلوگیرى شود و همچنین نیروهاى بزدل به مسئولیت و مدیریت خرد و کلان گمارده نشوند.
 
این مطلب را قرآن مجید آشکارا بیان کرده است و دانش و شجاعت را معیار انتخاب «طالوت» به فرماندهى لشکر می داند و مى‏فرماید:
وَ قالَ لَهُمْ نَبِیُّهُمْ انَّ اللَّهَ قَدْ بَعَثَ لَکمْ طالُوتَ مَلِکاً ... انَّ اللَّهَ اصْطَفیهُ عَلَیْکمْ وَ زادَهُ بَسْطَةً فِى الْعِلْمِ وَالْجِسْمِ وَاللَّهُ یُؤْتى‏ مُلْکهُ مَنْ یَشاءُ ...5
پیامبرشان به آنان فرمود خداوند، طالوت را به فرمانروایى شما انتخاب کرده است ... همانا خداوند او را بر شما برگزیده و در دانش و اندام او (توانایى) افزوده است. خداوند ملکش را به هر کس بخواهد مى‏بخشد.
 
امام باقر علیه السلام در تفسیر این آیه فرموده‌اند:
طالوت، اندامى رشید و سترگ داشت و بسیار شجاع و دلاور بود و داناترین آنان نیز به شمار مى‏آمد.6
 
امیر مؤمنان علیه السلام در رهنمودهاى نظامى خود به مسئولان مى‏فرمایند:
وَ رایَتَکمْ فَلا تُمیلُوها وَ لا تُخَلُّوها وَ لا تَجْعَلُوها الَّا بِایْدى‏ شُجْعانِکمْ وَالْمانِعینَ الدِّمارَ مِنْکم7
پرچم (جنگى) خویش را در اهتزاز نگه دارید؛ از گِردش پراکنده نشوید و آن را جز به دست شجاعان و دلیرمردانتان مسپارید که در مصاف با دشمن، شرف و آبرویتان را حفظ مى‏کنند.
 
شجاعت بی‌هیچ تردید، فضیلت بزرگ انسانی به شمار می‌رود که تاریخ بشری را وامدار نقش آفرینی انسان‌هایی نموده که چنین ویژگی اخلاقی را داشته اند.
 
 اگر ملت‌ها در روند تحولات تاریخی و اجتماعی جامعه خویش، شخصیت‌هایی را داشته‌اند که با تصمیم یا اقدامات شجاعانه، سرنوشت مردم خود را به خوبی رقم زده‌اند و نام نیک آنان در حافظه و خاطره مردمشان باقی مانده است، بی‌گمان پای استوار مردان شجاع در میان بوده است. تصمیمات شجاعانه امام امترحمه الله در مقاطع مختلف و مقام معظم رهبری مدظله العالی و مسئولان دلسوز و شجاع توانسته است این کشور را به عنوان ملتی سرفراز در تمامی عرصه‌های بین المللی پابرجا سازد.
 
امام رحمه الله در بیانی حکیمانه فرمودند:
«با کمال شجاعت تعلیمات نظامی را تحکیم کنید؛ باشد که چون حضرت موسی علیه السلام که در آغوش فرعون بزرگ شد و اساس ظلم و جور او را در هم پیچید، شما هم روز مناسبی تحت دستور مقام صالحی بتوانید این دست‌های خبیث را قطع و این ریشه‌های فساد و ظلم را از بیخ و بن برآورید.»8
 
اگر نبود دلاوری و شجاعت رزمندگان اسلام در رویارویی با تهاجم همه جانبه دشمنان و همچنین شجاعت و پایمردی یگان نیروی انتظامی در رویارویی با اشرار و فتنه‌گران، معلوم نبود از سوی دشمنان قسم خورده چه بلیه‌هایی بر سر کشور عزیزمان وارد می‌آمد.
 
الگوی رزمندگان و غیور مردان نیروهای نظامی و انتظامی ما حضرت علی علیه السلام است. حضرت آنگاه که جان پیامبر اسلام صلّی الله علیه و آله و سلّم را در خطر می‌بیند، جان خود را به خطر می اندازد و در شب هجرت پیامبر9 با ایمان و فداکاری در جایگاه و بستر پیغمبر صلّی الله علیه و آله و سلّم می‌خوابد تا مشرکان به سوی او هجوم آورند و پیغمبر بتواند به سوی یثرب حرکت کند.
 
وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ یَشْرِی نَفْسَهُ ابْتِغاءَ مَرْضاتِ اللَّهِ10
بعضی از مردم، جان خود را برای خشنودی خدا می‏فروشند.
 
تاریخ اسلام سرشار از مجاهدت‌ها و شجاعت‌های آن حضرت علیه السلام است؛ آنجا که در زمان پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم شجاعانه در تمامی کارزارها شمشیر می‌زدند و در مواقع نبرد فقط به پایداری دین اسلام می‌اندیشیدند تا آنجا که ضربه او در جنگ احزاب و نبرد خندق به فرموده پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم از عبادت جن و انس برتر گردید.
 
ضَرْبَةُ عَلىٍّ یَوْمَ الْخَنْدَقِ أَفْضَلُ مِنْ عِبَادَةِ الثَّقَلَیْنِ11
ضربت على علیه السلامدر جنگ خندق ( که به عمرو بن عبدود، زد) افضل از عبادت جن و انس است.
 
در نبرد خیبر پس از آنکه مرحب کافر (دلاور یهودی) را از پا در آوردند به سوی هفتاد تن از جنگاوران یهودی حمله کردند و آنان را فراری ساختند و باعث حیرت تمامی مسلمانان و یهودیان شرکت کننده در نبرد گردیدند.12
 
پیامبر خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم فرمودند:
فَعَلیٌّ أشْجَعُ النّاسِ قلباً13
على علیه السلام، دلیرترینِ مردم است.
 
آری مبارزان و سلحشوران اسلام با الگو قرار دادن حضرت علی علیه السلام در کارزار‌های متعددی شرکت می جویند و در راه دین از هیچ اقدامی دریغ نمی کنند؛ چرا که عزّت در پرتو شجاعت است.
 
امام علی علیه السلام فرمودند:
الشَّجَاعَةُ أَحَدُ الْعِزَّیْنِ14
شجاعت یکی از دو عزت است.
 
چنین عزّتی را خداوند نزد کسانی ودیعه قرار می دهد که دوستار آنان است.
 
در سخنی گهربار از امیرالمؤمنین علیه السلام می‌خوانیم که:
السَّخَاءُ وَ الشَّجَاعَةُ غَرَائِزُ شَرِیفَةٌ یَضَعُهَا اللَّهُ سُبْحَانَهُ فِیمَنْ أَحَبَّهُ وَ امْتَحَنَه‏15
سخاوت و شجاعت دو خوی شریفی است که خدای سبحان آن را در وجود افرادی می گذارد که دوست دارد و امتحانشان نموده است.
 
مقام معظم رهبری مدظله العالی نیز در بیان ویژگی‌های نیروهای نظامی و انتظامی ما فرمودند:
«قوای نظامی و انتظامی ما به اسلام عشق می‌ورزند و بخاطر برخوردار بودن از ایمان، شجاعت و صداقت، می‌توان آنها را بعنوان یک نیروی نظامی نمونه به جهان عرضه کرد.»16
ویژگی های شخصیتی مدیر شایسته: شجاعت 

1. آمادگی برای مأموریت ‌های خطرناک  

همانگونه که در بخش قبل آمد، اگر همه ملت‌ها در روند تحولات تاریخی و اجتماعی جامعه خویش، شخصیت‌هایی را داشته‌اند که با تصمیم یا اقدامات شجاعانه، سرنوشت مردم خود را به خوبی رقم زده‌اند و نام نیک آنان در حافظه و خاطره مردمشان باقی مانده است، بی‌گمان پای استوار مردان شجاع در میان بوده است. به یاد آوریم تصمیم تاریخی امام خمینی رحمه الله را در مورد اعلام بی‌اعتنایی مردم به مقررات حکومت نظامی در روز ۲۱ بهمن ماه سال ۵۷.
 
تصمیم شجاعانه رهبری انقلاب برای دعوت از مردم و شکستن دلیرانه آن اعلامیه، کاری بس مهم بود که در واقع سرنوشت رژیم پهلوی را یکسره کرد. اما آن شجاعت تاریخی، برخاسته از روان‌شناسی سالم برای هدفی متعالی یعنی تحقق آرمان‌های حق طلبانه ملت ایران به شمار می‌آمد.
 
در قضیه ملی کردن صنعت نفت نیز شاهد جلوه‌ای از شجاعت واقعی مردانی همچون آیت‌الله کاشانی رحمه الله، فداییان اسلام و ... بودیم.
 
دفاعیات ماندگار بسیاری از مبارزان و مجاهدان راه دین، آزادی و استقلال در بیدادگاه‌های دوران استبداد پهلوی و خطرپذیری‌های کم نظیر رزمندگان و فرماندهان در دوران جنگ، همه نمونه‌هایی از فضیلت شجاعت اصیل به شمار می‌آید.
در دورانی که خطری جامعه را تهدید نمی‌کند بسیاری از افراد از شجاعت و مردانگی دم می‌زنند ولی شجاعت در کارزارها نمایان می‌ شود.
 
امام صادق علیه السلام فرمودند:
ثَلَاثَةٌ لَا تُعْرَفُ إِلَّا فِی ثَلَاثِ مَوَاطِنِ؛ ... وَ لَا الشُّجَاعُ إِلَّا عِنْدَ الْحَرْبِ17
سه کس شناخته نمی‌شود مگر در سه موضع... شناخته نمی‌شود فرد شجاع مگر در کارزار.
 
سخنی زیبا از دلیرمرد شهید دکتر مصطفی چمران، ترجمه زیبایی از این حدیث است:
«هنگامی که شیپور جنگ نواخته می‌شود، تشخیص مرد از نامرد داده خواهد شد؛ پس ای شیپورچی بنواز!»
 
مدیر باید انسانی دلیر، حقیقت جو و دفاع کننده از حق و درستی باشد. اگر مدیر فردی محافظه کار و ترسو باشد و به ‏رغم تشخیص درستی مسئله، بنا به فشارها و یا ملاحظاتی از حق دست بردارد و به ناحق عمل کند در دراز مدت سبب نارضایتی افراد درستکار و جسور شدن کسانی خواهد شد که با صداقت عمل می‏کنند. شجاعت یعنی میل به حق‏گویی و دفاع از حق. فرد شجاع کسی است که آنچه را حقیقت دارد بازگو و عمل کند و از دفاع از حق نهراسد.
 
امام علی علیه السلام در نامه 54 نهج‌ البلاغه می‌فرمایند:
أَمَّا قَوْلُکمْ أَ کلَّ ذَلِک کرَاهِیَةَ الْمَوْتِ؟ فَوَاللَّهِ مَا أُبَالِی دَخَلْتُ إِلَى الْمَوْتِ أَوْ خَرَجَ الْمَوْتُ إِلَیَّ
اما سخن شما که آیا اینهمه تأمل و درنگ من برای ترس از مرگ و کشته شدن است؟ پس سوگند به خدا هیچ باکی ندارم از داخل شدن در مرگ (کشته شدن در میدان کارزار) یا اینکه ناگاه مرگ مرا دریابد.
 
آن حضرت علیه السلام در مورد آمادگی جنگی و رزم‌آوری فرمودند:
خُذُوا لِلْحَرْبِ اُهْبَتَها وَ اَعِدُّوا لَها عُدَّتَها، ... وَاسْتَشْعِرُوا الصَّبْرَ فَاِنَّهُ، اَدْعی اِلَی النَّصْرِ18
آماده جنگ باشید، نیرو گرد آورید ... و شعارتان را شکیبایی قرار دهید که پیروزی آفرین است.
 
امام راحل رحمه الله در جایگاه رفیع مرجعیت کبرى قرار داشت و به عنوان مجتهد اعلم بسان خورشیدى عالمتاب در آسمان دین درخشید و به همین دلیل از شجاعتِ وصف‏ناپذیرى بهره‏مند بود. آیت ‌الله ‌العظمى اراکى رحمه الله  می‌گوید:
«او (امام) مانند جدّش على ‏بن ‏ابیطالب علیه السلام است؛ این همه عمرو بن عبدودها در دنیا نعره مى‏زنند و فریاد مى‏کنند ولى ابداً ترسى ندارد، این چه شجاعتى است که خداوند به او داده است».19
 
موضع‌گیرى‌هاى اصولى امام در برابر خلافکارى‌هاى رژیم شاه سند گویاى شجاعتِ على‏گونه آن بزرگوار بود که در تدیّن و تقوا و ایمانى قوى ریشه داشت. امام رحمه الله در برابر وظیفه انقلابى خویش و احساس تکلیف در برابر خدا همه قدرت‌ها و دسیسه‏ها را به هیچ مى‏انگاشت.
 
آیت ‌الله‌ العظمى فاضل لنکرانى رحمه الله  مى‏گویند:
«امام از هیچ تهدید و مسئله‏اى خوف و ترس نداشتند ... ایشان گویا در سن 63 سالگى فرمودند من تابه حال از کسى و چیزى به هیچ وجه نترسیدم و در من خوف راه پیدانکرد».20
 
امام بدون احساس خطر در تمام صحنه‏ها و میدان‌هاى مبارزه، خود را سرباز اسلام مى‏دانست؛ لذا پس از آزادى از زندان، سخنرانى مهیّجى در تکذیب ادعاى رژیم شاه ایراد کرد. سرهنگ مولوى (رئیس سازمان امنیت تهران) به ملاقات امام آمد. امام به او فرمودند من به اعمال شاه و عمّالش نگاه مى‏کنم، اگر اعمال اینها به همین رویه‏اى باشد که دارند مى‏روند بر خلاف اسلام و قرآن و شرع باشد، من هم راهم همین است ... دیگر اینکه این آقا (شاه) که مى‏گوید مى‏کشم، مى‏بندم؛ کشتى، بَستى، چکار کردى؟ سرهنگ مولوى گفت اجازه مى‏دهید یادداشت کنم؟ امام فرمود یادداشت کنید ... دیگر چه کارى از دستش برمى‏آید که انجام نداده باشد؟21
 
مولوی ضمن‏ عذرخواهى، جمله‏اى گفت که بوى تهدید مى‏داد؛ گفت آقا نگذارید که ما به وظیفه سربازى عمل کنیم! امام نیز بدون درنگ، انگشت به سینه خود نهاد و با عصبانیت فرمود بنده هم سرباز اسلام هستم، نگذارید که ما نیز به وظیفه سربازى‏مان عمل کنیم!22
 
امام خمینى رحمه الله از معدود کسانى بود که در برابر طاغوت قد علم کرد و با دست خالى، طاغوت‌هاى زمانه را به خاک مذلّت نشاند. به تعبیر مقام معظم رهبری مدظله العالی:
«او بت‌ها را شکست و باورهاى شرک‏آلود را زدود. او به همه فهماند که انسان کامل شدن، على‏وار زیستن افسانه نیست. او به ملت‌ها نیز فهماند که قوى‌شدن و بند اسارت گسستن و پنجه در پنجه سلطه‌گران انداختن ممکن است».23
 
جاى هیچ‏گونه تردیدى‏نیست که بیدارى و سلحشورى مسلمانان جهان مرهونِ صلاى بیدار باشى بود که از حلقوم آن مرد خدا برمى‏آمد و همه آزاد مردان و شیرزنان عالم با رهنمودهاى پیامبرگونه آن سردار شجاع در برابر حکومت‌هاى ستمگر و ضد خدا ایستادند و صحنه‏هاى حماسه و ایثار را آفریدند؛ چنانکه مبارزات بى‏امان امّت دلاور ایران در دوران ستمشاهى و پیکار نابرابر هشت سال دفاع مقدّس و به دست آوردن پیروزى ‏نهایى، ثمره روحیه شهادت طلبانه مردم بود که از انفاس قدسى آن عزیز نصیبش گشت؛ همان‌گونه که در مجموع دوران مبارزه و انقلاب، بى‏باکانه در برابر غول قدرتى چون امریکاى جهان‌خوار مقاومت کرد و هیچ‌گونه هراسى به خویشتن راه نداد.
 ویژگی های شخصیتی مدیر شایسته: شجاعت


2. میزان شجاعت در برخورد با مجرمان و متخلفان

هرچند هدف انبیاء علیهم السلام در درجه اول مبارزه با طاغوت‌ها و مستکبران است، باید توجه کرد که در برخورد با مجرمان و متخلفان،  نرم‏خویى و حُسن خلق پسندیده است. البته تا زمانى که ملایمت در آنان اثرى سازنده داشته و در هدایت و نجات آنان مؤثّر باشد و نرمى گفتار و رفتار ما سبب شود از باور باطل یا رفتار ناپسند خود دست بردارند و اصلاح شوند. اگر این نتیجه به دست نمی آید، حدّاقل موجب تقویت و جرأت‏یافتن آنان بر مخالفت با دین و آزار و اذیّت مسلمانان نشود، و زشتى انحرافشان را کم‏رنگ نسازد و گناه و لغزش آنان کوچک شمرده نشود. خداى متعال، هنگام اعزام حضرت موسى‏ و برادرش هارون به سوى فرعون به آنان دستور مى‏دهد:
إِذْهَبا إِلى‏ فِرْعَوْنَ إِنَّهُ طَغى‏، فَقوُلا لَهُ قَوْلًا لَیِّناً لَعَلَّهُ یَتَذَکرُ أَوْ یَخْشى‏24
به سوى فرعون بروید که سرکشى کرده است. با او به آرامى و نرمى سخن بگویید؛ باشد که پند گیرد یا بترسد.
 
از این آیه مشخص می‌ شود یکی از وظائف همگان مبارزه با متخلفان و طغیان‌گران است. 
 
امام علی علیه السلام در دوران حکومت چند ساله خویش ابتدا با مجرمان و متخلفان مدارا می‌نمودند و آنگاه که آنان به جنگ با مسلمانان می‌پرداختند و فساد در جامعه ایجاد می‌نمودند با آنان برخوردی سریع و قاطع داشت.
 
روزی حضرت علی علیه السلام در حال سخنرانی برای مردم بودند. عده‌ای از خوارج در گوشه‌ی مسجد تجمع نموده بودند و شعار می‌دادند: «لاحکم الّا لله»؛ حکمرانی جز برای خداوند نیست.
 
امام علی علیه السلام فرمودند:
اللَّه‌اکبر! سخن حقّی است که از آن، باطل اراده می‏شود. اگر ساکت شوند از آنان صرف‏نظر می‏کنیم و اگر سخن گویند با آنان احتجاج می‏ورزیم و اگر بر ما خروج کنند با آنان پیکار خواهیم کنیم.25
 
امیر مؤمنان علیه السلام در برخورد با خائنان بیت‌المال برخوردى قاطع و خردکننده داشت و مصمّم بود که چنین افرادى باید در اختیار عدالت قرار گیرند و سخت مجازات شوند؛ به عنوان مثال در نامه‏اى به زیادبن‌ابیه جانشین استاندار بصره مى‏نویسند:
وَانّى‏ اقْسِمُ بِاللَّهِ صادِقاً لَئِنْ بَلَغَنى‏ انَّک خُنْتَ فى‏ فَىْ الْمُسْلِمینَ شَیْئاً صَغیراً اوْ کبیراً لَاشُدَّنَّ عَلَیْک شِدَّةً تَدَعُک قَلیلَ الْوَفْرِ، ثَقیلَ الظَّهْرِ ضَئیلَ الْامْرِ وَ السَّلامُ26
به خداسوگند راستین مى‌خورم، اگر به من خبر رسد که در مال مسلمین کم یا زیاد خیانت کرده‏اى، چنان برتو سخت خواهم گرفت که تهیدست وگران بار وپریشان حال بمانى! تمام.
 
امام علی علیه السلام درباره مدارا با دشمنان جمله‌ای بسیار شیوا دارند که میزان مدارا با مجرمان را بیان می کند:
قارِب عَدُوَّکَ بَعضَ المُقارِبةِ تَنَل حاجَتَکَ و لاتُفرِط فی مُقارَبَتِهِ فَتَذِلَّ نَفسَکَ و ناصِرَکَ و تَامَلُ حالَ الخَشیَةِ المَنصوبَةِ فِی الشَّمسِ الَّتی إن اَمَلتَها زادَ ظِلُّها وَ اِن اَفرَطتَ فِی الاِمالَةِ نَقَصَ الظِّل27
به دشمنت به اندازه‌ای نزدیک شو و با او مدارا کن که به خواسته‌ات برسی ولی در نزدیک شدن به او زیاده‌روی مکن؛ چرا که خود و یاورانت را ذلیل می‌سازی. در چوبی که در برابر خورشید نصب شده است، بنگر، اگر آن را خم کنی، سایه‌‌اش زیاد گردد ولی اگر زیاده‌روی کنی، سایه آن کم می‌شود.
 
پس در حکومت علوی اصل بر مدارا است ولی اگر مجرمان شروع به توطئه و فساد و برهم زنی نظم معنوی و ظاهری جامعه نمودند، باید با آنان برخوردی قاطع نمود؛ چنانکه حضرت علی علیه السلام، با متخلفان چنین برخوردی می‌نمودند.
در تاریخ آمده است عمران‌بن‌حصین از یاران امام علی علیه السلام بود ولی پس از جنگ‌های امام تحلیل صحیحی از جریانات نداشت و امام را به مسلمان کشی متهم می‌نمود و گمان می‌کرد امام برای دنیا چنین می‌کند. او می‌گفت اگر علی بمیرد نمی‌دانم مرگش چگونه است؟ ولی امیدوارم هرچه زودتر کشته شود. لذا حضرت علیه السلام با او فراوان صحبت نمود و پس از آنکه او شروع به تبلیغ علیه امام علیه السلام کرد و مسلمانان را گمراه می‌کرد، آن حضرت او را به مدائن تبعید کردند.28
 
عبد الله‌ بن ‌عباس، مقداری از اموال بیت‌المال را که گمان کرده بود به او می‌رسد، برداشته و به مکه رفته بود. امیرالمؤمنین علیه السلام نامه‌ای  به عبداللّه‌بن‌عباس نوشتند با این مضمون:
فَاتَّقِ اللَّهَ وَ ارْدُدْ إِلى هؤُلاءِ الْقَوْمِ أَمْوالَهُمْ، فَإِنَّکَ إِنْ لَمْ تَفْعَلْ ثُمَّ أَمْکَنَنِى اللَّهُ مِنْکَ ‏لَأُعْذِرَنّ‏ ‏إِلَى‏ ‏اللَّهِ‏ ‏فِیکَ‏، وَ لَأَضْرِبَنَّکَ بِسَیْفِىَ الَّذِى ما ضَرَبْتُ بِهِ أَحَداً إِلَّا دَخَلَ النَّارَ وَ اللَّهِ لَوْ أَنَّ ‏الْحَسَنَ‏ وَ ‏الْحُسَیْنَ‏ فَعَلا مِثْلَ الَّذِى فَعَلْتَ ما کانَتْ لَهُما عِنْدِى ‏هَوادَةٌ29
پس از خدا بترس و مالهای این گروه را به خودشان باز گردان که اگر این کار را نکرده باشی و خدا مرا به تو توانا گرداند هر آینه درباره (به کیفر رساندن) تو نزد خدا عذر بیاورم و تو را به شمشیرم که کسی را به آن نزده‏ام مگر آنکه در آتش داخل شده بزنم! و به خدا سوگند اگر حسن و حسین (علیهما السلام) کرده بودند مانند آنچه تو کردی با ایشان صلح و آشتی نمی‏کردم.
 
روش ائمه کرام علیهم السلام در برخورد با مجرمان، قاطعانه و بدون ملاحظه افراد و یاران بوده است، به گونه‌ای که وقتی مقیس ‌بن‌ عمر30 را به جرم شرابخواری حد زد، برخی از بستگان او اعتراض کردند که او برای شما بسیار جانفشانی نموده و در وصفتان شعر سروده است. حضرت علی علیه السلام فرمودند:
هَل هوَ إلّا رجلٌ مِنَ المُسلمینَ انتَهکَ حُرمَةً مِن حُرُمِ اللهِ فأقمنا علیه حَدّاً کانَ کَفّارتَهُ31
آیا او نیز همانند یکی از مسلمانان نیست؟ حریم حق را شکست و ما او را به مجازات عملش رساندیم.
 
پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم خدا خطاب به اصحاب خویش فرمودند:
أَلَا أُخْبِرُکمْ بِأَشَدِّکمْ وَ أَقْوَاکمْ قَالُوا بَلَى یَا رَسُولَ اللَّهِ قَالَ أَشَدُّکمْ وَ أَقْوَاکمُ الَّذِی إِذَا رَضِیَ لَمْ یُدْخِلْهُ رِضَاهُ فِی إِثْمٍ وَ لَا بَاطِلٍ وَ إِذَا سَخِطَ لَمْ یُخْرِجْهُ سَخَطُهُ مِنْ قَوْلِ الْحَقِّ وَ إِذَا قَدَرَ لَمْ یَتَعَاطَ مَا لَیْسَ لَهُ بِحَق‏32
آیا زورمندترین و قویترین شما را معرفی نکنم؟ عرض کردند: آری، ای رسول خدا! حضرت فرمود زورمندترین و قویترین شما کسی است که هر گاه خوش و خرسند باشد به گناه و نادرستی کشیده نشود و هر گاه ناراحت و ناخشنود شود از جاده حقگویی خارج نگردد و هر گاه قدرت یابد، آنچه را حقّ او نیست نستاند.
 
مقام معظم رهبری مدظله العالی نیز در مورد شجاعت و قاطعیت در برخورد با متخلفان فرموده‌اند:
«به مسئولان خیرخواه در قوای سه‌گانه بیاموزید که تسامح در مبارزه با فساد بنوعی همدستی با فاسدان و مفسدان است. اعتماد عمومی به دستگاه‌های دولتی و قضایی در گرو آن است که این دستگاه‌ها در برخورد با مجرم و متخلف قاطعیت و عدم تزلزل خود را نشان دهند.»33
 
ایشان علت شکست ملت‌ها را نیز ضعف و نداشتن شجاعت می‌دانند:
«ملت‌ها در همه ادوار تاریخ، هر ضربه‌ای که می خورند از احساس ضعف و ذلت و انهزام درونی است؛ هر کامیابی هم که به دست می‌آورند از قدرت ابتکار و شجاعت و مرعوب نشدن در مقابل قدرت‌های استکباری مرعوب کننده است.»34
 
امام خمینی رحمه الله نیز در جایی فرمودند:
«دنیا ملتی را مثل ایران نمی‌شناسد که این قدر با قاطعیت و قدرت و اعتماد به نفس در مقابل زورگویی‌های قدرت‌های مستکبر جهانی ایستاده باشد و از کسی هم واهمه نداشته باشد.»35
 ویژگی های شخصیتی مدیر شایسته: شجاعت


3. برخورداری از شجاعت در بیان حق و واقعیت  

حق، نقیض باطل و به معنای وجوب و ثبوت و در اصل به معنای باور به چیزی است که با واقعیت مطابقت و موافقت داشته باشد.
 
یکی از وظائف مهم انبیای الهی علیهم السلام ابلاغ حق و حقیقت بوده است. همه پیامبران به منظور بیان حق برای مردم مبعوث شده‌اند.
 
فَلَمَّا جاءَهُمْ بِالْحَقِّ مِنْ عِنْدِنا قالُوا اقْتُلُوا أَبْناءَ الَّذِینَ آمَنُوا مَعَهُ وَ اسْتَحْیُوا نِساءَهُمْ وَ ما کَیْدُ الْکافِرِینَ إِلاَّ فِی ضَلالٍ36
و هنگامی که حق را از سوی ما برای آنها آورد، گفتند پسران کسانی را که با موسی ایمان آورده‏اند بکشید و زنانشان را (برای اسارت و خدمت) زنده بگذارید. اما نقشه کافران جز در گمراهی نیست (و نقش بر آب می‏شود).
 
چرا که خداوند هیچ‌گاه از بیان حق حیا نداشته است.
وَ اللَّهُ لا یَسْتَحْیِی مِنَ الْحَقِّ37
اما خداوند از (بیان) حق شرم ندارد.
 
لذا از همگان می‌خواهد حق را به باطل نیامیزند و همیشه شجاعانه از حق دفاع کنند.
وَ لا تَلْبِسُوا الْحَقَّ بِالْباطِلِ وَ تَکْتُمُوا الْحَقَّ وَ أَنْتُمْ تَعْلَمُونَ38
و حق را با باطل نیامیزید و حقیقت را با اینکه می‏دانید کتمان نکنید.
 
از سوی دیگر عالمان و دانشمندان اهل کتاب را که به وظیفه خود در برابر حق عمل نمی‌کنند و شجاعت ابلاغ حقیقت را ندارند، مورد سرزنش قرار می‌دهد.
 
یا أَهْلَ الْکِتابِ لِمَ تَلْبِسُونَ الْحَقَّ بِالْباطِلِ وَ تَکْتُمُونَ الْحَقَّ وَ أَنْتُمْ تَعْلَمُونَ39
ای اهل کتاب! چرا حق را با باطل (می‌آمیزید و) مشتبه می‏کنید (تا دیگران نفهمند و گمراه شوند) و حقیقت را پوشیده می‏دارید در حالی که می‏دانید؟!
 
براستی بیان حقیقت، شجاعت می‌خواهد. امام علی علیه السلام فرموده‌اند:
لَوْ تَمَیَّزَتِ الْأَشْیَاءُ لَکانَ الصِّدْقُ مَعَ الشَّجَاعَةِ وَ کانَ الْجُبْنُ مَعَ الْکذِبِ40
اگر کارها از یکدیگر جدا می‌گشت، راستی همراه شجاعت و ترس با دروغگویی همراه بود.
 
باز آن حضرت علیه السلام در بستر بیماری به دو فرزندش امام حسن علیه السلام و امام حسین علیه السلام وصیت می کنند که بر اساس حق سخن بگویند:
أُوصِیکمَا بِتَقْوَى اللَّه‏ ... قُولَا بِالْحَقِ41
شما دو بزرگوار را به تقوای الهی و اینکه به راستی و درستی سخن گویید، وصیت می‌کنم.
 
حضرت علی علیه السلام، عدم حق‌گویی را در عدم اعتقاد به آخرت می‌داند؛ لذا در بیان حضرت علیه السلام، عمرو بن عاص از آن رو دروغ‌گو است که به معاد ایمان ندارد.
 
وَ اللَّهِ إِنِّی لَیَمْنَعُنِی مِنَ اللَّعِبِ ذِکرُ الْمَوْتِ وَ إِنَّهُ لَیَمْنَعُهُ مِنْ قَوْلِ الْحَقِّ نِسْیَانُ الْآخِرَةِ42
به خداوند قسم، یاد مرگ مرا از شوخی و بازی باز می‌دارد و فراموشیِ آخرت، عمروبن عاص را از گفتار حق مانع گردیده است.
 
فرد مؤمن حتی نزد حاکم ظالم از حق گویی دست‌بردار نیست و شجاعت در بیان حق دارد. امام علی علیه السلام در این باره می‌فرمایند:
وَ أَفْضَلُ مِنْ ذَلِک کلِّهِ کلِمَةُ عَدْلٍ عِنْدَ إِمَامٍ جَائِر43
و از تمامی ارزش‌ها برتر، فریاد حق و عدالت‌خواهی است در مقابل حاکم ستمگر.
 
مؤمن حتی آن زمان که حق‌گویان کم هستند، حقگوست. امام کاظم علیه السلام می‌فرمایند:
قُلِ الْحَقَّ وَ إِنْ کانَ فِیهِ هَلَاکک فَإِنَّ فِیهِ نَجَاتَک وَ دَعِ الْبَاطِلَ وَ إِنْ کانَ فِیهِ نَجَاتُک فَإِنَّ فِیهِ هَلَاکک‏44
حق و راستى و درستى را بگو و اگر چه در (گفتن) آن هلاک و تباهى (ضرر و زیان) تو باشد؛ زیرا در آن هلاک و تباهى نجات و رهایى تو است و باطل و نادرستى را رها کن و اگر چه در آن نجات تو باشد؛ زیرا در آن نجات هلاکت تو است‏.
 
پس ملاک، بیان حق و واقعیت است اگر چه به زیان حق‌گو باشد.
 
پیامبر ‌اسلام صلّی الله علیه و آله و سلّممی‌فرمایند:
قُلِ الْحَقَّ وَ لَوْ عَلَى نَفْسِک45
سخن حق را بگو اگر چه به زیانت باشد.
 
بیان حق، سخت و در پی باطل دویدن راحت و آسان است. رسول اکرم صلّی الله علیه و آله و سلّم نیز در سخنى مى‏فرمایند:
یا اباذَرٍّ الْحَقُّ ثَقیلٌ مُرٌّ وَالْباطِلُ خَفیفٌ حُلْوٌ46
اى اباذر! حق، سنگین و تلخ است و باطل، سبک و شیرین.
 
قرآن کریم نیز در رفتار اجتماعی به مؤمنان امر می‌کند علاوه بر اینکه تقوای الهی را پیشه خود قرار دهند در سخن گفتن نیز گفتاری جز صواب و درستی بر زبان جاری نسازند و همیشه حقیقت‌رو و حق‌گو باشند:
یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَ قُولُوا قَوْلاً سَدِیدا47
ای کسانی که ایمان آورده‏اید! تقوای الهی پیشه کنید و سخن حق بگویید.
 ویژگی های شخصیتی مدیر شایسته: شجاعت


4. حق‌پذیری و دفاع از حق

مدیر باید انسانی دلیر، حق‌پذیر، حقیقت‌جو و دفاع‌کننده از حق و درستی باشد. اگر مدیر، فردی محافظه کار و ترسو باشد به‌رغم تشخیص درستی مسئله، بنا به فشارها و یا ملاحظاتی از حق دست بردارد و به ناحق عمل کند در درازمدت به نارضایتی افراد درستکار و جسور شدن کسانی خواهد انجامید که با صداقت عمل نمی‌کنند.
 
در زمینه تقابل حق و باطل می‌توان گفت شجاعت یعنی میل به حق‌گویی و دفاع از حق. فرد شجاع کسی است که آنچه را حقیقت دارد بازگو و عمل کند و در دفاع از حق نهراسد.
 
علاوه بر آن شجاعت یعنی خطر‌پذیری و قبول پیامدها و آثاری که احتمالا از انجام دادن هر کار ممکن است بر جای بماند. به طور کلی، هر تصمیمی و هر برنامه‌ای مخاطراتی دارد که بعدا ممکن است مورد سؤال قرار بگیرد.
 
همان‌گونه که بیان حق، مهم و دارای ارزشی والا و گران سنگ است، پذیرش حق و حقیقت نیز مهم است و انسان نباید از پذیرفتن حقیقت ابا داشته باشد هر چند آن واقعیت به ضرر انسان باشد.
 
از نظر قرآن مجید پذیرش حق لازمه انسان والا برشمرده شده است و کسانی که از پذیرش حق سربازمی‌زنند، مذمت شده‌اند:
لَقَدْ جِئْناکمْ بِالْحَقِّ وَ لکنَّ أَکثَرَکمْ لِلْحَقِّ کارِهُون‏48
ما حق را برای شما آوردیم؛ ولی بیشتر شما از حق کراهت داشتید.
 
برای پذیرش حق و دفاع از حق، نخست باید حق و باطل را از هم تمیز داد. از این رو شایسته است در اوضاع و موقعیت های گوناگون با بصیرت تمام به جستجوی حقایق پرداخت.
 

معیار شناخت حق و باطل

در جریان جنگ جمل مردی از صحابه امام علی علیه السلام به نام حارث‌بن‌حوط سخت گرفتار دودلی و تردید شده بود؛ زیرا از یک طرف علی علیه السلام را می‏دید و شخصیت‏های بزرگی که همراه او شمشیر می‏زدند و از سوی دیگر عایشه ام‏المؤمنین را مشاهده می‏کرد که شخصیت‌هایی مانند طلحه، مرد خوش‏سابقه و تیرانداز ماهر و زبیر خوش‏سابقه‏تر از طلحه، آنکه حتی در روز سقیفه جزء متحصنان در خانه علی علیه السلام بود در رکاب او و علیه علی علیه السلام شمشیر می‏زنند. حارث ‌بن ‌حوط نزد امام علی علیه السلام آمد و عرض کرد آیا فکر می‌کنی که من اصحاب جمل را گمراه می‌دانم. حضرت فرمودند:
یَا حَارِثُ إِنَّک نَظَرْتَ تَحْتَک وَ لَمْ تَنْظُرْ فَوْقَک فَحِرْتَ إِنَّک لَمْ تَعْرِفِ الْحَقَّ فَتَعْرِفَ مَنْ أَتَاهُ‏، وَ لَمْ تَعْرِفِ الْبَاطِلَ فَتَعْرِفَ مَنْ أَتَاه‏49
 ای حارث! تو زیر پایت را نگریسته‌ای و پیرامونت را نگاه نکرده‌ای و از این رو در حیرت و سرگردانی به سر می‌بری. تو حق را نشناختی تا اهلش را بشناسی و باطل را نشناختی تا باطل‌گرایان را بشناسی.
 
حارث گفت من به دنبال عبدالله ‌بن‌ عمر و سعد ‌بن ‌ابی ‌وقاص می‏روم که راه بی‏طرفی اعلان نموده، و داخل مسائل سیاسی نمی‏ شوند.
 
حضرت فرمودند آنان از حق و حقیقت پشتیبانی ننموده، و بر ضد باطل قیام نکرده‏اند تو چگونه از راه ناصحیح آنان پیروی می‏نمایی؟
 
در حالات آن دو نفر آمده است که پس از قتل عثمان، سعد ‌بن ‌ابی ‌وقاص چند رأس گوسفند خرید و راه صحرا را پیش گرفت و از بیعت با امیرالمؤمنین علیه السلام خودداری نمود و به چوپانی مشغول شد! ولی عبدالله عمر با آن حضرت بیعت کرد و سپس بیعت خود را شکست و زیر حمایت خواهرش حفصه همسر رسول خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم راه بی‏طرفی را پیش گرفت و خانه نشینی را بر نظام اجتماعی امیرالمؤمنین علیه السلام ترجیح داد.
 
او بر همین منوال می‏گذرانید تا حجاج‌بن‌یوسف در جنگی که در مکه رخ داد، عبدالله زبیر را به دار زد. عبدالله‌بن‌عمر شبانگاه به منزل حجاج آمد و بدو گفت من از پیامبر خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم شنیدم که فرمودند:
«هر کس از دنیا برود و امام زمان خویش را نشناسد، مسلمان نمرده است». اینک آمده‏ام از طریق تو برای عبدالملک مروان بیعت کنم، هم اینک دستت را بده تا با تو بیعت کنم! حجاج در حالی که با وی با تحقیر و بی‏احترامی برخورد می‏کرد، در این هنگام پایش را دراز نموده و گفت بیا به جای دستم با پایم بیعت کن!
عبدالله بن عمر گفت چرا به من اسائه ادب، و تحقیرم می‏نمایی؟
حجاج گفت ای احمق نادان! آیا علی ‌بن ‌ابی‏طالب علیه السلامامام نبود؟ چرا با او بیعت نکردی؟ آیا او امام زمان نبود؟! سوگند به خدا تو برای بیعت و دستور رسول خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم
به اینجا نیامده‏ای! بلکه تو را این چوبه‌دار به اینجا کشانیده است و از ترس وارد شده‏ای!50
 ویژگی های شخصیتی مدیر شایسته: شجاعت


حق‌پذیری و حق‌گویی

حضرت رسول صلّی الله علیه و آله و سلّم در بیان اهمیت حق‌پذیری فرمودند:
اَقبِلِ الحَقَّ مِمَّن أَتاک بِهِ مِن صَغیرٍ أو کبیرٍ و إن کانَ بَغیضاً بَعیداً وَ اردُدِ الباطِلَ عَلى مَن جاءَک بِهِ مِن صَغیرٍ أو کبیرِ وَ إن کانَ حَبیباً قَریباً51
سخن حق را از هر که شنیدى بپذیر اگر چه دشمن و بیگانه باشد و ناحق را از هر که شنیدى نپذیر اگر چه دوست و نزدیک باشد.
 
حضرت علی علیه السلام درباره شامیان که حق را پذیرا نبودند و از حقیقت سرباز می‌زدند این‌گونه نفرین نمود:
اللَّهُمَّ فَإِنْ رَدُّوا الْحَقَّ فَافْضُضْ جَمَاعَتَهُمْ وَ شَتِّتْ کلِمَتَهُمْ وَ أَبْسِلْهُمْ بِخَطَایَاهُم‏52
بار خدایا اگر حق را نپذیرفتند و در صدد دشمنی با آن هستند، جمعیتشان را پراکنده ساز و اختلاف کلمه در میانشان انداز و آنها را به گناهشان هلاک فرما.
 
آن حضرت علیه السلام عامل دوری از حق را پیروی از هوای نفس می‌داند:
أَیُّهَا النَّاسُ إِنَّ أَخْوَفَ ما أَخافُ عَلَیْکُمُ اثْنانِ: اتِّباعُ الْهَوى، وَ ‏طُولُ‏ ‏الْأَمَلِ‏، فَأَمَّا اتِّباعُ الهَوى، فَیَصُدُّ عَنِ الْحَقِّ53
ای مردم ترسناک‌ترین اموری که از ابتلای شما به آن می‌ترسم دو چیز است: اول پیروی از هوای نفس و دوم آرزوی بی‌شمار، اما پیروی از هوای نفس، فرد را از راه حق باز می‌دارد.
 
رسول خدا  صلّی الله علیه و آله و سلّم فرمودند:
السَّابِقُونَ إِلَى ظِلِّ الْعَرْشِ طُوبَى لَهُمْ قِیلَ یَا رَسُولَ اللَّهِ وَ مَنْ هُمْ فَقَالَ الَّذِینَ یَقْبَلُونَ الْحَقَّ إِذَا سَمِعُوهُ وَ یَبْذُلُونَهُ إِذَا سَأَلُوهُ وَ یَحْکمُونَ لِلنَّاسِ کحُکمِهِمْ لِأَنْفُسِهِمْ هُمُ السَّابِقُونَ إِلَى ظِلِّ الْعَرْشِ54
خوشا به حال افرادى که سبقت‏گیرندگان براى زیر سایه عرش الهى هستند. سؤال شد‌ اى رسول خدا آنان چه کسانى هستند؟
رسول خدا صلّی الله علیه و آله و سلّمفرمود آنان کسانى هستند که وقتى سخن حقّ را مى‏شنوند، آن را قبول مى‏کنند و هر کس حقّ را از آنان جویا شود، آن را بذل مى‏نمایند و براى مردم آن گونه قضاوت مى‏کنند که در حقّ خویش قضاوت مى‏کنند. این افراد، سبقت‏گیرندگان براى حضور در زیر سایه عرش الهى هستند.
 
امام علی علیه السلام می‌فرمایند:
طَلَبْتُ الْخُضُوعَ فَمَا وَجَدْتُ إِلَّا بِقَبُولِ الْحَقِّ اقْبَلُوا الْحَقَّ فَإِنَّ قَبُولَ الْحَقِّ یُبْعِدُ مِنَ الْکبْر55
خضوع را هم در پذیرش حق مى‏توان بدست آورد. اینک حق را قبول کنید که پذیرش حق آدمیان را از تکبر و غرور دور مى‏کند.
 
در حدیثی قدسی آمده است:
قُلِ الْحَقَّ فِی الْخَوْفِ وَ الْأَمْنِ وَ لَا تَخْشَ إِلَّا اللَّه‏56
در حال ترس و امنیت حق را بگو و جز از خدا مترس‏!
 
امام علی علیه السلام نجات فردی و اجتماع بشری را در عمل به حقیقت و گفتار به حق می دانند و می‌فرمایند:
الْحَقُّ مَنْجَاةٌ لِکلِّ عَامِلٍ وَ حُجَّةٌ لِکلِّ قَائِل‏57
حق، عمل‌کننده‌اش را وسیله نجات است و گوینده‌اش را حجت.
 

عمل به حق

حق‏ناپذیرى، نوعى بیمارى روحى است. براى درمان این بیمارى، بایدحق را شناخت؛ حق‏جویى و حق‏گویى را پیشه کرد و در بستر حق‏پویى گام نهاد. مدیرى که از شنیدن انتقاد بجا و سازنده خودداری ورزد، قطعاً زیر بار حق رفتن نیز برایش سنگین است؛ چنان که امام مؤمنان علی علیه السلام عمل کردن به حق و عدالت را به مراتب از گفتگو در مورد آن سنگین تر می دانند و می فرمایند:
وَ لَا تَظُنُّوا بِی اسْتِثْقَالًا فِی حَقٍّ قِیلَ لِی وَ لَا الْتِمَاسَ إِعْظَامٍ لِنَفْسِی فَإِنَّهُ مَنِ اسْتَثْقَلَ الْحَقَّ أَنْ یُقَالَ لَهُ أَوِ الْعَدْلَ أَنْ یُعْرَضَ عَلَیْهِ کانَ الْعَمَلُ بِهِمَا أَثْقَلَ عَلَیْه58
و گمان مبرید که سخن حقى که به من گفته شود بر من سنگینى مى‏کند یا اینکه من خواستار آنم که همواره مرا بزرگ شمارید؛ زیرا آن کس که حقى که به او گفته مى‏شود یا عدلى که بر وى عرضه مى‏گردد بر او گران آید، عمل به آن حق و عدل بر او سنگینتر و گرانتر خواهد بود.
 
انسان مؤمن و وظیفه شناس علاوه بر دفاع از حق، آن را می‌پذیرد و بر آن گردن می‌نهد و از آن اعراض نمی کند.
 
 امام علی علیه السلام درباره کسانی که از حقیقت و حق کناره می‌گیرند و گمان دارند با کناره‌گیری از حق به خوشبختی می‌رسند، این گونه می‌فرمایند:
وَ مَنْ تَعَدَّى الْحَقَّ ضَاقَ مَذْهَبُه‏59
هرکه از حق تجاوز کند، راه و روش او به تنگنا و بن بست می‌رسد.
 
امام علی علیه السلام توصیف حق را بسیار وسیع می‌دانند ولی عاملان به حق و حقیقت را بسیار اندک می‌بینند؛ یعنی مردم در گفتار، خود را پیروان حقیقت می‌دانند ولی موقع عمل بدان گردن نمی‌گذارند.
 
فَالْحَقُّ أَوْسَعُ الْأَشْیَاءِ فِی التَّوَاصُفِ وَ أَضْیَقُهَا فِی التَّنَاصُف‏60
حق، فراخ‌ترین امور است هنگام وصف نمودن و تنگ‌ترین است زمان عمل و کردار.
 ویژگی های شخصیتی مدیر شایسته: شجاعت


5. میزان شجاعت در برخورد با کارکنان مجرم و متخلف

مدیر شجاع، انسانی است دلیر، حقیقت‌جو با زیرمجموعه‌ای همراه و همگام. اگر مدیر فردی ملاحظه‌کار، ترسو و نابخرد باشد، نمی‌تواند کارهای خود را به انجام رساند. مدیر شجاع و آگاه باید دارای زیرمجموعه‌ای قوی و همراه نیز باشد؛ لذا اولین گام برای اداره جامعه متمایز کردن افراد ناخالص از پاکان و درستکاران است.
 
پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم، در اجرای حدود الهی ذره‏ای تسامح و معامله نمی‌کردند؛ زیرا جرم‏هایی که به هتک حرمت خانواده و اجتماع و آبروی انسان‏ها، هتک عفت عمومی، اختلال در نظام اجتماعی، سُست شدن مبانی اعتقادی مردم و.... می‏انجامد از موضوعاتی است که نمی‏توان به سادگی از کنار آن‏ها گذشت.
 
پیامبر اکرم‏ صلّی الله علیه و آله و سلّم ضمن تشریع و قانون‏گذاری وحیانی این احکام، خود نیز از مجریان سرسخت این فرمانهای الهی بود و هیچ‏گاه بر سر این احکام نورانی، نرمش به خرج نمی داد؛ با شجاعت، متخلفان را حتی اگر از نزدیکان و اصحاب بودند مجازات می‌نمود.
 
زنی از اشراف قریش به نام فاطمه مخزومی، مرتکب دزدی شد. رسول خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم دستور داد حدّ الهی را درباره او جاری کنند. قبیله بنی مخزوم ناراحت شدند و کوشیدند به هر وسیله‏ای، مانع اجرای حّد شوند.
 
اُسامة ‌بن ‌زید که مورد توجه رسول خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم بود از ایشان تقاضای عفو کرد، اما حضرت‏  صلّی الله علیه و آله و سلّمسخت ناراحت شد و فرمودند آیا درباره حدی از حدود خدا شفاعت می‏کنی؟
 
سپس از جا حرکت کردند و ضمن خطبه‏ای چنین فرمودند:
ای مردم! علت این‏که ملت‏های قبل از شما هلاک شدند این بود که اگر فرد بلند پایه‏ای از آنان جرم می‏کرد او را به مجازات نمی‌رساندند، اما اگر از مردم ضعیف و ناتوان و گمنام، کسی خلاف می‏کرد، حکم خدا را درباره وی اجرا می‏کردند.
 
سوگند به خدا اگر( بر فرض محال) دخترم فاطمه علیها السلام نیز به چنین کاری دست بزند، حکم خدا را درباره او اجرا می‏کنم و در برابر قانون خدا، فاطمه مخزومی با فاطمه محمّدی یکسان است.61
 
در سیره نبی اکرم‏ صلّی الله علیه و آله و سلّم به خوبی مشهود است که آن حضرت در مورد اموال عمومی و حق ‏الناس، سخت‏گیر و قاطع و با صلابت بوده، و هیچ‏گاه در آن باره، مداهنه و سستی به خرج نداده‏اند. روز حرکت از سرزمین خیبر به رزمنده‏ای که مأمور بستن کجاوه‏ها بود، تیری اصابت کرد و جان سپرد.
 
تحقیقات مأموران اطلاعاتی درباره علت قتل به جایی نرسید. همگی گفتند بهشت بر او گوارا باد. اما پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم فرمودند: با شما هم عقیده نیستم؛ زیرا عبایی که او بر تن دارد از غنایم و بیت‌المال است و او آن عبا را به خیانت برده است و روز رستاخیز به صورت آتش او را احاطه خواهد کرد. از این روی پیامبر‌ اکرم  صلّی الله علیه و آله و سلّمبر جنازه او نماز نخوانند.62
 
حضرت علی علیه السلام نیز به پیروی از دین اسلام و سنت نبوی صلّی الله علیه و آله و سلّم، شجاعانه با متخلفان از حاکمان و والیان خود برخورد نموده و از کوچک‌ترین اشتباه آنان نمی‌گذشت. ایشان فرموده‌اند:
إنَّ المُغَیرةِ بنَ شُعْبَة قد کَان اشارَ علیَّ اَنِ اسْتَعْمِل مُعاویَةَ عَلیَ الشّامِ وَ اَنَا بِالمَدینةِ فَاَبَیْتُ ذلِکَ عَلَیهِ وَ لَمْ یَکنِ اللَّهُ لِیَرَانِی أَتَّخِذُ الْمُضِلِّینَ عَضُداً63
مغیره بن شعبه به من پیشنهاد کرد معاویه را بر شام بگمارم و خود در مدینه باشم ولی از آن سرباز زدم و هرگز خداوند نبیند که گمراهان را به یاری گرفته‌ام.
 
امام علی علیه السلام از هیچ‌گونه خیانت کارگزارانش گذشت نمی‌کرد و به آنان با قاطعیت برخورد می‌نمود. آن حضرت علیه السلام به اشعث بن قیس فرمودند:
أدِّ و اِلّا ضَرَبتُکَ بِالسَّیفِ64
آنچه از اموال بیت‌المال بر عهده توست ادا نما وگرنه تو را با شمشیر خواهم زد.
 
او نیز آنچه بر عهده‌اش بود پرداخت کرد. امام علی علیه السلام با اطّلاعاتی که از «زیاد ‌بن ‌اَبیه» داشتند، پس از نصب او به یکی از مشاغل دولتی، سخت به او هشدار داد و در نامه 20 نهج‏ البلاغه خطاب به او نوشتند:
وَإِنِّی أُقْسِمُ بِاللَّهِ قَسَماً صَادِقاً، لَئِنْ بَلَغَنِی أَنَّکَ خُنْتَ مِنْ فِیْ‏ءِ الْمُسْلِمِینَ شَیْئاً صَغِیراً أَوْ کَبِیراً، لَأَشُدَّنَّ عَلَیْکَ شَدَّةً تَدَعُکَ قَلِیلَ الْوَفْرِ، ثَقِیلَ الظَّهْرِ، ضَئِیلَ الْأَمْرِ
همانا من به راستی به خدا سوگند می‏خورم، اگر به من گزارش کنند که در بیت‌المال خیانت کردی، کم یا زیاد، چنان بر تو سخت گیرم که کم بهره شوی و در هزینه عیال درمانی و خوار و سرگردان شوی.
 ویژگی های شخصیتی مدیر شایسته: شجاعت

امیرالمؤمنین علیه السلام، در ضمن سفارش‌های خود به مالک اشتر نخعی رحمه الله این نکته را یادآور می شوند و می‌فرمایند:
فَإِنْ أَحَدٌ مِنْهُمْ بَسَطَ یَدَهُ إِلَى خِیَانَةٍ اجْتَمَعَتْ بِهَا أَخْبَارُ عُیُونِک اکتَفَیْتَ بِذَلِک شَاهِداً فَبَسَطْتَ عَلَیْهِ الْعُقُوبَةَ فِی بَدَنِهِ وَ أَخَذْتَهُ بِمَا أَصَابَ مِنْ عَمَلِه65
اگر یکی از آن‌ها (کارگزاران و کارکنان تو) به خیانت دست زد و مأموران سری تو بالاتفاق چنین گزارشی را دادند به همین مقدار از شهادت قناعت کن و او را زیر تازیانه کیفر بگیر و به مقدار خیانتی که انجام داده کیفرش ده.
 
در ادامه امام به کارگزاران خود نیز دستور می‌دادند با ظرافت در کار زیردستان نظارت کنند و اگر تخلف آنان محرز شد، بعد از عقوبت او را از صحنه اداره جامعه خارج کنند به گونه‌ای که دیگران مشاهده کنند:
ثُمَّ انْظُرْ فِى أُمُورِ عُمَّالِکَ... ثُمَّ نَصَبْتَهُ بِمَقامِ الْمَذَلَّةِ، وَ وَسَمْتَهُ بِالْخِیانَةِ، وَ قَلَّدْتَهُ عارَ التُّهْمَةِ66
پس در کارهای کارگردانانت نظرکن ... سپس او را بی‏مقدار و خوارش گردانی و داغ خیانت بر او بزنی و ننگ تهمت و بدنامی را (چون طوق) به گردنش بنهی.
 
این که امام علیه السلام می‌فرمایند: «به همان خبرها اکتفا کن» برای این است که شرط گواهی دادن در امور مملکتی عدد خاص و عدالت] که مجتهدان آن را در احکام شرعی شرط گواهی دادن می‏دانند[ نیست و باید با مدیر و زیر مجموعه متخلف سریعا برخورد شود. در زمان حکومت آن حضرت، شخصی به نام ابن‌هرمه ناظر بازار اهواز بود. ابن‌هرمه، خیانتى کرد و امام على علیه السلام از آن خیانت آگاه گشتند. حضرت به رفاعة‌بن‌شدّاد بجلّى فرماندار خود در اهواز  چنین نوشت:
فَإِذَا قَرَأْتَ کتَابِی هَذَا فَنَحِّ ابْنَ هَرْمَةَ عَنِ السُّوقِ وَ أَوْقِفْهُ لِلنَّاسِ وَ اسْجُنْهُ وَ نَادِ عَلَیْهِ وَ اکتُبْ إِلَى أَهْلِ عَمَلِک لِتُعْلِمَهُمْ رَأْیِی فِیهِ وَ لَا تَأْخُذْک فِیهِ غَفْلَةٌ وَ لَا تَفْرِیطٌ فَتَهْلِک عِنْدَ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ مِنْ ذَلِک وَ أَعْزِلُک أَخْبَثَ عُزْلَةٍ وَ أُعِیذُک بِاللَّهِ مِنْ ذَلِک فَإِذَا کانَ‏ یَوْمَ الْجُمُعَةِ فَأَخْرِجْهُ مِنَ السِّجْنِ وَ اضْرِبْهُ خَمْسَةً وَ ثَلَاثِینَ سَوْطاً وَ طُفْ بِهِ فِی الْأَسْوَاقِ فَمَنْ أَتَى عَلَیْهِ بِشَاهِدٍ فَحَلِّفْهُ مَعَ شَاهَدِهِ وَ ادْفَعْ إِلَیْهِ مِنْ مَکسَبِهِ مَا شُهِدَ بِهِ عَلَیْهِ وَ مُرْ بِهِ إِلَى السِّجْنِ مِهَانًا مَقْبُوضاً وَ احْزِمْ رِجْلَیْهِ بِحِزَامٍ وَ أَخْرِجْهُ وَقْتَ الصَّلَاةِ وَ لَا تَحُلْ بَیْنَهُ وَ بَیْنَ مَنْ یَأْتِیهِ بِمَطْعَمٍ أَوْ مَشْرَبٍ أَوْ مَلْبَسٍ أَوْ مَفْرَشٍ وَ لَا تَدَعْ أَحَداً یَدْخُلُ إِلَیْهِ مِمَّنْ یُلَقِّنُهُ اللُّدَدَ وَ یُرَجِّیهِ الْخَلَاصَ فَإِنْ صَحَّ عِنْدَک أَنَّ أَحَداً لَقَّنَهُ مَا یَضُرُّ بِهِ مُسْلِماً فَاضْرِبْهُ بِالدِّرَّةِ وَ احْبِسْهُ حَتَّى یَتُوبَ وَ مُرْ بِإِخْرَاجِ أَهْلِ السِّجْنِ إِلَى صَحْنِ السِّجْنِ فِی اللَّیْلِ لِیَتَفَرَّجُوا غَیْرَ ابْنِ هَرْمَةَ إِلَّا أَنْ تَخَافَ مَوْتَهُ فَتُخْرِجُهُ مَعَ أَهْلِ السِّجْنِ إِلَى الصَّحْنِ فَإِنْ رَأَیْتَ لَهُ طَاقَةً أَوِ اسْتَطَاعَةً فَاضْرِبْهُ بَعْدَ ثَلَاثِینَ یَوْماً خَمْسَةً وَ ثَلَاثِینَ سَوْطاً بَعْدَ الْخَمْسَةِ وَ ثَلَاثِینَ سَوْطاً الْأُولَى وَ اکتُبْ إِلَیَّ بِمَا فَعَلْتَ فِی السُّوقِ وَ مَنِ اخْتَرْتَ بَعْدَ الْخَائِنِ وَ اقْطَعْ عَنِ الْخَائِنِ رِزْقَهُ67
 
هنگامى که نامه مرا خواندى، ابن‌هرمه را از نظارت بازار برکنار دار و او را به مردم معرّفى کن و به زندانش افکن و رسوایش ساز و به همه بخش‌هاى تابع اهواز بنویس که من این‌گونه عقوبتى (شدید) براى او معیّن کرده‏ام. مبادا در مجازات او غفلت یا کوتاهى کنى که نزد خداوند خوار مى‏شوى و من به زشت‌ترین صورت ممکن تو را از کار بر کنار مى‏کنم - و خدا آن روز را نیاورد- و چون روز جمعه رسید او را از زندان در آور و سی و پنج تازیانه بزن و در بازارها بگردان و هر کس گواهى آورد (که ابن‌هرمه از او چیزى ستانده است) او را با گواه خود قسم ده و مبلغ مورد شهادت را از مال ابن ‌هرمه بردار و به طلبکار بده. دوباره ابن‌هرمه را - خوار و سرافکنده و بى‏آبرو - به زندان بازگردان و پاهایش را در بند گذار و تنها براى نماز باز کن؛ فقط اگر کسى برایش خوراک یا نوشیدنی یا پوشاک یا زیراندازى آورد به او برسان و مگذار ملاقاتى داشته باشد که راه پاسخگویى به محاکمه را به او نشان دهد و به آزاد شدن از زندان امیدوارش سازد و اگر دانستى که کسى چیزى (عذرى) به او آموخته است که به مسلمانى زیانى مى‏رساند، او را نیز تازیانه بزن و به زندان انداز تا توبه کند. شبها زندانیان را به فضاى باز بیاور تا تفریح کنند جز ابن ‌هرمه، مگر بترسى که بمیرد. در این صورت او را نیز با دیگران به حیاط زندان بیاور و اگر دیدى هنوز طاقت تازیانه خوردن دارد، پس از سی روز، سی و پنج تازیانه دیگر به او بزن- پس از سی و پنج تازیانه اول و براى من بنویس که در باره «بازار» (و نظارت بر آن و پایان دادن به هر گونه خیانتى به مردم) چه کردى و پس از این خائن، چه کسى را براى نظارت برگزیدى. در ضمن حقوق ابن‌هرمه خائن را قطع کن.
 
امام علی علیه السلام فرمودند:
لَا یُقِیمُ أَمْرَ اللَّهِ سُبْحَانَهُ إِلَّا مَنْ لَا یُصَانِعُ  وَ لَا یُضَارِع‏ وَ لَا تَغُرُّهُ الْمَطَامِعُ68
 امر (دین) خداى سبحان را بر پا نتواند داشت مگر کسى که سازشکار نباشد و همرنگ (فاسدان) نشود و به دنبال طمع‌ها نرود.
 
پی‌نوشت‌ها:
1. تحف ‌العقول عن آل الرسول، ص226.
2. بحار‌الانوار، ج66، ص407.
3. جامع ‌السعادات، ج1، ص242.
4. بحارالانوار، ج25، ص172.
5. سوره مبارکه بقره، آیه247.
6. بحارالانوار، ج13، ص439.
7. نهج ‏البلاغه، خطبه124، ص382.
8. صحیفه ‌نور، ج1، ص20.
9. لیلة المَبیت‏.
10. سوره‌ مبارکه بقره، آیه207.
11. فرحة ‌الغُری، ص160.
12. سفینة ‌النجاة، ج1، ص690.
13. مناقب الامام على‌ بن ‌أبى‌طالب، ص160.
14. تصنیف غررالحکم و دررالکلم، ص259.
15. تصنیف غررالحکم و دررالکلم، ص375.
16. هجدهمین دوره فارغ التحصیلی دانشگاه علوم نظامی هوانیروز، 14/7/1369.
17. بحار‌الانوار، ج‌75، ص‌229.
18. نهج‌ البلاغه، خطبه‌26.
19. سرگذشت ‌هاى ویژه از زندگی امام خمینی رحمه الله، ج6، ص12- 13.
20. سرگذشت ‌هاى ویژه از زندگی امام خمینی رحمه الله، ج6، ص111.
21. سرگذشت ‌هاى ویژه از زندگی امام خمینی رحمه الله، ج6، ص36- 37.
22. سرگذشت ‌هاى ویژه از زندگی امام خمینی رحمه الله، ج6، ص50.
23. بیانات در چهاردهمین سالگرد رحلت حضرت امام خمینى رحمه الله، 03/14/1382.
24.  سوره مبارکه طه، آیه24.
25. تاریخ طبری، ج5، ص72.
26. نهج‌ البلاغه، نامه20.
27. شرح نهج‌ البلاغه، ج20، حکمت‌ های منسوبه، شماره 923.
28. شرح نهج‌ البلاغه، ج4، ص77.
29. نهج‌ البلاغه، نامه‌41.
 30. مقیس ‌بن ‌عمر معروف به نجاشی از شاعران صدر اسلام و یکی از دوستان حضرت علی علیه السلام بود که شعرهای حماسی می‌سرود و در جنگ صفین در لشکرِ امام حضور داشت. وی در ماه مبارک رمضان شراب خورده بود. امام هشتاد ضربه تازیانه حد شرابخواری و بیست ضربه برای شکستن حرمت ماه رمضان بر او جاری ساخت (بحارالانوار، ج 41، ص9).
31. الغارات، ج2، ص533.
32. بحارالانوار، ج72، ص28.
33. فرمان هشت ‌ماده‌ای به سران قوا در خصوص مبارزه با مفاسد اقتصادی
34. بیانات در دانشگاه دریایی امام خمینی رحمه الله و علوم و فنون دریایی سپاه نوشهر، 29/2/1378.
35. سخنرانی در مراسم بیعت خانواده‌ های شهدای هفتم تیر،7/4/1368.
36. سوره مبارکه غافر، آیه25.
37. سوره مبارکه احزاب، آیه53.
38. سوره مبارکه بقره، آیه42.
39. سوره مبارکه آل عمران، آیه71.
40. تصنیف غررالحکم و دررالکلم، ص219.
41. نهج‌ البلاغه، نامه47.
42. نهج‌ البلاغه، خطبه83.
43. نهج‌ البلاغه، حکمت366.
44. بحارالانوار، ج‏2، ص79.
45. بحارالانوار، ج74، ص173.
46. بحارالانوار، ج77، ص84.
47. سوره مبارکه احزاب، آیه70.
48. سوره مبارکه زخرف، آیه78.
49. نهج‌ البلاغه، حکمت‌262.
50. تاریخ یعقوبی، ج2، ص210.
51. نهج ‌الفصاحه، ص235.
52. نهج‌ البلاغه، خطبه124.
53. نهج‌ البلاغه، خطبه42.
54. بحارالانوار، ج‏66، ص404.
55. بحار الانوار، ج‏66، ص399.
56. الکافی، ج1، ص280.
57. تصنیف غرر الحکم و درر الکلم، ص69
58. الکافی، ج‏8، ص356.
59. نهج‌ البلاغه، نامه‌31.
60. نهج‌ البلاغه، خطبه‌207.
61. سیره ابن هشام، ج4، ص185.
62. محمد راز آفرینش، ص235.
63. وقَعَةِ صِفّین، ص52.
64. نثرِ‌الدُّر، ج1، ص292.
65. نهج‌ البلاغه، نامه53.
66. نهج‌ البلاغه، نامه53.
67. مستدرک ‏الوسائل، ج17، ص404.
68. نهج‌ البلاغه، حکمت‌110.
 
منبع: مدیران و فرماندهان شایسته، جلد دوم: ویژگی‌های شخصیتی، سید احمد سجادی، ناشر: نیروی انتظامی جمهوری اسلامی ایران، بازرسی کل، دفتر تحقیقات کاربردی، تهران، 1390، صص 47-13.


ارسال نظر
با تشکر، نظر شما پس از بررسی و تایید در سایت قرار خواهد گرفت.
متاسفانه در برقراری ارتباط خطایی رخ داده. لطفاً دوباره تلاش کنید.