مقدمه
حضرت امام محمد باقر علیه السلام، در دورانی زندگی کرد که جامعه اسلامی با چالشهای مختلفی از جمله جهل، فقر فرهنگی و اختلافات مذهبی روبرو بود. پس از واقعه عاشورا و قیام امام حسین علیه السلام که منجر به ضعف و انحطاط سیاسی رژیم اموی شد، زمان مناسبی برای نشر معارف اسلام و تعالیم اهل بیت فراهم آمد.در این دوره، امام باقر علیه السلام با بهرهگیری از فرصتهای ایجاد شده، از رهبری معنوی خود بهخوبی استفاده کرد و بهعنوان استاد بزرگ علوم اسلامی، آثاری ماندگار از خود بر جای گذاشت.
دامنه فعالیتهای علمی امام باقر علیه السلام به حدی گسترده بود که از مدینه و کوفه فراتر رفته و به مناطق دوری چون خراسان و دیگر شهرها نیز رسید. ایشان با برگزاری حلقههای علمی و تربیت شاگردان، نهضتی علمی را آغاز کردند که به ترویج فقه، حدیث و علوم مختلف دینی منجر شد.
شخصیت علمی امام باقر علیه السلام بهحدی درخشان بود که نه تنها پیروان اهل بیت علیهم السلام از علم این امام همام او بهرهمند میشدند، بلکه سایر دانشمندان نیز به محضر ایشان شتافته و از علم و بینش آن حضرت بهرهبرداری کردند.
در این نوشتار، به بررسی دامنه فعالیتهای علمی امام باقر علیه السلام، از جمله حضور ایشان در اجتماعات علمی، پاسخگویی به سوالات مردم، روشهای تربیتی و افشای انحرافات فکری و مذهبی خواهیم پرداخت.
همچنین، نگاهی به مناظرات علمی و موضعگیری امام باقر علیه السلام در برابر فرقههای انحرافی و جاعلان حدیث خواهیم داشت تا نشان دهیم سیره آن امام همام، نه تنها در عصر خود، بلکه در تاریخ شیعه و اسلام بهعنوان الگویی برای اعتلای فرهنگ و معارف اسلامی ممتاز بوده است.
دامنه فعالیتهای علمی امام باقر علیه السلام
از آغاز امامت حضرت امام محمد باقر علیه السلام، تلاش برای گسترش معارف و تعالیم راستین تشیع، مطلعی نوین یافت. این دعوت چنان پردامنه بود که افزون بر مناطق مرکزی، مانند مدینه و کوفه، مناطق دیگر را نیز در برداشت. در این میان، سهم خراسان بیش از همه بود؛ چنان که نفوذ بیسابقه تعالیم شیعی در آن سامان را آشکارا میتوان در روایات بازیافت.حضور شکوهمندانه باقر علیه السلام در اجتماعات
تابناکی علم و ایمان، چهره امام محمد باقر علیه السلام را آن گونه دلربا ساخته بود که هرگاه در جمعی حضور مییافت، غریبه و آشنا، ناخواسته محو دیدار او میشدند.ابوحمزه ثمالی میگوید:
«سالی اباجعفر علیه السلام به حج رفت. او مشغول انجام مناسک حج بود و حاجیان شیفته شکوه و فریفته هیبت و جمال او شده بودند. هشام بن عبدالملک ـ حکمران وقت ـ نیز در آنجا حضور داشت و با دیدن توجه احترامآمیز مردم به امام شگفتزده شد.
شخصی از اطرافیان او پرسید: این شخص کیست که تابش علم و دانش از سیمای او پیداست؟ [و مردم، او را نور علم نامیدهاند] تا او را مجازات کنم؟ ولی هنگامی که امام در برابر او قرار گرفت، هیبت امام او را ترساند و گفت: ای پسر رسول خدا، من مجالس زیادی را از خاندان عباسی دیده بودم، ولی استفادهای که در محضر آنان میبردم هرگز به اندازه آنچه در محضر شما میآموزم نیست.
امام پاسخ داد: وای بر تو که تربیتشده شامیان هستی! تو اکنون در برابر پرورش یافتهای [از کانون ولایت و مهد امامت] هستی که خدا خانههای آنان را به بلندمرتبگی و یاد و نام خود برافراشت و برگزید».
پاسخ امام باقر علیه السلام به پرسشهای مردم
نمونههای بسیاری میتوان یافت که نشان دهد چگونه امام محمد باقر علیه السلام همواره محل رجوع مردم بوده و به نیازهای گوناگونشان پاسخ میداده است.ابوحمزه ثمالی نقل میکند:
«در مسجد رسول خدا نشسته بودم که مردی پیش آمد و سراغ ابوجعفر محمد بن علی علیه السلام را گرفت و گفت چهل مسأله آماده کردهام تا از او بپرسم. در این هنگام امام محمد باقر علیه السلام وارد شد در حالی که گروهی خراسانی و مردم دیگر در پیرامونش بودند و مسائل حج را از آن حضرت میپرسیدند. آن مرد نیز نزدیک امام نشست و مطالب خود را با آن حضرت در میان گذاشت و پاسخهایی شایسته دریافت کرد.»
گفتهاند که هرگز شنیده نشد نیازمندی نیازش را به آن حضرت عرضه کند و امام محمد باقر علیه السلام پاسخی در خور بدو ندهد. آن امام پاکنهاد علیه السلام همواره سفارش میکرد که چون نیازمندان به شما روی میآورند و یا شما میخواهید آنان را بخوانید، بهترین نامها و عناوین را برایشان به کار گیرید.

دانش و بینش امام باقر علیه السلام
بیگمان شخصیت علمی امام محمد باقر علیه السلام در دوران حیات او، بسیار برجسته و محضر او همواره مملو از دانشمندان و دانشورانی بوده است که در جستجوی سرچشمه دانش بودهاند. آن چنان که از کودکی «شکافنده دانشها» شناخته شده و سرآمد دانشمندان و عالمان روزگار بود. تا آن جا که شاعران در ستایش دانش او، قصیدهها سروده و نویسندگان، قلم بر خروارها کاغذ راندند.آوازه دانش امام بر تمامی سرزمینهای اسلامی سایه افکنده بود و مردم، بهویژه دانشوران، شیفته نام و آوازه او بودند و این شیفتگی در بین مردم عراق بیشتر به چشم میخورد و دوست و دشمن، زبان به ستایش دانایی او گشوده بودند. نقل است که: هشام بن عبدالملک ـ خلیفه وقت ـ او را در مسجدالحرام دید و در حالی که بر دست غلامش تکیه کرده بود پرسید: آیا او همان کسی است که مردم عراق، شیفته و بهتزده (علم) اویند.
پاسخ داد: آری. سپس به غلامش دستور داد تا نزد او برود و امام را برای پاسخ به پرسشهای خلیفه فرا خواند. خلیفه پرسشهایش را مطرح کرد و امام بهگونهای پاسخ داد که هشام خاموش ماند و هیچ نتوانست بگوید.
آوازه شهرت امام تا دوردستهای سرزمینهای اسلام رسیده بود. همچنان که راوی میگوید:
«دیدم او مردم «خراسان» در حلقه درس حضور دارند و اشکالات علمی خود را مطرح میکنند».
محمد بن مُنکدر ـ از دانشمندان اهل سنت ـ میگوید:
«باور نداشتم که علی بن الحسین علیه السلام فرزندی به یادگار گذارد که دانش و بینشش مانند خود او باشد؛ تا این که پسرش محمد بن علی علیه السلام را دیدم. آن سان که من میخواستم او را اندرز دهم، ولی او مرا اندرز داد».
عبداللّه بن عطاء نیز در مورد گستردگی دانش امام میگوید:
«هرگز دانشمندان را بیمقدار جز در محضر محمد بن علی علیه السلام ندیدم و من خود حَکم بن عُتَیبة را ـ با آن جایگاه بلندی که در دانش نزد مردم داشت ـ در برابر آن جناب بهسان کودکی یافتم که پیش روی استاد زانو زده باشد.»
افشاگری امام باقر علیه السلام علیه جاعلان حدیث
مغیرة بن سعید یاران خود را میان اصحاب امام محمد باقر علیه السلام میفرستاد تا نوشتهها و روایات آن حضرت را برگیرند و به مغیرة برسانند. او میان آن نوشتهها سخنانی کفرآمیز و باطل میافزود و به امام نسبت میداد و آن را به عنوان آرای ایشان در میان شیعه رواج میداد.امام از خیانتهای چنین کسانی کاملا آگاه بود و در هر فرصت به افشای چهره آنان و انکار بافتههایشان میپرداخت. آن حضرت درباره مغیره میفرماید:
آیا میدانید مغیره مانند کیست؟ مغیره مانند بلعم باعورا است که خداوند در حقش فرمود: «ما آیات خود را بدو عطا کردیم، ولی او به نافرمانی گرایید و پیرو شیطان گشت و در زمره گمراهان جهان درآمد.»
رویارویی امام باقر علیه السلام با بدعت و بدعتگذاران
امام باقر علیه السلام به تبیین مبانی اصیل و سنتهای محمدی صلّی الله علیه و آله میپرداخت و بدعتها و نوآوریهای ناروای بدعتگذاران گمراه را به مردم مینمایاند و برای دور ساختن آنان، بهویژه عالمان دینی از بدعت در دین، چنین هشدار میداد: هر کس به بدعتی که در دین خدا برنهادهاند، گردن نهد، دین ندارد.نکوهش امام باقر علیه السلام از کاربرد قیاس و استحسان در اجتهاد دینی
یکی از شیوههای غلط برای دستیابی به احکام شرعی، تمسّک جستن به روش «قیاس» مبتنی بر علتیابی احکام است. در این روش، حکم یک مورد خاص به مورد دیگر تعمیم داده میشود، در حالی که این سرایت احکام، بدون داشتن اطلاع کامل از علت تشریع حکم اول است.در روش فقاهت و اجتهاد، حکم هر موضوع خاص در منابع جستجو میشود و سرایت حکم نیز تنها در صورتی مورد قبول است که علت تشریع حکم مورد بحث، در منابع آمده باشد نه این که انسان با علم محدود خود علتیابی کند.
یکی از تعالیم مهم امامان علیهم السلام بهویژه حضرت امام محمد باقر علیه السلام و امام صادق علیه السلام، بازداشتن مردم از کاربرد قیاس و استحسان در فقاهت و اجتهاد بوده است. امام باقر علیه السلام به زراره سفارش فرموده است:
«ای زراره، از کسانی که در کار دین، از قیاس بهره میجویند، دوری گزین؛ زیرا آنان پا از قلمرو تکلیف خود، فراتر میگذارند و آنچه را میبایست فرا گیرند، کنار مینهند و بدان چیزی میپردازند که بدان واگذار نکردهاند، روایات را به ذوق خود تأویل میکنند و بر خدا دروغ میبندند.»
امام باقر علیه السلام تنها به مبارزه با شیوههای نادرست اجتهاد، بسنده نکرده است، بلکه با احکام و شیوه درست اجتهاد استنباط از قرآن و سنت پیامبر صلّی الله علیه و آله پایههای فقاهت و اجتهاد را استحکام بخشیده است.
شاید هیچ بابی از ابواب فقهی را نتوان یافت که سخنی از امام محمد باقر علیه السلام در آن منقول نباشد. روش امام محمد باقر علیه السلام بر این بوده که هرگاه کسی به حضورش میرسید، حقایق ناب را برایش بازمیگفت. از جمله پیشوایان فقه و حدیث که از آن امام همام استفادهها بردهاند که از آن جمله: سفیان ثوری، سفیان بن عینیه، ابوحنیفه فقیه اهل عراق را میتوان نام برد.
تربیت اخلاقی شیعه توسط امام باقر علیه السلام
«امام»، هدایتگر «افکار» و «اعمال» و «اخلاق» است. «شیعه» نیز، پیروی در «فکر و عمل و رفتار» است. پس، آن که شالوده اندیشه و عمل و خط سلوک و رفتارش را با «خط ائمه» منطبق نسازد، شیعه نیست. قضاوت دیگران نیز نسبت به شیعه، بیش از هر چیز بر مبنای «رفتار اجتماعی» و «سلوک و معاشرت» است.با این حساب، روشن است که «امام»، همواره در اندیشه تربیت و اصلاح و تصحیح مشی و عمل و اخلاق پیروان خود باشد، چرا که قوت و ضعف پیروان را به پای رهبران مینویسند و عیب و کمال هر جمع را به پیشوایشان منتسب میکنند.
حضرت امام محمد باقر ـ که سلام خدا بر او باد ـ در شرایطی میزیست و امامت شیعه را در عرصههای گوناگون بر عهده داشت که این حساسیت بیشتر بود به همین خاطر، حساسیت آن حضرت نیز در هدایت رفتاری پیروانش فزونی مییافت و به مناسبتهای مختلف رهنمود میداد، وصیت میکرد، نامه مینوشت، پند میداد و... «شیعه راستین» را در بعد فکری و رفتاری در سلوک، معرفی میکرد.
مناظرات گسترده علمی امام باقر علیه السلام
از آنجا که عصر امام محمد باقر علیه السلام، روزگار برخورد اندیشههای اسلامی و غیراسلامی بود، مناظرات زیادی بین دانشمندان ادیان مختلف با امام از سوی دربار سازماندهی شد و آخرین حکمرانان بنیامیه، بار دیگر این سیاست کهنه و شکستخورده را از سر گرفتند. هرچند که تاریخ همواره از شکست دربار در این گونه مناظرات حکایت میکرد، پافشاری بر پندارهای خام، سبب آموزهپذیری آنها از تاریخ و عملکرد ناموفق نیاکانشان در این عرصه نشد.آنان همواره در کمین فرصتی بودند تا بتوانند چهره امام را مخدوش سازند، ولی با توجه به اینکه دربار هشام، هرگز گنجایش محکزدن و سنجش برجستگی علمی امام را نداشت، به حرکات مذبوحانه و تمسخرآمیزی چون بهراهانداختن مسابقه تیراندازی روی میآوردند. با این همه، اگر فرصتی دست میداد آن را مغتنم میشمردند تا شاید از آب گلآلوده ماهی بگیرند.
از روی اتفاق، امام پیش از بازگشت از شهر دمشق و مسابقه تیراندازیای که هشام ترتیب داده بود، هنگام بیرونآمدن از قصر هشام، به گروهی که در اطراف میدان مشرف به قصر تجمع کرده بودند، برخورد کرد. امام پرسید: اینان کیستند؟ پاسخ گفتند: اینها راهبان و کشیشان مسیحی هستند که در مجمع بزرگ سالیانه خود گرد هم آمدهاند و در این مکان، نشست علمی دارند و در مورد مسائل گوناگون علمی خود بحث و تبادل نظر میکنند.
امام عبای خود، را به سر گرفت و بهگونه ناشناس در آن مجمع شرکت کرد. امام صادق علیه السلام نیز که همراه پدرش بود، از ایشان تقلید کرد و در گوشهای نشست. جاسوسان حکومتی که امام را زیر نظر داشتند، بیدرنگ هشام را آگاه کردند.
هشام که میپنداشت فرصتی مناسب یافته است، به چند نفر از افراد خود دستور داد تا از نزدیک شاهد ماجرا باشند و لحظه به لحظه آن را گزارش کنند. گروهی از مسلمانان که امام را میشناختند نیز در نشست حاضر شدند و کنار امام نشستند.
در این هنگام، اسقف بزرگ مسیحیان وارد جمع حاضران شد و همگان به احترام او برخاستند. او بسیار سالخورده بود و لباسی از حریر زرد نیز بر تن داشت. آهسته به سمت جایگاه خود گام برداشت و نشست. نگاهی به حاضران کرد و نگاهش بر چهره تابنده امام متوقف شد. پرسید: «آیا شما از مایید یا از این امت که رحمت بر آنها باد (مسلمانان)؟
امام پاسخ فرمود: از این امت که مورد رحمت خدا هستند. پرسید: از دانشمندانشان هستی یا از نادانان؟ فرمود: از نادانان نیستم. گونهای تشویش بر اسقف حاکم شد. پرسید: [نخست] من از شما سؤال کنم؟ [یا شما میپرسید؟] امام فرمود: شما بپرسید.
او گفت: شما مسلمانان از کجا میگویید که بهشتیان میخورند و میآشامند، ولی نیاز به قضای حاجت ندارند؟ آیا دلیلی یا نمونهای نظیر آن در این جهان سراغ دارید؟
امام فرمود: آری نمونه آن، جنینی است که در رحم مادرش تغذیه میکند، ولی مدفوعی ندارد و نیاز به قضای حاجت پیدا نمیکند.
اضطراب اسقف بیشتر شد و گفت: شگفتانگیز است! شما که گفتید از دانشمندان نیستید؟
امام فرمود: خیر، من گفتم از نادانان نیستم. اسقف دوباره پرسید: شما از کجا ادعا میکنید که نعمتها و میوههای بهشتی کم نمیشوند و هر چه از آنها مصرف شود، باز به حال خود باقی است و کاهش نمییابد؟ آیا نمونه روشنی از پدیدههای این جهان میتوانید ذکر کنید؟
امام فرمود: آری، نمونه بارز آن در عالم محسوسات، آتش است. شما اگر از شعله شمعی صدها چراغ بیفروزید، از شعله آن کاسته نمیشود. باز هم بر شگفتی اسقف افزوده شد و پرسشهای دیگری مطرح کرد و هر بار پاسخی قانعکننده میشنید.
وقتی پرسشهایش به پایان رسید با عصبانیت از جایش برخاست و به حاضران گفت: شما دانشمندی بلندمرتبهتر از مرا آوردید و نزد من [برای مناظره] نشاندید تا مرا رسوا سازید و مسلمانان بدانند که از ما مسیحیان برترند و دانش بیشتری دارند. به خدا سوگند دیگر کلمهای از من نخواهید شنید و اگر تا سال دیگر زنده ماندم، مرا در بین خود نخواهید یافت. این را گفت و رفت.
مجلس به هم خورد و همه پراکنده شدند. خبر به هشام رسید و از شنیدن آن بسیار برآشفت. او که میپنداشت امام در مناظره با اسقف مسیحی سرافکنده بیرون میآید، با شنیدن خبر پیروزی امام، بسیار بیمناک و مضطرب شد. از این رو، به فکر فرو رفت تا چارهای بیندیشد و به این نتیجه رسید که باید پیروزی امام را با اتهام گرایش به مسیحیت، خدشهدار کند.
او با ظاهرسازی، هدیهای برای امام فرستاد و از او خواست که دمشق را ترک نکند و در این فرصت به فرماندار خود در شهر «مدین» نگاشت:
محمد بن علی علیه السلام و فرزندش در آنچه از اسلام اذعان میدارند دروغگویند. آن دو نزد من بودند، وقتی من آنان را به قصد مدینه بازگردانیدم، نزد کشیشان مسیحی رفتند و آنچه در دل خود از کفر مخفی کرده بودند، نمایاندند و از اسلام به دین مسیحیان نزدیک شدند. من به خاطر خویشاوندیای که با آنها داشتم نخواستم کیفرشان کنم، ولی وقتی نامهام به دستت رسید، مردم را از آن آگاه کن و ندا در ده که آن دو مرتد هستند و امیرالمؤمنین همگان را از معاشرت با آنها بازداشته است و دستور قتل آن دو و دوستان و پیشکارانشان را صادر کرده است...
ولی تلاشهای مذبوحانه هشام در سرپوشگذاشتن بر واقعیت بینتیجه ماند و مردم که نخست تحت فشارهای تبلیغاتی هشام قرار گرفته بودند، به واقعیت پی بردند و جایگاه امام، بیش از گذشته برای آنها تبیین شد و این حرکت هشام، بیشتر سبب رسوایی او و امویان گردید.
.jpg)
مبارزه امام باقر علیه السلام با مکتبهای انحرافی
حضرت امام محمد باقر علیه السلام در مقام بزرگ پاسدار دین، در دوران خود بهسان موجی توفنده، باورهای اعتقادی فرقههای مختلف را محو کرد و به شبهاتی که در عرصه دین وارد میکردند، روشنگرانه پاسخ داد. امام در مناظرههایی با سران آنان، پوچی عقاید منحرفشان را آشکار میکرد و استوارانه، از پایگاههای فکری و عقیدتی شیعه دفاع و سرسختانه در برابر عقاید منحرف آنان موضعگیری میکرد. در این جا، برخی از این موضعگیریها از نظر خوانندگان میگذرد.یک. فرقه مُرجئه
این فرقه در پایان نیمه اول قرن اول هجری پدید آمد. آنان بر این باورند که مرتکب گناهان کبیره، مخلّد در دوزخ نمیماند؛ بلکه کار او را به خدا وامیگذاشتند و به این دلیل آنان را مرجئه میخواندند. آنان نیت را کافی میدانستند و بر این باور بودند که خدا نیز بر آن بسنده میکند و عذابشان نخواهد کرد.پس از آن که در نبرد صفین، سپاهیان شام، سپاه امیرالمؤمنین علیه السلام را به داوری کتاب خدا و سنت پیامبر صلّی الله علیه و آله درباره خلافت امام علی علیه السلام یا معاویه مجبور کرد و علی علیه السلام، به ناچار حکمیت ابوموسی اشعری و عمرو بن العاص را پذیرفت و این دو داور به خلع علی علیه السلام از خلافت رأی دادند.
خوارج، امام علی علیه السلام و معاویه را مرتکب گناهی بزرگ (حکمیت در دین خدا) دانستند و به دنبال این تهمت، این مسأله پیش آمد که حکم مرتکب گناه کبیره چیست؟
آیا در آتش جهنم مخلّد خواهد بود؟ به دنبال این بحث، سخن از ایمان و حدود آن به میان آمد که ایمان چیست و مؤمن کیست؟ این نزاع بستر سرکشی و فساد را برای حکمرانان مهیا کرد تا هر چه میخواهند بکنند و سرانجام کار را به خدا واگذارند؛ زیرا که گناه، هیچ آسیبی به ایمان نمیرساند. از این رو، خلفای بنیامیه تلاش زیادی در تقویت پایگاههای اعتقادی مرجئه کردند که از آنان حجاج بن یوسف ثقفی را میتوان نام برد.
این فرقه از چهار گروه تشکیل شده که عبارتاند از: یونسیه، عبدیه، فسانیه و ثوبانیه که هر یک، اعتقادات خاص خود را دارند. این فرقه در دوره امامت امام باقر علیه السلام نیز به فعالیت خود ادامه داد.
امام باقر علیه السلام با اتخاذ موضعی تند و آشکار با آنان مخالفت کرد و هر جا سخنی از آنان به میان میآمد آنان را لعن و نفرین میکرد و میکوشید با بهرهگیری از این شیوه، محدوده اعتقادی درست شیعه را در زمینههای مختلف از این فرقه جدا کند؛ زیرا آنان با افراشتن علم اعتقادات منحرف خود، سبب گمراهی پیروان اهلبیت علیهم السلام میشدند و این به دلیل همنشینی زیاد آنان با دیگر شیعیان بود.
در گفتگوی عبداللّه بن عطاء با امام، سخن این گروه پیش میآید و عبداللّه اعتقاد آنان را در مورد وقت برپاداشتن نماز ظهر بیان میدارد. امام با توضیح مسأله، نظر مرجئه را رد میکند و میفرماید:
«پروردگارا، پیروان گروه مرجئه را از رحمت خود دور فرما که آنان دشمنان ما در دنیا و آخرت هستند».
دو. فرقه جَبریه و قَدریه
جبریه بر این باورند که انسان در افعال اختیاری، هیچ گونه اختیاری از خویش ندارد و مجبور است. در مقابل، فرقه قدریه برآنند که هر بندهای به وجود آورنده فعل خود است و خدا، کار او را به خودش وانهاده و حتی در اسباب کار یا انگیزه آن هم مختار است.این دو مسلک نیز در زمان خلافت امویان و در دوران حکمرانی معاویه به وجود آمدند و نزاع این دو، پیشینهای دراز در تاریخ دارد و در دوران حکمرانی معاویة بن یزید و یزید بن ولید به اوج خود رسید. امامیه، مشربی خلاف این دو نظر را پذیرفتند که توسط امامان شیعه برای مردم تبیین شد.
حضرت امام محمد باقر علیه السلام نیز در این زمینه بسیار کوشید و با پیروان این دو نظر به شدت برخورد کرد. ایشان در ردّ نظریه قدریه و جبریه فرمود:
«پروردگار بر آفریدگان خود مهربانتر از آن است که آنان را به گناه وادارد و سپس بر آن عذابشان نماید (ردّ دیدگاه جبریه) و او عزیزتر از آن است که اراده انجام کاری را بکند و آن محقق نگردد (ردّ دیدگاه قدریه). ایشان در پاسخ به اینکه آیا مشرب سومی هم وجود دارد، میفرمود: آری، گستردهتر از فاصله میان آسمان و زمین [و آن مشرب امرٌ بین الامرین است]».
سه. فرقه خوارج
این گروه نیز پس از داوری بین امام علی علیه السلام و معاویه در جنگ صفین پدید آمد. هنگام بازگشت امام علی علیه السلام از صفین به کوفه، عدهای از لشکریان بر او شوریدند و حکمیت را بر خلاف اسلام دانستند و شعار «لاحکم الاّللّه» سر دادند.آنان امام علی علیه السلام، معاویه، عثمان و حکمین را کافر شمردند؛ زیرا آنان، مرتکب گناهان کبیره را کافر میدانستند و ریختن خونشان را مباح میشمردند. آنها دشمنان آشتیناپذیر بنیامیه، زمینداران بزرگ و مخالف وجود املاک خصوصی بودند و با اصل «مخلوق بودن قرآن» به شدت مخالف بودند.
از بزرگان آنان میتوان از اشعث بن قیس کندی، مسعر بن فدکی تمیمی و زید بن حصین طائی و از فرقههای آن محکمه، ازارقه، نجدات بیهسیه، عجارده، ثعالبه، اباضیه و صفریه را نام برد.
آنان در طول تاریخ، رفتاری نابخردانه با امامان شیعه داشتند. در زمان امامت امام حسن مجتبی علیه السلام نیز، امام را به خاطر صلح با معاویه بسیار سرزنش کردند.
در دوران امامت حضرت امام باقر علیه السلام نیز مناظرههایی بین آنها و امام درگرفت. امام در رد مبانی و باورهای اعتقادیشان، آنان را خُسرانزدهترین آفریدگان خدا میدانست که دنیا و آخرت خود را تباه کردهاند و به اصحاب خود میفرمود:
«به این پیمانگریزان (خوارج) بگویید: چگونه بر جدایی از علی علیه السلام گردن نهادید و با وجود این که خونتان را پیشتر در راه فرمانبرداری از او ارزانی داشتید و در خشنودکردن خدا بر هم پیشی میگرفتید [اما از فرمانش برتافتید] و اگر به شما گفتند که ما بر حکم الهی گردن نهاده بودیم و شعار «لاحکم الاللّه» سر دادند، در پاسخ بگویید: مگر خدا حکمیت را در دین خود نپذیرفته است؟ و مگر آن را به داوری دو نفر [در این آیه] وانگذارده که فرمود:
«فَابْعَثُوا حَکمًا مِنْ أَهْلِهِ وَ حَکمًا مِنْ أَهْلِها إِنْ یریدا إِصْلاحًا یوَفِّقِ اللّهُ بَینَهُما؛ [هرگاه میان زن و شوهر اختلاف افتاد] یک نفر از جانب شوهر و یک نفر از جانب زن [به عنوان] داور برانگیزید تا اگر اصلاح را خواستند خدای، آنان را بر آن موفق سازد». (نساء: 35)
آیا رسول خدا صلّی الله علیه و آله در ماجرای بنی قریظه، سعد بن معاذ را داور معرفی نکرد تا بر آنچه مورد پذیرش خداست، حکم کند.
آیا نمیدانید که امیرالمؤمنین علیه السلام با این شرط حکمیت را پذیرفت که آن دو حَکم بر اساس کتاب خدا حکم کنند و از آن فراتر نروند؟
آیا نگفت که اگر حکم آنها برخلاف کتاب خدا باشد نخواهد پذیرفت؟ وقتی داوری به پایان رسید، به علی علیه السلام گفتند: کسی را داور خود ساختی که بر ضد تو حکم داد. آیا امیرالمؤمنین علیه السلام نفرمود: من به داوری کتاب خدا تن در دادم، نه داوری یک شخص؟
حال باید گفت در کجای این حکمیت، انحراف از حکم قرآن است؟ و این در حالی است که امام علی علیه السلام فرموده بود که حکمی را که خلاف قرآن باشد نخواهد پذیرفت.
اتهام آنان به امیرالمؤمنین علیه السلام پوچ و بیاساس است.
در مناظره دیگری نیز یکی از بزرگان خوارج که به برتری امیرالمؤمنین علیه السلام اقرار داشت، او را به کفر پس از ایمان در فرمانبرداری از خدا و رسولش متهم کرد.
امام باقر علیه السلام به او فرمود: آیا آن روز که خدا علی علیه السلام را دوست داشت، نمیدانست که او روزی به دست یکی از اهل نهروان (خوارج) کشته میشود؟ مرد خارجی پذیرفت.
امام پرسید: آیا محبت خدا به علی علیه السلام از روی فرمانبرداری او از دستورهای خدا بود یا از روی گناه و سرکشی؟
مرد گفت: پیداست که از روی بندگی و اطاعت علی علیه السلام بوده است.
امام فرمود: [پس حال که علی علیه السلام از روی اطاعت و فرمانبرداری مورد محبت خدا واقع شده و خدای، او را دوست میداشته، واضح است که تمامی اعمالش مورد پسند خدا بوده است] اینک برخیز و برو!
مرد خارجی که در میدان بحث و مناظره با امام به سادگی شکست خورده بود، زیر لب گفت: «اللّه اَعلَم حَیثُ یجعَلُ رِسالَتَهُ؛ خدای بهتر میداند که رسالت خود را بر دوش که نهد».
چهار. فرقه غلات
در ادب پارسی، غُلات به معنای «گزافهگویان» است. ایشان فرقهای از شیعه هستند که درباره امامان خود گزافهگویی کرده و آنان را تا سرحد خدایی رسانیدهاند و یا قائل به حلول جوهر نورانی الهی در امامان خود شدهاند یا به تناسخ قائلند. آنان چند رشته شدند، برخی گفتند امام علی علیه السلام و بعضی از امامان شیعه، خدا هستند و برخی دیگر از آنان گفتند که ایشان پیغمبرند.جای شگفتی ندارد که ریشه عقاید آنان را در مذاهب حلولیه و تناسخیه مثل یهود و نصارا و یا از خرّمدینی و مزدکی بدانیم؛ زیرا پیش از ظهور اسلام، جزیرة العرب و سرزمین بینالنهرین و شامات، کانون قبیلههای مختلف عرب و غیر عرب و نیز برخوردگاه عقاید و ادیان گوناگون بوده است و نشانههای آشکاری از عقاید و دیدگاههای آنان در برخی فرق اسلامی دیده میشود. فرقه غلات، مشتمل بر دهها فرقه دیگر میشود که نام تمامی آنها در مللنویسان موجود است.
امامان شیعه، اندیشه آنان را به شدت طرد کردند و آنان را «یهود و نصارای» امت پیامبر صلّی الله علیه و آله نامیدند تا عمق انحراف و کجروی اندیشه آنان بر مسلمانان آشکار شود.
پنج. فرقه مغیریه
آنان فرقهای از «غلات» بودند که به رؤیت و تجسیم و نیز امامت مغیرة بن سعید عجلی پس از امام باقر علیه السلام اعتقاد داشتند و میگفتند او منجی آخرالزمان است؛ نمیمیرد و ظهور خواهد کرد.هنگامی که او به قتل رسید، در بین یاران و پیروانش اختلاف افتاد و دستهای از آنان در پندار انتظار ظهور او و رجعتش باقی ماندند و دستهای دیگر قائل به انتظار ظهور امام باقر علیه السلام شدند.
او فتواهای عجیبی در احکام دین از خود صادر کرد. مغیره در ابتدا قایل به امامت امام باقر علیه السلام بود، ولی پس از مدتی، به غلو روی آورد و به خداوندی امام باقر علیه السلام معتقد شد. گاه نیز به یارانش در مورد امام میگفت: «منتظر ظهور او باشید که او باز خواهد گشت و جبرئیل و میکائیل با او بین رکن و مقام بیعت خواهند کرد».
امام باقر علیه السلام و دیگر امامان، او را لعن و نفرین کردند. امام باقر علیه السلام در روایات بسیاری او را لعن کرد. امام فرمود:
«خداوند و فرستادهاش، مغیرة بن سعید را از رحمت و دوستی خود دور گردانند که او دروغهای بسیاری بر ما اهل بیت بست».
امام در سخنی دیگر او را به بَلعَم تشبیه کرد که خداوند به او دانش عطا فرموده بود، ولی او از نشانههای خدا روی گرداند و از شیطان پیروی کرد و گمراه شد.
امام صادق علیه السلام نیز در مورد او فرمود:
«خدا مغیرة بن سعید را لعنت کند! او بر پدرم دروغ بست و خدا نیز سختی عذابش را به او چشاند. خدا لعنت کند کسی را که چیزی در مورد ما بگوید که ما خود در مورد خویش نگفتهایم و خدا لعنت کند کسی را که نسبت بندگی خدا را از ما دور کند».
شش. فرقه جارودیه
«جارودیه» یکی از فرق «زیدیه» است که رهبری آن را ابوالجارود زیاد بن منذر سرحوب به عهده داشت. او از دانشمندان و شاگردان امام باقر علیه السلام بود. او نابینای مادرزاد بود و لقب سرحوب را امام باقر علیه السلام به او داد که شیطان نابیناست که در دریاها زندگی میکند. از این رو، نام دیگر این فرقه را «سرحوبیه» نیز گفتهاند.آنان پس از شهادت امام حسین علیه السلام امامت را در فرزندان او و امام حسن علیه السلام میدانند و هر که از فرزندان آن دو امام به پاخیزد و قیام کند، پیرویاش را در مقام امام واجب میدانند.
امام باقر علیه السلام در دوران زندگانی خود، هرگاه ابوالجارود را میدید او را ارشاد میکرد و شیعیان را از نزدیک شدن به او بازمیداشت و میفرمود: او شیطانی نابیناست. او کورچشم و کوردل است. بین او و امام مناظرهای بر سر امامت فرزندان امام حسن علیه السلام و امام حسین علیه السلام درگرفت که تاریخ، گویای آن است.

مبارزه امام باقر علیه السلام با اندیشههای خطرآفرین یهود
فتنهانگیزی یهودیان ـ سرسختترین دشمنان اسلام ـ از بعثت پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله آغاز شد و آنان سالیان متمادی به فتنهانگیزی خود به صورت پنهانی و آشکار ادامه دادند.آنان از حربههایی مانند جعل احادیث استفاده میکردند و تلاش خود را بیشتر متوجه محافل علمی مسلمانان با حرکتی خزنده در فقه و کلام ادامه میدادند که شرح کوتاهی از آن، در معرفی فرق اسلامی آن دوران گذشت.
مبارزه با اندیشه خطرآفرین یهود و شناساندن خط توطئهای که برای خدشهدار کردن اسلام ترسیم کرده بودند، یکی از تلاشهای درازمدت و گسترده امام باقر علیه السلام را به خود اختصاص داد. یهودیانی که در سرزمین مسلمانان میزیستند، آنان که اسلامی ظاهری آورده بودند و یا هنوز بر آیین یهود پا میفشردند، تلاش میکردند تا قبله خود، بیتالمقدس را برتر از قبله مسلمانان جلوه دهند و در این باره کوشش بسیار میکردند.
زراره میگوید:
«نزد امام باقر علیه السلام که روبروی کعبه نشسته بود، نشسته بودم. فرمود: میدانستی که نگریستن به خانه خدا عبادت است؟ در این لحظه مردی از قبیله «بُجَلیة» به نام عاصم بن عمر وارد شد و به امام گفت: کعبالاحبار میگوید: کعبه هر صبح در برابر بیتالمقدس سجده میآورد.
امام فرمود: نظر تو در مورد سخن کعبالاحبار چیست؟ گفت: راست گفته است. امام فرمود: تو و کعبالاحبار هر دو دروغ میگویید.
در این حال، امام بهگونهای خشمگین شد؛ که راوی میگوید هرگز آن حضرت را به خاطر سخن کسی این قدر خشمگین ندیده بودم. امام فرمود: خداوند خانهای به بلندمرتبگی این خانه [و به کعبه اشاره کرد] نیافریده و هیچ جایی را بهسان آن گرامی نداشته است...».
مبارزه امام باقر علیه السلام با نفاق و اندیشههای سازشکارانه خواص
از تلاشهای ستودنی حضرت امام محمد باقر علیه السلام در جامعه مسلمانان، از بینبردن خط نفاق در میان خواص جامعه بود. چه بسا آسیبهایی که در اثر لغزشهای خواص در بافت عمومی جامعه پدید میآید، جبرانناپذیر است و کوچکترین پیآمد آن، افول ارزشها در میان عامه مردم و دستیابی آنان به توجیهی مناسب در سهلانگاریشان در پایبندی به ارزشهای اسلامی خواهد بود.کمیت بن زید اسدی و ابوحمزه خزاعی مدنی مشهور به کثَیر عزّه دو تن از فرهیختگان معاصر امام در شعر و سخنوری بودند. هر دوی آنان از ارادتمندان به ساحت خاندان عصمت و طهارت علیهم السلام بودند.
روزی امام باقر علیه السلام با کمیت روبهرو شد و از او پرسید: آیا [درست شنیدهام که] تو عبدالملک را [در شعری] ستودهای؟
پاسخ داد: این گونه نیست ای پیشوای هدایت، بلکه فقط [در مدح او] گفتهام: ای شیر و شیر حیوانی درنده است و گفتهام ای خورشید و خورشید بیجان است و گفتهام ای دریا و دریا مرده است، ای مار و مار جنبندهای پلید است و سرودهام ای کوه و کوه جز سنگ بیحرکت نیست...
و کثیر غرّه که در باطن قلبش، ارادتی پاک به امام داشت، در ستایش بنیمروان قصیدهای میسراید که گویا به چشمداشتِ پاداش، آن را سروده باشد. امام علیه السلام آگاه میشود و به او میفرماید: میپنداری از شیعیان و پیروان ما هستی؛ در حالی که دودمان مروان را میستایی؟
امام محمد باقر علیه السلام این دو را عتاب و سرزنش میکند و اشتباهشان را به آنان گوشزد میکند تا لغزش آنان در مقام متولیان فرهنگی جامعه و افرادی که نگاه مردم متوجه رفتار و موضع آنهاست به بروز آشفتگی در اعتقاد و بینش مردم به خلفا و حکمرانان ستمپیشه نینجامد.
نتیجهگیری
دامنه فعالیتهای علمی حضرت امام محمد باقر علیه السلام، نمایانگر عمق و گستردگی دانش ایشان است که نه تنها در زمینه فقه و حدیث، بلکه در پاسخ به سؤالات اجتماعی و اخلاقی نیز قابل مشاهده است.ضعف و ناتوانی رژیمهای سیاسی دوران امام باقر علیه السلام به ایشان اجازه داد تا با استفاده از فرصتها به ترویج معارف دینی و تربیت نسل جدیدی از علما بپردازند.
حضرت امام محمد باقر علیه السلام با روشهای علمی و مناظرات قوی، توانست به بسیاری از شبهات و آموزههای نادرست پاسخ بدهد و موقعیت علم را در جامعه تقویت کند.
تلاشهای این امام همام در افشای جاعلان حدیث و مبارزه با فرقههای انحرافی، نه تنها به حفظ خالصیت تعالیم اسلامی کمک کرد، بلکه سدی در برابر فسادهای فکری و عقیدتی ایجاد نمود.
سیره علمی حضرت امام محمد باقر علیه السلام بهعنوان یک پیشوای دینی، یک الگو برای پیروان مکتب اهل بیت علیهم السلام فراهم کرد و میراث بزرگی در زمینه علم، معارف دینی و اخلاق از خود به جای گذاشت.
این آموزهها تا به امروز ادامه یافته و بر تربیت نسلهای آینده تأثیرگذار هستند. مطالعه و بررسی سیره ایشان به ما یادآوری میکند که علم و معرفت تنها ابزارهایی برای نگرشهای عمیقتر به دین و زندگی هستند و پیروی از این راه و مکتب، موجب تعالی خود و جامعه خواهد شد.
منبع:
چشمه علوم (رهیافتی بر شخصیتشناسی، سیرهشناسی و اندیشهشناسی امام محمد باقر علیه السلام)، تهیهکننده و ناشر: ادارهکل پژوهشهای اسلامی رسانه، قم، اسفند 1393ش.تهیه و تنظیم: تحریریه راسخون