شرکت های دانش بنیان با دیگر شرکت ها چه تفاوتی می کنند؟

این مقاله به بررسی عمیق و جامع تفاوت‌ های ماهوی میان شرکت‌ های دانش‌ بنیان و سایر بنگاه‌ های اقتصادی فعال در بازار می‌ پردازد. در عصری که دانش به عنوان اصلی‌ ترین منبع خلق ثروت شناخته می‌ شود، شرکت‌ های دانش‌ بنیان با اتکا به نوآوری‌ های فناورانه، نیروی انسانی متخصص و فرایندهای تحقیق و توسعه مستمر، جایگاهی متمایز در اقتصاد ملی و جهانی کسب کرده‌ اند. هدف اصلی این پژوهش، تشریح ابعاد گوناگون این تفاوت‌ ها در چهار حوزه اصلی شامل هسته فعالیت و محصول، ساختار سازمانی و منابع انسانی، مدل‌ های تأمین مالی و کسب‌ و کار و بهره‌ مندی از حمایت‌ های قانونی است.
سه‌شنبه، 9 دی 1404
تخمین زمان مطالعه:
نویسنده : فاطمه معصومی
موارد بیشتر برای شما
شرکت های دانش بنیان با دیگر شرکت ها چه تفاوتی می کنند؟
تحول اقتصادی جهان در دهه‌ های اخیر، پارادایم غالب خلق ارزش را از اتکا به منابع فیزیکی و سرمایه ملموس به سوی سرمایه‌ های فکری و دانش تغییر داده است. در این چشم‌ انداز نوین، شرکت‌ هایی که توانایی تبدیل دانش و ایده‌ های نوآورانه به محصولات، خدمات یا فرایندهای تجاری جدید را دارند، نه تنها مزیت رقابتی کسب می‌ کنند، بلکه به موتور محرک رشد پایدار و توسعه ملی تبدیل می‌ شوند. در بستر این تغییر بنیادین، مفهوم «شرکت دانش‌ بنیان» ظهور کرده است؛ اصطلاحی که در ایران و بسیاری از کشورهای توسعه‌ یافته، به مجموعه‌ ای از بنگاه‌ ها اطلاق می‌ شود که تمرکز اصلی و استراتژیک آن‌ ها بر تحقیق و توسعه (R&D) و کاربردی کردن یافته‌ های علمی برای حل مشکلات پیچیده بازار است. این شرکت‌ ها با شرکت‌ های سنتی که عمدتاً بر بهینه‌ سازی فرایندهای موجود، تولید انبوه کالاهای استاندارد و بهره‌ برداری از بازارهای تثبیت‌ شده متمرکز هستند، تفاوت‌ های ساختاری، عملیاتی و فرهنگی عمیقی دارند. این تفاوت‌ها صرفاً مربوط به حوزه فناوری نیست، بلکه در نحوه مدیریت ریسک، جذب سرمایه، ساختار نیروی انسانی و حتی فرهنگ سازمانی آن‌ ها نمودار می‌ شود. مقاله پیش رو با هدف روشن‌ سازی این مرزهای متمایز، به کالبدشکافی تفاوت‌ های شرکت‌ های دانش‌بنیان با سایر بنگاه‌ ها در چهار محور کلیدی می‌ پردازد تا روشن سازد چرا حمایت از این قشر خاص از بنگاه‌ ها، مستلزم رویکردهای سیاستی کاملاً متفاوتی است. درک این تفاوت‌ها برای هر دو گروه، اعم از فعالان بازار سنتی و بنیان‌ گذاران استارتاپ‌ های فناورانه، حیاتی است تا هر یک بتوانند در زیست‌ بوم اقتصادی خود به درستی نقش‌ آفرینی کنند.
 

بخش اول: تعریف و چارچوب قانونی شرکت‌ های دانش‌ بنیان

 
1.1. تعریف ماهوی: فراتر از یک عنوان تشویقی
شرکت دانش‌ بنیان در تعریف ساده، سازمانی است که بخش عمده‌ ای از ارزش افزوده خود را از طریق دانش فنی، نوآوری و فناوری‌ های نوین کسب می‌ کند. این تعریف، شرکت دانش‌ بنیان را از شرکت‌ های خدماتی صرف یا تولیدی سنتی متمایز می‌ سازد. شرکت سنتی ممکن است در حوزه نرم‌ افزار فعالیت کند، اما اگر صرفاً از فناوری‌ های موجود برای ارائه خدمات معمول استفاده کند (مثلاً یک شرکت طراحی وب‌ سایت معمولی)، فاقد شاخص اصلی دانش‌ بنیانی یعنی «نوآوری محصول یا فرایند جدید» است. تفاوت بنیادین در "خلق دانش کاربردی" نهفته است. شرکت دانش‌ بنیان در پی ایجاد یک راه‌حل فناورانه است که پیش از آن به این شکل در بازار وجود نداشته یا کارایی آن به مراتب پایین‌ تر بوده است. این شرکت‌ ها بر اساس مدل $V = f(K)$ عمل می‌ کنند، جایی که (V) ارزش افزوده است و (K) دانش و نوآوری است. در شرکت‌ های سنتی، (K) یک ورودی ثابت و کم‌ تغییر است، اما در شرکت دانش‌ بنیان، (K) متغیر اصلی و مولد ارزش افزوده است.
 
1.2. معیارهای احراز دانش‌ بنیانی: تمرکز بر هسته فناورانه
در بسیاری از نظام‌ های حمایتی، تعریف شرکت دانش‌ بنیان بر مبنای دو معیار اصلی بنا شده است که نشان‌ دهنده شدت تعهد به تحقیق و توسعه و نیروی انسانی متخصص است:
 
الف) سهم نیروی انسانی متخصص
درصد قابل توجهی از کارکنان باید دارای مدارک دانشگاهی مرتبط (معمولاً کارشناسی ارشد و دکترا) باشند. این نشان‌ دهنده این است که «مغز» شرکت، متشکل از متخصصانی است که می‌ توانند مرزهای دانش را جابجا کنند. این در حالی است که در شرکت‌ های سنتی، اهمیت تخصص در فرایندهای اجرایی و مدیریتی است، نه لزوماً در تولید دانش اصلی.
 
ب) حجم سرمایه‌ گذاری در تحقیق و توسعه (R&D)
میزان مشخصی از درآمد یا هزینه‌ های شرکت باید صرف تحقیق و توسعه شود. این معیار تضمین می‌ کند که شرکت به جای تمرکز بر سودآوری کوتاه‌ مدت از طریق کپی‌ برداری یا بهینه‌ سازی، بر خلق دارایی‌ های فکری بلندمدت سرمایه‌ گذاری می‌ کند. شرکت‌ های سنتی سرمایه‌ گذاری‌ های خود را عمدتاً صرف بهبود خط تولید، بازاریابی گسترده و افزایش ظرفیت تولید می‌ کنند که به آن‌ ها «سرمایه‌ گذاری توسعه‌ ای» می‌ گویند، نه «سرمایه‌ گذاری فناورانه».
 
1.3. تفاوت در فلسفه وجودی: از «سودآوری» به «حل مسئله»
شرکت سنتی با هدف اصلی کسب حداکثر سود در چارچوب قوانین موجود و بازارهای شناخته شده تأسیس می‌ شود. مدل کسب‌ و کار آن‌ ها مبتنی بر «بهینه‌ سازی عرضه و تقاضا» است. اما فلسفه شرکت دانش‌ بنیان، حل یک چالش بزرگ و حل‌ نشده از طریق فناوری است. سودآوری در این مدل، نتیجه ثانویه موفقیت در حل مسئله و خلق ارزش جدید است، نه هدف اولیه. این تفاوت فلسفی، پیامدهای گسترده‌ ای بر ریسک‌ پذیری، تعهدات بلندمدت و فرهنگ سازمانی دارد. شرکت‌ های سنتی با پرسش «چگونه می‌ توانیم محصول موجود را ارزان‌ تر بفروشیم؟» روبرو هستند، در حالی که شرکت دانش‌ بنیان می‌ پرسد: «آیا می‌ توانیم با استفاده از علم، نیازی را برآورده کنیم که قبلاً غیرقابل ارضا بود؟»
 

بخش دوم: تفاوت در هسته فعالیت و محصول

 
2.1. ماهیت محصول: نوآوری رادیکال در مقابل نوآوری تدریجی
شرکت‌ های سنتی اغلب بر «نوآوری تدریجی» (Incremental Innovation) تمرکز دارند؛ یعنی بهبود جزئی در محصولات موجود (مثلاً افزایش سرعت یک دستگاه یا بهبود بسته‌ بندی). این نوع نوآوری نسبتاً قابل پیش‌ بینی و کم‌ ریسک است. در مقابل، شرکت‌ های دانش‌ بنیان به دنبال «نوآوری رادیکال» (Radical Innovation) یا همان «اختراع» هستند. محصول آن‌ ها ممکن است یک بازار کاملاً جدید ایجاد کند یا یک بازار موجود را به کلی دگرگون سازد. نوآوری تدریجی اغلب با فرمول زیر قابل توصیف است:

[ P_{جدید} = P_{قدیم} + \Delta S ] که ( \Delta S ) تغییرات جزئی در مشخصات است.

اما نوآوری رادیکال مبتنی بر یک جهش فناورانه است که اغلب نیازمند تعریف مجدد پارادایم‌ های موجود است. به عنوان مثال، تولید یک مدل جدید خودرو با مصرف سوخت کمتر یک نوآوری تدریجی است، در حالی که اختراع و عرضه خودروی کاملاً الکتریکی در زمان خود، یک نوآوری رادیکال بود که نیازمند خلق زیرساخت‌ ها و دانش جدید بود. شرکت‌ های دانش‌ بنیان دقیقاً در حوزه دوم فعال‌ اند.
 
2.2. ریسک و عدم قطعیت: دو نوع ریسک متفاوت
ریسک در شرکت‌ های سنتی عمدتاً «ریسک بازار» است: آیا مشتریان محصول فعلی ما را خواهند خرید؟ آیا رقیب قیمت را خواهد شکست؟ این ریسک‌ ها قابل مدیریت با ابزارهای کلاسیک مدیریت کسب‌ و کار هستند. hما شرکت دانش‌ بنیان با «ریسک فناورانه» (Technology Risk) دست و پنجه نرم می‌ کند. این ریسک عبارت است از: آیا اصلاً می‌ توانیم این محصول را بسازیم؟ آیا فناوری مورد نظر ما در مقیاس عملیاتی خواهد شد؟ این ریسک پیش از آنکه ریسک بازار مطرح شود، وجود دارد و اغلب منجر به شکست‌ های پرهزینه در فاز تحقیق و توسعه می‌ شود. این عدم قطعیت ذاتی است و نیازمند پذیرش شکست‌ های متعدد در مسیر رسیدن به موفقیت است. در مدل‌ های مدیریت ریسک، شرکت‌ های سنتی عمدتاً بر کاهش ریسک‌ های سیستماتیک متمرکز هستند، در حالی که شرکت‌ های دانش‌بنیان باید ریسک‌ های غیرسیستماتیک (فناورانه) را به عنوان بخشی از مسیر بپذیرند.
 
2.3. زنجیره ارزش: تمرکز بر خلق دارایی‌ های ناملموس
در شرکت‌ های تولیدی سنتی، ارزش افزوده در فرایندهایی مانند تأمین مواد اولیه، تولید انبوه و توزیع متمرکز است. دارایی‌ های اصلی، ماشین‌ آلات و ساختمان‌ ها هستند. در شرکت‌ های دانش‌ بنیان، زنجیره ارزش حول «تحقیق و توسعه» می‌ چرخد. آن‌ ها اغلب فرایندهای تولید انبوه را برون‌ سپاری می‌ کنند یا از طریق لایسنس‌ دهی سود می‌ برند. دارایی اصلی شرکت، دانش فنی، پتنت‌ ها (حقوق مالکیت فکری) و کدهای نرم‌ افزاری است که دارایی‌ های ناملموس محسوب می‌ شوند. این تمرکز باعث می‌ شود ارزیابی مالی این شرکت‌ ها بر مبنای دارایی‌ های ملموس بسیار گمراه‌ کننده باشد. در ترازنامه شرکت دانش‌ بنیان، بخش قابل توجهی از ارزش واقعی شرکت در یادداشت‌ های پیوست و مالکیت فکری نهفته است.
 
2.4. مالکیت فکری: از یک گزینه به یک ضرورت استراتژیک
برای یک شرکت سنتی، ثبت اختراع یک مزیت رقابتی است که می‌ تواند در آینده به کار آید. اما برای یک شرکت دانش‌ بنیان، مالکیت فکری (پتنت، اسرار تجاری، طرح‌ های محرمانه) نه یک مزیت، بلکه بیمه‌ نامه بقای شرکت است. از آنجا که ارزش آن‌ ها در دانش نهفته است، حفاظت از این دانش از طریق چارچوب‌ های قانونی (مانند ثبت بین‌ المللی اختراع) یک ضرورت حیاتی است، در حالی که شرکت‌ های سنتی ممکن است بخش اعظم ارزش خود را از طریق برندینگ و وفاداری مشتری کسب کنند.
 

بخش سوم: تفاوت در ساختار سازمانی و منابع انسانی

 
3.1. نیروی انسانی: از مجری تا خالق دانش
تفاوت اصلی در نیروی انسانی، در نقش آن‌ ها در فرایند خلق محصول است. در سازمان‌ های سنتی، نیروی انسانی عمدتاً در نقش مجری دستورالعمل‌ ها، اپراتور ماشین‌ آلات یا کارشناس بازاریابی در چارچوب‌ های از پیش تعیین‌ شده عمل می‌ کند. تمرکز بر کارایی و تکرار موفقیت‌ آمیز فرایندها است. در شرکت دانش‌ بنیان، نیروی انسانی باید «خالق دانش» باشد. اعضای تیم باید به صورت فعال در طراحی راه‌ حل‌ ها، آزمون فرضیه‌ ها و ارائه ایده‌ های جدید مشارکت کنند. این امر مستلزم جذب افرادی با مدارک عالی دانشگاهی، دیدگاه بین‌ المللی و توانایی بالا در حل مسئله به صورت مستقل است. در این شرکت‌ ها، ارزش‌ گذاری بر اساس "تولید محتوای فکری" صورت می‌ گیرد، نه صرفاً بر اساس "زمان صرف شده در محل کار".
 
3.2. ساختار سازمانی: از سلسله‌ مراتب به شبکه‌ های منعطف
ساختارهای سازمانی سنتی اغلب سلسله‌ مراتبی (هرمی) هستند؛ دارای بخش‌ های مجزا (تولید، مالی، فروش) و فرایندهای رسمی سخت‌ گیرانه برای جلوگیری از خطا. این ساختار برای تولید محصولات شناخته شده با کیفیت ثابت، ایده‌ آل است. شرکت‌ های دانش‌ بنیان نیازمند ساختارهای «مسطح» (Flat) یا «شبکه‌ ای» هستند. تیم‌ ها معمولاً کوچک، چند تخصصی (Cross-functional) و دارای استقلال عمل بالا در تصمیم‌ گیری‌ های فنی هستند. فرایندهای رسمی، در مراحل اولیه تحقیق و توسعه، می‌ توانند مانع از سرعت لازم برای آزمایش ایده‌ ها شوند. در نتیجه، انعطاف‌ پذیری و سرعت تطبیق‌ پذیری (Agility) بر ثبات سازمانی ارجحیت دارد. تلاش می‌ شود تا ارتباطات به جای پیروی از کانال‌ های رسمی، بر اساس جریان دانش و اطلاعات مورد نیاز شکل گیرد.
 
3.3. فرهنگ سازمانی: پذیرش شکست به عنوان بخشی از یادگیری
شاید مهم‌ ترین تفاوت در فرهنگ باشد. در سازمان‌ های سنتی، خطا (به ویژه خطای عمدی یا ناشی از ریسک‌ پذیری) اغلب تنبیه می‌ شود زیرا کیفیت و ثبات را تهدید می‌ کند. در شرکت دانش‌ بنیان، فرهنگ باید «مدارا با شکست هوشمندانه» را ترویج کند. یک آزمایش علمی که شکست می‌ خورد، اگر درس جدیدی ارائه دهد، ارزشمند تلقی می‌ شود. فرهنگ باید بر «یادگیری سریع»، شفافیت در اشتراک‌ گذاری نتایج آزمایش‌ ها (حتی شکست‌ ها) و کار تیمی برای غلبه بر موانع فنی بنا شده باشد. این امر نیازمند اعتماد بالا میان اعضای تیم و رهبری است که ریسک‌ های محاسبه‌ شده را تشویق کند. مفهوم "Fail Fast, Learn Faster" در این ساختارها به یک اصل مدیریتی تبدیل می‌ شود.
 

بخش چهارم: تفاوت در تأمین مالی و مدل کسب‌ و کار

 
4.1. مدل‌ های تأمین مالی: ریسک‌ پذیری در مقابل اطمینان بانکی
شرکت‌ های سنتی برای توسعه خطوط تولید یا خرید مواد اولیه، عمدتاً از منابع مالی سنتی مانند وام‌ های بانکی با پشتوانه دارایی‌ های ملموس، یا سرمایه‌ گذاری از طریق سود انباشته استفاده می‌ کنند. این مدل‌ ها نیازمند پیش‌ بینی‌ های مالی نسبتاً پایدار برای تضمین بازپرداخت هستند. شرکت‌ های دانش‌ بنیان، به ویژه در مراحل ابتدایی توسعه محصول فناورانه، هیچ دارایی ملموسی برای تضمین وام ندارند و پیش‌ بینی سودآوری آن‌ ها بسیار نامشخص است. به همین دلیل، آن‌ ها بیشتر به سمت منابع مالی جایگزین مانند «سرمایه‌ گذاری خطر پذیر» (Venture Capital)، «سرمایه‌ گذاری فرشتگان کسب‌ و کار» و یا «جذب سرمایه در مراحل توسعه محصول» گرایش دارند. سرمایه‌ گذاران خطرپذیر، در ازای پذیرش ریسک بالا، بخشی از مالکیت شرکت را طلب می‌ کنند و بر اساس پتانسیل بازار آینده ارزش‌گذاری می‌ کنند، نه بر اساس صورت‌ های مالی فعلی.
 
4.2. مدل‌ های کسب‌ و کار: مقیاس‌ پذیری (Scalability) به جای اشباع بازار
شرکت‌ های سنتی اغلب با یک بازار جغرافیایی یا جمعیتی مشخص شروع می‌ کنند و به مرور زمان، از طریق افزایش تولید و بهبود توزیع، سهم خود را در آن بازار اشباع می‌ کنند (مثلاً افزایش فروش یک محصول غذایی در یک شهر). رشد آن‌ ها خطی است. مدل کسب‌ و کار شرکت دانش‌ بنیان باید «مقیاس‌ پذیر» باشد. به این معنا که افزایش تعداد مشتریان نباید مستلزم افزایش متناسب منابع (نیروی انسانی یا تجهیزات) باشد. برای مثال، فروش یک نرم‌ افزار یا یک پلتفرم فناورانه به هزار مشتری جدید، هزینه نهایی بسیار پایینی دارد. در این حالت، هزینه نهایی ( C_{فرایند} ) به صفر میل می‌ کند، در حالی که در تولید سنتی، هزینه نهایی همواره مقداری مثبت است:

[ C_{فرایند_دانش‌ بنیان} \rightarrow 0 ] [ C_{فرایند_سنتی} = C_{متغیر} > 0 ] این مقیاس‌ پذیری امکان رشد تصاعدی (Exponential Growth) را فراهم می‌ آورد که برای جذب سرمایه‌ های خطرپذیر حیاتی است.
 
4.3. ارزیابی ارزش‌گذاری: تفاوت در مبنای ارزش‌ گذاری
ارزش‌ گذاری یک شرکت تولیدی سنتی بر مبنای دارایی‌ های ملموس (ماشین‌ آلات، زمین، موجودی کالا) و سودآوری گذشته/آینده قابل پیش‌ بینی آن صورت می‌ گیرد (مثلاً نسبت قیمت به درآمد یا ارزش دفتری). ارزش‌ گذاری یک شرکت دانش‌ بنیان، حتی اگر سودی نداشته باشد، می‌ تواند بسیار بالا باشد. این ارزش بر مبنای «دارایی‌ های ناملموس» (نیروی انسانی، پتنت‌ ها، پتانسیل نفوذ در بازارهای جدید و اندازه بازار بالقوه) تعیین می‌ شود. در این مدل، زمان و هزینه صرف شده برای خلق فناوری، به عنوان یک دارایی ارزشمند در ترازنامه آتی لحاظ می‌ شود. ارزش‌ گذاری‌ ها بیشتر از طریق مدل تنزیل جریانات نقدی آتی (DCF) با نرخ تنزیل بسیار بالا (به دلیل ریسک) انجام می‌ شود که بر اساس پتانسیل بازار آینده است.
 

بخش پنجم: مزایا و الزامات حمایتی دولتی

 
5.1. الزامات حمایتی: چرایی نیاز به زیست‌ بوم متفاوت
به دلیل ماهیت ریسک‌ پذیر و بلندمدت بودن فرایند تحقیق و توسعه، شرکت‌ های دانش‌ بنیان نمی‌ توانند در محیط رقابتی صرف و بدون حمایت‌ های هدفمند، به بقا و رشد ادامه دهند. دولت‌ ها این شرکت‌ ها را موتور توسعه آینده می‌ بینند و از این رو، تسهیلاتی ویژه برای تعدیل ریسک‌ های ذاتی آن‌ ها ارائه می‌ دهند. شکست در مراحل اولیه R&D برای یک شرکت سنتی یک ضرر عملیاتی است، اما برای شرکت دانش‌ بنیان، نابودی کامل سرمایه‌ گذاری بلندمدت است، مگر آنکه توسط دولت پشتیبانی شود.
 
5.2. تفاوت در بهره‌ مندی از حمایت‌ ها
حمایت‌های دولتی از شرکت‌های دانش‌بنیان شامل مواردی است که شرکت‌ های سنتی فاقد آن هستند یا از آن بهره‌ مند نمی‌ شوند:
 
الف) معافیت‌ های مالیاتی هدفمند
معافیت از مالیات بر درآمد حاصل از فروش محصولات فناورانه جدید یا معافیت‌ های بلندمدت برای سود شرکت‌ هایی که بخش مشخصی از درآمد خود را صرف R&D می‌ کنند. این معافیت‌ ها انگیزه ایجاد نوآوری را به جای سودآوری کوتاه‌ مدت افزایش می‌ دهد.
 
ب) تسهیلات سربازی و نیروی انسانی
امکان جایگزینی خدمت سربازی با پروژه‌ های تحقیقاتی یا معافیت نخبگان، که برای شرکت‌ های سنتی که به کارگر ساده یا مدیر عملیاتی نیاز دارند، موضوعیت ندارد. این تسهیلات مستقیماً هزینه‌ های جذب استعدادهای برتر را برای شرکت‌ های دانش‌ بنیان کاهش می‌ دهد.
 
ج) تسهیلات خرید تجهیزات فناورانه
ارائه وام‌ های کم‌ بهره یا یارانه‌ ای برای خرید تجهیزاتی که ماهیت تولیدی (نه صرفاً اداری) دارند و به ارتقای سطح فناوری کمک می‌ کنند.
 
د) حمایت‌ های صادراتی تخصصی
کمک به ثبت بین‌ المللی پتنت‌ ها و تسهیل حضور در بازارهای جهانی برای محصولاتی که دانش‌ محور هستند، نه کالاهای عمومی. این حمایت‌ ها به طور مستقیم با هدف کاهش ریسک فناورانه و افزایش توان رقابتی در سطح جهانی برای شرکت‌ هایی است که تولید «دانش کاربردی» می‌ کنند، نه صرفاً افزایش تولید یا فروش در داخل مرزها.
 

جمع‌ بندی و نتیجه‌ گیری

مقایسه شرکت‌ های دانش‌ بنیان با سایر بنگاه‌ های اقتصادی، فراتر از یک تفکیک ساده در دسته‌ بندی‌های «صنعتی» یا «خدماتی» است؛ این یک تمایز در «فلسفه خلق ارزش» و «ماهیت دارایی اصلی» است. شرکت‌ های سنتی بر مبنای بهینه‌ سازی منابع موجود، فرایندهای اثبات‌ شده و بازارهای شناخته شده فعالیت می‌ کنند و از مدل‌ های کسب‌ و کار خطی و مدیریت ریسک محافظه‌کارانه بهره می‌ برند. در نقطه مقابل، شرکت‌ های دانش‌ بنیان بر پایه نوآوری رادیکال، خلق دانش جدید و پذیرش عدم قطعیت فناورانه بنا شده‌ اند. آن‌ ها نیازمند ساختارهای منعطف، سرمایه‌ گذاری سنگین در نیروی انسانی نخبه و تأمین مالی مبتنی بر پتانسیل آینده هستند. تفاوت در ماهیت محصول (نوآوری در برابر تکرار)، در فرهنگ (یادگیری در برابر ثبات)، و در مدل مالی (سرمایه خطرپذیر در برابر وام بانکی) بنیادین است. دولت‌ ها نیز با درک این تفاوت، حمایت‌ های ویژه‌ ای را طراحی می‌ کنند که مستقیماً به کاهش ریسک‌ های فناورانه و تسهیل تبدیل علم به ثروت می‌ پردازند. در نهایت، می‌ توان نتیجه گرفت که موفقیت یک اقتصاد در عصر حاضر، در گرو توانایی آن در پرورش، هدایت و حمایت مؤثر از این قشر پیشرو، یعنی شرکت‌ های دانش‌ بنیان است؛ زیرا آن‌ ها نه تنها در حال رقابت در بازار امروز، بلکه در حال شکل‌ دهی به بازارهای فردا هستند. این شرکت‌ ها، پلی میان دنیای دانشگاه و دنیای تجارت بوده و بدون درک عمیق تفاوت‌ های آن‌ ها، سیاست‌ گذاری حمایتی و استراتژی‌ های تجاری محکوم به شکست خواهند بود.


منبع: سایت راسخون


ارسال نظر
با تشکر، نظر شما پس از بررسی و تایید در سایت قرار خواهد گرفت.
متاسفانه در برقراری ارتباط خطایی رخ داده. لطفاً دوباره تلاش کنید.
مقالات مرتبط