معمای جدا شدن بحرین از پیکره ایران
در روزهای گرم تابستان سال ۱۳۴۹ خورشیدی، خبری در رسانههای جهان بازتاب یافت که برای نسلها در خاطره تاریخی ایران باقی ماند: پس از نزدیک به دویست سال کشمکش سیاسی و دیپلماتیک، جزایر بحرین بهطور رسمی از حاکمیت ایران خارج شد و به عنوان یک کشور مستقل به جامعه بینالمللی پیوست. این رویداد که در تاریخ ۱۱ مه ۱۹۷۰ با تصویب قطعنامه ۲۷۸ شورای امنیت سازمان ملل متحد به سرانجام رسید، همچون نقطه پایانی بر یک جدایی دیرهنگام بود؛ جدایی که روند تدریجی آن از اواخر دوره زندیه آغاز شده بود و در سایه تحولات ژئوپلیتیکی سده نوزدهم و بیستم میلادی به اوج خود رسید.اما پرسشی که همواره در میان محققان و پژوهشگران تاریخ ایران و خلیج فارس مطرح بوده، عبارت است از: بحرین چگونه از ایران جدا شد؟ آیا این جدایی محصول عوامل طبیعی و تدریجی تاریخ بود یا نتیجه توطئههای استعماری قدرتهای بزرگ؟ نقش دولتهای قاجار و پهلوی در این روند چه بود و چرا در نهایت محمدرضا شاه پهلوی، پس از یک قرن و نیم اصرار بر حاکمیت تاریخی ایران بر بحرین، زیر بار استقلال این جزایر رفت؟
این مقاله که بر پایه منابع معتبر تاریخی و اسناد دیپلماتیک نگاشته شده، با رویکردی تحلیلی-تاریخی و در چهار بخش اصلی به بررسی روند جدا شدن بحرین از ایران میپردازد. در این مسیر، نخستگذشته تاریخی پیوندهای ایران و بحرین را بازخوانی میکنیم، سپس ریشههای جدایی از دوره قاجار تا قدرتیابی آلخلیفه و نفوذ استعماری بریتانیا را دنبال میکنیم، پس از آن به بحران حاکمیت و تلاشهای ایران برای احیای حقوق خود در دوره پهلوی میپردازیم و سرانجام صحنه پایانی را با بررسی همهپرسی ۱۹۷۰ و نقش شاه و عوامل بینالمللی در استقلال بحرین به تصویر میکشیم.
بخش اول: ریشههای تاریخی ارتباط بحرین و ایران
۱-۱ بحرین در تاروپود تمدن ایران: از دوران باستان تا صفویه
جزایر بحرین از دیرباز در شبکه تمدنی خلیج فارس جایگاهی ویژه داشته است. بر اساس متون تاریخی، بحرین دستکم از دوره ساسانیان (۲۲۴ تا ۶۵۱ میلادی) بخشی از قلمرو ایران به شمار میرفته است. در تقسیمات کشوری ساسانی، بحرین به عنوان یکی از ایالات این امپراتوری بزرگ، زیرمجموعه استان «اردشیر خوره» در فارس اداره میشد و از رونق تجاری و مذهبی قابلتوجهی برخوردار بود. این جایگاه تنها به دوره ساسانیان محدود نمیشد؛ پیش از آن نیز در دوران هخامنشی و اشکانی، جزایر خلیج فارس از جمله بحرین ارتباط تنگاتنگی با تمدن ایرانی داشتند.با ظهور اسلام و گسترش فتوحات عرب، بحرین مدتی تحت حاکمیت امویان و عباسیان قرار گرفت، اما سرنوشت سیاسی آن همواره با تحولات تاریخ ایران گره خورده بود. در اوایل قرن دهم هجری، پرتغالیها با هدف تسلط بر راههای تجاری و منابع مروارید خلیج فارس، در سال ۱۵۲۱ میلادی بحرین را اشغال کردند. هشتاد سال اشغال پرتغالی بر جزایر بحرین، یکی از تاریکترین دوران این سرزمین بود. سرانجام در سال ۱۶۰۲ میلادی و در دوره شاه عباس صفوی، نیروهای ایرانی توانستند پرتغالیها را از بحرین بیرون برانند و حاکمیت ایران را بار دیگر بر این جزایر مستقر سازند.
با این حال، قدرتگیری مجدد ایران بر بحرین به سادگی میسر نشد. منابع تاریخی نشان میدهد که حاکمیت مؤثر ایران بر جزایر بحرین تا سال ۱۷۵۳ میلادی (نزدیک به ۱۱۳۲ خورشیدی) تثبیت نشد، زیرا قبایل عرب بومی موسوم به «هولة» قدرت را در دست داشتند و تنها پس از اعزام لشکر از بوشهر به فرماندهی شیخ نصر بود که بار دیگر حاکمیت ایران بر بحرین برقرار شد. این دوران کوتاه از حاکمیت دوباره ایران بر بحرین اما دوامی نیاورد؛ چرا که طوفانهای تاریخی در حال وزیدن بودند.
۱-۲ دوران زندیه: جهاد صادقخان زند برای بازیابی بحرین
در اواخر سده هجدهم میلادی، در حالی که کریمخان زند ایران را زیر سایه آرامش و آبادانی رهبری میکرد، بحرین همچنان جزو قلمرو ایران شناخته میشد. اما با مرگ کریمخان در سال ۱۷۷۹ میلادی (۱۱۶۳ خورشیدی)، هرجومرج جانشینی و جنگهای داخلی، ایران را دچار آشفتگی ساخت. درست در همین سالهای پرآشوب بود که بحرین به تدریج از مدار حاکمیت ایران خارج شد.صادقخان زند، یکی از مدعیان قدرت در عرصه جانشینی کریمخان، کوشید تا با فتح دوباره بحرین و بازگرداندن این جزیره به قلمرو ایران، پایگاه سیاسی خود را مستحکم سازد. بر پایه گزارشها، در سال ۱۷۸۷ میلادی، ناوهای جنگی صادقخان در نزدیکی جزیره حوار لنگر انداخته بودند تا با حمله به بحرین، آن را از چنگ قبایل عرب مهاجم خارج کنند. اما در آخرین لحظات، هجوم آقامحمدخان قاجار به شیراز، جبهههای نبرد را به هم ریخت و بحرین همچنان در وضعیتی بلاتکلیف باقی ماند.
این غفلت استراتژیک صادقخان از تحولات داخلی، دست آلخلیفه را برای تصرف بحرین باز گذاشت. درست چهار سال پس از مرگ کریمخان، در قطر، شیوخ قبیله آلخلیفه رویای فتح بحرین را به واقعیت نزدیکتر میدیدند. حاکم وقت بحرین که از سوی فرماندار بوشهر برای اداره جزایر تعیین شده بود، در مقابل هجوم آلخلیفه چندان مقاومتی نکرد و سرانجام در سال ۱۷۸۳ میلادی بحرین به تصرف خاندان آلخلیفه درآمد. این واقعه را باید نقطه عطفی در تاریخ جدایی بحرین از ایران قلمداد کرد؛ زیرا از آن پس تا به امروز، این خاندان سنیمذهب عربتبار بر بحرین حکم میراند.
بخش دوم: ریشههای جدایی بحرین از ایران در دوره قاجار
۲-۱ آغاز بحران: بیمهری قاجار و فرصتطلبی بریتانیا
یکی از مهمترین دلایل تاریخی جدا شدن بحرین از ایران، ضعف دولت مرکزی در دوره قاجار بود. هنگامی که آقامحمدخان قاجار سرگرم تثبیت قدرت خود در مرکز و شمال ایران بود، عملاً فرصت پرداختن به جزایر جنوبی خلیج فارس را از دست داد. در حالی که در سدههای پیشین، حکومتهای صفوی، افشاریه و زندیه، بحرین را جزو لاینفک ایران میدانستند، قاجاریان با انبوهی از مشکلات داخلی روبهرو بودند و نمیتوانستند همانند پیشینیان بر آبهای خلیج فارس چیرگی داشته باشند.در همین فضای خلأ قدرت بود که قبایل عرب از جمله خاندان آلخلیفه، با استفاده از آشفتگی سیاسی در ایران، به سمت استقرار حاکمیت خود بر بحرین حرکت کردند. آلخلیفه که ریشه در بیابانهای نجد عربستان داشت، نخست به شبهجزیره قطر مهاجرت کرد و از آنجا در سالهای آغازین قرن هجدهم به بحرین راه یافت. حاکم بحرین در آن زمان از سوی فرماندار بوشهر گمارده شده بود، اما با هجوم نیروهای آلخلیفه، نتوانست مقاومت چندانی از خود نشان دهد و بحرین در سال ۱۷۸۳ به اشغال این خاندان درآمد—هرچند که این اشغال بلافاصله با واکنش جدی ایران مواجه نشد.
برخی تحلیلگران بر این باورند که بحرین عملاً بسیار پیشتر از ماجراهای دوره پهلوی از ایران جدا شده بود. به اعتقاد آنان، بحرین حدود ۱۸۳ سال پیش از وقایع دوران محمدرضا شاه، مسیر جدایی خود را طی کرده بود و صرفاً دولتهای مختلف ایران در این ۱۸۳ سال ادعای مالکیت بحرین را دنبال میکردند، بدون اینکه اهرم عملی برای بازپسگیری آن در اختیار داشته باشند. این نگاه اگرچه جنبه حقوقی ماجرا را به چالش میکشد، اما از نگاه واقعیتهای میدانی و نظامی حرفی درست است: پس از تسلط آلخلیفه بر بحرین، ایران عملاً کنترل خود را بر این جزایر از دست داد.
۲-۲ نقش بریتانیا: از قراردادهای دریایی تا تحتالحمایگی کامل
مسئله بحرین در سال ۱۸۲۰ میلادی ابعاد تازهای به خود گرفت. بریتانیا که در این دوره با هدف تأمین امنیت مسیرهای تجاری خود به هند و مقابله با نفوذ رقبای استعماری، پا به منطقه خلیج فارس گذاشته بود، با شیوخ بحرین معاهدات دریایی امضا کرد و بحرین را عملاً تحتالحمایه خود قرار داد. این معاهدهها بعدها با قراردادهای ۱۸۴۷، ۱۸۵۶، ۱۸۶۱ و توافقنامههای اجرایی ۱۸۸۰ و ۱۸۹۲ تکمیل شد و روابط ویژه و انحصاری بریتانیا با بحرین را تثبیت کرد.بر اساس این قراردادها، بریتانیا کنترل کامل روابط خارجی بحرین را در دست گرفت و به تدریج، شیوخ بحرین را از هرگونه ارتباط مستقیم با دولتهای دیگر برحذر داشت. در عوض، آلخلیفه که از حمایت نظامی و دیپلماتیک بریتانیا بهره میبرد، میتوانست با اطمینان خاطر به حکمرانی خود بر بحرین ادامه دهد، بیآنکه نگران واکنش نظامی ایران باشد. بدین ترتیب بحرین از سال ۱۸۲۰ میلادی به تدریج به یک تحتالحمایگی کامل بریتانیا تبدیل شد و حاکمیت ایران بر آن به سطح یک ادعای تاریخی و حقوقی تقلیل یافت.
قراردادهای ۱۸۶۱ و ۱۸۸۰ از جمله مهمترین این اسناد بودند. در قرارداد ۱۸۸۰ میلادی، آلخلیفه متعهد شد که بدون رضایت بریتانیا با هیچ دولت خارجی وارد مذاکره نشود، با هیچ دولتی قرارداد نبندد و به هیچ کشوری امتیاز تجاری یا استخراج معدن اعطا نکند. این قراردادها در عمل بحرین را به یک دولت خودمختار تحت قیمومت بریتانیا تبدیل کرد.
۲-۳ مداخلات ایران در قرن نوزدهم و واکنش بریتانیا
در طول سده نوزدهم میلادی، چندین بار دولت قاجار برای احیای حاکمیت خود بر بحرین اقداماتی انجام داد، اما این تلاشها به دلیل مخالفت جدی بریتانیا بینتیجه ماند. بریتانیا هرگونه اقدام نظامی یا سیاسی ایران در خلیج فارس را برخلاف مصالح خود ارزیابی میکرد و از تمام ظرفیت دیپلماتیک خود برای جلوگیری از بازگشت بحرین به حاکمیت ایران استفاده مینمود.دولت قاجار به دلیل گرفتاری در مسائل داخلی همچون جنگهای ایران و روس، انعقاد قراردادهای گلستان و ترکمنچای، و بعدها جنبش مشروطه، نتوانست موضعی قاطع در برابر سیاستهای توسعهطلبانه بریتانیا در خلیج فارس اتخاذ کند. بدین ترتیب، روند جدا شدن بحرین از پیکره ایران روزبهروز شتاب بیشتری میگرفت و مسئله بحرین بهتدریج از یک «شورش داخلی» به یک «اختلاف بینالمللی» بدل میشد.
۲-۴ پیامدهای استعماری: تأثیر جدایی بحرین بر امنیت خلیج فارس
جدا شدن بحرین از ایران در سده نوزدهم، نقطه عطفی در ایجاد «شکاف ژئوپلیتیکی» در خلیج فارس بود. به دنبال آن، برای نخستین بار یک حاکمیت مستقل عربی در جنوب ایران شکل گرفت که با حمایت بریتانیا، توانست پلی میان عربستان و حوزه نفوذ ایران در خلیج فارس ایجاد کند. از آن پس، ایران که روزگاری بر دو سوی خلیج فارس حاکم بود، در ساحل جنوبی با یک کشور عربی روبهرو شد که با خاندانهای آلسعود و سایر شیخنشینهای منطقه پیوندهای قومی و سیاسی داشت.این وضعیت در نهایت به یکی از عوامل اصلی «بحران هویت» در منطقه بدل شد: از یک سو، ایران با تکیه بر پیشینه تاریخی خود، بحرین را جزئی از خاک خود محسوب میکرد، و از سوی دیگر، آلخلیفه با تکیه بر حمایت بریتانیا و پیوندهای قبیلهای خود با عربستان، بر استقلال و حاکمیت خود بر بحرین اصرار داشت. این تضاد تا اواسط سده بیستم میلادی ادامه یافت و سرانجام در دهه ۱۹۷۰ با استقلال رسمی بحرین به اوج خود رسید.
بخش سوم: بحرین در دوره پهلوی؛ از امید به بازپسگیری تا تلخی از دست دادن
۳-۱ رضاشاه و آرزوی احیای حاکمیت ایران
با روی کار آمدن رضاشاه پهلوی در اوایل دهه ۱۹۲۰ میلادی، فضای سیاسی ایران دگرگون شد. رضاشاه که بنای بازسازی ایران و احیای عظمت تاریخی آن را در سر میپروراند، خواهان بازگرداندن بحرین به قلمرو ایران بود. او که از ناکارآمدی قاجار در دفاع از منافع ملی ایران به ستوه آمده بود، کوشید تا از طریق مذاکره با بریتانیا، حاکمیت ایران بر بحرین را استیلا بخشد. اما بریتانیا که در اوج قدرت امپراتوری خود قرار داشت، به روشنی اعلام کرد که از بحرین دست بر نخواهد داشت و هرگونه ادعای ایران را مردود شمرد.با این حال، رضاشاه در تغییر نگرش مردم بحرین نسبت به ایران موفقتر عمل کرد. در دوران پهلوی اول و با اجرای اصلاحات نوسازانه در ایران، امواج مدرنیسم و تجددخواهی به بحرین نیز رسید و بسیاری از ساکنان بحرین که غالباً شیعی و دارای ریشههای ایرانی بودند، نسبت به ایران احساس نزدیکی پیدا کردند. رضاشاه درخواست بازگشت بحرین به ایران را با بریتانیا در میان گذاشت، اما پاسخی جز سکوت و مخالفت نشنید.
۳-۲ اعلام بحرین به عنوان استان چهاردهم ایران (۱۹۵۷)
در ۱۲ نوامبر ۱۹۵۷ (۲۱ آبان ۱۳۳۶ خورشیدی)، دولت ایران در اقدامی نمادین اما مهم، بحرین را «استان چهاردهم» ایران اعلام کرد. با تصویب لایحهای در مجلس شورای ملی، قرار شد بحرین در تقسیمات کشوری ایران جای گیرد و دو نماینده در مجلس ایران داشته باشد. این اقدام در واقع تلاشی از جانب دولت دکتر مصدق و جانشینانش بود تا ادعای تاریخی ایران بر بحرین را به سطح یک مطالبه رسمی و حقوقی ارتقا دهد.اعلام استان چهاردهم بودن بحرین از سوی ایران، واکنش تندی از سوی بریتانیا و کشورهای عربی عضو اتحادیه عرب در پی داشت. آلخلیفه، که خود را حاکم مستقلی میدانست، این اقدام را دخالت در امور داخلی خود تلقی کرد و حمایت دیپلماتیک کشورهای عربی و غربی را جلب نمود. با این حال، شیخ سلمان بن حمد آلخلیفه، حاکم وقت بحرین، در سال ۱۹۵۸ به ایران وفاداری خود را اعلام کرد و این واقعه نشاندهنده چندگانگی جبهه بحرینیها در برابر ایران بود.
۳-۳ آتش زیرخاکستر: تنشهای دهه ۱۹۶۰ و طرح فدراسیون بریتانیا
در دهه ۱۹۶۰ میلادی، تحولات عمدهای در خلیج فارس در حال رخ دادن بود. بریتانیا که پس از جنگ جهانی دوم با کاهش تدریجی قدرت استعماری خود روبهرو بود، سرانجام در سال ۱۹۶۸ رسماً اعلام کرد که تا پایان سال ۱۹۷۱ نیروهای خود را از شرق سوئز از جمله خلیج فارس خارج خواهد کرد. در همان سال، محمدرضا شاه از این خبر استقبال کرد، اما تأکید نمود که ایران از حق حاکمیت خود بر بحرین منصرف نشده است.اما فوراً پس از اعلام خروج بریتانیا، لندن طرحی را برای ایجاد فدراسیونی از ۹ شیخنشین جنوب خلیج فارس از جمله بحرین ارائه داد. هدف بریتانیا این بود که با ایجاد قدرتی متحد در جنوب خلیج فارس، از نفوذ ایران در منطقه جلوگیری کرده و همچنین منافع استعماری خود را حفظ کند. واکنش ایران تند و قاطع بود. اردشیر زاهدی، وزیر امور خارجه ایران، در تاریخ ۱۷ تیر ۱۳۴۷ در بیانیهای رسمی و قاطع اعلام کرد که ایجاد کشوری تحت عنوان «فدراسیون امارات خلیج فارس» با شرکت بحرین «مطلقاً» برای ایران قابل قبول نیست. محمدرضا شاه نیز این اقدام را «استعماری و امپریالیستی» خواند و آن را «تلاش انگلیس برای ورود به ایران از در پشتی» توصیف کرد.
با این حال، ایران در محافل پشتپرده مذاکراتی محرمانه با بریتانیا، ایالات متحده و شیوخ عرب داشت. در این مذاکرات، به تدریج این ایده شکل گرفت که ایران میتواند بهازای چشمپوشی از ادعای خود بر بحرین، حاکمیت خود بر جزایر سهگانه تنب بزرگ، تنب کوچک و ابوموسی را تثبیت کند. جزایر سهگانه که در خلیج فارس و در نزدیکی تنگه هرمز قرار داشتند، از نظر استراتژیک برای ایران نقشی انکارناپذیر داشتند. در مقابل، بحرین بیش از پیش از دسترس ایران خارج شده بود و حفظ آن عملاً میسر نمینمود.
۳-۴ معمای تصمیم شاه: چرا محمدرضا پهلوی از بحرین دست کشید؟
واگذاری بحرین توسط محمدرضا شاه در سال ۱۹۷۱ یکی از مهمترین و پرمناقشهترین رویدادهای تاریخ معاصر ایران محسوب میشود. این تصمیم نه تنها بر روابط ایران و بحرین تأثیر مستقیم نهاد، بلکه پیامدهای گستردهای در سیاست داخلی ایران و جایگاه بینالمللی آن داشت.چند عامل مهم در اتخاذ این تصمیم نقش داشتند:
۱ .فشار بریتانیا و ایالات متحده: با اعلام خروج نیروهای بریتانیا از خلیج فارس، ایران در موقعیتی قرار گرفت که باید تکلیف خود را با بحرین یکبار برای همیشه روشن میکرد. ایالات متحده و بریتانیا هر دو بر این باور بودند که استقلال بحرین به ثبات منطقه کمک میکند و از تشدید تنشهای فرقهای جلوگیری مینماید.【13†L32-L?】
۲ .بازپسگیری جزایر سهگانه: در مذاکرات محرمانه، به ایران قول داده شد که در صورت کنار گذاشتن ادعای حاکمیت بر بحرین، حاکمیت ایران بر جزایر سهگانه تنب بزرگ، تنب کوچک و ابوموسی به رسمیت شناخته شود. این جزایر برای امنیت ملی ایران و حفاظت از تنگه هرمز حیاتی به شمار میرفتند و بازپسگیری آنها میتوانست از دست دادن بحرین را توجیه کند.
۳ .ملاحظات سیاسی داخلی: شاه بیم داشت که اصرار بر حاکمیت بر بحرین، به تقویت جنبشهای ملیگرای افراطی در ایران دامن بزند و در عین حال، روابط ایران با کشورهای عربی را تیره کند.
۴ .واقعیتهای میدانی: بحرین نزدیک به دو قرن بود که عملاً تحت حاکمیت ایران نبود. ساکنان بحرین، بهویژه نخبگان حاکم، تمایل چندانی به بازگشت به ایران نداشتند و بازگرداندن بحرین با زور، تبعات داخلی و بینالمللی گستردهای برای ایران به همراه میآورد.
برخی تحلیلگران سیاسی معتقدند شاه در این معادله بازنده بزرگ بود، چراکه بحرین از نظر اقتصادی (چاههای نفت و منابع مروارید) و استراتژیک، ارزش بسیار بیشتری از جزایر سهگانه داشت. بهویژه اینکه در سالهای بعد، امارات متحده عربی نیز بر جزایر سهگانه ادعای مالکیت پیدا کرد و بازپسگیری قطعی و بیمنازع آن جزایر هرگز محقق نشد.
بخش چهارم: صحنه پایانی—همهپرسی ۱۹۷۰ و استقلال بحرین
۴-۱ نقش سازمان ملل: نقطه عطف در مناقشه حاکمیت
در سال ۱۹۶۹ میلادی، مقارن با ۱۳۴۸ خورشیدی، دولت ایران و بریتانیا برای حل و فصل نهایی مناقشه بر سر بحرین، به سازمان ملل متحد روی آوردند. هرچند بریتانیا مدعی بود که نقش اصلی را در این ابتکار داشته است، اما شواهد تاریخی حاکی از آن است که محمدرضا شاه نیز به دلیل نگرانی از به هم ریختن اوضاع منطقه پس از خروج بریتانیا، مشتاق بود به این پرونده دیرینه خاتمه دهد.در همین راستا، شاه در سفری که در سال ۱۹۶۹ میلادی به دهلی نو داشت، در مصاحبهای صریح اظهار داشت که ایران هرگز برای بازگرداندن بحرین از زور استفاده نخواهد کرد. سخنان شاه در آن مصاحبه که در رسانههای جهان طنینانداز شد، راه را برای دخالت سازمان ملل در این مناقشه هموار کرد. گفت: «میخواهم بگویم که اگر مردم بحرین مایل نیستند به کشور ما بپیوندند، ما هرگز به زور متوسل نخواهیم شد، زیرا سیاست دولت ما استفاده از زور برای تصرف سرزمینهای دیگر نیست.»
با این حال، برخی تحلیلگران معتقدند که شاه در این سخنان، موضعی متفاوت با مواضع پیشین خود گرفته و این تغییر رویکرد، مبنای اقدامات بریتانیا و سازمان ملل در جداسازی بحرین از ایران شد.
در ۲۰ مارس ۱۹۷۰، دبیرکل وقت سازمان ملل، یو تانت (U Thant)، مأموریت انجام نظرسنجی در میان مردم بحرین را پذیرفت و ویتوریو وینسپاره گیچاردی، مدیرکل دفتر سازمان ملل در ژنو، را به عنوان فرستاده ویژه خود به بحرین اعزام کرد. دولتهای ایران و بریتانیا اعلام کردند که نتایج این نظرسنجی را به شرط تأیید شورای امنیت، خواهند پذیرفت.
۴-۲ نتایج همهپرسی و قطعنامه ۲۷۸ شورای امنیت
نظرسنجی سازمان ملل نشان میداد که «اکثریت قاطع مردم بحرین مایل به کسب به رسمیت شناختن هویت خود در یک کشور کاملاً مستقل و حاکم هستند.» در گزارش فرستاده ویژه دبیرکل تأکید شده بود که مردم بحرین خواستار تعیین سرنوشت خود و برقراری روابط بینالمللی بر اساس استقلال کامل میباشند.شورای امنیت سازمان ملل در تاریخ ۱۱ مه ۱۹۷۰ با تصویب قطعنامه ۲۷۸، به طور رسمی استقلال بحرین را به رسمیت شناخت. در همان ماه، مجلس شورای ملی ایران با ۱۸۴ رأی موافق در برابر تنها ۴ رأی مخالف، به انصراف ایران از ادعای حاکمیت بر بحرین رأی داد. پس از آن، مجلس سنا نیز در ۱۸ مه ۱۹۷۱ به اتفاق آرا این تصمیم را تأیید کرد.
۴-۳ استقلال رسمی بحرین (۱۹۷۱) و واکنشهای جهانی
در اوت ۱۹۷۱ و به دنبال خروج رسمی بریتانیا از خلیج فارس، بحرین رسماً اعلام استقلال کرد. در ۲۹ اوت ۱۹۷۱، ایران و بحرین روابط دیپلماتیک برقرار کردند و ایران بهعنوان یکی از نخستین کشورهای جهان، استقلال بحرین را به رسمیت شناخت.میثاق پنهانی که میان طرفین منعقد شد، جزایری همچون ابوموسی، تنب بزرگ و تنب کوچک را در حاکمیت ایران باقی گذاشت و این را باید نقطه قوتی در مذاکرات دانست. اما آنچه مسلم است، حاکمیت پایدار بر جزایر سهگانه نیز بعدها با ادعاهای امارات متحده عربی مواجه شد و اعتبار حقوقی آن با چالشهایی روبهرو گردید.
در ایران، واکنش به جدایی بحرین بسیار متفاوت بود. رسانههای وابسته به دربار، این تصمیم را «پیروزی دیپلماتیک ایران» توصیف میکردند که بهازای آن، حاکمیت جزایر سهگانه تأمین شده است. در مقابل، مطبوعات مخالف و نمایندگان مجلس، این اقدام را «تجاوز به تمامیت ارضی ایران» و «تسلیم در برابر فشارهای استعماری» مینامیدند. نمایندگانی مانند مظفر بقایی و طیب حاجرضایی به شدت با جدا شدن بحرین مخالفت کردند و آن را خیانت به ملت ایران دانستند.
۴-۴ ماجرای جزایر سهگانه: باج یا دستاورد دیپلماتیک؟
یکی از بحثبرانگیزترین جنبههای ماجرای جدایی بحرین، نقش جزایر سهگانه در این معادله بود. برخی تحلیلگران و روزنامهنگاران آن زمان بر این باور بودند که ایران در ازای چشمپوشی از بحرین، توانسته حاکمیت خود بر جزایر سهگانه را تثبیت کند. با این حال، برخی منابع تاریخی نشان میدهند که بازپسگیری جزایر سهگانه تا پیش از اتمام مذاکرات، قطعی نبود؛ بلکه پس از اطمینان از عملیات واگذاری بحرین، تفاهمنامه ۱۹۷۱ با شیخ شارجه درباره حاکمیت ایران بر جزایر سهگانه به امضا رسید.با این همه، منتقدان این معامله بر این باورند که:
- بحرین از نظر منابع نفتی، موقعیت استراتژیک، و ارتباطات بینالمللی، ارزشی به مراتب بیشتر از جزایر سهگانه داشت.
- جزایر سهگانه بعدها نیز موضوع مناقشه با امارات متحده عربی شد و اعتبار حقوقی حاکمیت ایران بر این جزایر همچنان در محافل بینالمللی زیر سؤال میرود.
- این معامله، نخستین شکست جدی ایران در حفظ تمامیت ارضی خود در خلیج فارس بود و پیامدهای روانی و سیاسی عمیقی بر جای گذاشت.
۴-۵ تجزیه و تحلیل نهایی: قمار بزرگ شاه
اگر از منظر استراتژی و ژئوپلیتیک به این ماجرا نگاه کنیم، محمدرضا شاه در حقیقت در حال «بازی با برگهای بازنده» بود:
- از یک سو، بحرین عملاً طی ۱۸۳ سال اخیر تحت حاکمیت مؤثر ایران نبوده است.
- از سوی دیگر، استمرار ادعای ایران بر بحرین میتوانست به روابط ایران با کشورهای عربی و غربی لطمه بزند و مانعی بر سر راه سیاست «گشایش اقتصادی» و «اتحاد استراتژیک با غرب» ایجاد کند.
- سرانجام، بخش بزرگی از جامعه بینالمللی تمایل چندانی به بازگشت بحرین به ایران نداشت و حضور ایران در خلیج فارس را «توسعهطلبانه» و «تجاوزگرانه» قلمداد میکرد.
۴-۶ نگاهی به پس از استقلال: میراث جدایی بحرین برای ایران
جدا شدن بحرین از ایران تنها یک رویداد در یک مقطع تاریخی نبود، بلکه میراثی ماندگار برای ایران در خلیج فارس بر جای گذاشت:۱ .تغییر در موازنه قدرت منطقه: با استقلال بحرین، ایران عملاً از رقابت مستقیم بر سر نفوذ در کرانههای جنوبی خلیج فارس کنار رفت و کشورهای عربی جنوب خلیج فارس مجال یافتند تا با حمایت غرب، موازنه جدیدی از قدرت را در منطقه ایجاد کنند.
۲ .آغاز بحران هویت و مذهب: استقلال بحرین، مسئله «فرقهگرایی» و «مذهب» را در منطقه عمیقتر کرد. بحرین با جمعیتی غالباً شیعه و حاکمیتی سنی، به کانونی برای تنشهای فرقهای بدل شد و ایران نیز در جایگاه «حامی شیعیان منطقه» قرار گرفت.
۳ .پیامدهای حقوقی و سیاسی: امروزه، از دیدگاه حقوقی و سیاسی، بازگرداندن بحرین به قلمرو ایران تقریباً غیرممکن به نظر میرسد. روابط دیپلماتیک ایران و بحرین همواره دستخوش فراز و نشیبهای بسیار بوده است، از حمله به سفارت عربستان در تهران (۲۰۱۶) گرفته تا بحرانهای سیاسی اخیر در سالهای ۲۰۲۲ تا ۲۰۲۴. جدایی بحرین به عنوان یک «واقعیت تغییرناپذیر» در افکار عمومی و ادبیات سیاسی ایران پذیرفته شده، هرچند زخم کهنه آن هنوز برای بسیاری از ایرانیان تازه و ناگوار است.
جمعبندی و نتیجهگیری
داستان جدایی بحرین از ایران، یک روایت تاریخی چندلایه و پیچیده است که نمیتوان آن را به یک رویداد یا یک علت خاص تقلیل داد. بحرین در دورههای گوناگون تاریخی بخشی از قلمرو ایران بوده و ریشههای این پیوند به دوران ساسانیان و بلکه پیش از آن میرسد. اما عوامل گوناگونی در فاصله سده هیجدهم تا بیستم دست به دست هم دادند تا این پیوند تاریخی سست شود و سرانجام قطع گردد.دو عامل اصلی در این گسست نقش اساسی داشتند: نخست، ضعف دولتهای مرکزی ایران در دوره قاجار که نتوانستند از میراث تاریخی خود در برابر قبایل عرب مهاجم صیانت کنند. دوم، مداخله فعال و برنامهریزی شده بریتانیا که با حمایت از آلخلیفه و امضای مجموعهای از قراردادهای ۱۸۲۰، ۱۸۶۱، ۱۸۸۰ و ۱۸۹۲، بحرین را به تدریج از حاکمیت ایران خارج کرد و آن را تحتالحمایه خود درآورد.
در دوره پهلوی، با وجود تلاشهای نمادین رضاشاه و اقدام مهم اعلام بحرین به عنوان استان چهاردهم ایران در ۱۹۵۷، روند تاریخی جدایی چنان پیش رفته بود که بازگرداندن بحرین نیازمند یک اقدام تمامعیار نظامی بود که با توجه به موازنه قدرت جهانی و درگیر بودن ایران در مناقشات مختلف، غیرممکن مینمود. سرانجام، محمدرضا شاه در معادلهای که میان حفظ بحرین و تثبیت حاکمیت بر جزایر سهگانه ترسیم شده بود، تصمیم به چشمپوشی از بحرین گرفت؛ تصمیمی که تا امروز به عنوان یک نقطه سیاه در تاریخ روابط خارجی ایران باقی مانده و محل مناقشه صاحبنظران و تحلیلگران سیاسی است.
همهپرسی تحت نظارت سازمان ملل در سال ۱۹۷۰ و تصویب قطعنامه ۲۷۸ شورای امنیت، مهر تأیید نهایی بر جدایی بحرین از ایران زد. اعتراضهای داخلی و بینالمللی نتوانست مانع از این کار شود و بحرین در اوت ۱۹۷۱ به عنوان یک کشور مستقل عضو سازمان ملل متحد شد.
با نگاه به گذشته، میتوان گفت که بحرین جدا نشد، بلکه رفتهرفته از پیکره ایران جدا شد—روندی که نزدیک به دویست سال به طول انجامید. این جدایی یک اشتباه یا تصمیم یکباره نبود، بلکه حاصل مجموعه عواملی بود که در یک بازه زمانی بسیار طولانی و با نقشآفرینی نیروهای داخلی و خارجی رخ داد. ایران امروز با بحرین روابط دیپلماتیک دارد و استقلال آن را به رسمیت میشناسد، اما مسئله بحرین همچنان به عنوان یکی از تلخترین و جنجالیترین صفحات تاریخ معاصر ایران در اذهان باقی مانده است.
پاسخ به پرسش اصلی: بحرین چگونه از ایران جدا شد؟
پاسخ: بحرین در یک فرآیند تدریجی دویستساله (۱۷۸۳–۱۹۷۱) از ایران جدا شد. ابتدا با تضعیف دولت مرکزی در اواخر دوره زندیه، خاندان آلخلیفه در سال ۱۷۸۳ بحرین را تصرف کردند. سپس بریتانیا با انعقاد قراردادهای متعدد (۱۸۲۰ تا ۱۸۹۲)، بحرین را تحتالحمایه خود قرار داد. قاجاریه به دلیل ضعف داخلی نتوانست مانع این روند شود. در دوره پهلوی، با وجود اعلام بحرین به عنوان استان چهاردهم ایران (۱۹۵۷)، فشارهای بینالمللی و محاسبات استراتژیک باعث شد محمدرضا شاه در سال ۱۹۷۰ از ادعای حاکمیت ایران بر بحرین صرفنظر کند. سرانجام پس از همهپرسی سازمان ملل، قطعنامه ۲۷۸ شورای امنیت و خروج بریتانیا از خلیج فارس، بحرین در ۱۹۷۱ استقلال خود را اعلام کرد.