خواجه علی و امير تيمور گورکان

اين مقاله نگاهي نقدگونه به مطالب برخي منابع دوران صفويه دارد که در آنها از ملاقات ميان خواجه علي، پسر شيخ صدرالدين پسر شيخ صفي الدين، با امير تيمور گورکان سخن به ميان آمده است. در اين نوشتار،روايت هاي مربوط به ملاقات سه گانه ميان خواجه علي و امير تيمور با اندکي تلخيص از جهانگشاي خاقان نقل و سپس برخي تفاوت هاي موجود
چهارشنبه، 22 دی 1389
تخمین زمان مطالعه:
موارد بیشتر برای شما
خواجه علی و امير تيمور گورکان

خواجه عيل و امير تيمور گورکان
خواجه عيل و امير تيمور گورکان


 

نويسنده: دکتر عباسقلي غفاري فرد(1)




 

چکيده
 

اين مقاله نگاهي نقدگونه به مطالب برخي منابع دوران صفويه دارد که در آنها از ملاقات ميان خواجه علي، پسر شيخ صدرالدين پسر شيخ صفي الدين، با امير تيمور گورکان سخن به ميان آمده است. در اين نوشتار،روايت هاي مربوط به ملاقات سه گانه ميان خواجه علي و امير تيمور با اندکي تلخيص از جهانگشاي خاقان نقل و سپس برخي تفاوت هاي موجود ميان اين متن و روايت هاي ديگر منابع تاريخي بررسي مي شود؛ در ادامه،به سندي پرداخته مي شود که هنگام لشکرکشي شاه عباس به بلخ (1010 ق) در اندخود پيدا شده و بيانگر فرمان امير تيمور، مبني بر وقف املاک و زمين هايي به بقعه شيخ صفي الدين يا فرزندان خواجه علي است. اگرچه نسخه اي از اين سند در منابع تاريخي دوره صفويه ديده نمي شود. برخي از تاريخ نگاران آن دوره معتقدند که اين سند وجود دارد.
واژگان کليدي: خواجه علي، امير تيمور گورکان، سند اندخود .

مقدمه
 

روابط ميان صفويه و تيموريان پيشينه اي بسيار طولاني دارد؛ منابع دوره صفويه، زمان آغاز اين روابط را از دوران امير تيمور و ملاقات خواجه علي با او (گويا در نخستين لشکرکشي تيمور به خراسان در 784 ق) مي دانند،اما آغاز اين روابط رابا منابع مسلم تاريخي مطابقت داشته باشد،بايد از روزگارشاه اسماعيل و ظهيرالدين محمد بابرپادشاه، پس از جنگ مرو در 916 ق دانست. اين روابط از 916 تا 1135 يعني پايان سلطنت شاه سلطان حسين صفوي، ميان پادشاهان صفوي و فرزندان بابر پادشاه همچنان ادامه داشت. آنچه سبب اهميت رابطه ميان خواجه علي و امير تيمور شده،استناد صفويه و گورکانيان هند به اين رابطه و استفاده از آن در پيشبرد مقاصدشان است. مغول ها با استفاده از اين روايت، ادعا مي کردند که تيمور سبب ايجاد قدرت روحاني صفويه شده است؛ صفويه نيز امير تيمور را يکي از مريدان نياکان خود به شمار مي آوردند؛ به همين دليل، گورکانيان هند و پادشاهان صفويه در نامه نگاري هاي خود،اغلب به اين داستان اشاره و مناسب خواست خود بر بخشي از آن تأکيد مي کردند (رياض اسلام، ص 1 و 280).
داستان ملاقات امير تيمور و خواجه علي در چندين کتاب تاريخي روزگار صفوي روايت شده است که قديم ترين آنها،تاريخ داستاني با عنوان جهانگشاي خاقان است که در اينجا نقل مي شود:

روايت هاي مربوط به ملاقات خواجه علي و امير تيمور
 

آورده اند که در زمان سلطان علي سياه پوش(2)،صاحب قران گيتي ستان، امير تيمور گورکان، چون از مشرق اراده خروج و کشورگشايي کرد و اراده تسخير ممالک خراسان نمود، چون به کنار رود جيحون رسيد، تازيانه صاحب قران از دستش به آب افتاد. امير تيمور آن را به فال بد گرفته، عنان مرکب کشيده ايستاد.امرا گفتند، اي شهريار سبب توقف چيست؟ امير گفت، کارم بد شد و اين به فال خوب نبود؛ زيرا که تازيانه نشان دولت است که از دست من بدر رفت. به خدا که تازيانه را به دست من ندهند يک گام برندارم. امرا گفتند اين معني را به خاطر مبارک مرسان.هرگاه تازيانه اي در اين قسم دريايي بي پايان افتاده باشد، چگونه بيرون توان آورد و اين خود امر محال است. صاحب قران گفت، من اين معني را به خاطر گذرانيدم که تازيانه به دست من در نيايد کاري نتوانم ساخت. اقطاب و اوتاد درين عالم بسيارند.اگر مردان از خدا آگاه تازيانه مرا به من رسانند يقين که من جهان گشايي خواهم کرد و درين سخن بودند که از سمت قبله مرد درويشي سياه پوش نمايان شد و قدم در روي آب نهاده مي آمد. به نزديک رسيد، گفت اي اميرتيمور،سبب ايستادن چيست؟ گفت: آنجا که عيانست چه حاجت چه بيانست.تازيانه من در اين آب افتاده، مي خواهم اين تازيانه را به من برسانند. آن سرور دست مبارک در ميان دريا فرو برده تازيانه را بيرون آورد و به دست صاحب قران داد.اميرتيمور تازيانه را گرفته بوسيد و بر چشم نهاد و گفت: اي شهريار چه کسي؟ و نام گرامي تو چيست؟ مرا از حال خود مخبر ساز.آن سرور گفت نام خود را نمي گويم مرا دو مرتبه ديگر خواهي ديد. يک مرتبه در دزفول و مرتبه ديگر در اردبيل. اين بگفت و از نظر غايب شد.. صاحب قران.. از آب گذشت و متوجه خراسان گرديد... خراسان را مسخر کرد و از آن جا متوجه عراق شده چون عراق را مسخر کرد عازم فارس شد. چون به دزفول رسيد به عرض امير رسانيدند که چهارپايان و شتران از پل دزفول رم مي کنند و هرچند مرکبان را مي رانند از پل عبور نمي کنند. امير تيمور خود برخاسته متوجه دزفول شد.
چون بر سر پل آمد، چشمش به درويشي افتاد. سلام کرد و پيش آمد و آن درويش، سلطان خواجه علي بود.صاحب قران او را نشناخت با وجودي که سلطان خواجه علي در کنار جيحون به او گفته بود که در دزفول مرا خواهي ديد. درويش را چون چشم بر صاحب قران افتاد از جا برخواست و خشتي پخته برداشت و بر زمين زد و چهار پاره نمود و پاره اي از آن پاره برداشت و نهيب داد.
صاحب قران سينه ي خود را پيش داد و آن پاره خشت برسينه اش آمد.. بار ديگر حواله نمود،يک شانه را پيش داد، پاره خشتي ديگر به جانب اميرانداخت. امير شانه ديگر را پيش داد. چون پاره چهارم را برداشت و حواله نمود، امير گفت اي درويش، به خدا سوگند مي دهم که ديگر بس است. سه پاره خشت بر من زدي،حديث درست شد. سلطان المحققين پاره خشت چهارم را از دست انداخت و گفت از اين فيض تو غافل شدي و سه اقليم بيش در ظرفيت نگنجد.اگر قسم نمي دادي و اين پاره خشت چهارم را مي زدم، علامت تسخير اقليم چهارم بود.
چون در چهاردانگ عالم در طالع تو بود که شهريار باشي، يک دانگ را خود رد کردي و سه حصّه را قبول نمودي.برو که از چهار بخش عالم سه بخش نصيب تو شد. صاحب قران.. متوجه بغداد شد و از آنجا به جانب روم رفت و با ايلدرم بايزيد قيصر روم جنگ کرده برو ظفر يافته.. مراجعت نمود به جانب ايران روان گرديد.. به حوالي دارالارشاد اردبيل رسيد.. از براي سلطان خواجه علي سياه پوش خبرآوردند که صاحب قران به حوالي شهر رسيد... صاحب قران پيش آمده سلام کرد.. سلطان جواب سلام گفت و امير را در پهلوي خود جاي داده..
فرمود که شربت ماکو [امير تيمور شربتي زهرآلود با خود آورده بود تا آن را به خواجه علي بدهد]...آن کاسه را آوردند. سلطان کاسه را بر سر کشيد ...[آنگاه] به ذکر مشغول شده به وجد در آمد و آن زهر را از جسد مبارک خود به زور سيادت و هدايت از عروق خد عرق کرده بيرون کرد.. امير تيمور برخواسته سر در قدم او نهاد و گفت.. خدمتي مي خواهم به اين مخلص بفرمايي... و از آن جناب استدعاي خواهشي نمود که ازو نمايد.. آزادي اسيران روم را خواهش نمود. امير تيمور انگشت قبول بر ديده نهاده به اطلاق مجموع اسيران حکم کرد و ايشان را به بندگي اين سلسله عليّه مأمور گردانيد... و مزارع و قراياي مرغوبه حوالي در الارشاد اردبيل را از ماه حلال خود خريداري نموده وقف مزار کثيرالانوار حضرت قطب المحققين،شيخ صفي الدين،نموده آن مکان شريف را بست و ملتجا گردانيد و خراج آن ولايت را بدان سلسله عليّه مسلم داشت (جهانگشاي خاقان، ص 24-33).
تاريخ عالم آراي عباسي و سلسله النسب صفويه نيز اين روايت را با اندکي تفاوت آورده اند. به احتمال هر دو منبع در نقل اين روايت از جهانگشاي خاقان استفاده کرده اند. مولف سلسله النسب صفويه روايت تازه اي بر روايت جهانگشاي خاقان مي افزايد و مي نويسد:خواجه علي در دزفول به امير تيمورگفت که در ولايت شام، اکراد يزدي زندگي مي کنند و مي گويند ما از اولاد کساني هستيم که بر اهل بيت پيغمبر غالب آمده اند.اين گروه اعتقادي به حضرت رسول ندارند و دوستدار معاويه عليه العنه اند. از تو مي خواهم که آنها را به سختي مجازات کني؛ زيرا من در عزاي ائمه معصومين لباس سياه بر تن کرده ام (شيخ حسن پسر شيخ ابدال، ص 47).

نقد روايت
 

چنانکه گذشت گويا ميان خواجه علي و امير تيمور گورکان ملاقاتي صورت گرفته،اما گزارش اين ملاقات بسيار مبهم است. در داستاني که در جهانگشاي خاقان،تاريخ عالم آراي عباسي و سلسله النسب صفويه نقل شده؛ خواجه علي و امير تيمور سه بار با هم ملاقات کرده اند.بار اول هنگامي بوده که تيمور به قصد خراسان از رودخانه جيحون عبور مي کرده و تازيانه اش در آب افتاده و خواجه علي آن را از ته آب برداشته و به امير تيمور داده است.ملاقات دوم آنها در دزفول انجام شده و درجريان آن، خواجه علي فرمانروايي سه دانگ از چهار دانگ عالم را به امير تيمور بخشيده است. بار سوم، امير تيمور در بازگشت از جنگ آنکارا، در اردبيل به ملاقات خواجه علي رفته و او را مسموم ساخته است. خواجه علي به نور هدايت و کرامت خود زهر را از بدنش خارج ساخته و در نتيجه امير تيمور به او ارادت پيدا کرده و به خواهش خواجه علي، اسيران روم را آزاد و روستاها و مزارع بسياري وقف فرزندان خواجه علي کرده است.
درباره دو ملاقات نخستين بايد گفت که ارزش نقد را هم ندارد؛ زيرا بي پايه بودن آنها و ارجاع به خرق عادت يک درويش اجازه نقد را به ما نمي دهد. نقد درباره گزارش هاي معتبر تاريخي کاربرد دارد نه درباره داستان هايي ساختگي. نگارنده معتقد است که اين روايت درباره دو ملاقات نخستين، خرافه و عوام فريبي است؛ براي مثال هنگامي که تازيانه امير تيمور در آب مي افتد، درويشي مي آيد و بر روي آب راه مي رود؟!!! آنگاه دست مي برد و تازيانه امير تيمور را از رودخانه بي پاياب بيرون مي آورد و به دست او مي دهد و غيب مي شود؟!!! جالب است که امير تيمور به قصد جهانگشايي رهسپار خراسان بوده و جهانگشايي لازمه اش کشتار و خون ريزي است و اين درويش صفوي به جاي آنکه امير تيمور را از لشکرکشي به خراسان باز دارد تا خون بي گناهان ريخته نشود و دارايي مردم به غارت نرود؛ او را به اين کار تشويق مي کند؛ گويا اين درويش از ميهن پرستي و نوع دوستي بي بهره بوده است! همچنين در آن روزگار، سربداران شيعه مذهب در خراسان حکومت مي کردند و اين درويش شيعه مذهب!! (3) امير تيمور سني مذهب متعصب را دعوت مي کند تا خون شيعيان را بريزد!
اما ملاقات سوم در اردبيل نيز چندان قطعيت ندارد. اسکندر بيگ منشي که در 1025 ق تاريخ عالم آراي عباسي را نگاشته، 221 سال پس از ملاقات اردبيل (اگر اين ملاقات در 804 ق اتفاق افتاده باشد) منکراين ملاقات است و زيرکانه و فيلسوف منشانه مي نويسد:
اگرچه اين روايت در کتب تاريخ و حالات منظوم و منشور اين سلسله به نظر احقر نرسيده ما از غايت شهرت و تواتر افواه و السنه به تحرير آن پرداخت (همو، ج1، ص28).
آنچه درباره ملاقات سوم مهم است،پيدا شدن سندي است که چند تن از تاريخ نگاران صفوي به آن اشاره کرده اند (رياض الاسلام،ص 281). به گفته اسکندر بيگ منشي،به هنگام لشکرکشي شاه عباس اول به بلخ (1010 ق) دراندخود، وقف نامه اي پيدا شد که به خط قديم (يعني قديم تر از روزگار شاه عباس اول) بود و مهر امپراتوري امير تيمور را داشت (همو، ج2، ص 28). اين وقف نامه درباره زمين ها و روستاهايي است که امير تيمور به خواجه علي واگذار کرده است و حدود اين املاک به روشني مشخص نيست.جهانگشاي خاقان مي نويسد که مزارع و قراياي مرغوبه حوالي دارالارشاد اردبيل (همان، ص33) را امير تيمور خريد و براي بقعه شيخ صفي الدين وقف کرد. اسکندربيگ منشي نيز همين روايت را نقل مي کند و مي نويسد:
در کوره اردبيل و آن حدود قري و مزارع مرغوب از مال حلال خريده،وقف خطيره متبرکه نمود (همو، ج1، ص28).
شيخ حسين پسر شيخ ابدال، دامنه اين وقف را بسيار گسترده مي داند و مي نويسد:
تيمورخان دهات و مزارع بسيار از مواضع تلوار و قزل اوزن و کمره اصفهان و همدان و غيره خريده وقف اولاد ذکور حضرت سلطان خواجه علي نمود (همو، ص48).
آنگاه به سند اند خود اشاره مي کند و مي نويسد که در روزگار امير تيمور اين موقوفات دراختيار خواجه علي قرار نگرفت و به همين دليل اولاد شيخ بر آن موقوفات دست نيافتند.اما سند اين وقف در قريه خواجه دو کوهه در حوالي بلخ پيدا شد.
رياض الاسلام به بررسي و پژوهش درباره وقف نامه مذکور پرداخته و آن را جعلي دانسته است.به گفته او،مسلم نيست که وقف نامه متعلق به تيمورباشند و احتمال دارد که پيش از 1011 ق جعل شده باشد. رياض الاسلام به نقل از هورست مي گويد که جاعل اين سند با فن تهيه اسناد آشنا نبوده و بر زبان عربي و تعبيرهاي فارسي تسلط نداشته است.مقايسه مهر ثبت شده دراين سند با مهرموجود بر روي ديگر اسناد مربوط به اميرتيمور،جعلي بودن آن را به اثبات مي رساند.دراين سند،پيش از نام تيمور،واژه «الابد» ديده مي شود که معلوم نيست در مهرهاي مربوط به تيمور بوده يادر شرح وقايع تاريخي دوران سلطنت او استفاده شده است.همچنين مهرهاي موجود در وقف نامه به سبک شيعي است (همو، ص 283-284). اگر اين قول پذيرفتني باشد، جعلي بودن سند بيش از پيش آشکار مي شود؛ زيرا تيمور سني مذهب متعصب، نمي توانسته مهري به سبک شيعي داشته باشد.

نتيجه
 

رابطه ديرپايي ميان صفويه و تيموريان وجود داشته است که سرآغاز تاريخي آن به روزگارشاه اسماعيل اول و بابر، پادشاه تيموري مي رسد. با توجه به روابط گسترده و پيچيده اي که ميان شاه اسماعيل و بابر پادشاه شکل گرفت و در ادامه به پناهنده شدن همايون پادشاه به شاه طهماسب و روابط گرم ميان شاه عباس اول و اکبر شاه و ديگر پادشاهان دو سلسله انجاميد،طرفين گاهي درصدد برآمدند تا براي اثبات برتري از روايت هاي تاريخي استفاده کنند. از آنجا که تيموريان پيش از صفويه به قدرت رسيده بودند،صفويه کوشيدند قدرت خود را بالاتر از آنها نشان دهند و چنين وانمود کنند که اميرتيمورقدرت خود را مديون قدرت روحاني خواجه علي است و به همين دليل داستان هاي ساختگي ملاقات آن دو را پيش کشيدند. گورکانيان نيز در مقابل،امير تيمور را در برقراري قدرت روحاني صفويه عامل موثري به شمار آوردند.

پی نوشت ها :
 

1-استاديار دانشگاه آزاد اسلامي -واحد تهران مرکز.
2-خواجه علي، پسر شيخ صدرالدين پسر شيخ صفي الدين بود؛ او در روز سه شنبه 18 رجب 830 در گذشت (شيخ حسين پسر شيخ ابدال، ص145).
3-صفويه از ابتداي امر شيعه نبودند و ادعاي سياست آنها نيز بي پايه و اساس است. براي اطلاعات بيشتر ر. ک: تاريخ ايران ازساسانيان تا افشاريه، ص 64-97.
 

کتاب نامه
- اسکندربيگ منشي؛تاريخ عالم آراي عباسي، ج1 و 2،تصحيح محمد اسماعيل رضواني، تهران: دنياي کتاب، 1377.
- جهانگشاي خاقان (نويسنده ناشناس)، به اهتمام الله دتا مضطر، مرکز تحقيقات فارسي ايران و پاکستان،اسلام آباد؛ 1344.
- رياض الاسلام، تاريخ روابط ايران و هند، برگردان: محمد باقرآرام-عباسقلي غفاري فرد،تهران:اميرکبير، 1373.
- شيخ حسين پسرشيخ ابدال پيرزاده زاهدي؛ سلسله النسب صفويه، برلين: ايرانشهر، 1343.
- غفاري فرد، عباسقلي، تاريخ ايران از ساسانيان تا افشاريه، تهران: فردوس، 1386.
نشريه پايگاه نور ،شماره 23.

/ج



 

تبلیغات در راسخون
ارسال نظر
با تشکر، نظر شما پس از بررسی و تایید در سایت قرار خواهد گرفت.
متاسفانه در برقراری ارتباط خطایی رخ داده. لطفاً دوباره تلاش کنید.
موارد بیشتر برای شما
فدک؛ پروندهٔ سیاسی که تاریخ را تغییر داد
فدک؛ پروندهٔ سیاسی که تاریخ را تغییر داد
حال‌وهوای مزار نورانی رهبر شهید در رواق دارالذکر مشهد
play_arrow
حال‌وهوای مزار نورانی رهبر شهید در رواق دارالذکر مشهد
دیدار فرمانده نیروی دریایی سپاه با خانواده شهدای جزیره هرمز
play_arrow
دیدار فرمانده نیروی دریایی سپاه با خانواده شهدای جزیره هرمز
شکست میلیارد دلاری پدافند سعودی‌ها به روایت رسانه موساد
play_arrow
شکست میلیارد دلاری پدافند سعودی‌ها به روایت رسانه موساد
معترضان ایتالیایی یک بزرگراه در ناپل را تسخیر کردند
play_arrow
معترضان ایتالیایی یک بزرگراه در ناپل را تسخیر کردند
انتشار تصاویر جدید از عملیات استشهادی در الخلیل
play_arrow
انتشار تصاویر جدید از عملیات استشهادی در الخلیل
اعتراضات اروپایی به ترکیه نیز سرایت یافت
play_arrow
اعتراضات اروپایی به ترکیه نیز سرایت یافت
درگیری شدید مبارزان فلسطینی با نظامیان صهیونی در الخلیل
play_arrow
درگیری شدید مبارزان فلسطینی با نظامیان صهیونی در الخلیل
تصاویر دیده‌نشده از سردار شهید نائینی
play_arrow
تصاویر دیده‌نشده از سردار شهید نائینی
نمایش جلوه‌هایی از توان پهپادی ارتش ایران
play_arrow
نمایش جلوه‌هایی از توان پهپادی ارتش ایران
نماهنگ/ "گل امید" با نوای حاج محمود کریمی
play_arrow
نماهنگ/ "گل امید" با نوای حاج محمود کریمی
دعوت وزیر علوم از دختران کشور آذربایجان برای تحصیل در ایران
play_arrow
دعوت وزیر علوم از دختران کشور آذربایجان برای تحصیل در ایران
شکستگی سر مهدی طارمی در برخورد با بازیکن کلباء
play_arrow
شکستگی سر مهدی طارمی در برخورد با بازیکن کلباء
آخرین اقدامات نیروهای مسلح یمن برای عقب راندن مزدوران سعودی
play_arrow
آخرین اقدامات نیروهای مسلح یمن برای عقب راندن مزدوران سعودی
خروج بی‌سروصدای نظامیان آمریکا از غرب آسیا
play_arrow
خروج بی‌سروصدای نظامیان آمریکا از غرب آسیا