بي تو نکرديم به جايي نشست

بي تو نکرديم به جايي نشست شاعر : اوحدي مراغه اي با تو نشستيم به هر جا که هست بي تو نکرديم به جايي نشست چشم مرا مثل تو صورت نبست صورت خوب از چه به گيتي بسيست روز نخستين که تو گويي:«الست» لاف نخستين «بلي» مي‌زنم ورنه بسي دل که بخواهد شکست زلف سيه را به ازان مي‌شکن وز کف موي تو نخواهيم رست موي برست از کف اميد ما بس که به گفتار بخواهد نشست هر که کند گوش به گفتار تو خود چو مني را چه بر آيد ز دست؟ اي که ز من صبر طلب ميکني کي شنود عاشق...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
تخمین زمان مطالعه:
موارد بیشتر برای شما
بي تو نکرديم به جايي نشست
بي تو نکرديم به جايي نشست
بي تو نکرديم به جايي نشست

شاعر : اوحدي مراغه اي

با تو نشستيم به هر جا که هستبي تو نکرديم به جايي نشست
چشم مرا مثل تو صورت نبستصورت خوب از چه به گيتي بسيست
روز نخستين که تو گويي:«الست»لاف نخستين «بلي» مي‌زنم
ورنه بسي دل که بخواهد شکستزلف سيه را به ازان مي‌شکن
وز کف موي تو نخواهيم رستموي برست از کف اميد ما
بس که به گفتار بخواهد نشستهر که کند گوش به گفتار تو
خود چو مني را چه بر آيد ز دست؟اي که ز من صبر طلب ميکني
کي شنود عاشق دردي پرست؟پند، که بي‌باده‌ي صافي دهي
گر دگري مي‌شود از عشق مستاوحدي از عشق تو ديوانه شد
تبلیغات در راسخون
ارسال نظر
با تشکر، نظر شما پس از بررسی و تایید در سایت قرار خواهد گرفت.
متاسفانه در برقراری ارتباط خطایی رخ داده. لطفاً دوباره تلاش کنید.