تا بر دوست بار نتوان يافت شاعر : اوحدي مراغه اي دل بر ما قرار نتوان يافت تا بر دوست بار نتوان يافت کار ما چون نگار نتوان يافت تا نيايد نگار ما در کار عاشقان را شکار نتوان يافت بيدهان و لب چو شکر او جز دل و جان نثار نتوان يافت گر بپرسيدنم نهد گامي زندگاني دوبار نتوان يافت به جز اندر دهان و جز لب او تا به روز شمار نتوان يافت در جهان از شمار شوخي او به وفا استوار نتوان يافت بر وفا دل منه، که خوبان را به ازين هيچ کار نتوان يافت...