ياد تو ما را چو در خيال بگردد شاعر : اوحدي مراغه اي عقل پريشان شود، ز حال بگردد ياد تو ما را چو در خيال بگردد گرد جهان گر هزار سال بگردد چون تو پسر مادر سپهر نزايد گر چه بسي بر سپهر زال بگردد ماه نبيند ستارهاي چو جبينت تا نگذاري که: گرد خال بگردد خط سيه ميدمد ز رويت و زنهار! چشم نباشد، کزان جمال بگردد عقل ندارد، که ترک روي تو گويد زهره که کس گرد اين سال بگردد در هوس بوسهي توايم ولي نيست خوي بد نيکوان به مال بگردد تن بزن، اي اوحدي،...