پاکبازان را چه خارا و چه خز؟

پاکبازان را چه خارا و چه خز؟ شاعر : اوحدي مراغه اي گر به رنگي قانعي در خرقه خز پاکبازان را چه خارا و چه خز؟ جامه خود داني، تو مردم را مرز جامه گه ازرق کني، گاهي سياه اين که بر خود مي‌تني چون کرم قز آخرت زندان تن خواهد شدن نيک دور افتاده‌اي، سودا مپز گر تو ايزد را بدين خواهي شناخت گر منت مشروح گويم، يا لغز چون نخواهي فهم کردن، زان چه سود؟ کين جماعت را نباشد سنگ و گز محتسب گو: در پي رندان مرو گر ننوشي باده‌اي، سيبي بگز عيب مستان کم...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
تخمین زمان مطالعه:
موارد بیشتر برای شما
پاکبازان را چه خارا و چه خز؟
پاکبازان را چه خارا و چه خز؟
پاکبازان را چه خارا و چه خز؟

شاعر : اوحدي مراغه اي

گر به رنگي قانعي در خرقه خزپاکبازان را چه خارا و چه خز؟
جامه خود داني، تو مردم را مرزجامه گه ازرق کني، گاهي سياه
اين که بر خود مي‌تني چون کرم قزآخرت زندان تن خواهد شدن
نيک دور افتاده‌اي، سودا مپزگر تو ايزد را بدين خواهي شناخت
گر منت مشروح گويم، يا لغزچون نخواهي فهم کردن، زان چه سود؟
کين جماعت را نباشد سنگ و گزمحتسب گو: در پي رندان مرو
گر ننوشي باده‌اي، سيبي بگزعيب مستان کم کن و در مجلس آي
در زمستان خود نمي‌جوشيد رزباده خوردن در بهار ار ظلم بود
تا که لل را بداني از خرزگوش داري گفتهاي اوحدي
تبلیغات در راسخون
ارسال نظر
با تشکر، نظر شما پس از بررسی و تایید در سایت قرار خواهد گرفت.
متاسفانه در برقراری ارتباط خطایی رخ داده. لطفاً دوباره تلاش کنید.