عنايتيست خدا را به حال ما امروز شاعر : اوحدي مراغه اي که شد خجسته از آن چهره فال ما امروز عنايتيست خدا را به حال ما امروز حکايت شب هجر چو سال ما امروز شبي چو سال ببينم و گرنه نتوان گفت سپردهايم به باد شمال ما امروز فراقنامه که دي دل به خون ديده نوشت جماعتي که شکستند بال ما امروز کجا خلاص شوند از وبال ما فردا؟ که بوسه بيش نباشد سال ما امروز از آن لب و رخ حاضر جواب شرط آنست گر التفات نمايد به حال ما امروز ز سيم اشک و زر چهره وجه آن بنهيم...