پندم مده، اي رفيق، بسيار

پندم مده، اي رفيق، بسيار شاعر : اوحدي مراغه اي انگار که: پند گوش کردم پندم مده، اي رفيق، بسيار در خانه‌ي مي فروش کردم بگذار، که من نماز خود را امروز تمام جوش کردم بر آتش عشق اوحدي را چون مست شدم خروش کردم من باده‌ي عشق نوش کردم با زاهد خرقه‌پوش کردم هر عربده‌اي که باده انگيخت او را به دو مي خموش کردم هر کس که زما و من سخن گفت اين بار حديث هوش کردم چون هوش برفت از رقيبان
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
تخمین زمان مطالعه:
موارد بیشتر برای شما
پندم مده، اي رفيق، بسيار
پندم مده، اي رفيق، بسيار
پندم مده، اي رفيق، بسيار

شاعر : اوحدي مراغه اي

انگار که: پند گوش کردمپندم مده، اي رفيق، بسيار
در خانه‌ي مي فروش کردمبگذار، که من نماز خود را
امروز تمام جوش کردمبر آتش عشق اوحدي را
چون مست شدم خروش کردممن باده‌ي عشق نوش کردم
با زاهد خرقه‌پوش کردمهر عربده‌اي که باده انگيخت
او را به دو مي خموش کردمهر کس که زما و من سخن گفت
اين بار حديث هوش کردمچون هوش برفت از رقيبان
تبلیغات در راسخون
ارسال نظر
با تشکر، نظر شما پس از بررسی و تایید در سایت قرار خواهد گرفت.
متاسفانه در برقراری ارتباط خطایی رخ داده. لطفاً دوباره تلاش کنید.