سرو چون قد خرامان تو نيست شاعر : عطار لعل چون پستهي خندان تو نيست سرو چون قد خرامان تو نيست زآرزوي لب و دندان تو نيست نيست يک کس که به لب آمده جان از جز آن زلف پريشان تو نيست هيچ جمعيت اگر يافت کسي زندهي چشمهي حيوان تو نيست مرده آن دل که به صد جان نه به يک تشنهي چاه زنخدان تو نيست غرقه باد آنکه به صد سوختگي سپر ناوک مژگان تو نيست به ز جان عاشق ديدار تو را که چو من واله و حيران تو نيست چشم يک عاقل و هشيار نديد بيش ازين طاقت...