این انگشتر خیلی خاصه!

تازه می‌دیدمش. زنی حدوداً چهل ساله، با وقار و خوش صحبت. چند نفری را دور خودش جمع کرده بود و برایشان با محبت حرف می‌زد. خانم‌های اطرافش نیز از مشکلاتشان می‌گفتند و او خطاب به آنها می‌گفت: «نگران نباشید. مشکلتان حل می‌شود. اگر من به انگشترم نگاه کنم، حالتی مثل وحی به من دست می‌دهد و آنوقت هر چه دعا کنم
سه‌شنبه، 3 خرداد 1390
تخمین زمان مطالعه:
پدیدآورنده: سید امیرحسین
موارد بیشتر برای شما
این انگشتر خیلی خاصه!

این انگشتر خیلی خاصه!

 
نویسنده : ریحانه رستگاری




 
تازه می‌دیدمش. زنی حدوداً چهل ساله، با وقار و خوش صحبت. چند نفری را دور خودش جمع کرده بود و برایشان با محبت حرف می‌زد. خانم‌های اطرافش نیز از مشکلاتشان می‌گفتند و او خطاب به آنها می‌گفت: «نگران نباشید. مشکلتان حل می‌شود. اگر من به انگشترم نگاه کنم، حالتی مثل وحی به من دست می‌دهد و آنوقت هر چه دعا کنم مستجاب می‌شود».
بعد همه نگاه‌های متعجب به سمت انگشترش می‌رفت. بعضی‌ها نیز جسارت به خرج می‌دادند و آن را لمس می‌کردند، سپس او می‌گفت: «این انگشتر خیلی خاصه. از جایی خاص برایم آورده‌اند که نمی‌شود گفت».
بسیار پر تحرک بود و پر انرژی؛ کم می‌خوابید؛ خوراکش نیز کم بود. توجهی خاص به اطرافیانش داشت و سعی می‌کرد به هر طریقی شده در هر مسئله‌ای اظهار نظر کند.
آرام و قرار نداشت. تسبیحی در دست می‌گرفت و ذکرهای ساخته خودش را مرتب تکرار می‌کرد. جانمازی پهن کرده بود و کتاب‌های مختلف، گلدان گل، خط‌کش، مداد و دفتر و یک‌سری وسایل عجیب و غریب را با آدابی خاص دور آن چیده بود و به قول خودش، محرابی درست کرده بود.
از کنار هر فرد غمگین که می‌گذشت با پر حرفی‌اش سعی می‌کرد ناراحتی او را کم کند. چند باری که از کنار من عبور کرد، می‌ایستاد، چشم‌هایش را باریک می‌کرد و با نگاه‌های همراه با تفکر به من می‌نگریست، سپس می‌گذشت.
برای بار چندم بود که با تردید نزدیک آمد و گفت: «شما یک غمی دارید».
پرسیدم: «فکر می‌کنید من غم دارم؟» با درنگ پاسخ داد: «آره.... از همون اول فهمیدم؛ ولی اجازه نداشتم بگم».
گفتم: «اجازه نداشتید؟!» گفت: «خب تا به من وحی نشود که نمی‌توانم اسرار را برای دیگران بگویم». گفتم: «چه وقت‌هایی فکر می‌کنی به تو وحی می‌شود؟» با حالتی عصبی و پر از هیجان گفت: «فکر نمی‌کنم. زمان‌هایی خاص، حالتی خاص دارم که نمی‌شود گفت. چیزهایی می‌فهمم و می‌بینم... همه را در کتابی نوشته‌ام».
بعد از چند روز که توانستم اعتماد او را جلب کنم، از او خواستم نوشته‌هایش ـ یا به قول خودش، کتاب الهی‌اش ـ را به من نشان دهد و...
ایشان (خانم الف ـ ع) در پائیز 1389 در بیمارستان روانپزشکی بستری شدند و تحت درمان قرار گرفتند.
علائمی که ذکر شد، از جمله، توهم دریافت وحی، مستجاب الدعوه بودن و غیره، به همراه سایر علائم، ایشان را در طبقه بیماران دو قطبی قرار می‌داد.
بیماران دو قطبی، در دو فاز خُلقی افسردگی و مانیک یا شیدایی قرار دارند که خانم الف ـ ع در فاز مانیا بوده است. این گونه بیماران، غالباً علائم ذیل را تجربه می‌کنند:
برآشفته، پرحرف، شادی‌آور، سرگرم‌کننده و پرتحرک، گاهی به وضوح روان‌پریش و نابسامان می‌شوند. صحبت آنان را نمی‌شود قطع کرد. تکلّمشان سریع، پر از جناس‌گویی، بذله‌گویی، قافیه‌پردازی، بازی با کلمات و جواب‌های بی‌ربط می‌باشد. بیمار با تشدید فعالیت، دچار سستیِ تداعی نیز می‌شود. به صورت تدریجی قدرت تمرکز خود را از دست می‌دهد و این، موجب پرش افکار، بازی با لغات و واژه سازی می‌شود.
هذیان در 75٪ از کل بیماران مانیک وجود دارد. محتوای فکر آنان را درون مایه اطمینان به خود و جاه‌طلبی تشکیل می‌دهد.
مختل شدن علامت بیماران مانیک است. آنها ممکن است قوانین مربوط به چک، فعالیت‌های جنسی و امور مالی را زیر پا بگذارند و حتی خانواده خود را نیز درگیر گرفتاری مالی نمایند. همچنین دروغگویی و تقلب در مانیک‌ها شایع است.
و اما چند نکته:
1. فرهنگ جامعه بر نحوه بروز علائم در این بیماران، تأثیر گذاشته و مطابق با عادت‌های فردی، مذهبی و رفتارهای فرهنگی آنها بروز می‌کند. این خانم رفتارهایش از روی عادت و بدون فکر، مثل نذر و انواع سفره‌های دعا و توسل برای رفع مشکلات در میان خانواده و روستایشان بسیار زیاد بوده که بخش قابل توجه این عادات، خرافی بوده است.
2. سطح سواد و تحصیلات افراد نیز در نحوه بروز علائم مؤثر است. این مسئله در نوشته‌های ایشان مشهود بوده و خود، دلیلی بر عدم تفکر عمیق در رفتارها و عادت‌های دینی می‌باشد. آنچه می‌گفت و یا می‌نوشت، همه از شنیده‌هایش بود که از صحت و اعتبار آنان نیز اطلاعی نداشت.
3. سطح اقتصادی و اجتماعی نیز در تشدید این بیماری مؤثر است.
4. اینگونه افراد، نسبت به بیماری خود آگاهی ندارند و رفتارها و سخنان آنان، هنگامی که با اعتماد به نفس زیاد همراه باشد و مطالب مربوط به باورها و اعتقادات مذهبی مردم را در هذیان‌های خود به کار برند، می‌توانند افرادی که از نظر تحصیلات، هوش، عزت نفس و حتی اعتقادات و فرهنگ دینی در مرتبة پایین‌تری هستند را به سرعت مجذوب کرده با خود و همراه کنند.

نشریه امان، شماره 29، فروردین و اردیبهشت 1390
تبلیغات در راسخون
نظرات کاربران
ارسال نظر
با تشکر، نظر شما پس از بررسی و تایید در سایت قرار خواهد گرفت.
متاسفانه در برقراری ارتباط خطایی رخ داده. لطفاً دوباره تلاش کنید.
موارد بیشتر برای شما
بازگشت دوباره جلیقه زردها به خیابان‌های فرانسه
play_arrow
بازگشت دوباره جلیقه زردها به خیابان‌های فرانسه
اهتزاز پرچم ایران در بزرگترین زنجیره انسانی کشور
play_arrow
اهتزاز پرچم ایران در بزرگترین زنجیره انسانی کشور
انهدام مواضع و تجهیزات مزدوران سعودی توسط رزمندگان یمن
play_arrow
انهدام مواضع و تجهیزات مزدوران سعودی توسط رزمندگان یمن
شلیک پلیس به معترضان در مهد دموکراسی!
play_arrow
شلیک پلیس به معترضان در مهد دموکراسی!
پرچم فلسطین بر فراز برج پیزا در ایتالیا برافراشته شد
play_arrow
پرچم فلسطین بر فراز برج پیزا در ایتالیا برافراشته شد
جنگ ایران به سفره اروپایی‌ها رسید!
play_arrow
جنگ ایران به سفره اروپایی‌ها رسید!
مداحی حاج «محمود کریمی در رزمایش جانفدایان ساری
play_arrow
مداحی حاج «محمود کریمی در رزمایش جانفدایان ساری
حجت الاسلام طائب: آمریکایی‌ها فهمیدند برآوردشان از تاب‌آوری ایران اشتباه است
play_arrow
حجت الاسلام طائب: آمریکایی‌ها فهمیدند برآوردشان از تاب‌آوری ایران اشتباه است
حجت الاسلام طائب: زمان تاب‎‌آوری اسرائیلی‌ها ۵ آبان و انتخابات کنست است
play_arrow
حجت الاسلام طائب: زمان تاب‎‌آوری اسرائیلی‌ها ۵ آبان و انتخابات کنست است
در جلسه رای اعتماد مجلس به وزیر پیشنهادی دفاع چه گذشت؟
play_arrow
در جلسه رای اعتماد مجلس به وزیر پیشنهادی دفاع چه گذشت؟
مرگ دلخراش یک کشیش در اکوادور حین پخش زنده
play_arrow
مرگ دلخراش یک کشیش در اکوادور حین پخش زنده
لحظاتی از رژه ورزشکاران ایران در افتتاحیه بازی‌های آسیایی ناگویا
play_arrow
لحظاتی از رژه ورزشکاران ایران در افتتاحیه بازی‌های آسیایی ناگویا
سرنگونی بالگرد عربستان به دست نیروهای مسلح یمن
play_arrow
سرنگونی بالگرد عربستان به دست نیروهای مسلح یمن
اعتراف شهرام همایون به اقتدار جمهوری اسلامی ایران
play_arrow
اعتراف شهرام همایون به اقتدار جمهوری اسلامی ایران
روایت یک معلم فریب‌خورده از ماجرای رژه‌ی دروغین منافقین
play_arrow
روایت یک معلم فریب‌خورده از ماجرای رژه‌ی دروغین منافقین