
سير تكويني حقوق اسلامي(2)
نویسنده : دكتر محمود حيدريان
قوانين قبل از اسلام در مكه و مدينه
با اين حال نزد اعراب حكومت منظمي كه داراي سلطه قانونگذاري باشسد و بر اجراي قانون نظارت كند وجود نداشت.
نكاح قبل از اسلام
1 _ نكاح الاستيضاع كه مرد براي داشتن فرزند دلخواه زن خود را در اختيار مرد مورد پسند خود مي گذاشت.
2 _ نكاح البدل _ صيغه اي كه در اين مورد جاي مي شد با اين عبارت بود :
(انزل الي عن امر اتك عن امراتي در اين مورد مردان زنان خود را مبادله مي كردند.
3 _ نكاح الرهط يا زناشويي دسته جمعي
4 _ نكاح المقت _ در اين نكاح زن شوهر مرده بفرزند شوهرش كه ناپسري او محسوب مي شد تعلق مي گرفت و يا به مردان خانواده شوهر متوفي تعلق داشت اين روش با مخالف قرآن روبرو گشت و آيه ولا تنكحوا ما نكح آبائكم من النسا الاماقد سلف انه كان فاحشه و مقتاً و سا سبيلا نازل گشت .
5 _ نكاح الجمع ذوي الرايات كه نوعي فحشا بود قرآن اين رويه را نكوهش كرد و فرمود: لاتكرهوا فتياتكم علي البغا ان اردن تحصنا لتبتغوا عرض الحيوه الدنيا.
6 _ نكاح الخدن _ اينگونه نكاح زناشويي دوستانه يا رابطه آزاد بود كه با نزول آيه : فانكوهن باذن اهلهن… الخ و همچنين آيه و المحصنات من المومنات… منع گرديد.
7 _ نكاح منقطع كه نوعي ازدواج براي مدتي معين است احكام منقطع از نظر شرايط و وظايف زناشويي تقريباً مشابه نكاح دائم است.
8 _ نكاح الشغار _ در اين نكاح زنان و دختران بجاي مهر و كابين زني ديگر واقع مي شدند مثلا شخصي دختر يا خواهرش را بزوجيت شخص ديگري در مي آورد و بجاي اخذ مهر دختر يا خواهر او را بزني مي گرفت.
9 _ نكاح دائم _ ازدواجي است كه تا به امروز ميان مسلمين بعنوان عقد دائم معمول است.
از اين انواع مختلف نكاح دو نوع آن نكاح دائم و نكاح متعه است در اسلام تحت شرايط و قوانين خاص تثبيت شدند و انواع ديگر تحريم گرديدند . نكاح متعه در زمان خلافت عمر ممنوع گشت ولي مذهب اماميه راي عمر را نپذيرفت و صحت آن را تاكيد كرد چنانكه تا به امروز آن را يكي از دو قسم نكاح معتبر اسلامي مي داند .
مهر و صداق در اين دوره
طلاق در اعراب جاهلي
1 _ طلاق فعلي يا غير مصرح كه اسلام آن را ممنوع كرد.
2 _ طلاق لفظي يا صريح :
الف _ با جمله معروف (الحقي باهلك) زن مطلقه مي شد.
ب _ بطريق ظهار (انت علي كظهر امي ) و يا (ظهرك كظهرامي).
اسلام اين عمل را كه در جاهليت بمنزله طلاق تلقي مي شد براي رفع ظلم و تعدي از زنان ممنوع اعلام كرد.
ج _ ايلا
آيات 226 و 227 سوره بقره حكم ايلا را مقرر داشت و فرمود : بكسانيكه سوگند ياد كنند كه با زوجه خود نزديكي چهارماه مهلت داده مي شود تا باز آينده و از سوگند خود رجوع كنند و كفاره آن را بدهند و اگر عزم طلاق نمودند خدا به گفتار و كردارشان آگاه است بنابراين از نظر شرع اسلام ايلا طلاق محسوب نمي شود بلكه مرد بايد كفاره سوگند را بدهد.
د _ لعان به معني يكديگر را لعن كردن است و نوعي از رسيدگي كيفري است كه قبل از اسلام در ميان اعراب جاهلي يكي از انواع طلاق بشمار مي آمد لعان در مورد اسناد زنا اط رف زوج بروجه در شرايط خاص و نفي فرزندي كه ملحق بفراش او است مي باشد بشرط اينكه اقرار بفرزندي او نكرده باشد لعان در حقيقت طلاق نيست ليكن در جاهليت نوعي طلاق بشمار مي رفت و حكم آن را آيات 6 تا 10 سوره نور بيان نموده است.
پيدايش قانونگذاري در اسلام
دوره اول
سال 662 ميلادي سال تاسيس جامعه مسلمين در مدينه است بسياري از قبائل عرب به پيامبر اسلام ايمان آوردند و او را به عنوان فرستاده خدا قبول كردند وضع اجتماعي پيغمبر اسلام بتدريج بعنوان يك مقام عالي قانون گذاري و تشريع تثبيت گرديد. در اينكه آيا خداوند مرجع قانونگذاري و تشريع است يا رسول او بايد گفت : اهل لغت شارع را بمعناي راه راست و راه وسيع و معبر بدون بن بست دانسته اند اما اين لفظ بوسيله اهل شرع از معناي لغوي خود بمعناي عرفي (قانونگذار) نقل گرديده كه اصطلاحاً آن را منقول عرفي گويند و سپس شارع يا شارع مقدس بعنوان صفت فاعلي و بمفهوم قانونگذار يكي از القاب پيامبر اسلام شناخته شد بنابراين اگر نصوص قرآن را بمنزله قانون اساسي اسلام فرض كنيم و سپس تفسيرهاي پيامبر را بر اين نصوص كه خود جنبه قانوني دارند از يك سو و سنن نبوي را كه قول و فعل و تقرير اوست و براي ملت اسلام حجت قانوني است از سوي ديگر بمنزله قوانين لازم الاجرا بشمار آوريم باين نتيجه مي رسيم كه هم خداوند قانونگذار است و هم رسول او.
دانشمندان علم اصول مي گويند سنت نبوي در مقام استنباط احكام مانند كتاب خدا مورد استناد است و ميان آنها فرقي نيست مگر از اين لحاظ كه به عقيده ملت اسلام سند كتاب قطعي و يقيني است ولي سند سنت دلالت ظني دارد اما اين ظني بودن سنت سنت چيزي را از قدرت قانون آن نمي كاهد بلكه چون سنت از راه بر بما رسيده و خبر هم چنانكه در شان آن است دلالت ظني دارد از اين جهت وجه تمايز نصوص كتاب و سنن نبوي در قطعي الدلاله بودن يكي و ظني الدلاله بودن ديگري است.
مشيت الهي از طريق وحي بوسيله پيامبر ابلاغ مي شد و رفته رفته احكا قرآن از جهات مختلف جانشين قوانين مرسوم قبيله اي مي گرديد و عرف و عادات دوران جاهلي را غالباً منسوخ و ملغي مي نمود چنانكه يادآور شديم قانونگذاري در اسلام مخصوص خداوند و پيامبر اوست. اصول قوانين اسلامي در زمان حيات پيغمبر وضع شد و اغلب به تناسب اوضاع و احوال و مقتضيات زماني و مكاني كه اتفاق مي افتاد قوانين وضع مي گردديد و پس از رحلت پيغمبر اسلام قانونگذاري نيز متوقف شد.
در مكه
هجرت بسوي مدينه
تطور دعوت
با وجود تاسيس قوانين اسلامي , اعرابي كه مسلمان مي شدند بهمان عادات اوليه زندگي مي كردند پيغمبر نيز نمي خواست اين عادات را دفعتاً واحده نقض كند. بلكه غرض پيغمبر اين بود كه مردم را در دين اسلام داخل نمايد تا نخست آنان بخدا و روز رستاخيز ايمان آورند.
آنگاه در پرتو اين آيين جديد شروع به دگرگون ساختن امور و عادات كنند تا اينكه آن عادات با دين و مبادي آن متناسب گردد و بهره اندازه كه دائره تعاليم جديد وسعت بهمان اندازه احتياج شددي به تغيير حيات اجتماعي بر وفق و هماهنگي با آن پيدا مي شد.
تاسيس امت اسلامي
پيامبر در ميان دوامر مخالف قرار داشت يكي اينكه امت را بهمان حالت تعصب قبيله اي واگذارد و ديگر آنكه نظام پيشين را از ميان بردارد و به امت مجالي دهد كه از عوامل اختلاف در امان باشد پيامبر احساس مي كرد كه براي امت جديد امكان ندارد كه يكباره از اين عصبيت دوري گزيند و از اين منازعات و مبارزات دست بر مي دارد مگر هنگامي كه ارتباط خون و نسب را كنار بگذارد و جاي آن را با رابطه اي جديد پركند بدين جهت رسول اكرم بجاي اصل خون و اهميت و اعتبار آن , ايمان بخداي تعالي را جانشين آن كرد و امت جديد را در مدينه براساس دين تاسيس نمود و خداي تعالي بر آن مهيمن بود و نماينده آن در روي زمين رسول خدا بود كه او را تبليغ ميكرد و بارشاد خلق مي پرداخت.
قواعدي ديني يا دنيوي نيز از جانب رسول خدا تشريع مي شد اين قواعد بي آنكه ميان طبقات مختلف تفاوت يا ترجيحي قائل شود همه مردم را در بر مي گرفت و حي الهي تنها جنبه عبادي و مذهبي محض نداشت بلكه همه شئون زندگي افراد را خواه در زمينه عبادات و معاملات و خواه در مسائل سياسي و اداره امت اسلامي شامل مي شد و پيغمبر اسلام موسس دولتي سياسي با صيغه ديني بود در اسلام دين و سياست بهم آميخته است و بدين جهت عقيده و شريعت و مقررات مربوطه به نظام اجتماعي عناصر اساسي اسلام را تشكيل مي دهد.
احكام قرآن هر چند ظاهراً متوجه مشكلات فردي بود ليكن همگي قوانين عام و معتبر ماخوذ است بطوري كه در قضاياي سرايت داده ميشود و قواعد حقوقي ايجاد مي نمايد. از جمله اين مسائل مواردي است كه مربوط به تشريفات خاص و مخصوص شخص پيامبر است مانند مساله فرزند خواندگي و شير خوارگي (رضاع) كه اگر چه ظاهراً تشريع فردي بود اما بصورت تشريع علم وقانون همگاني درآمد.
منبع:www.lawnet.ir
ادامه دارد...
/ج