فرمانده شجاع، اما غريب و مظلوم

تواضع و شجاعت بي نظير شهيد هاشمي از او شخصيت ممتازي را مي سازد كه بي ترديد اين سؤال بر زبان هر تاريخ نگار منصفي مي آورد كه چرا در تاريخ جنگ از او و يارانش كه در مقاومت خرمشهر و شكستن حصر آبادان نقش به سزايي داشتند، يادي نمي شود. اين گفتگوي بسيار صميمانه با آشپز مسجد جامع خرمشهر و محل اقامت فداييان اسلام، هتل كاروانسرا، يادي از اين مظلوميت هاست.
يکشنبه، 29 خرداد 1390
تخمین زمان مطالعه:
موارد بیشتر برای شما
فرمانده شجاع، اما غريب و مظلوم

فرمانده شجاع، اما غريب و مظلوم
فرمانده شجاع، اما غريب و مظلوم


 






 

گفتگو با علي اربابي
درآمد
 

تواضع و شجاعت بي نظير شهيد هاشمي از او شخصيت ممتازي را مي سازد كه بي ترديد اين سؤال بر زبان هر تاريخ نگار منصفي مي آورد كه چرا در تاريخ جنگ از او و يارانش كه در مقاومت خرمشهر و شكستن حصر آبادان نقش به سزايي داشتند، يادي نمي شود. اين گفتگوي بسيار صميمانه با آشپز مسجد جامع خرمشهر و محل اقامت فداييان اسلام، هتل كاروانسرا، يادي از اين مظلوميت هاست.

اولين احساسي كه با شنيدن نام شهيد هاشمي به ذهنتان مي رسد چيست؟
 

خاطراتي كه ما راجع به شهدا مي گوييم در واقع ديني برگردن ماست و مي بايست آنچه را كه واقعيت بوده است براي نسلهاي آينده و كساني كه بعداً به دنيا مي آيند، بيان كنيم تا بفهمند شهدا چه كساني بوده اند، چه اهداف و خواسته هايي داشته اند و امروز اين كشور آباد و استقلال يافته مديون خون چه بزرگواراني بوده است. يكي از اين شهدا شهيد سيد مجتبي هاشمي است. ايشان يكي از فرماندهان فعال و شجاع فداييان اسلام بود. زماني كه ايشان فرماندهي اين گروه را بر عهده داشت، به جرأت مي توانم بگويم ما هيچ نيروي منظمي در منطقه نداشتيم و فداييان اسلام تنها نيرويي بود كه كمي سر و سامان داشت. مقر اين نيرو در هتل كاروانسراي آبادان و منطقه آنها ذوالفقاريه بود. در زمان محاصره آبادان، ذوالفقاريه يكي از حساسترين مكانهاي آبادان بود. طوري كه اگر کاملاً به دست بعثي ها مي افتاد، صد در صد آبادان سقوط مي كرد.

از چه زماني و چه مدتي با شهيد هاشمي بوديد؟
 

قبل از سقوط خرمشهر در مسجد جامع آشپز بودم. همين جا لازم است بگويم شهيد هاشمي با اينكه فرمانده فداييان اسلام در منطقه بود، مانند بقيه مردم در صف غذا مي ايستاد و غذايش را مي گرفت. زماني كه خرمشهر سقوط كرد و ما به آبادان هتل كاروانسرا رفتيم، تازه متوجه شدم ايشان فرمانده است. او به قدري متواضع و افتاده و به قول معروف خاكي بود كه كسي متوجه نمي شد فرمانده فداييان اسلام است.
در هتل كاروانسرا آشپزخانه را داير كرديم. غير از من چند خانواده هم در هتل بودند كه با هم در آشپزخانه كارمي كرديم. در آن روزها بعثي ها پس از سقوط خرمشهر تا منطقه ذوالفقاريه آبادان پيشروي كردند. به خاطر دارم يك شب آقاي هاشمي، شهيد شاهرخ ضرغام و آقاي صندوقچي درحال صحبت بودند. شهيد هاشمي مي گفت:« نبايد منطقه ذوالفقاريه را در اين شرايط بحراني رها كنيم. بايد امشب به آنجا برويم و بمانيم».
به اين ترتيب حدود 15، 16 نفر به سمت ذوالفقاريه حركت كردند و با دو گردان عراقي درگير شدند و پيروز بازگشتند. صبح هنگام خودشان هم تعجب كرده بودند و مي گفتند:« اگر عراقي ها مي دانستند ما فقط 15،16 نفر بوديم كه از پس دو گردانشان برآمديم، حتماً به آبادان حمله و آنجا را اشغال مي کردند».

فرمانده شجاع، اما غريب و مظلوم

چنانچه راجع به شهيد هاشمي خاطراتي داريد بفرماييد.
 

بايد بگويم همه وجودش خاطره بود. خصوصيات اخلاقي و شجاعت و در عين حال مظلوميت ايشان همه و همه خاطرات فراموش نشدني است. آن زمان فداييان اسلام از نظر مهمات و آذوقه در مضيقه بودند و اصلاً به آنها رسيدگي نمي شد. مگر كمكهاي مردمي كه آن هم منظم نمي رسيد. به همين دليل گاهي اوقات آقاي هاشمي از منطقه ذوالفقاريه اسير مي گرفت و آنها را به ارتشي ها مي داد و در عوض از آنها آذوقه و مهمات مي گرفت. آن زمان فرمانده ارتش سرهنگ شكرريز بود.
همانطور كه گفتم ايشان در عين شجاعت مظلوم بود و الان كه سالها از شهادتش مي گذرد، مظلوميت را حس مي كنم. چون راجع به ايشان در جايي مطلب يا نوشته اي نخوانده يا نشنيده ام و به ندرت هم اسمي از ايشان برده مي شود كه آن هم از زبان رزمنده هاي قديمي فداييان اسلام است. بايد بدانيم اينها خدمات بزرگي به اين مملكت ‌و آب و خاك كرده اند، چون شرايط آن زمان طوري بود كه اگر فداييان اسلام نبودند، بطور حتم آبادان به دست عراقي ها مي افتاد وشايد هم صدام سقوط نمي کرد. يعني به جرأت مي توانم قسم بخورم كه اگر آبادان به دست عراقي ها مي افتاد، صدام هم همين حالا زنده بود. زيرا آبادان و خرمشهر براي آمريکاييها مناطق بسيار حساس و مهمي بودند. كساني چون شهيد هاشمي و همرزمانشان از اين آب و خاك دفاع كردند و جان دادند، ولي متأسفانه در هيچ جا از آنها يادي نشد. طي دو سالي كه در هتل كاروانسرا در قسمت آشپزخانه كار مي كردم، تقريباً يك شب در ميان به محل استراحتشان مي رفتيم و تا پاسي از شب با شهيد هاشمي گفتگو مي كرديم. شهيد هاشمي از شخصي به نام شاهرخ ضرغام خيلي تعريف مي كرد كه لقب گروهشان آدم خوارها بود. مثلاًً يكبار شاهرخ چند عراقي را به اسارت گرفته بود و يكي از اسرا چنين مي گفت:« فرمانده ما گفته بود اينها (منظور شاهرخ و دارو دسته اش) آدم خوارند. اگر شما را بگيرند مي خورند!» آنها به حدي شجاع و جنگجو بودند كه عراقي ها راجع به آنها چنين مي گفتندو به خود شاهرخ آدمخوار مي گفتند.
به خاطر دارم دهه عاشورا يكي از رزمنده هاي تبريزي داشت در منطقه ذوالفقاريه مي دويد كه تركش خمپاره به او اصابت كرد و گردنش را قطع كرد و بيش از 10، 12 متر بدون سر مي دويد. در نهايت هم سرش يك سمت و پيكرش سمت ديگر افتاد و پس از سه روز رزمنده ها توانستند سرش را پيدا كنند و بياورند. آنچه كه مي گويم اتفاقاتي است كه يا به چشم خود ديده ام يا از زبان شهيد هاشمي شنيده ام.
سيد به معناي واقعي شجاع و دلير بود. آن زمان از يك سو منطقه از نظر جغرافيايي مشخص نبود و از سوي ديگر سيد و ساير فداييان اسلام اكثراً نيروهاي مردمي بودند كه از شهرهاي ديگر ايران به منطقه آمده بودند و بومي آنجا نبودند و با آن منطقه آشنايي نداشتند تا محل عراقي ها را شناسايي كنند. مهمتر اينكه شرايط طوري بود كه همه جا ستون پنجم حضور داشت. طوري كه بيش از عراقي ها دشمن در نيروهاي خودي نفوذ كرده بود و نمي شد هر حرفي را در هر جايي زد. با وجود اين شهيد هاشمي كارش را مي كرد و با دست خالي مي جنگيد و دفاع مي كرد. از ايشان خاطرات زيادي در ذهن دارم، ولي متأسفانه حافظه ام ياري نمي كند.

پس از سالها ياد و نام اين شهدا چه حسي را در شما برمي انگيزد؟
 

وقتي نام چنين شهدايي را مي شنوم، از يادآوري خواسته هايشان و كارهايي كه انجام دادند، شرمسار مي شوم. واقعاً چه بزرگ مردان با همتي بودند. در مدت دو سالي كه در خدمت شهيد هاشمي در هتل كاروانسرا بودم، حتي يكبار سيد را در حال خوردن غذا نديدم. هميشه در حال راه رفتن سركشي و رفت و آمد بين منطقه ذوالفقاريه و مقر بود. شرايطمان بسيار دشوار بود و همانطور كه گفتم، بين ما ستون پنجمي ها هم بودند، به همين دليل مقرمان کاملاً شناخته شده بود و هر غروب خمپاره باران درست و حسابي داشتيم كه هر بار عده اي زخمي مي شدند. مثلاًً شخصي بود كه به نام عربعلي (شعارگوي خوبي بود) و همين طور پيرمردي كه انبار دارمان بود و اينها تركش خوردند. به دليل همين حملات تعدادي از بچه ها در هتل تركش مي خوردند و زخمي مي شدند و مقرمان استراحت گاه زخميها هم بود. ما مهمات، غذا و دارو به حد كافي نداشتيم و همواره در مضيقه بوديم. در چنين شرايطي فرماندهي كار هركسي نبود و طرف مي بايست شخصيت بزرگي باشد تا هر نوع آدمي از او حساب ببرد و شهيد هاشمي چنين شخصيتي بود.
خدمات سيد شبيه به خدمات شهيد چمران بود. وقتي از فعاليتهاي شهيد چمران در سوسنگرد مطلع مي شديم، مي ديديم شهيد هاشمي هم فعاليتهايي مشابه او در منطقه ذوالفقاريه انجام داده است. با وجود كم كاريها و عدم همكاري سايرين، خدا خيلي به او كمك مي كرد .اسلحه، مهمات، آذوقه و وسائط نقليه و امكان بيرون آمدن از محاصره با هليکوپتر همگي در اختيار ارتش بود و هيچ سهميه اي به ما نمي دادند. با وجود اين از همه فرمانده هاي آن منطقه با روحيه تر، با نشاط تر، شوخ تر و باحال تر بود. يك آدم جنتلمن و در عين حال خاكي بود. همين شجاعت و نشاطش به بچه ها روحيه مي داد. زماني كه وارد منطقه ذوالفقاريه مي شد و با بچه ها صحبت مي كرد و آنها را جلو مي فرستاد، انگار رزمنده ها به يك عروسي دعوت شده اند.
شايد باور نكنيد كه راديو عراق دائماً نام شاهرخ ضرغام و روحاني مبارز،شيخ شريف و چند نفر ديگر را اعلام مي كرد. اي كاش آن موقع آنها را ضبط مي كردم. خودم بارها و بارها شنيدم كه عراقي ها براي‌آنها خط و نشان مي كشيدند. به خاطر دارم يك بار راديو عراق اعلام كرد، ما سيد مجتبي هاشمي يكي از مزدوران خميني را در ذوالفقاريه دستگير كرديم. بسيار ناراحت شديم. حتي مادر خانمم براي ايشان گريه و نذر كرد. تا اينكه شب ديديم آقاي هاشمي و همرزمانش بازگشتند. درحاليكه دو عراقي را هم به اسارت آورده بودند. تا ساعت دو نيمه شب در اتاقشان نشسته بوديم و با ايشان گفتگو مي كرديم. من به آقاي هاشمي گفتم:« راديو عراق اعلام كرد، شما را دستگير كرده اند». ايشان هم به شوخي گفت:« مرا به اردوگاهشان بردند و اين دو عراقي را به من جايزه دادند».
شهيد هاشمي چنين روحيه اي داشت . شجاع و در ضمن غريب و مظلوم بود. اينها انسانهاي فراموش نشدني و بزرگي بودند و بسيار متعجبم كه چرا در كتابهايي كه در خرمشهر به ما مي دادند، نامي از ايشان برده نمي شد. شهيد هاشمي در زماني به اسلام و مملكتش خدمت كرد كه هيچ كس در منطقه نبود. اسلام و وطن نفر مي خواست و آنها حضور داشتند.
زماني كه من سير باشم و شما مرتباً مرا به شام دعوت كني فايده اي ندارد. اگر راست مي گويي زماني كه گرسنه ام به من شام بده.
منبع: ماهنامه شاهد یاران، شماره 43



 

تبلیغات در راسخون
ارسال نظر
با تشکر، نظر شما پس از بررسی و تایید در سایت قرار خواهد گرفت.
متاسفانه در برقراری ارتباط خطایی رخ داده. لطفاً دوباره تلاش کنید.
موارد بیشتر برای شما
آماده‌سازی فرخی با نوای حیدری پیش از تقابل با حریف مجارستانی
play_arrow
آماده‌سازی فرخی با نوای حیدری پیش از تقابل با حریف مجارستانی
اسکو مقتدرانه به یک‌چهارم رسید
play_arrow
اسکو مقتدرانه به یک‌چهارم رسید
ویرانی‌های به‌جامانده از تخریب منازل در الخلیل
play_arrow
ویرانی‌های به‌جامانده از تخریب منازل در الخلیل
شروع طوفانی علی اسکو با برد ۱۱ بر صفر
play_arrow
شروع طوفانی علی اسکو با برد ۱۱ بر صفر
محاصره فروشگاه اپل در انگلیس توسط حامیان فلسطین
play_arrow
محاصره فروشگاه اپل در انگلیس توسط حامیان فلسطین
دنیای خیالی ترامپ چه شکلیه؟
play_arrow
دنیای خیالی ترامپ چه شکلیه؟
اعتراف مقام سابق آمریکایی به گسترش نفوذ اسرائیل در واشنگتن: ترامپ هم در امان نیست + فیلم
play_arrow
اعتراف مقام سابق آمریکایی به گسترش نفوذ اسرائیل در واشنگتن: ترامپ هم در امان نیست + فیلم
اعتراف اوباما درباره ایران: تهران سلاح هسته‌ای نداشت و نیازی به شلیک حتی یک موشک نبود + فیلم
play_arrow
اعتراف اوباما درباره ایران: تهران سلاح هسته‌ای نداشت و نیازی به شلیک حتی یک موشک نبود + فیلم
بازسازی تکان‌دهنده هوش‌مصنوعی از شهادت حضرت زهرا سلام‌الله‌علیها + فیلم
play_arrow
بازسازی تکان‌دهنده هوش‌مصنوعی از شهادت حضرت زهرا سلام‌الله‌علیها + فیلم
رئیس سابق دفتر نتانیاهو: از عواقب حمله دوباره به ایران وحشت دارم + فیلم
play_arrow
رئیس سابق دفتر نتانیاهو: از عواقب حمله دوباره به ایران وحشت دارم + فیلم
فرار نتانیاهو از پاسخگویی درباره وجود برنامه مشترک آمریکا و اسرائیل برای حمله مجدد به ایران + فیلم
play_arrow
فرار نتانیاهو از پاسخگویی درباره وجود برنامه مشترک آمریکا و اسرائیل برای حمله مجدد به ایران + فیلم
استقرار خودروهای نظامی در فرانسه همزمان با فراخوان اعتراض دانش‌آموزان و دانشجویان + فیلم
play_arrow
استقرار خودروهای نظامی در فرانسه همزمان با فراخوان اعتراض دانش‌آموزان و دانشجویان + فیلم
مسی بالاترین مقام اسپانیا را دریافت کرد + فیلم
play_arrow
مسی بالاترین مقام اسپانیا را دریافت کرد + فیلم
استقبال خارج از پروتکل سیاسی امیر کویت از نخست وزیر ایتالیا + فیلم
play_arrow
استقبال خارج از پروتکل سیاسی امیر کویت از نخست وزیر ایتالیا + فیلم
تام باراک: حمله به ایران همین آخر هفته قطعاً ممکن است + فیلم
play_arrow
تام باراک: حمله به ایران همین آخر هفته قطعاً ممکن است + فیلم