بهترين فيلمنامه هاي سال 2010
مترجم: مريم باقري
از نگاه مجله فيلمنامه نويسي خلاق
بهترين صحنه آغازين 2010
جف گولد اسميت، دني مونسو و نو پيرس: بهترين صحنه نوشته شده امسال شبکه اجتماعي نوشته آرون سورکين است. بيليونر آينده، مارک زاکربرگ توسط دوست دخترش مسخره مي شود و گفت و گوي بين آنها در تنها يک خط که عالي نوشته شده است، به پايان مي رسد: «تو همين طوري به زندگي ات ادامه مي دي و به اين فکر مي کني دخترها از تو خوششون نمياد به خاطر اين که متخصص در تکنولوژي و کامپيوتر هستي و من مي خواهم که اين بدوني که اصلاً اين طور که فکر مي کني نيست. اونها از تو خوششون نمياد به خاطر اين که تو يک عوضي هستي.»
ژِنِل ريلي: شهر، آخرين جن گير
بهترين شخصيت هاي 2010
جف گولد اسميت: جنيفر لورنس در نقش «ري» در فيلم استخوان زمستان که به طور هم زمان آسيب پذيري و البته انعطاف پذيري خود را در دست يافتن که همانا راز مرگ پدرش است نشان مي دهد. همچنين دو شخصيت دِبراگ و لِني در فيلم بابا لنگ دراز.
نوپيرس: مارک زاکربرگ (شبکه اجتماعي)، عمر (چهار شير)، ايمِز (تلقين)
ژِنِل ريلي: استنلي توشي و پاتريشا کلارکسون به عنوان والدين اليو در فيلم ايزي اي. جنيفر لورنس در نقش ري در فيلم استخوان زمستان
بهترين فيلمنامه هايي که به صورت گروهي نوشته اند
و البته فيلم به يادماندني شبکه اجتماعي نوشته آرون سورکين و گروهش
بهترين ديالوگ هاي سال 2010
جف گولد اسميت: شبکه اجتماعي يک کتاب درسي از ديالوگ هاي درست و عالي است. اما ديالوگ مورد علاقه من مربوط به فيلم استخوان زمستان است؛ آنجايي که تيردراپ تفنگش را به سمت کلانتر فاسد مي گيرد و مي گويد:
تيردراپ: الان نوبت ماست؟
دَني مونسو: از فيلم تلقين:
کاب: بزرگ ترين انگل چيه؟ يک ايده. که خيلي هم واگير داره. وقتي يک ايده تمام مغز رو اشغال کنه ديگه نمي شه ريشه کنش کرد.
نوپيرس: از فيلم شبکه اجتماعي:
مارک زاکربرگ: اگر شماها مخترعين شبکه اجتماعي هستين، پس شما شبکه اجتماعي رو اختراع کردين.
عضو هيئت مديره هاروارد: من نمي فهمم.
مارک زاکربرگ: کدوم قسمت رو؟
اريکا آلبرايت: اينترنت با مداد نوشته نشده، با جوهر نوشته شد.
ژنل ريلي: دو ديالوگ هست که من خيلي دوست دارم که هر دو از زبان استنلي توشي (ديل) در فيلم ايزي اي است.
«بعد از اين که فيلم ليست پيش از مرگ را ديديم، يادت باشه ليست پيش از مرگ را ببينيد را از ليست پيش از مرگمون حذف کنيم. »
و پس از اين که پسر سياه پوستش به او گفت که مي داند که به فرزندي قبولش کرده اند:
«چي؟ اُه خداي من! کي به تو اين رو گفت؟ قرار بود در وقت مناسبش اين رو به تو بگيم!»
بهترين مکان هاي طراحي شده سال 2010
جف گولد اسميت، ژنل ريلي و دني مونسو: استفاده فوق العاده کريس اسپارلينگ از تنها يک لوکيشن براي به وجود آوردن بيشترين اثر دراماتيک.
نوپيرس: ذهن دام کاب در فيلم تلقين.
بهترين صحنه اکشن سال 2010
جف گولد اسميت: اوج روياها در فيلم تلقين که در پي آن سکانس هاي گوناگون اکشن مي آيد که ديدن آنها روي پرده خيلي هيجان انگيز است. البته بايد اضافه کنم که خواندن داستان آن نيز روي کاغذ به همان اندازه هيجان انگيز است.
دني مونسو: مطمئن نيستم که از نظر تکنيکي اين صحنه ها اکشن باشند اما هيجان انگيزترين صحنه اي که ديدم، در فيلم قوي سياه بود که خطوط واقعيت به صورت خطرناکي در حال محو شدن بود.
نوپيرس: رقص پاياني در قوي سياه
ژنل ريلي: دزدي از بانک در فيلم شهر
بهترين صحنه احساسي تلخ 2010
جف گولداسميت: در فيلم استخوان زمستان حجم وسيعي از صحنه هاي احساسي وجود دارد. وقتي ري تصميم مي گيرد با وجود تمامي فشارها به تلاش خود براي رسيدن به هدفش ادامه دهد و زماني که توانسته به هدفش برسد، موجي از احساسات به او هجوم مي آورد، از جمله لحظه هاي احساسي قوي است. البته از ديگر صحنه هاي فيلم که بسيار تأثيرگذار است، جايي است که ري مجبور مي شود براي اثبات مرگ پدر و نجات خانه و خانواده دست پدر مرده اش را قطع کند. اين از آن صحنه هاي احساسي است که هرگز فراموش نمي شود.
دني مونسو: در فيلم چهار شير زماني که عمر (ريز احمد) براي جهاد کردن از طرف همسر و فرزندانش تشويق مي شود.
ژنل ريلي: فيليپ موريس (اوان مک گروگر) به سرعت به سمت حياط زندان مي دود تا از شر نگاه هاي استيون راسل (جيم کري) خلاص شود.
بهترين نقطه بحراني يا نقطه اوج 2010
جف گولد اسميت: راستش من اصلاً نمي توانم بگويم که نقطه اوج را در کدام فيلم مي پسندم. تمامي فيلم ها به خودي خود داراي نقطه اوج هيجان انگيز و تکان دهنده اي بودند. نقطه اوج استخوان زمستان من را تکان داد، اما کلام پادشاه در فيلم کلام پادشاه نيز براي من به همان اندازه تکان دهنده بود. نقطه اوج خلاقانه تلقين، نقطه اوج شوکه کننده 127 ساعت، نقطه اوج احساسي داستان اسباب بازي، نقطه اوج خنده دار اما تراژيک چهار شير و البته تبديل قوي سفيد به قوي سياه در فيلم قوي سياه همه و همه از بهترين نقطه اوج ها بودند. اگر دفعه ديگر از جانب ديوانه اي شنيديد که سال 2010 سال خوبي براي فيلم ها نبوده، لطفاً از طرف من بزنيدش.
دني مونسو: نزديک به اواخر فيلم داستان اسباب بازي جايي که اسباب بازي ها دست هاي همديگر را مي گيرند و براي مردن و پذيرش سرنوششان آماده هستند، يکي از سکانس هايي است که قلب آدم را جريحه دار مي کند. به خصوص براي کساني که به مدت يک دهه اين شخصيت ها را دوست داشتند.
نوپيرس: تدي دانيال در درياچه در فيلم جزيره شاتر و عذاب وجدان عمر در ماراتون در فيلم چهار شير.
ژنل ريلي: رقصيدن قوي سياه در فيلم قوي سياه
بهترين پايان بندي 2010
جف گولد اسميت: قوي سياه، 127 ساعت، استخوان هاي زمستان هر کدام از اينها پايان درخشاني دارند و واقعاً نمي توانم بگويم کدام يک را بيشتر دوست دارم. و چه کسي مي تواند پايان مدفون را فراموش کند؟ من عاشق پايان تلقين، هرگز نگذار بروم و داستان اسباب بازي 3 هستم. پس نمي توانم بگويم که دقيقاً کدام فيلم را ترجيح مي دهم.
دني مونسو: تلقين.
نيوپيرس: هرگز نگذار بروم.
ژنل ريلي: داستان اسباب بازي 3
پنج فيلمنامه اقتباسي برگزيده سال 2010
جف گولد اسميت: استخوان زمستاني، شبکه اجتماعي، 127 ساعت، داستان اسباب بازي 3
دني مونسو: داستان اسباب بازي 3، شبکه اجتماعي، شهر، اسکات پيلجريم در مقابل دنيا، استخوان هاي زمستاني
نوپيرس: شبکه اجتماعي، هرگز نگذار من بروم، جزيره شاتر، پسر هيچ کجايي، اسکات پيلجريم در مقابل دنيا
ژنل ريلي: استخوان هاي زمستاني، شهر، راه بازگشت، اسکات پيلجريم در مقابل دنيا.
پنج فيلمنامه غيراقتباسي برگزيده 2010
جف گولد اسميت: تلقين، قوي سياه، کلام پادشاه، چهار شير، مدفون
دني مونسو: تلقين، کلام پادشاه. قوي سياه بچه ها همه خوب اند، ايزي آي
نوپيرس: چهار شير، تلقين، قوي سياه، ايالات آفريقا، اسکلت
ژنل ريلي: ايزي آي، کلام پادشاه، قوي سياه، آخرين جن گير، مدفون
فيلم هايي که به شدت نيازمند يک فيلمنامه هستند
منبع: Creative screenwrting
منبع: ماهنامه فيلمنامه نويسي فيلم نگار 1+100