سينه سرخ
نويسنده و كارگردان: پرويز شيخ طادي، مدير فيلم برداري: سيروس عبدلي. صدابردار: فرزام منطقي. دستيار اول كارگردان و برنامه ريز: آرش سجادي. موسيقي: عليرضا كهن ديري. تدوين: شهرزاد پويا. طراح چهره پردازي: مهدي شيخ طادي. صداگذاري و ميكس: بابك شكيبا. دستيار دوم كارگردان: مصطفي سلطاني. انتخاب بازيگر: سپيده گلچين. دستياران صدابردار: مازيار شيخ محبوبي، محمد صالحي. منشي صحنه: بابك رضواني. گروه كارگرداني: سامان وكيلي. دستيار اول فيلم بردار: فرشاد خالقي. دستيار دوم فيلم بردار: بهروز طاهري. فني: فرهاد ميرزايي. گروه صحنه و لباس و دكور: بابك پناهي، مهدي اكبري. مدير توليد: اردشير ايران نژاد. روابط عمومي: مجتبي اميني. امور مالي: حسن سعيدي. سينه موبيل: رجب نوشاد. عكاس: نادر بكايي. مترجم انگليسي: مهران ابراهيمي نژاد آرين. سايت اينترنتي: ايمان كريمان. جانشين توليد: حسين سلطاني. زيرنويس انگليسي، طراحي و عنوان بندي شروع و پايان و پشتيباني فني: حجت سعيدي نژاد. جلوه هاي ويژه ي ميداني: بابك پناهي. جلوه هاي ويژه ي رايانه اي: سيد محمود صديقي. مديرتداركات: خسرو محمود زاده. حمل و نقل: حسين مرادي. بازيگران: مهدي احمدي، يوسف مراديان، سپيده گلچين، رضا افشار، محمد رضا داود نژاد، رضا صفايي پور، سميرا سياح، حسن بگلوري، شهاب الدين محمدي، عليرضا شيخ الاسلام، رامتين فريد، احمد رضا اسدي، سعيد راخ، فريدون رحيم زاده، ژانت وسكانيان، داود رفوگر ماسوله، تهيه كننده: مجيد اسماعيلي، 85 دقيقه. پخش از جوزان فيلم.
در روستايي زيبا و در يك فضاي رؤيايي، مسيحيان و مسلمانان ايراني در كنار يكديگر با آرامش و دوستي زندگي مي كنند. علي يار كودك مسلمان در اثر اشتباهي طي يك بازي خطرناك كودكانه بهترين دوستش غلامحسين را از بالاي كوه به ته دره اي عميق پرتاب مي كند. با قطعيت نمي توان فهميد كه غلامحسين بر اثر اين حادثه مرده يا فقط بي هوش شده و به كما رفته است. علي يار اين حادثه را از همه ي اين اهالي مخفي نگه مي دارد اما به شدت ناراحت است و دنبال راهي مي گردد كه بتواند دوست مرده اش را به دنيا بازگرداند. در حالي كه پدر و مادر علي يار در كنار بقيه ي اهالي همه ي منطقه را در جست و جوي غلامحسين گم شده زير پا مي گذارند، علي يار كه تصور مي كند دوست مسيحي اش توانايي زنده كردن مردگان را دارد به سراغ او مي رود تا از او كمك بخواهد. زيرا با توجه به حكايت هايي كه شنيده خيال مي كند دوست مسيحي اش صاحب دم مسيحايي است. رفته رفته كار به كشيش مسيحي روستا و روحاني مسلمان و متولي امامزاده كشيده مي شود و در نهايت بچه ها مجبور مي شوند صليبي زيبا با نقش حضرت مسيح بر آن را از كليسا ربوده و آن را بر سر جنازه ي دوست شان ببرند تا به اين ترتيب غلامحسين زنده شود. اما همه ي اين تمهيدها بي اثر است و غلامحسين زنده نمي شود. در نهايت غلامحسين تصميم مي گيرد تا پايان عمر در كنار جنازه ي دوستش بماند و هرگز او را ترك نكند. در اين ميان مادر غلامحسين كه دستش از همه جا كوتاه است تلاش مي كند مستقيم با خالق خود ارتباط برقرار كند و از طريق مقدساتي كه مي شناسد براي پسر گم شده اش دعا كند. او باورهاي خود را به كار مي گيرد و با تمام وجود از خدا مي خواهد كه همه ي بچه هايي را كه درگير اين ماجرا شده اند نجات دهد. در پايان، غلامحسين به زندگي باز مي گردد: آيا او مرده بود و بر اثر دعاهاي مادرش زنده شده يا از ابتدا نمرده بود و فقط بي هوش بوده است.
منبع: ماهنامه سينمايي فيلم 408
در روستايي زيبا و در يك فضاي رؤيايي، مسيحيان و مسلمانان ايراني در كنار يكديگر با آرامش و دوستي زندگي مي كنند. علي يار كودك مسلمان در اثر اشتباهي طي يك بازي خطرناك كودكانه بهترين دوستش غلامحسين را از بالاي كوه به ته دره اي عميق پرتاب مي كند. با قطعيت نمي توان فهميد كه غلامحسين بر اثر اين حادثه مرده يا فقط بي هوش شده و به كما رفته است. علي يار اين حادثه را از همه ي اين اهالي مخفي نگه مي دارد اما به شدت ناراحت است و دنبال راهي مي گردد كه بتواند دوست مرده اش را به دنيا بازگرداند. در حالي كه پدر و مادر علي يار در كنار بقيه ي اهالي همه ي منطقه را در جست و جوي غلامحسين گم شده زير پا مي گذارند، علي يار كه تصور مي كند دوست مسيحي اش توانايي زنده كردن مردگان را دارد به سراغ او مي رود تا از او كمك بخواهد. زيرا با توجه به حكايت هايي كه شنيده خيال مي كند دوست مسيحي اش صاحب دم مسيحايي است. رفته رفته كار به كشيش مسيحي روستا و روحاني مسلمان و متولي امامزاده كشيده مي شود و در نهايت بچه ها مجبور مي شوند صليبي زيبا با نقش حضرت مسيح بر آن را از كليسا ربوده و آن را بر سر جنازه ي دوست شان ببرند تا به اين ترتيب غلامحسين زنده شود. اما همه ي اين تمهيدها بي اثر است و غلامحسين زنده نمي شود. در نهايت غلامحسين تصميم مي گيرد تا پايان عمر در كنار جنازه ي دوستش بماند و هرگز او را ترك نكند. در اين ميان مادر غلامحسين كه دستش از همه جا كوتاه است تلاش مي كند مستقيم با خالق خود ارتباط برقرار كند و از طريق مقدساتي كه مي شناسد براي پسر گم شده اش دعا كند. او باورهاي خود را به كار مي گيرد و با تمام وجود از خدا مي خواهد كه همه ي بچه هايي را كه درگير اين ماجرا شده اند نجات دهد. در پايان، غلامحسين به زندگي باز مي گردد: آيا او مرده بود و بر اثر دعاهاي مادرش زنده شده يا از ابتدا نمرده بود و فقط بي هوش بوده است.
منبع: ماهنامه سينمايي فيلم 408