یه حبه هویت
نويسنده:سجاد نجفی
یک حبه قند شلوغی خانواده ای است که علیرغم لحظاتی که به خلوت نیاز دارند ، چه آن لحظه ای که دختر در خلوت خودش روی تاب سیب می چیند ، چه آن لحظه ای که با نامزد سابقش پس از نماز روحانی فیلم خلوت می کند ، خلوت در اجتماع است . خلوت به معنای تنهایی ایندیوژال و تنهایی جامعه صنعتی نیست . خلوت کارگر فیلم که در افسون یافتن گنج در پستوی خانه است ، خلوت در اجتماع است . حقیقتش یکی از هویت های ما اجتماع است . اجتماع خانواده ها در دور یک راس . وهم سلطان قوای فاهمه است . این جمله از اولین جملاتی است که کتاب ارزشمند چهل حدیث امام را آغاز می کند . درست است که تصور وهم در فلسفه ، عرفان و سینما با یکدیگر فرق می کند و هر یک خاستگاه آنرا به گوشه ای از حقایق عالم ارجاع می دهند اما به صورت کلی قوای واهمه ، در معرض فهم آنچیزی است که می بیند . سینما هنر بزرگش آن است که آنچه که باید دیده شود و قوای وهم آنرا بچشد را در قالب یک کادر چند متری و به مدد موزیک و رنگ و هنرهای دیگر به مخاطب مستغرق در تاریکخانه سینما عرضه می کند . اما مفاهیم و مسائل انتزاعی مانند هویت ، وجود و تاریخ چگونه قابل عرضه در این عرصه تاریکخانه است تا به وهمی برای مخاطب در آید و ملکه ی رفتار او گردد ؟
هویت ، آنچیزی است که ما را از غیریت جدا می کند . یعنی آنچه مختص ماست و مختص دیگری نیست . یک حبه قند فیلمی است که در ساختار ، از میزانسن تا گریم و فضا به دنبال همین هویت می گردد . سودایی که میخواهد امروز ما را با دیروزمان مقایسه کند . مفهومی که در پس دیالوگ ها پنهان نشده است . حتی قصه هم نمی خواهد بگوید که تفاوتی با غیر دارد . قصه ، داستان بومی و هویتی ما نیست ، هر چند مولفه های دینی به سبب زیست شناخت و زیست جهان اسلامی ما در پس آن پنهان شده اما سوژه قصه را می توان در یک کشور آفریقایی روایت کرد و با فرهنگ بومی همانجا فرم ساخت را بازنویسی کرد .
آنچه یک حبه قند را به سینمای هویتی ما گره می زند تصویر است . تصاویری که قصه دیروز ماست . تصاویری که کارگردان سودای نوستالژیک آنرا ندارد بلکه راوی حقیقت آن است . تصویر یک خانواده ، گرمی ، محبت ، زیستن در کنار هم در میزانسنی شلوغ اما ایرانی . می توان یک خیابان شلوغ در توکیو را و یا یک پارتی دوستانه در شمال شهر را در یک میزانسن شلوغ به تصویر کشید . شلوغی هویت ما نیست بلکه نسبت این آدم ها در این تداخل و شلوغی میزان قضاوت ماست . می توان یک میزانسن شلوغ را دید که میلیونها آدم با کیف سامسونت بی تفاوت از هم می گذرند یا برای یک شب نگاهی از سوی خواهش های نفسانی به یکدیگر دارند . آدم هایی که تبار هم نیستند و تنها وسیله ی هم هستند همان تصویری که می توان مدل ایرانی شده ی آن را در سعادت آباد دید .
فیلمی که علی رغم شباهت های طبقه ای آن به درباره ی الی ، بسیار دورتر از مولفه های ایرانی درباره الی است . سعادت آباد فیلمی است که اگر بازیگرانش با زبان مثلا فرانسوی حرف می زندند و مردم ما هیچ کدام از چهره های بازیگران را نمی شناختند می توانستی به عنوان یک فیلم خارجی در سینما به مخاطب ارائه دهی .
اما درباره الی هم با وجود طبقه بورژوا بودن آدمهایش باز تبار دارد . رگه هایی دارد که رگه های ماست . ایرانی است . غیرت دارد ، محرم ، نامحرم دارد و زیست جهان ما و البته قصه ما را روایت می کند . آنچه که در جدایی نادر از سیمین و شهر زیبا فرهادی پر رنگ تر هم هست . یک حبه قند شلوغی خانواده ای است که علیرغم لحظاتی که به خلوت نیاز دارند ، چه آن لحظه ای که دختر در خلوت خودش روی تاب سیب می چیند ، چه آن لحظه ای که با نامزد سابقش پس از نماز روحانی فیلم خلوت می کند ، خلوت در اجتماع است . خلوت به معنای تنهایی ایندیوژال و تنهایی جامعه صنعتی نیست . خلوت کارگر فیلم که در افسون یافتن گنج در پستوی خانه است ، خلوت در اجتماع است . حقیقتش یکی از هویت های ما اجتماع است . اجتماع خانواده ها در دور یک راس . از پدرِ بزرگ تا مادرِ بزرگ خاندان . او محور تجمع بوده . محوری که لزوما فصل الخطاب نیست ، اصلا شاید خیلی مقدس هم نباشد . این محور صرفا بهانه دور هم بودن است . بهانه ای برای فرار از روزمرگی .
من اصلا قضاوتی در مورد خوب یا بد بودن جمع شدن و یا مانند جامعه صنعتی فردی زندگی کردن را نمی کنم . محل شکاف نسل ها در این تجمعات جدید به وضوح مشخص است . تجمعاتی که هویت ما را می سازند و الان بیشتر نسل پدران ما مایل به تشکیل آن هستند و حقیقتش نسل ما کمی بی حوصله از این همه شلوغی است . البته باید بگویم این تجمع را هر از چندگاهی همه ما دوست داریم اما دیگر خبری از آن خانه ها که دور تا دورش اتاق بود هر اتاق یکی از اعضای فامیل نیست. اصلا شاه کلید حرف نسل ما این است که لطفا در زندگی ما دخالت نکنید .
دنیای قرن 21 یا جامعه ای که به سبب سیطره دانش ، به پسا صنعتی شدن می اندیشد ، جامعه ای است که تجمعات مجازی چند هزاری نفری در فیس بوک و توئیتر و دنیای مجازی را تاب می آورد اما با حقیقتش آبش در یک جوی نمی رود . قرن 21 و دنیای ما عصر اوج سوبژکتیویسم و من بودن من است . عصر تجلی انتهایی فرد که خویش را آزادترین سوژه عالم می داند و علیه هر چه این آزادی را تهدید کند می ایستد . همه معترفیم که جمع و هویت جمع کاربرد تعدیل دارد . خاله می گوید این چه قیافه ای است ، عمه می گوید چرا زن نگرفته ای ، مادر بزرگ می گوید چرا انقدر سریع نماز می خوانی ، هر که برای گفت و گو عیب و حسنی از تو را می گوید تو در جمع دائما در حال قضاوتی ، آنچه که با تجلی فردیت تو همخوان نیست .
یک حبه قند فیلم بسیار مهمی در سینمای ماست چرا که به زیباترین زبان ممکن با وهم ما سخنی می گوید . به وهم ما می گوید مدت هاست که فاصله گرفته ای از خودت ، هویتت و اجتماعت . بدون آنکه یک کلام از این جمله را در دیالوگ فیلمش بیاورد ..
منبع : مرکز اسناد انقلاب اسلامی
ارسال توسط کاربر محترم سایت :sukhteh
هویت ، آنچیزی است که ما را از غیریت جدا می کند . یعنی آنچه مختص ماست و مختص دیگری نیست . یک حبه قند فیلمی است که در ساختار ، از میزانسن تا گریم و فضا به دنبال همین هویت می گردد . سودایی که میخواهد امروز ما را با دیروزمان مقایسه کند . مفهومی که در پس دیالوگ ها پنهان نشده است . حتی قصه هم نمی خواهد بگوید که تفاوتی با غیر دارد . قصه ، داستان بومی و هویتی ما نیست ، هر چند مولفه های دینی به سبب زیست شناخت و زیست جهان اسلامی ما در پس آن پنهان شده اما سوژه قصه را می توان در یک کشور آفریقایی روایت کرد و با فرهنگ بومی همانجا فرم ساخت را بازنویسی کرد .
آنچه یک حبه قند را به سینمای هویتی ما گره می زند تصویر است . تصاویری که قصه دیروز ماست . تصاویری که کارگردان سودای نوستالژیک آنرا ندارد بلکه راوی حقیقت آن است . تصویر یک خانواده ، گرمی ، محبت ، زیستن در کنار هم در میزانسنی شلوغ اما ایرانی . می توان یک خیابان شلوغ در توکیو را و یا یک پارتی دوستانه در شمال شهر را در یک میزانسن شلوغ به تصویر کشید . شلوغی هویت ما نیست بلکه نسبت این آدم ها در این تداخل و شلوغی میزان قضاوت ماست . می توان یک میزانسن شلوغ را دید که میلیونها آدم با کیف سامسونت بی تفاوت از هم می گذرند یا برای یک شب نگاهی از سوی خواهش های نفسانی به یکدیگر دارند . آدم هایی که تبار هم نیستند و تنها وسیله ی هم هستند همان تصویری که می توان مدل ایرانی شده ی آن را در سعادت آباد دید .
فیلمی که علی رغم شباهت های طبقه ای آن به درباره ی الی ، بسیار دورتر از مولفه های ایرانی درباره الی است . سعادت آباد فیلمی است که اگر بازیگرانش با زبان مثلا فرانسوی حرف می زندند و مردم ما هیچ کدام از چهره های بازیگران را نمی شناختند می توانستی به عنوان یک فیلم خارجی در سینما به مخاطب ارائه دهی .
اما درباره الی هم با وجود طبقه بورژوا بودن آدمهایش باز تبار دارد . رگه هایی دارد که رگه های ماست . ایرانی است . غیرت دارد ، محرم ، نامحرم دارد و زیست جهان ما و البته قصه ما را روایت می کند . آنچه که در جدایی نادر از سیمین و شهر زیبا فرهادی پر رنگ تر هم هست . یک حبه قند شلوغی خانواده ای است که علیرغم لحظاتی که به خلوت نیاز دارند ، چه آن لحظه ای که دختر در خلوت خودش روی تاب سیب می چیند ، چه آن لحظه ای که با نامزد سابقش پس از نماز روحانی فیلم خلوت می کند ، خلوت در اجتماع است . خلوت به معنای تنهایی ایندیوژال و تنهایی جامعه صنعتی نیست . خلوت کارگر فیلم که در افسون یافتن گنج در پستوی خانه است ، خلوت در اجتماع است . حقیقتش یکی از هویت های ما اجتماع است . اجتماع خانواده ها در دور یک راس . از پدرِ بزرگ تا مادرِ بزرگ خاندان . او محور تجمع بوده . محوری که لزوما فصل الخطاب نیست ، اصلا شاید خیلی مقدس هم نباشد . این محور صرفا بهانه دور هم بودن است . بهانه ای برای فرار از روزمرگی .
من اصلا قضاوتی در مورد خوب یا بد بودن جمع شدن و یا مانند جامعه صنعتی فردی زندگی کردن را نمی کنم . محل شکاف نسل ها در این تجمعات جدید به وضوح مشخص است . تجمعاتی که هویت ما را می سازند و الان بیشتر نسل پدران ما مایل به تشکیل آن هستند و حقیقتش نسل ما کمی بی حوصله از این همه شلوغی است . البته باید بگویم این تجمع را هر از چندگاهی همه ما دوست داریم اما دیگر خبری از آن خانه ها که دور تا دورش اتاق بود هر اتاق یکی از اعضای فامیل نیست. اصلا شاه کلید حرف نسل ما این است که لطفا در زندگی ما دخالت نکنید .
دنیای قرن 21 یا جامعه ای که به سبب سیطره دانش ، به پسا صنعتی شدن می اندیشد ، جامعه ای است که تجمعات مجازی چند هزاری نفری در فیس بوک و توئیتر و دنیای مجازی را تاب می آورد اما با حقیقتش آبش در یک جوی نمی رود . قرن 21 و دنیای ما عصر اوج سوبژکتیویسم و من بودن من است . عصر تجلی انتهایی فرد که خویش را آزادترین سوژه عالم می داند و علیه هر چه این آزادی را تهدید کند می ایستد . همه معترفیم که جمع و هویت جمع کاربرد تعدیل دارد . خاله می گوید این چه قیافه ای است ، عمه می گوید چرا زن نگرفته ای ، مادر بزرگ می گوید چرا انقدر سریع نماز می خوانی ، هر که برای گفت و گو عیب و حسنی از تو را می گوید تو در جمع دائما در حال قضاوتی ، آنچه که با تجلی فردیت تو همخوان نیست .
یک حبه قند فیلم بسیار مهمی در سینمای ماست چرا که به زیباترین زبان ممکن با وهم ما سخنی می گوید . به وهم ما می گوید مدت هاست که فاصله گرفته ای از خودت ، هویتت و اجتماعت . بدون آنکه یک کلام از این جمله را در دیالوگ فیلمش بیاورد ..
منبع : مرکز اسناد انقلاب اسلامی
ارسال توسط کاربر محترم سایت :sukhteh
/ج