نویسنده: مایکل راش
مترجم: منوچهر صبوری
مترجم: منوچهر صبوری
افکار عمومی و ایدئولوژی بدون ارتباطات نمی توانند وجود داشته باشند، اما جامعه نیز نمی تواند بدون ارتباطات وجود داشته باشد. با وجود این، ارتباطات کمتر مورد توجه جامعه شناسان سیاسی قرارگرفته است. افکار عمومی را تا اندازه ای باید یک استثنا به شمار آورد، اما در اینجا نیز کار بیشتری توسط پژوهشگران و نویسندگان در رشته های دیگر انجام شده است. در واقع، مطالعات در زمینه ارتباطات از دهه 1950 به بعد گسترش فراوانی یافته است و رسانه های همگانی، بویژه تلویزیون موضوع پژوهشهای بسیاری بوده اند. بویژه، علاقه شایانی به بررسی رابطه بین رسانه های همگانی و افکار عمومی وجود داشته و اندیشه های بسیاری بدان معطوف شده است. در آغاز توجه به افکار عمومی تا اندازه زیادی بر نقش تبلیغات و بویژه بر استفاده از آن در جوامع توتالیتر آلمان نازی و شوروی در دوران استالین متمرکز گردیده بود.
بدیهی است که ارتباطات تنها با افکار عمومی سروکار ندارد، تا چه رسد به اینکه صرفاً بر تبلیغات متمرکز گردد. ارتباطات بخشی اساسی از فرایندهای اجتماعی شدن، مشارکت و گزینش سیاسی است، اگرچه نقش آن معمولاً و به طور طبیعی مسلّم فرض می شود. تأثیر متقابل میان دانش، ارزشها، نگرشها، تجربه و شخصیت فرد که در بخش سوم مورد بحث قرار گرفت، نتیجه ارتباطات است. بنابراین، بدون آگاهی از فرایند ارتباطات، رفتار سیاسی نمی تواند به طور کامل درک گردد.
افکار عمومی را می توان آشکارترین نتیجه ارتباطات سیاسی دانست، اما نباید آن را در زمینه محدود دموکراسی در نظر گرفت. این واقعیت که افکار عمومی بنا به تعریف نیروی محرک دموکراسی در نظر گرفته می شود نباید رابطه گسترده تر میان اعضای جامعه و کسانی را که در جامعه صرف نظر از هنجارها یا ارزشهای آن اعمال قدرت می کنند تیره سازد. همان گونه که در فصل گذشته یادآوری گردید، کورنهاوزر (1960) نظریه جامعه انبوه خود را بر رابطه بین نخبگان و غیرنخبگان، بین تأثیرپذیر بودن نخبگان در برابر نفوذ غیرنخبگان و میزانی که غیرنخبگان ممکن است آلت دست نخبگان قرار گیرند بنیاد نهاده است. بنابراین افکار عمومی یک مبنع اطلاعات یا چیزی که باید شکل بگیرد در نظر گرفته می شود.
با وجود این، افکار عمومی صرف نظر از نقش آن، بیان ارزشها و نگرشهاست و می توان استدلال کرد که ارزشها و نگرشهای یک فرد یا گروهی از افراد به شیوه ای گرد هم می آیند که بینش به هم پیوسته ای از جهان یا به سخن کوتاه یک ایدئولوژی را ارائه می کنند. اینکه آیا می توان گفت هر کس دارای ایدئولوژی است و حتی اگر بپذیریم که هر کس دارای ایدئولوژی است آیا همه به شیوه ای ایدئولوژیک فکر می کنند یا نه نکته ای قابل بحث است. با این همه نمی توان انکار کرد که ایدئولوژی در تاریخ قرن بیستم جایگاه بسیار برجسته ای داشته است. مارکسیستها و غیرمارکسیستها مفاهیم متفاوتی درباره ایدئولوژی و نقشی که در جامعه ایفا می کند مطرح کرده اند و به این ترتیب، بر اهمیت ایدئولوژی تأکید ورزیده اند. اهمیت ایدئولوژی در تعریف رژیمهای توتالیتر در فصل قبل یادآوری گردید، اما نقش آن در برخورد میان ابرقدرتها بعد از سال 1945 و بویژه هنگامی که جنگ سرد در اوج خود بود، اهمیت کمتری نداشته است.
ایدئولوژی نیز بر اهمیت ارزشها در درک جامعه هم از نظر اجتماعی و هم از نظر سیاسی تأکید می کند. جوامع در فضاهای تهی از ارزش عمل نمی کنند، بلکه خود محصول ارزشها هستند. توسعه مفهوم فرهنگ سیاسی در دهه های 1950 و 1960 شناخت آشکار اهمیت ارزشهاست. اینکه آیا مطالعه جامعه می تواند برکنار از ارزشها یا عینی باشد هنوز قابل بحث است، اما آنچه دیگر قابل تردید نیست اهمیت شناخت و در نظر گرفتن ارزشهای یک جامعه است.
منبع: راش؛مایکل، 1377، جامعه و سیاست: مقدمه ای بر جامعه شناسی سیاسی، صبوری؛منوچهر، تهران، سازمان مطالعه و تدوین کتب علوم انسانی دانشگاهها (سمت) مرکز تحقیق و توسعه علوم انسانی ، دهم.
منبع: راش؛میکل، 1377، جامعه و سیاست : مقدمه ای بر جامعه شناسی سیاسی، صبوری؛ منوچهر، تهران، سازمان مطالعه و تدوین کتب علوم انسانی دانشگاهها (سمت) مرکز تحقیق و توسعه ی علوم انسانی، دهم.
بدیهی است که ارتباطات تنها با افکار عمومی سروکار ندارد، تا چه رسد به اینکه صرفاً بر تبلیغات متمرکز گردد. ارتباطات بخشی اساسی از فرایندهای اجتماعی شدن، مشارکت و گزینش سیاسی است، اگرچه نقش آن معمولاً و به طور طبیعی مسلّم فرض می شود. تأثیر متقابل میان دانش، ارزشها، نگرشها، تجربه و شخصیت فرد که در بخش سوم مورد بحث قرار گرفت، نتیجه ارتباطات است. بنابراین، بدون آگاهی از فرایند ارتباطات، رفتار سیاسی نمی تواند به طور کامل درک گردد.
افکار عمومی را می توان آشکارترین نتیجه ارتباطات سیاسی دانست، اما نباید آن را در زمینه محدود دموکراسی در نظر گرفت. این واقعیت که افکار عمومی بنا به تعریف نیروی محرک دموکراسی در نظر گرفته می شود نباید رابطه گسترده تر میان اعضای جامعه و کسانی را که در جامعه صرف نظر از هنجارها یا ارزشهای آن اعمال قدرت می کنند تیره سازد. همان گونه که در فصل گذشته یادآوری گردید، کورنهاوزر (1960) نظریه جامعه انبوه خود را بر رابطه بین نخبگان و غیرنخبگان، بین تأثیرپذیر بودن نخبگان در برابر نفوذ غیرنخبگان و میزانی که غیرنخبگان ممکن است آلت دست نخبگان قرار گیرند بنیاد نهاده است. بنابراین افکار عمومی یک مبنع اطلاعات یا چیزی که باید شکل بگیرد در نظر گرفته می شود.
با وجود این، افکار عمومی صرف نظر از نقش آن، بیان ارزشها و نگرشهاست و می توان استدلال کرد که ارزشها و نگرشهای یک فرد یا گروهی از افراد به شیوه ای گرد هم می آیند که بینش به هم پیوسته ای از جهان یا به سخن کوتاه یک ایدئولوژی را ارائه می کنند. اینکه آیا می توان گفت هر کس دارای ایدئولوژی است و حتی اگر بپذیریم که هر کس دارای ایدئولوژی است آیا همه به شیوه ای ایدئولوژیک فکر می کنند یا نه نکته ای قابل بحث است. با این همه نمی توان انکار کرد که ایدئولوژی در تاریخ قرن بیستم جایگاه بسیار برجسته ای داشته است. مارکسیستها و غیرمارکسیستها مفاهیم متفاوتی درباره ایدئولوژی و نقشی که در جامعه ایفا می کند مطرح کرده اند و به این ترتیب، بر اهمیت ایدئولوژی تأکید ورزیده اند. اهمیت ایدئولوژی در تعریف رژیمهای توتالیتر در فصل قبل یادآوری گردید، اما نقش آن در برخورد میان ابرقدرتها بعد از سال 1945 و بویژه هنگامی که جنگ سرد در اوج خود بود، اهمیت کمتری نداشته است.
ایدئولوژی نیز بر اهمیت ارزشها در درک جامعه هم از نظر اجتماعی و هم از نظر سیاسی تأکید می کند. جوامع در فضاهای تهی از ارزش عمل نمی کنند، بلکه خود محصول ارزشها هستند. توسعه مفهوم فرهنگ سیاسی در دهه های 1950 و 1960 شناخت آشکار اهمیت ارزشهاست. اینکه آیا مطالعه جامعه می تواند برکنار از ارزشها یا عینی باشد هنوز قابل بحث است، اما آنچه دیگر قابل تردید نیست اهمیت شناخت و در نظر گرفتن ارزشهای یک جامعه است.
منبع: راش؛مایکل، 1377، جامعه و سیاست: مقدمه ای بر جامعه شناسی سیاسی، صبوری؛منوچهر، تهران، سازمان مطالعه و تدوین کتب علوم انسانی دانشگاهها (سمت) مرکز تحقیق و توسعه علوم انسانی ، دهم.
منبع: راش؛میکل، 1377، جامعه و سیاست : مقدمه ای بر جامعه شناسی سیاسی، صبوری؛ منوچهر، تهران، سازمان مطالعه و تدوین کتب علوم انسانی دانشگاهها (سمت) مرکز تحقیق و توسعه ی علوم انسانی، دهم.