نویسنده: رحمت الله صدیق سروستانی و دیگران
فردیناند تونیس (1855-1936)(1) اهل روستاهای شمال آلمان بود که تا اواخر عمر خود در دانشگاه کیل(2)، سمت استادی داشت، تا اینکه در دوران حکومت نازیها معزول گردید. وی به شدت به توسعهی حیات اجتماعی روستایی علاقهمند بود و در میان جامعهشناسان، بیشتر به عنوان یک نظریهپرداز شهرت یافته است؛ اما، در زمینهی مطالعات توصیفی با تأکید بر استفاده از دادههای کمّی، که خود آن را «جامعهنگاری» نامیده، از دیرباز کار کرده است. خدمت ارزشمند او به قلمرو نظریههای جامعهشناختی، اثر بسیار مهم وی گمین شافت و گسل شافت (اجتماع و جامعه) است. برخی معتقدند قلمرو «سازمان اجتماعی» که امروزه مورد بحث جامعهشناسان است بر شالودهی همین تیپولوژی و مقایسه بین دو نظام اجتماعی متفاوت- برخاسته از دو نوع روابط متقابل اجتماعی- بنا گردیده است (3).
تونیس همانند بسیاری از فیلسوفان جامعهشناس آلمانی، به تحلیل «خواست انسانی» (اراده ی)، مشغول بوده است. به نظر وی تمام روابط اجتماعی، زاییدهی خواست انسانی است؛ خواست انسانی دو نوع متفاوت دارد؛ نوع اول خواست ذاتی و نوع دوم خواست قرار دادی است. خواست ذاتی، بنیادین بوده، گرایشی غریزی دارد که فعالیتهای انسان را پیش میراند، اما خواست قراردادی، نوع هدفدار و ارادی است که فعالیتهای انسان را با توجه به آینده معین میکند (4).
تونیس پارامتر «خواست» را در زمینه ی کنش متقابل اجتماعی به کار بسته و انواع مختلف مردم را با نوع ذاتی یا قراردادی آن مشخص کرده است. خواست زندگی آدمهای معمولی، دهقانان، پیشهوران، بچهها و زنان خواست ذاتی است و خواست زندگانی اعضای طبقه بالای جامعه، مدیران اقتصادی، دانشمندان، مردان و سالخوردگان خواست قراردادی است. دو نوع خواست مذکور، مبیّن وجود دو نوع بنیادین گروه اجتماعی است. در یک گروه همدلی بین اعضا و ارتباط متقابل بین آنها که به خودی خود یک ارزش است علت به وجود آمدن آن است و گروه دیگر به عنوان وسیلهای برای دستیابی به اهداف محدود و مشخص به وجود میآید.
تونیس گروه اول را که مبیّن خواست ذاتی انسانهاست، گمینشافت (اجتماع) و گروه دوم را که بر خواست قراردادی افراد مبتنی است، گسلشافت (جامعه) نامیده است. خانواده و همسایگی در روستا نمونهی گمینشافت و شهر نمونهی گسلشافت است. روابط گمینشافتی فراگیر است، مثل آنچه در خانواده یا میان زن و شوهر وجود دارد و اشخاص در آنجا با یکدیگر به عنوان «اهداف» مواجه میشوند؛ نه به عنوان «وسیله» ای برای رسیدن به اهداف. در چنین وضعیتی افراد در خوشی و ناخوشی، تقدیری مشابه دارند. اما روابط گسلشافتی مشخص و محدود است و تنها اشخاص معینی در مقابل یکدیگر قرار میگیرند. در چنین وضعیتی از روابط متقابل اجتماعی، ارتباط، به توافقها (قراردادها) بستگی دارد و محدودهی تغییرات هر کس نیز تعیین میشود (5).
برای تونیس، مفاهیم گمینشافت و گسلشافت نه تنها نشانگر انواع ایدهآل سازمان اجتماعی، بلکه نشانگر مراحل ژنتیکی رشد نیز هست (6). گسلشافت از طریق رهایی عاطفی اشخاص، خدمات و رفتار در چهارچوب گمینشافت، به وجود میآید (7). تونیس شخصاً گمینشافت (بازگشت به خویشاوندی و اجتماع) را توصیه میکند و آن را تنها صورت اصیل و طبیعی زندگی جمعی انسانها میداند. به همین دلیل است که برخی متفکران، دیدگاه او را در زمینهی رشد تاریخی، نظریهای ارتجاعی نامیدهاند (8). البته، این نکته را نیز باید متذکر شد که تونیس به وجود نوع خالص گسلشافت معتقد نیست. از سوی دیگر گفته است حتی در ازدواج و روابط خانوادگی نیز گاه گاهی اجزاءِ گسلشافتی یافت میشود (9).
از آنجا که گسلشافت و گمینشافت بر خواستهای گوناگونی مبتنی است، روابط اجتماعی نیز، در نظر تونیس مظاهری از آن است. خواستهای انسانی میتواند شکلهای مختلف روابط را با تأکید بر ابقاء نظم اجتماعی و یا انهدام آن، به وجود آورد. اما کار جامعهشناسان تنها مطالعهی روابط نوع اول، یعنی نوع ابقا کنندهی نظم اجتماعی است (10).
تونیس اولین کسی است که از هنجارهای اجتماعی، یک طبقهبندی ارائه داده و «قانون»، «مقررات اخلاقی»، «توافق» و «آداب» را از یکدیگر تفکیک کرده است. البته این طبقهبندی، آشکارا به تمایز بنیادینی که او بین گروههای اجتماع قائل شده است مربوط میشود. «قانون» و «قرارداد» از ویژگیهای جوامع جدید بوده، «اخلاقیات»، «توافق» مربوط به اجتماعات، و «آداب» در هر نوع مشترک است. البته، تمایز بین گمین شافت و گسلشافت توسط تونیس تا حدود زیادی به تفکیک «منزلت» و «قرارداد» توسط هنری مین و تمایز میان «همبستگی مکانیکی» و «همبستگی ارگانیک» دورکیم شباهت دارد. اگرچه طبقهبندی تونیس از هنجارهای اجتماعی، امروزه اعتبار خود را از دست داده است، اما تیپولوژی گروههای اجتماعی او هنوز در میان جامعهشناسان اهمیت و اعتبار خاصی دارد.
پی نوشت ها :
1. Ferdinand Toennies
2. Kiel
3. The Province of Sociology., Nelson-Hall, Chicago: 1981, p.36.
4. Sociological Theory: Its Nature and Growth., p.100.
5. A Hundred Years of Sociology., p.104.
6. Sociology Theory: Its Nature and Growth., p.100.
7. The Province of Sociology., p.38.
8. Sociological Theory: Its Nature and Growth., p.100.
9. A Hundred Years of Sociology., p.104.
10. Sociolgical Theory: Its Nature and Growth., p.100.