نویسنده :برچ یورلی
مترجم :محمدرضا افضلی
معلوم بود که مرد بینوا در حال مرگ است. بیش از شش هفته بود که پزشکان تلاش می کردند جان او را نجات دهند. اما تب او به سرعت بالا می رفت. او از شدت تب می لرزید و هذیان می گفت و از انقباضهای ماهیچه ای دردناک رنج می برد و سکسکه رهایش نمی کرد. مدام به حالت اغما فرو می رفت و باز می گشت. آلگزاندر فلمینگ، که کنار بستر بیمار ایستاده بود، شک نداشت که چیزی از عمر هَری لَمبرت باقی نمانده است.
فلمینگ، مانند سایر پزشکان بیمارستان سَنت مِری در لندن، می دانست که مشکل هری چیست. این نوع بیماریها را معمولاً میکروب، یعنی نوعی موجود زنده ی ذره بینی، سبب می شد که به بدن شخص هجوم می برد و او را ضعیف یا مسموم می کرد و گاهی به آغوش مرگ می فرستاد. پزشکان کوشیده بودند هری را با تنها داروهایی که در اختیار داشتند مداوا کنند، اما حال او بدتر شده بود.
با پیشرفت بیماری لمبرت، فلمینگ کوشیده بود میکروب عامل بیماری او را شناسایی کند. بدون شناختن این میکروب، پزشکان نمی توانستند به نجات جان لَمبرت امیدوار باشند. بنابراین فلمینگ در آزمایشگاه خود مصممانه روی این موضوع کار کرده بود.
ابتدا فکر می کردند لَمبرت به نوعی آنفلوآنزا مبتلا شده است. اما با بدتر شدن وضعیت او، همه ی نشانه های بیماری هولناکی به نام مننژیت پدیدار شد. بیماری مننژیت، که عفونت غشای پیرامون مغز و نخاع است، غالباً به مرگ بیمار منتهی می شد.
فلمینگ با استفاده از سوزن توخالی و سرنگ مقداری از مایع نخاعی لمبرت را کشید. اگر لمبرت به مننژیت مبتلا شده بود، میکروب عامل این بیماری در مایع نخاعی او دیده می شد.
فلمینگ این مایع را آزمایش کرد و میکروب را یافت. یکی از میکروبهای گرد بود که به صورت زنجیری رشد می کنند و استرپتوکوک نام دارند؛ این نوع میکروب بسیار خطرناک بود، به سرعت پخش می شد و غالباً عامل بیماریهای کشنده بود.
پزشکان با استفاده از داروهای شیمیایی جدیدی به نام سولفونامیدها، موفقیتهایی در نابود کردن استرپتوکوکها کسب کرده بودند. اما با وجود مداوای هری لمبرت با این دارو، او هنوز در حال مرگ بود.
آخرین شانس
فقط یک راه را آزمایش نکرده بودند. فلمینگ به تنها شخصی که می توانست به او کمک کند، تلفن زد: پروفسور هاوارد فلوری، فلوری در آکسفورد سرپرست گروهی از دانشمندان بود که داروی جدیدی ساخته بودند. این دارو از ماده ای به دست آمده بود که فلمینگ چهارده سال قبل کشف کرده بود و آن را پنی سیلین می نامیدند.فلوری بلافاصله پاسخ داد. او همه ی ذخیره ی پنی سیلین موجود در آکسفورد را برای فلمینگ فرستاد. این ذخیره بسیار گرانبها بود: پس از آنکه فلمینگ این ماده را مصرف می کرد چیزی از آن باقی نمی ماند تا اینکه گروه تحقیقاتی آکسفورد دوباره پنی سیلین تولید کند. تولید پنی سیلین فرایندی بسیار آهسته و طاقت فرسا بود که ماهها به طول می انجامید.
فلوری دستورهای لازم برای استفاده از این ماده را به فلمینگ داد. پیروی از این دستورها مهم بود، زیرا عمر پنی سیلین در بدن انسان زیاد نبود و از طرفی می بایست همواره مقدار کافی از این ماده در بدن بیمار موجود باشد تا بتواند کار خود را انجام دهد.
هری لمبرت نخستین بیماری نبود که به او پنی سیلین تزریق می شد؛ مدتی بود که فلوری و گروهش روی چند انسان بیمار آزمایش می کردند. او در 6 اوت سال 1942، لَمبرت نخستین شخصی بود که به وسیله ی کاشف پنی سیلین با این دارو مداوا شد.
تماشا و انتظار
فلمینگ نخستین تزریق را انجام داد. سه ساعت بعد تزریق دوم را انجام داد و سه ساعت بعد از آن نوبت سوم را تزریق کرد. فلمینگ سرتاسر شب به تزریق پنی سیلین ادامه داد و پزشکان و پرستاران، او را تماشا می کردند. در برابر چشم آنها، لَمبرت آرامتر شد. سکسکه ها قطع شدند و سرانجام بیمار به خواب رفت. فقط 24 ساعت پس از نخستین تزریق، پزشکان در کمال ناباوری دریافتند که تب لمبرت پایین آمده و برای اولین بار در طول شش هفته گذشته، دمای بدنش به مقدار طبیعی رسیده است.هاوارد فلوری به صراحت گفته بود که تزریق پنی سیلین باید هفت روز دیگر ادامه یابد. اما در 13 اوت، آلگزاندر فلمینگ نگران شد. سیر بهبود هَری لَمبرت متوقف شده بود؛ تب او بالا رفته و هذیان گویی او دوباره آغاز شده بود.
از دست فلمینگ چه کاری برمی آمد؟ او استرپتوکوک را در مایع آبگون اطراف نخاع لَمبرت یافته بود. آیا پنی سیلین نمی توانست از خون بیمار عبور کند و خود را به مایع نخاعی برساند تا استرپتوکوکها را در آنجا نابود کند؟
یک بار دیگر فلمینگ مقداری از مایع نخاعی بیمار را به داخل سرنگ کشید و بلافاصله آن را به آزمایشگاه خود برد. در آزمایشگاه این مایع را زیر میکروسکوپ گذاشت و به جستجوی نشانه های پنی سیلین پرداخت. اصلاً پنی سیلین در آن نبود. اگر استرپتوکوکها در مایع نخاعی بیمار نابود نشده بودند، در حال تکثیر و پخش بودند و امیدی به نجات جان هری لمبرت نمی رفت.
قمار مرگ و زندگی
یک بار دیگر فلمینگ به فلوری در آکسفورد تلفن زد. دانشمندان و پزشکان عضو گروه فلوری ماهها بود که پنی سیلین تزریق می کردند.فلمینگ از آنها پرسید که آیا تزریق را به داخل مجرای نخاعی انجام داده اند یا نه؟ پاسخ فلوری منفی بود.
فلمینگ مردد بود که آیا چنین تزریقی را روی لَمبرت آزمایش کند یا نه. از طرفی، ممکن بود این تزریق جان او را نجات دهد. از طرف دیگر احتمال می رفت این عمل شوکی به بدن لمبرت وارد کند که خود تزریق سبب مرگ او شود. فلمینگ با قبول خطر تصمیم به انجام این تزریق گرفت و هاوارد فلوری هم در حال تحقیق روی این مسئله بود. فلوری پنی سیلین را به مجرای نخاعی یک خرگوش تزریق کرده بود. فلمینگ نمی دانست که خرگوش بلافاصله پس از تزریق مرده است.
در لندن، فلمینگ با دقت سوزن را از فاصله ی بین دو مهره لمبرت، در مجرای نخاعی او فرو برد. پنی سیلین مستقیماً وارد مایع نخاعی شد. فلمینگ بی صبرانه انتظار می کشید. آیا لَمبرت دچار رعشه ی شدید خواهد شد؟ آیا دمای بدنش به سرعت بالا خواهد رفت؟ آیا حالت تهوع به او دست خواهد داد، شوکه خواهد شد؟ یا نشانه های شوک شدید ناشی از تخریب جسمانی را بروز خواهد داد؟ آیا ممکن بود بمیرد؟
هیچ یک از این اتفاقها روی نداد. تحول در برابر چشمان فلمینگ آغاز شد. ابتدا تب لمبرت پایین آمد. سپس هذیان گویی متوقف شد و لمبرت از گیجی درآمد. همه ی نشانه های تب و التهاب از میان رفت. دوباره اشتهای خود را بازیافت. روزهای بعد تزریقهای بیشتری در مجرای نخاعی انجام شد و حالت لمبرت هر روز بیشتر رو به بهبودی رفت. طبق تجربیات پزشکی قبلی در آن زمان، هری لمبرت می بایست مرده باشد. در عوض، پس از گذشت فقط یک ماه، صحیح و سالم بیمارستان را ترک کرد.
داروی معجزه گر
َهری لَمبرت زندگی خود را فقط مدیون فلمینگ نبود، بلکه به مردان و زنان پژوهشگر ساکن آکسفورد، گروه دانشمندانی که زیر نظر هاوارد فلوری کار می کردند، نیز مدیون بود. آنها پنی سیلین فلمینگ را خالص و تصفیه کرده بودند. آنها ماههای متوالی به آزمون و خطا پرداخته بودند تا ببینند چگونه می توان پنی سیلین را به مدت طولانی در بدن بیمار حفظ کرد تا بتواند وظیفه ی نجات بخش خود را انجام دهد. آنها قدرت این ماده را دیده بودند و احتمالاً تنها کسانی بودند که به خوبی می دانستند این دارو، که آن را عصاره ی خام کپک به دست آورده بودند، می تواند میلیونها انسان را از مرگ نجات دهد. خود فلمینگ فقط در هفته های آخر ماه اوت سال 1942 توانست اثر معجزه گر کشف خود را مشاهده کند.منبع: برچ، بِوِرلی؛ (1385)، آلگزاندر فلمینگ پیشگام در ساخت آنتی بیوتیک، ترجمه ی محمدرضا افضلی، چاپ اول.