چهارشنبه، 25 اسفند 1389
تخمین زمان مطالعه:
موارد بیشتر برای شما

پرسش :

اگر شخصي در اثر تحقيقات خود به نتيجه اي غير از اسلام رسيد مرتد مي شود و اعدام مي گردد اين امر چگونه با آياتي نظير «لا اكراه في الدين قد تبين الرشد من الغي» و «فبشر عباد الذين يستمعون القول و يتبعون احسنه» سازگار است؟


پاسخ :
در پاسخ به سؤال ياد شده مي توان گفت:
دين حق يكي از ضروريات حياتي و جوهري انسان است، زيرا دين حق با برداشت صحيح از خالق و هستي و انسان، روابط او را در ابعاد گوناگون آن تنظيم مي كند. در اسلام رابطه انسان با خدا، با خود و ديگران به نحو احسن ترسيم شده است. آزادي عقيده و حق تدين در اسلام از اهميت ويژه اي برخوردار است و چه بسا مقدم بر حيات مي گردد. جهاد با نفس و شهادت در راه دين براي آزادي عقيده و حق تدين دليل بر اين اهميت است.
اسلام در مورد كساني كه هنوز اسلام را نپذيرفته اند سختگيري نمي كند، پذيرش اسلام بايد طبق منطق باشد. به بيان ديگر اسلام كسي را بر پذيرش دين اجبار نمي كند تا آن حد كه تقليد در اصول دين ممنوع است و اعتقاد به آنها بايد از روي علم باشد. اما كسي كه از پدر يا مادر مسلمان تولد يافته و در يك محيط اسلامي پرورش يافته بسيار بعيد به نظر مي رسد كه محتواي اسلام و حقانيت آن را تشخيص نداده باشد، بنابراين عدول و بازگشت او به توطئه و خيانت شبيه تر است تا به اشتباه و عدم درك حقيقت، لذا از ديدگاه اسلام به عنوان مرتد شناخته شده و مجازات ويژه دارد.
به گفته يكي از بزرگان، «اگر بر كسي اتمام حجت شد، او حقانيت دين را دريافت و به آن اعتراف كرد و آشكارا به حلقه متدينين به دين درآمد، و سپس در جامعه اي كه نظامش مبتني بر دين است و مشروعيت خود را مستند به دين مي داند و خداي متعال را منشأ حقوق و تكاليف قلمداد مي كند، علناً از دين خارج شد و با آن به مخالفت برخاست، چنين كسي در واقع علَم مخالفت با آن جامعه و آن نظام ديني را برافراشته است. تجويز اين كار زمينه بسيار مساعدي مي شود براي نفوذ دشمنان اسلام. انكار و مخالفت دين، اگر محدود به باطن شخص بماند و مجال ظهور و بروز در عرصه اجتماع نيايد، البته چنين شرّ و مفاسدي به دنبال نخواهد داشت و طبعاً احكام و مجازات مرتد را هم نخواهد داشت، كفر و شرك باطني فقط مجازات اخروي خواهد داشت، اما اگر به صحنه اجتماع كشيده شود، به حكم مصالح اجتماعي كيفر اين جهاني خواهد يافت».[1]
اما وجه جمع اين حكم با آياتي كه ناظر به نقش رسالت اند، اين گونه است كه همه آنها در مقام پذيرش اصل دين اند. يعني در منطق قرآن كريم «اصل پذيرش دين اجباري نيست، چون راه درست از راه انحرافي روشن شده است»[2] و «اسلام انسانها را به دين حق ارشاد كرده است، اجباري در كار نيست»[3] اصولا اسلام قبل از دعوت به حق سعي دارد تا جو اختناق را از بين ببرد، فرصت تفكر و تعقل را براي انسان فراهم كند. پيامبر گرامي اسلام وظيفه دارد: «بارهاي سنگين و زنجيرهايي كه بر آن ها است، از دوش و گردن شان بردارد».[4] اما پس از انتخاب، حق ندارد; دين را به بازي بگيرد.
در پرتو اين بينش، دين حق، يكي از ضروريات اوليه انسان است، تعدي به آن ممنوع است. از آنجا كه دين با گوهر انسانيت مرتبط است و در اعتقادات قلبي خلاصه نمي شود، طبعاً از ديدگاه اسلام بين داشتن دين يا نداشتن آن تفاوت وجود دارد. چنانكه دين حقيقي يا خرافي نيز يكسان نيست. در نتيجه پذيرفتن آزادي مطلق در اين زمينه مساوي با قبول هرج و مرج و تعارض اجتماعي است كه يقيناً چنين چيزي از نظر اسلام مردود است.
به همين دليل ارتداد موجب عقوبت است.[5] و حكم شديد مرتد از فروعات آزادي عقيده و حق تدين است. چون ارتداد نه تنها اهانت به مقدسات ديني است، بلكه مايه تزلزل در عقايد ديگران مي شود و اين در واقع تجاوز به حقوق ديگران است در قرآن كريم به اين حقيقت اشاره شده است:
«جمعي از اهل كتاب (يهود) گفتند: (برويد و ظاهراً) به آنچه بر مؤمنان نازل شده در آغاز روز ايمان بياوريد و در پايان روز كافر شويد، شايد آنها از آئين خود بازگردند».[6]
بنابراين براي جلوگيري از تزلزل در عقايد ديگران و در راستاي حمايت از دين حق، مرتدّ بايستي مجازات شود.[7]
در نهايت ما معتقديم كه همه حقوق مادون حق خداي متعال است، انسان مخلوق و مملوك خداي متعال است و هيچ حقي بر او ندارد، مگر حقي كه او خود مقرر فرموده باشد، از اين رو همان گونه كه او انسان را آفريد و حقوق و تكاليفي را در قالب دين برايش مقرر داشت، اسلام را نيز به عنوان آخرين و كامل ترين اديان الهي نازل فرمود و اين دين مبين با دلايل روشن و استدلال منطقي و معجزات آشكار، نياز به زور و تحميل ندارد.
--------------------------------------------------------------------------------
[1]. ر. ك: مصباح يزدي، محمد تقي، جزوه حقوق و سياست، ج2، ص1984-1985؛ براي اطلاع بيشتر، ترجمه تفسير الميزان، ج2، ص222ـ230؛ مكارم شيرازي، ناصر و همكاران، تفسير نمونه، ج11، ص 426ـ427.
[2]. بقره / 256: لا اكراه في الدين قد تبين الرشد من الغي، شبيه آن، يونس / 99.
[3]. روم / 30، كهف / 29.
[4]. اعراف / 157.
[5]. بقره / 217.
[6]. آل عمران / 72.
[7]. تفسير نمونه، همان، ج2، ص466، ذيل آيه 72 سوره آل عمران.
ارسال نظر
با تشکر، نظر شما پس از بررسی و تایید در سایت قرار خواهد گرفت.
متاسفانه در برقراری ارتباط خطایی رخ داده. لطفاً دوباره تلاش کنید.