پرسش :
آیا دسته بندی اصول دین و فروع دین از احادیث و روایات ائمه (ع) اخذ شده است؟ اگر جواب مثبت است لطفاً منابع را ذكر فرمایید اگر جواب منفی است از چه زمانی و توسط چه كسانی صورت گرفته است؟
پاسخ :
اصل هر چیز، همان ریشه و اساس آن است كه بنایش را روی آن می سازند، بنابراین، اصول دین چیزی است كه ساختمان دین روی آن بنا گردیده است.[1]
اصطلاح اصول دین «اگر به معنای خاص[2] آن (یعنی اساس ترین عقاید)، كه در علم اعتقادات به كار برده می شود؛ استعمال شود، شامل عقاید اساسی در هر دین می شود كه دین بدون آن عقاید تحقق نمی یابد.
همه ادیان توحیدی دارای سه اصل كلی مشترك می باشند: «اعتقاد به خدای یگانه، اعتقاد به زندگی ابدی برای هر فردی از انسان در عالم آخرت و دریافت پاداش و كیفر اعمالی كه در این جهان انجام داده است (معاد) و اعتقاد به بعثت پیامبران از طرف خدای متعال برای هدایت بشر به سوی كمال نهایی و سعادت دنیا و آخرت»[3].
اما این اصطلاح و استعمال واژۀ «اصل» در مورد این گونه اعتقادات اساسی، تابع اصطلاحات و قرار داد است[4]. و آیه یا روایتی كه مستقیماً دلالت بر این مطلب كند وجود ندارد، بلكه دانشمندان اسلامی با توجه به اهمیت یكسری از مسائل آن ها را جزء اصول دین بر شمرده اند.
غیر از این اصول سه گانه كه بین همه ادیان توحیدی مشترك است و بنیان این ادیان بر آن بنا نهاده شده است، علمای شیعه دو اصل امامت و عدالت را به این اصول اضافه كرده اند. اگر چه امامت از توابع نبوت است ولی به خاطر اختلافی كه در صدر اسلام در صف مسلمانان ایجاد شد؛ شیعه برای ابراز این عقیده مهم خود، امامت و اعتقاد به آن را در اصول خود وارد كرد؛ زیرا با توجه ادله عقلی و نقلی و سفارشات پیامبر اكرم (ص)؛ در صورت عدم استمرار نبوت توسط امامت دین ناقص و مردم در گمراهی واقع می شوند[5].
از طرفی یكی از «قدیمی ترین بحث ها كه در جامعه اسلامی پا گرفت، بحث جبر و اختیار است».[6]
این موضوع از همان قرن اول به شكل بسیار گسترده و تأثیر گذاری میان مسلمانان رواج داشت، بحث جبر و اختیار خود به خود بحث عدل را به میان می آورد؛ زیرا رابطۀ مستقیمی میان اختیار و عدل از یك طرف و جبر و نفی عدل از طرف دیگر وجود دارد یعنی در صورت اختیار است كه تكلیف و پاداش و كیفر عادلانه، مفهوم و معنی پیدا می كند. اگر انسان، آزادی و اختیار نداشته باشد و در مقابل ارادۀ الاهی و یا عوامل طبیعی، دست بسته و مجبور باشد دیگر تكلیف و پاداش كیفر، مفهوم خود را از دست می دهد. این مسأله نه تنها در جهان اسلام یك مسأله انسانی و شخصی بسیار مهم و تأثیر گذار بود بلكه در جریانات سیاسی نیز عدۀ بسیاری به خاطر آن كشته شده یا به زندان افتادند. در زمان امویان مسلك جبر (قضا و قدر) مستمسك محكمی برای ادامۀ جنایتهایشان بود به طوری كه طرفداران آزادی و اختیار را به بهانۀ مخالفت با یك عقیده دینی می كشتند یا به زندانی می انداختند تا آن جا كه این جمله در آن زمان معروف شد: «جبر و تشبیه اموی (منسوب به بنی امیه) است و عدل و توحید علوی (منسوب به علویان و شیعیان) است»[7].
در دورۀ اموی مََعبَد جُهَنی و غیلان دَمشقی كه اظهار اختیار و آزادی كردند توسط حجاج كشته شدند در زمان عباسیان بالاخص مأمون و معتصم از طرفداران عدل حمایت كردند اما با روی كار آمدن متوكل دوباره ورق برگشت و مسلك اشاعره (موافقان جبر) بر جهان اسلام (غیر شیعی) تا به امروز سایه افكند. به دلیل اهمیت و تاثیر گذار بودن این مساله شیعه عدل را كه تابع توحید است جزء اصول دین وارد كرد تا این مسأله مهم (اختیار و آزادی) به عنوان اصلی از اصول دین همیشه مورد توجه باشد.
اما فروع دین: فروع دین اصطلاحی است در مقابل اصول دین که به احكام عملی اسلام اطلاق می شود، رتبۀ اصول دین چون از باب علم (به همراه یقین) است، مقدم بر فروع دین كه از باب عمل است می باشد، یعنی تا علم و اعتقاد نباشد عمل معنا ندارد به همین خاطر به این سری از احكام عملی اسلام «فروع دین» گفته می شود كه بر پایه اصول و برآن بنا می شود و به قول مرحوم فیض كاشانی اصول دین مانند درختی است كه فروع دین ثمرات آن است و می فرماید: «اشرف از میان این دو (علم و عمل)، علم است، علم به منزله درخت و عبادت به منزله ثمرۀ آن است»[8] شمارش فروع به هشت یا ده؛ از باب اهمیت این ها در بخش عبادات است؛ و گرنه تعداد واجبات و محرمات علاوه بر احكام معاملات كه جزء فروع دین محسوب می شوند، بسیار زیاد است.
پی نوشتها:
[1] الرحماني الهمداني، احمد، الامام علي (ع)، ص 586، نشر منير، تهران.
[2] مصباح يزدي، محمد تقي، آموزش عقايد، ص 14، نشر بين الملل.
[3] مجلسي، محمد باقر، بحار الانوار، ج 65، ص ، نشر مؤسسه الوفاء، بيروت.
[4] آموزش عقايد، ص 14.
[5] در حديث متواتر «ثقلين، (عترت و قرآن)، موجب هدايت مردم بعد از نبي (ص) شمرده شده است.
[6] مطهري، مرتضي، عدل الهي، ص 17، نشر صدرا.
[7] مطهري، مرتضي، انسان و سرنوشت، ص 64، نشر صدرا.
[8] فيض كاشاني، ملامحسن، علم اليقين في اصول الدين، ج 1، صص 4 – 5، انتشارات بيدار.
منبع: http://farsi.islamquest.net
اصل هر چیز، همان ریشه و اساس آن است كه بنایش را روی آن می سازند، بنابراین، اصول دین چیزی است كه ساختمان دین روی آن بنا گردیده است.[1]
اصطلاح اصول دین «اگر به معنای خاص[2] آن (یعنی اساس ترین عقاید)، كه در علم اعتقادات به كار برده می شود؛ استعمال شود، شامل عقاید اساسی در هر دین می شود كه دین بدون آن عقاید تحقق نمی یابد.
همه ادیان توحیدی دارای سه اصل كلی مشترك می باشند: «اعتقاد به خدای یگانه، اعتقاد به زندگی ابدی برای هر فردی از انسان در عالم آخرت و دریافت پاداش و كیفر اعمالی كه در این جهان انجام داده است (معاد) و اعتقاد به بعثت پیامبران از طرف خدای متعال برای هدایت بشر به سوی كمال نهایی و سعادت دنیا و آخرت»[3].
اما این اصطلاح و استعمال واژۀ «اصل» در مورد این گونه اعتقادات اساسی، تابع اصطلاحات و قرار داد است[4]. و آیه یا روایتی كه مستقیماً دلالت بر این مطلب كند وجود ندارد، بلكه دانشمندان اسلامی با توجه به اهمیت یكسری از مسائل آن ها را جزء اصول دین بر شمرده اند.
غیر از این اصول سه گانه كه بین همه ادیان توحیدی مشترك است و بنیان این ادیان بر آن بنا نهاده شده است، علمای شیعه دو اصل امامت و عدالت را به این اصول اضافه كرده اند. اگر چه امامت از توابع نبوت است ولی به خاطر اختلافی كه در صدر اسلام در صف مسلمانان ایجاد شد؛ شیعه برای ابراز این عقیده مهم خود، امامت و اعتقاد به آن را در اصول خود وارد كرد؛ زیرا با توجه ادله عقلی و نقلی و سفارشات پیامبر اكرم (ص)؛ در صورت عدم استمرار نبوت توسط امامت دین ناقص و مردم در گمراهی واقع می شوند[5].
از طرفی یكی از «قدیمی ترین بحث ها كه در جامعه اسلامی پا گرفت، بحث جبر و اختیار است».[6]
این موضوع از همان قرن اول به شكل بسیار گسترده و تأثیر گذاری میان مسلمانان رواج داشت، بحث جبر و اختیار خود به خود بحث عدل را به میان می آورد؛ زیرا رابطۀ مستقیمی میان اختیار و عدل از یك طرف و جبر و نفی عدل از طرف دیگر وجود دارد یعنی در صورت اختیار است كه تكلیف و پاداش و كیفر عادلانه، مفهوم و معنی پیدا می كند. اگر انسان، آزادی و اختیار نداشته باشد و در مقابل ارادۀ الاهی و یا عوامل طبیعی، دست بسته و مجبور باشد دیگر تكلیف و پاداش كیفر، مفهوم خود را از دست می دهد. این مسأله نه تنها در جهان اسلام یك مسأله انسانی و شخصی بسیار مهم و تأثیر گذار بود بلكه در جریانات سیاسی نیز عدۀ بسیاری به خاطر آن كشته شده یا به زندان افتادند. در زمان امویان مسلك جبر (قضا و قدر) مستمسك محكمی برای ادامۀ جنایتهایشان بود به طوری كه طرفداران آزادی و اختیار را به بهانۀ مخالفت با یك عقیده دینی می كشتند یا به زندانی می انداختند تا آن جا كه این جمله در آن زمان معروف شد: «جبر و تشبیه اموی (منسوب به بنی امیه) است و عدل و توحید علوی (منسوب به علویان و شیعیان) است»[7].
در دورۀ اموی مََعبَد جُهَنی و غیلان دَمشقی كه اظهار اختیار و آزادی كردند توسط حجاج كشته شدند در زمان عباسیان بالاخص مأمون و معتصم از طرفداران عدل حمایت كردند اما با روی كار آمدن متوكل دوباره ورق برگشت و مسلك اشاعره (موافقان جبر) بر جهان اسلام (غیر شیعی) تا به امروز سایه افكند. به دلیل اهمیت و تاثیر گذار بودن این مساله شیعه عدل را كه تابع توحید است جزء اصول دین وارد كرد تا این مسأله مهم (اختیار و آزادی) به عنوان اصلی از اصول دین همیشه مورد توجه باشد.
اما فروع دین: فروع دین اصطلاحی است در مقابل اصول دین که به احكام عملی اسلام اطلاق می شود، رتبۀ اصول دین چون از باب علم (به همراه یقین) است، مقدم بر فروع دین كه از باب عمل است می باشد، یعنی تا علم و اعتقاد نباشد عمل معنا ندارد به همین خاطر به این سری از احكام عملی اسلام «فروع دین» گفته می شود كه بر پایه اصول و برآن بنا می شود و به قول مرحوم فیض كاشانی اصول دین مانند درختی است كه فروع دین ثمرات آن است و می فرماید: «اشرف از میان این دو (علم و عمل)، علم است، علم به منزله درخت و عبادت به منزله ثمرۀ آن است»[8] شمارش فروع به هشت یا ده؛ از باب اهمیت این ها در بخش عبادات است؛ و گرنه تعداد واجبات و محرمات علاوه بر احكام معاملات كه جزء فروع دین محسوب می شوند، بسیار زیاد است.
پی نوشتها:
[1] الرحماني الهمداني، احمد، الامام علي (ع)، ص 586، نشر منير، تهران.
[2] مصباح يزدي، محمد تقي، آموزش عقايد، ص 14، نشر بين الملل.
[3] مجلسي، محمد باقر، بحار الانوار، ج 65، ص ، نشر مؤسسه الوفاء، بيروت.
[4] آموزش عقايد، ص 14.
[5] در حديث متواتر «ثقلين، (عترت و قرآن)، موجب هدايت مردم بعد از نبي (ص) شمرده شده است.
[6] مطهري، مرتضي، عدل الهي، ص 17، نشر صدرا.
[7] مطهري، مرتضي، انسان و سرنوشت، ص 64، نشر صدرا.
[8] فيض كاشاني، ملامحسن، علم اليقين في اصول الدين، ج 1، صص 4 – 5، انتشارات بيدار.
منبع: http://farsi.islamquest.net