پرسش :
شبهه: برگشت فعليت به قوه محال است. با توجه به اين امر و با توجه به بحث «تبدل جوهري» مساله سقوط از كمالات در مورد برخي از بزرگان و همچنين حبط اعمال و يا تكفير سيئات را توضِيح دهيد.
پاسخ :
اگر چه برگشت فعليت به قوه محال است. اما فساد و استحاله فعليت محال نيست. لذا در اثر بي احتياطي شكستگي اشياء مادي و لغزش كمالات معنوي بسيار اتفاق مي افتد. و اين همان معناي حبط اعمال است.
و در باره تكفير سيئات نيز بايد دانست هر عملي آثار دروني و بيروني دارد كه كاستي هاي به وجود آمده با فعليت جديد و ترسيم تازه قابل جبران است.
براي توضيح بيشتر توجه شما را به مطالب زير جلب مي كنيم:
وقتي فردي برخي كمالات ثانوي (= يعني كمالات غير ذاتي) را وا مي نهد، نفس او از صورت و فعليت جديدي برخوردار مي شود. يعني چنين فردي فعليت و كمال ثاني جديدي پيدا كرده است نه اينكه فعليت و كمال پيشين خود را رها كرده باشد و به قوه قبلي خود برگشته باشد.
حركت جوهري نيز بر آن است كه موجود مادي به صورت دائم فعليت هاي جديد به دست مي آورد. حال اگر كسي تقواي پيشين خود را از كف داد با از دست دادن فعليت و صورت تقوي، از فعليت وصورت جديدي مثل صورت ظالم بودن برخوردار شده است.
اگر مقصود از احباط و تكفير اين است كه اعمال نيك بعدي اعمال ناپسند قبلي از بين ببرد و معدوم كند يا اعمال ناپسند بعدي اعمال نيك بعدي را معدوم كند، از ديدگاه كلامي و قرآني باطل است، (ر.ك: كشف المراد . 413 ، الميزان في تفسير القرآن 2/177)
اما اگر احباط و تكفير چنانكه در قرآن آمده به اين معنا باشد كه برخي اعمال نيك كار ناپسند را مي پوشاند، (ر.ك: سوره انفال / 29، سوره بقره / 203؛ سوره نساء / 30) يا اينكه برخي اعمال كار زشت را تبديل به كار نيك مي كند، (ر.ك: سوره فرقان / 70) معنايي درست است.
اما از ديدگاه فلسفي با انجام عمل خاص ، صورتي معنوي و مجرد در نفس انسان نقش مي بندد كه با انجام اعمال ديگر صور ديگري در نفس انسان نقش مي بنند كه صور جديد باعث نابودي صور قبلي نمي شود بلكه با وجود صورت قبلي، صورتي فوق آن نقش مي بندد و به اصطلاح لبس بعد اللبس است نه لبس بعد العدم. يعني نفس انسان دائماً صورت هاي گوناگون و جديد مي پذيرد بدون اينكه صور قبلي زايل شود، (ر.ك: هزار و يك نكته، استاد حسن زاده آملي، نكته 429، صفحه 223)
چنين تفسير عقلي با اصطلاح قرآني «تبديل» و «تكفير»، سازگار است (البته نمي توانيم به صورت قطعي و يقيني اين تفسير عقلي را با همه آنچه مقصود قرآن است تطبيق كنيم. پس مي گوييم اين تفسير احتمالاً با مراد قرآن سازگاري دارد).
eporsesh.com
اگر چه برگشت فعليت به قوه محال است. اما فساد و استحاله فعليت محال نيست. لذا در اثر بي احتياطي شكستگي اشياء مادي و لغزش كمالات معنوي بسيار اتفاق مي افتد. و اين همان معناي حبط اعمال است.
و در باره تكفير سيئات نيز بايد دانست هر عملي آثار دروني و بيروني دارد كه كاستي هاي به وجود آمده با فعليت جديد و ترسيم تازه قابل جبران است.
براي توضيح بيشتر توجه شما را به مطالب زير جلب مي كنيم:
وقتي فردي برخي كمالات ثانوي (= يعني كمالات غير ذاتي) را وا مي نهد، نفس او از صورت و فعليت جديدي برخوردار مي شود. يعني چنين فردي فعليت و كمال ثاني جديدي پيدا كرده است نه اينكه فعليت و كمال پيشين خود را رها كرده باشد و به قوه قبلي خود برگشته باشد.
حركت جوهري نيز بر آن است كه موجود مادي به صورت دائم فعليت هاي جديد به دست مي آورد. حال اگر كسي تقواي پيشين خود را از كف داد با از دست دادن فعليت و صورت تقوي، از فعليت وصورت جديدي مثل صورت ظالم بودن برخوردار شده است.
اگر مقصود از احباط و تكفير اين است كه اعمال نيك بعدي اعمال ناپسند قبلي از بين ببرد و معدوم كند يا اعمال ناپسند بعدي اعمال نيك بعدي را معدوم كند، از ديدگاه كلامي و قرآني باطل است، (ر.ك: كشف المراد . 413 ، الميزان في تفسير القرآن 2/177)
اما اگر احباط و تكفير چنانكه در قرآن آمده به اين معنا باشد كه برخي اعمال نيك كار ناپسند را مي پوشاند، (ر.ك: سوره انفال / 29، سوره بقره / 203؛ سوره نساء / 30) يا اينكه برخي اعمال كار زشت را تبديل به كار نيك مي كند، (ر.ك: سوره فرقان / 70) معنايي درست است.
اما از ديدگاه فلسفي با انجام عمل خاص ، صورتي معنوي و مجرد در نفس انسان نقش مي بندد كه با انجام اعمال ديگر صور ديگري در نفس انسان نقش مي بنند كه صور جديد باعث نابودي صور قبلي نمي شود بلكه با وجود صورت قبلي، صورتي فوق آن نقش مي بندد و به اصطلاح لبس بعد اللبس است نه لبس بعد العدم. يعني نفس انسان دائماً صورت هاي گوناگون و جديد مي پذيرد بدون اينكه صور قبلي زايل شود، (ر.ك: هزار و يك نكته، استاد حسن زاده آملي، نكته 429، صفحه 223)
چنين تفسير عقلي با اصطلاح قرآني «تبديل» و «تكفير»، سازگار است (البته نمي توانيم به صورت قطعي و يقيني اين تفسير عقلي را با همه آنچه مقصود قرآن است تطبيق كنيم. پس مي گوييم اين تفسير احتمالاً با مراد قرآن سازگاري دارد).
eporsesh.com