پرسش :
در قرآن آمده است كه هفت آسمان روي چهار ستون بنا شده اند، اين چهار ستون نامریی چه چيزهايي هستند و اگر بحث آنها فيزيكی است، خود به چه چيزهايي تكيه دارند؟
پاسخ :
در سوره رعد آمده است: «الله الذي رفع السموات بغير عمد ترونها» خدا [همان] كسي است كه آسمان ها را بدون ستون هايي كه آنها را ببينيد برافراشت.
درباره اين آيه دو گونه تفسير شده است: نخست اين كه «همان گونه كه مي بينيد آسمان بي ستون است» ديگر اين كه «آسمان ها را بدون ستوني كه مرئي باشد برافراشته است كه لازمه آن وجود ستوني نامرئي است» كه چه بسا منظور همان تعادل جاذبه و دافعه ميان كرات است كه از آن به عنوان ستون نامرئي ياد شده است و نيازي نيست كه اين ستونها تكيه گاهي غير از ارتباط كرات داشته باشند (ر.ك: تفسير نمونه، ج 10، ص 110 - 112)
اما درباره هفت آسمان به توضيح زير توجه كنيد.
آنچه از آيات قرآن استفاده ميشود، آن است كه آسمانهاي هفتگانه، حقيقتي عيني است؛ چرا كه با اوصافي عيني برخي از آنها را توصيف فرموده است؛ مثلاً: «وزينا السماء الدنيا...؛ ما آسمان دنيا را، به وسيله ستارگان تزيين كرديم».
البته چگونگي هفت آسمان، بر كسي معلوم نيست؛ همانگونه كه مجهولات ديگري در مورد آسمانها و فضاي بيكران هستي وجود دارد در فضايي كه ابر اخترها (سوپر نواها) در فاصله هيجده ميليارد سال نوري كشف ميشود، پي بردن به چگونگي تلفيق آسمانها و پيوند آنها با يكديگر، كاري ساده و در دسترس نيست.
يكي از احتمالات پيرامون آسمانهاي هفتگانه مراتب طولي نظام خلقت است. بر اين اساس، همه جهان مادي آسمان اول است.
پاسخ سؤال را ضمن بررسي سه تعبير كليدي مطرح شده آن، پي ميگيريم: 1) آسمان 2) فضا 3) محدوديت يا نامتناهي بودن آسمان.
1) آسمان: آسمان در لغت به معاني چرخ، فلك، گنبد، فلك اعلي، گردون و... آمده است. نيز قرآن، هنگامي كه از اين عالم محسوس، كه كم و بيش ميتوانيم از آن آگاهي و اطلاع حاصل كنيم، گفتوگو ميكند، تعبير سماوات و ارض را به كار ميبرد: «اللّه الذي خلق السموات و الارض؛ خداوند همان كسي است كه آسمانها و زمين را آفريد»، (ابراهيم / 32). البته گاهي براي تأكيد بيشتر و براي اين كه
محتواي آسمانها و زمين را نيز شامل شود، كلمه «ما بينهما» را اضافه ميكند: «و ما خلقنا السموات و الارض و ما بينهما لاعبين؛ ما آسمانها و زمين و آنچه را كه در ميان اين دو است به بازي (و بي هدف) نيافريديم»، (دخان / 38).
سؤالي كه در اين جا روي ميكند آن است كه مفهوم سماوات و ارض و ما بينهما چيست؟ آيا كنايه از همه عالم غير از خداست يعني در بين مخلوقات عالم، غير از عالم ماده، عوالم ديگري كه مجرد باشند وجود دارد و قرآن در اين تعبير به آنها هم اشاره كرده است؟ يا فقط اشاره به همين عالمي دارد كه ما با آن آشنا هستيم و يا ميتوانيم آشنا شويم؟ حال يا بدان جهت كه اساسا غير از عالم ماده، عوالم غير مادي (مجرد) وجود ندارد يا اين كه شمول سماوات و ارض بر كل عالم مادي، به معناي نفي مجردات (نفي عوالم غير مادي) نيست بلكه ممكن است عوالم ديگري نيز باشد منتهي در اين تعبيرات قرآني (= سماوات و ارض و ما بينهما) به آن اشارهاي نشده است آيا سماء به معناي جهت بالا و برتر است يعني فوق يا به معناي موجود عالي است چنان كه از معني ريشه آن يعني «سمّو» بر ميآيد؟
به دو دليل سماء در قرآن به معناي فوق و جهت بالا و برتر به كار نرفته است:
الف: كلمه فوق قابل جمع بستن نيست زيرا جهت بالا تعدد ندارد امّا سماء در قرآن به صورت جمع به كار رفته است.
ب: آنچه از مفهوم فوق فهميده ميشود دلالت بر يك ذات موجود و فرد ندارد در حالي كه سماء در قرآن به عنوان موجودي حقيقي ذكر شده است پس سماء در قرآن به معناي موجود عالي است.
حال اين سؤال مطرح است كه اين ذات (موجود) عالي، مادّي است يا مجرد يا اعم؟ جواب: مانفي نميكنيم كه سماء به معناي غير مادّي هم به كار رفته باشد و شايد در قرآن هم چنين كاربردي وجود داشته باشد ولي اين سماواتي كه در كنار ارض به كار رفته و هفتگانه است، مادّي است. اين ادعا، از بررسي آيات متعددي كه در اين زمينه در قرآن آمده است اثبات ميشود كه به يكي از آنها اشاره ميشود: «ثمّ استوي الي السماء و هي دُخان فقال لها و للارض ائتيا طوعا او كرها قالتا اتينا طائعين * فقضهُن سبع سموات؛ سپس به آفرينش آسمان پرداخت، در حالي كه به صورت دود بود؛ به آن و به زمين دستور داد: به وجود آئيد (و شكل گيريد)، خواه از روي اطاعت و خواه اكراه! آنها گفتند، از روي اطاعت ميآييم (و شكل ميگيريم). در اين هنگام آنها را به صورت هفت آسمان آفريد»، (فصّلت / 11 ـ 12).
«از ظاهر آيه بر ميآيد: آنچه بعدها آسمان هفت گانه شد، در آغاز به صورت وحدت موجود بوده است و از دُخان [دود يا به تعبير امروز گاز]، و خداوند آن را به صورت هفت موجود درآورد و هفت آسمان پديدار شد. در اين جا، اگر كسي احتمال بدهد كه اين دود (يا گاز) مادي نيست، ظاهرا بايد ذهن خود را متهم كند! دخان، دُخان مادي است و تعبير هفت آسمان، تعبيري است كه در ماديات به كار ميرود و با مجردات مناسبتي ندارد. بدين طريق از آيه بر آمد كه سماوات هفتگانه، مادّي هستند»، (معارف قرآن، محمدتقي مصباح يزدي، ص 235).
البته اين دليل بر اين مطلب نميتواند باشد كه كلمه سماء در همه جاي قرآن به معناي مادي به كار رفته مثلاً در بعضي موارد به مفهوم موجود عالي و علّو در مرتبه به كار رفته است: «و في السّماء رزقكم و ما توعدون؛ روزيتان و آنچه كه به شما وعده داده ميشود (ظاهرا منظور بهشت است) در آسمان قرار دارد»، (ذاريات / 22). نميشود گفت چون آب كه حيات و زندگي از آن است، از آسمان ميبارد لذا، در آيه، آسمان را منشأ رزق دانسته است زيرا اگر چنين بود مناسبتر اين بود كه ميفرمود: و في الارض رزقكم چرا كه حقيقةً روزي آدمي در زمين است. به علاوه، از ظاهر برخي آيات استنباط ميشود كه هر چه در اين عالم مادي است از آن عالم فوق نازل ميشود: «و ان من شيءٍ الاّ عندنا خزائنه؛ خزاين همه چيز، تنها نزد ماست»، (حجر، آيه 21). يعني همه چيز در آنجاست و سپس به عالم ماده نزول ميكند و روزي انسان هم بايد از نزد خدا نازل شود. حتي هستي همه بايد از مرتبه بالاتر نازل شود. اين كه در آيه مطرح شده است بهشت هم در آسمان است (و ما توعدون) يعني چنين نيست كه بهشت در يكي از كُرات آسماني قرار دارد. در قيامت همه اين عوالم دگرگون ميشود. حقيقت بهشت، الآن هم در عالم ديگري موجود است و در روز قيامت مجسم خواهد شد و مردم خود را در آن عالم خواهند يافت. آيات متعدد ديگري نيز در قرآن هست كه بر اسكان غير مادي آسمان دلالت دارند، (ر.ك: مائده / 112 و 114، سجده / 50، بقره / 22 و...).
تا اين جا روشن گرديد كه آسمان در قرآن هم به مفهوم مادي استعمال شده است؛ يعني همين فضاي گنبدي شكل قابل مشاهده كه قابل رؤيت است و هم به مفهوم غير مادي. حال چنين ميگوئيم: خواه آسمان را به مفهوم مادي بگيريم يا غير مادي، در هر صورت هر دو به تصريح قرآن مخلوق خدا هستند هم چنان كه در آيه 31 سوره ابراهيم در ابتدا به آن اشاره گرديد بديهي است مخلوق خدا كه نميتواند خدا قرار گيرد.
2) فضا: در مورد فضا هم بايد گفت در لغت به معني مكان وسيع، زمين فراخ، مكاني كه كره زمين در منظومه شمسي اشغال ميكند استعمال شده است و هم چنان كه از موارد استعمالش پيدا است، يك مفهوم مادي است و نميتواند واجب الوجود و خدا، كه از ماديات و جسمانيات نيست قرار گيرد. هر چند با دقت عقلي بيشتري، فضا چيزي جز ظرف قرار گرفتن اشياء نيست و خود يك وجوه حقيقي و عيني ندارد.
3) نامتناهي بودن آسمان: به گفته برخي دانشمندان اگر منظور از آسمان، آسمان مادي است يعني بخشي از عالم طبيعت كه محل استقرار كُراتي از قبيل ماه، خورشيد و ستارگان و... است به دلايل زير، چنين ادعائي درست نيست:
1- اگر در تعريف جسم بگوئيم آنچه كه محدود به سطح است، اساسا جسم نامتناهي وجود نخواهد داشت. مقتضاي هر جسمي آن است كه در مكاني باشد. اگر شيئي نامتناهي باشد مكان آن نيز نامتناهي خواهد بود امّا چون مكان از لحاظ مقدار متناهي و محدود است، شيء نيز بايد متناهي باشد.
2- از خصوصيات جسم، داشتن ابعاد و امتداد مشخّص و اشغال ظرفي به عنوان مكان است لذا نميشود درباره جسم سخن گفت اما حرفي از مكان در ميان نباشد. از طرفي ممكن نيست كه مكان بزرگتر از بزرگي جسمي باشد كه آن را اشغال كرده است پس در اين صورت ديگر جسم نامتناهي نميباشد. جسم هم به نوبه خود نميتواند بزرگتر از مكان خود باشد زيرا در اين صورت يا بايد خلاء وجود داشته باشد و يا جسمي كه طبيعةً ميتواند در مكاني متمكّن نباشد.
3- «به طور كلي، قبول اين نظريه كه جسم نامتناهي وجود دارد و اين عقيده كه براي اجسام، مكاني نيز هست غير ممكن است؛ چه، اگر راست است كه هر جسم محسوس داراي سنگيني و سبكي است و اگر حركت طبيعي جسم سنگين به سوي مركز و جسم سبك به طرف بالاست، اين امر نيز ضرورتا بايستي در مورد نامتناهي صادق باشد ولي چنين چيزي ممكن نيست كه نامتناهي، به تمامي، اين جا يا آن جا باشد و يا نيمي از آن اينجا و نيمي از آن، آن جا باشد. در واقع چگونه يك جزء نامتناهي بالا خواهد بود و جزء ديگر پائين و جزء ديگر در وسط و جزء ديگر در منتها؟ به علاوه، هر جسم محسوس در يك مكان است و انواع مكان عبارتند از بالا ـ پائين ـ جلو ـ عقب، راست، چپ و اين فصول و مميّزات نه فقط نسبت به ما و بالوضع است بلكه در كل نيز صدق ميكند و غير ممكن است كه اين فصول در نامتناهي باشد. به طور كلي، اگر وجود مكان نامتناهي غير ممكن باشد و اگر راست باشد كه هر جسمي در مكاني است، پس جسم نامتناهي نميتواند وجود داشته باشد. اينك، «در يك جائي» مقوله مكان است و چيزي كه تحت مقوله مكان قرار ميگيرد در يك جائي است. بنابراين همان گونه كه نامتناهي نميتواند كميت باشد، زيرا مستلزم اين خواهد بود كه كميت خاصي باشد... همين طور مقوله مكان (اين)، مناسب آن نيست زيرا در اين صورت بايد آن در جائي باشد يعني در فوق يا در تحت و يا در يكي ديگر از جهات شش گانه و هر يك از اين جهات هم امري متناهي است»، (طبيعت، ارسطو، ص 172 ـ 171). پس چنانچه منظور از آسمان، آسمان مادي است نميتواند بي نهايت باشد. اما اگر منظور از آسمان، آسمان غير مادي است، گرچه بي نهايت بودن، به طور قطع نميتواند مورد انكار واقع شود اما از آن جا كه خود مخلوق خداست، مخلوق خدا، به تصريح قرآن، نميتواند خداي جهان باشد.
منابع:
1) معارف قرآن، مصباح يزدي، محمدتقي، انتشارات مؤسسه در راه حق، قم، 1367 ش.
2) طبيعت، ارسطو، ترجمه دكتر علي اكبر فرورقي، انتشارات دانشگاه ملي ايران، تهران، 1358 ش.
منابعي براي مطالعه بيشتر:
1) آفريدگار جهان، آيتالله مكارم شيرازي.
2) شناخت علمي ماترياليسم و اسلام، دكتر عبدالحسين كافي.
3) ماترياليسم و متافيزيك، دكتر محمد صادقي.
eporsesh.com
در سوره رعد آمده است: «الله الذي رفع السموات بغير عمد ترونها» خدا [همان] كسي است كه آسمان ها را بدون ستون هايي كه آنها را ببينيد برافراشت.
درباره اين آيه دو گونه تفسير شده است: نخست اين كه «همان گونه كه مي بينيد آسمان بي ستون است» ديگر اين كه «آسمان ها را بدون ستوني كه مرئي باشد برافراشته است كه لازمه آن وجود ستوني نامرئي است» كه چه بسا منظور همان تعادل جاذبه و دافعه ميان كرات است كه از آن به عنوان ستون نامرئي ياد شده است و نيازي نيست كه اين ستونها تكيه گاهي غير از ارتباط كرات داشته باشند (ر.ك: تفسير نمونه، ج 10، ص 110 - 112)
اما درباره هفت آسمان به توضيح زير توجه كنيد.
آنچه از آيات قرآن استفاده ميشود، آن است كه آسمانهاي هفتگانه، حقيقتي عيني است؛ چرا كه با اوصافي عيني برخي از آنها را توصيف فرموده است؛ مثلاً: «وزينا السماء الدنيا...؛ ما آسمان دنيا را، به وسيله ستارگان تزيين كرديم».
البته چگونگي هفت آسمان، بر كسي معلوم نيست؛ همانگونه كه مجهولات ديگري در مورد آسمانها و فضاي بيكران هستي وجود دارد در فضايي كه ابر اخترها (سوپر نواها) در فاصله هيجده ميليارد سال نوري كشف ميشود، پي بردن به چگونگي تلفيق آسمانها و پيوند آنها با يكديگر، كاري ساده و در دسترس نيست.
يكي از احتمالات پيرامون آسمانهاي هفتگانه مراتب طولي نظام خلقت است. بر اين اساس، همه جهان مادي آسمان اول است.
پاسخ سؤال را ضمن بررسي سه تعبير كليدي مطرح شده آن، پي ميگيريم: 1) آسمان 2) فضا 3) محدوديت يا نامتناهي بودن آسمان.
1) آسمان: آسمان در لغت به معاني چرخ، فلك، گنبد، فلك اعلي، گردون و... آمده است. نيز قرآن، هنگامي كه از اين عالم محسوس، كه كم و بيش ميتوانيم از آن آگاهي و اطلاع حاصل كنيم، گفتوگو ميكند، تعبير سماوات و ارض را به كار ميبرد: «اللّه الذي خلق السموات و الارض؛ خداوند همان كسي است كه آسمانها و زمين را آفريد»، (ابراهيم / 32). البته گاهي براي تأكيد بيشتر و براي اين كه
محتواي آسمانها و زمين را نيز شامل شود، كلمه «ما بينهما» را اضافه ميكند: «و ما خلقنا السموات و الارض و ما بينهما لاعبين؛ ما آسمانها و زمين و آنچه را كه در ميان اين دو است به بازي (و بي هدف) نيافريديم»، (دخان / 38).
سؤالي كه در اين جا روي ميكند آن است كه مفهوم سماوات و ارض و ما بينهما چيست؟ آيا كنايه از همه عالم غير از خداست يعني در بين مخلوقات عالم، غير از عالم ماده، عوالم ديگري كه مجرد باشند وجود دارد و قرآن در اين تعبير به آنها هم اشاره كرده است؟ يا فقط اشاره به همين عالمي دارد كه ما با آن آشنا هستيم و يا ميتوانيم آشنا شويم؟ حال يا بدان جهت كه اساسا غير از عالم ماده، عوالم غير مادي (مجرد) وجود ندارد يا اين كه شمول سماوات و ارض بر كل عالم مادي، به معناي نفي مجردات (نفي عوالم غير مادي) نيست بلكه ممكن است عوالم ديگري نيز باشد منتهي در اين تعبيرات قرآني (= سماوات و ارض و ما بينهما) به آن اشارهاي نشده است آيا سماء به معناي جهت بالا و برتر است يعني فوق يا به معناي موجود عالي است چنان كه از معني ريشه آن يعني «سمّو» بر ميآيد؟
به دو دليل سماء در قرآن به معناي فوق و جهت بالا و برتر به كار نرفته است:
الف: كلمه فوق قابل جمع بستن نيست زيرا جهت بالا تعدد ندارد امّا سماء در قرآن به صورت جمع به كار رفته است.
ب: آنچه از مفهوم فوق فهميده ميشود دلالت بر يك ذات موجود و فرد ندارد در حالي كه سماء در قرآن به عنوان موجودي حقيقي ذكر شده است پس سماء در قرآن به معناي موجود عالي است.
حال اين سؤال مطرح است كه اين ذات (موجود) عالي، مادّي است يا مجرد يا اعم؟ جواب: مانفي نميكنيم كه سماء به معناي غير مادّي هم به كار رفته باشد و شايد در قرآن هم چنين كاربردي وجود داشته باشد ولي اين سماواتي كه در كنار ارض به كار رفته و هفتگانه است، مادّي است. اين ادعا، از بررسي آيات متعددي كه در اين زمينه در قرآن آمده است اثبات ميشود كه به يكي از آنها اشاره ميشود: «ثمّ استوي الي السماء و هي دُخان فقال لها و للارض ائتيا طوعا او كرها قالتا اتينا طائعين * فقضهُن سبع سموات؛ سپس به آفرينش آسمان پرداخت، در حالي كه به صورت دود بود؛ به آن و به زمين دستور داد: به وجود آئيد (و شكل گيريد)، خواه از روي اطاعت و خواه اكراه! آنها گفتند، از روي اطاعت ميآييم (و شكل ميگيريم). در اين هنگام آنها را به صورت هفت آسمان آفريد»، (فصّلت / 11 ـ 12).
«از ظاهر آيه بر ميآيد: آنچه بعدها آسمان هفت گانه شد، در آغاز به صورت وحدت موجود بوده است و از دُخان [دود يا به تعبير امروز گاز]، و خداوند آن را به صورت هفت موجود درآورد و هفت آسمان پديدار شد. در اين جا، اگر كسي احتمال بدهد كه اين دود (يا گاز) مادي نيست، ظاهرا بايد ذهن خود را متهم كند! دخان، دُخان مادي است و تعبير هفت آسمان، تعبيري است كه در ماديات به كار ميرود و با مجردات مناسبتي ندارد. بدين طريق از آيه بر آمد كه سماوات هفتگانه، مادّي هستند»، (معارف قرآن، محمدتقي مصباح يزدي، ص 235).
البته اين دليل بر اين مطلب نميتواند باشد كه كلمه سماء در همه جاي قرآن به معناي مادي به كار رفته مثلاً در بعضي موارد به مفهوم موجود عالي و علّو در مرتبه به كار رفته است: «و في السّماء رزقكم و ما توعدون؛ روزيتان و آنچه كه به شما وعده داده ميشود (ظاهرا منظور بهشت است) در آسمان قرار دارد»، (ذاريات / 22). نميشود گفت چون آب كه حيات و زندگي از آن است، از آسمان ميبارد لذا، در آيه، آسمان را منشأ رزق دانسته است زيرا اگر چنين بود مناسبتر اين بود كه ميفرمود: و في الارض رزقكم چرا كه حقيقةً روزي آدمي در زمين است. به علاوه، از ظاهر برخي آيات استنباط ميشود كه هر چه در اين عالم مادي است از آن عالم فوق نازل ميشود: «و ان من شيءٍ الاّ عندنا خزائنه؛ خزاين همه چيز، تنها نزد ماست»، (حجر، آيه 21). يعني همه چيز در آنجاست و سپس به عالم ماده نزول ميكند و روزي انسان هم بايد از نزد خدا نازل شود. حتي هستي همه بايد از مرتبه بالاتر نازل شود. اين كه در آيه مطرح شده است بهشت هم در آسمان است (و ما توعدون) يعني چنين نيست كه بهشت در يكي از كُرات آسماني قرار دارد. در قيامت همه اين عوالم دگرگون ميشود. حقيقت بهشت، الآن هم در عالم ديگري موجود است و در روز قيامت مجسم خواهد شد و مردم خود را در آن عالم خواهند يافت. آيات متعدد ديگري نيز در قرآن هست كه بر اسكان غير مادي آسمان دلالت دارند، (ر.ك: مائده / 112 و 114، سجده / 50، بقره / 22 و...).
تا اين جا روشن گرديد كه آسمان در قرآن هم به مفهوم مادي استعمال شده است؛ يعني همين فضاي گنبدي شكل قابل مشاهده كه قابل رؤيت است و هم به مفهوم غير مادي. حال چنين ميگوئيم: خواه آسمان را به مفهوم مادي بگيريم يا غير مادي، در هر صورت هر دو به تصريح قرآن مخلوق خدا هستند هم چنان كه در آيه 31 سوره ابراهيم در ابتدا به آن اشاره گرديد بديهي است مخلوق خدا كه نميتواند خدا قرار گيرد.
2) فضا: در مورد فضا هم بايد گفت در لغت به معني مكان وسيع، زمين فراخ، مكاني كه كره زمين در منظومه شمسي اشغال ميكند استعمال شده است و هم چنان كه از موارد استعمالش پيدا است، يك مفهوم مادي است و نميتواند واجب الوجود و خدا، كه از ماديات و جسمانيات نيست قرار گيرد. هر چند با دقت عقلي بيشتري، فضا چيزي جز ظرف قرار گرفتن اشياء نيست و خود يك وجوه حقيقي و عيني ندارد.
3) نامتناهي بودن آسمان: به گفته برخي دانشمندان اگر منظور از آسمان، آسمان مادي است يعني بخشي از عالم طبيعت كه محل استقرار كُراتي از قبيل ماه، خورشيد و ستارگان و... است به دلايل زير، چنين ادعائي درست نيست:
1- اگر در تعريف جسم بگوئيم آنچه كه محدود به سطح است، اساسا جسم نامتناهي وجود نخواهد داشت. مقتضاي هر جسمي آن است كه در مكاني باشد. اگر شيئي نامتناهي باشد مكان آن نيز نامتناهي خواهد بود امّا چون مكان از لحاظ مقدار متناهي و محدود است، شيء نيز بايد متناهي باشد.
2- از خصوصيات جسم، داشتن ابعاد و امتداد مشخّص و اشغال ظرفي به عنوان مكان است لذا نميشود درباره جسم سخن گفت اما حرفي از مكان در ميان نباشد. از طرفي ممكن نيست كه مكان بزرگتر از بزرگي جسمي باشد كه آن را اشغال كرده است پس در اين صورت ديگر جسم نامتناهي نميباشد. جسم هم به نوبه خود نميتواند بزرگتر از مكان خود باشد زيرا در اين صورت يا بايد خلاء وجود داشته باشد و يا جسمي كه طبيعةً ميتواند در مكاني متمكّن نباشد.
3- «به طور كلي، قبول اين نظريه كه جسم نامتناهي وجود دارد و اين عقيده كه براي اجسام، مكاني نيز هست غير ممكن است؛ چه، اگر راست است كه هر جسم محسوس داراي سنگيني و سبكي است و اگر حركت طبيعي جسم سنگين به سوي مركز و جسم سبك به طرف بالاست، اين امر نيز ضرورتا بايستي در مورد نامتناهي صادق باشد ولي چنين چيزي ممكن نيست كه نامتناهي، به تمامي، اين جا يا آن جا باشد و يا نيمي از آن اينجا و نيمي از آن، آن جا باشد. در واقع چگونه يك جزء نامتناهي بالا خواهد بود و جزء ديگر پائين و جزء ديگر در وسط و جزء ديگر در منتها؟ به علاوه، هر جسم محسوس در يك مكان است و انواع مكان عبارتند از بالا ـ پائين ـ جلو ـ عقب، راست، چپ و اين فصول و مميّزات نه فقط نسبت به ما و بالوضع است بلكه در كل نيز صدق ميكند و غير ممكن است كه اين فصول در نامتناهي باشد. به طور كلي، اگر وجود مكان نامتناهي غير ممكن باشد و اگر راست باشد كه هر جسمي در مكاني است، پس جسم نامتناهي نميتواند وجود داشته باشد. اينك، «در يك جائي» مقوله مكان است و چيزي كه تحت مقوله مكان قرار ميگيرد در يك جائي است. بنابراين همان گونه كه نامتناهي نميتواند كميت باشد، زيرا مستلزم اين خواهد بود كه كميت خاصي باشد... همين طور مقوله مكان (اين)، مناسب آن نيست زيرا در اين صورت بايد آن در جائي باشد يعني در فوق يا در تحت و يا در يكي ديگر از جهات شش گانه و هر يك از اين جهات هم امري متناهي است»، (طبيعت، ارسطو، ص 172 ـ 171). پس چنانچه منظور از آسمان، آسمان مادي است نميتواند بي نهايت باشد. اما اگر منظور از آسمان، آسمان غير مادي است، گرچه بي نهايت بودن، به طور قطع نميتواند مورد انكار واقع شود اما از آن جا كه خود مخلوق خداست، مخلوق خدا، به تصريح قرآن، نميتواند خداي جهان باشد.
منابع:
1) معارف قرآن، مصباح يزدي، محمدتقي، انتشارات مؤسسه در راه حق، قم، 1367 ش.
2) طبيعت، ارسطو، ترجمه دكتر علي اكبر فرورقي، انتشارات دانشگاه ملي ايران، تهران، 1358 ش.
منابعي براي مطالعه بيشتر:
1) آفريدگار جهان، آيتالله مكارم شيرازي.
2) شناخت علمي ماترياليسم و اسلام، دكتر عبدالحسين كافي.
3) ماترياليسم و متافيزيك، دكتر محمد صادقي.
eporsesh.com