پرسش :
چه کنم تا اعتقادم به وجود امام زمان علیه السلام قوی شود؟
پاسخ :
شرح پرسش:
قبلا اعتقاد قوی به امام زمان علیه السلام داشتم اما چندی است که شبهه خیالی بودن امام در ذهنم آمده، چون از امام خواستم حضورشان را جوری به من ثابت کنند ولی جوابی نفهمیدم دعای عهدم ترک شده و از تنها پناهم ناامید شدهام، چه کنم؟
پاسخ:
این شبههها و سوالات را غنیمت بدانید و با مطالعه و پرسش و تحقیق دانش و معلومات خود را زیاد کنید و معرفت و شناخت خود را بالا ببرید. در این رابطه باید تمامی ادله مربوط به وجود و تولد امام زمان علیه السلام را مطالعه کنید و با آن امام موجود بیشتر آشنا بشوید. در هر حال عقیده به مهدویت و باور به ظهور و قیام مهدى موعود - به عنوان نجات دهنده عالم بشریت و اصلاحگر موعود - باور و اعتقادى است که بر اساس کتاب و سنّت، پدید آمده و بیشتر مسلمانان به آن اذعان دارند. این باورداشت - به عنوان اندیشه اصیل اسلامى، بر پایه استوارترین دلایل عقلى و نقلى بنا نهاده شده و هیچ یک از مسلمانان - به جز عدهاى اندک، به انکار و یا تردید آن نپرداخته است.
اهل سنت و شیعه، در طى اعصار و مرور قرنها، بر این اتفاق داشته و دارند که در آخرالزمان، یک نفر از اولاد رسول اکرم صلّی الله علیه و آله و فرزندان حضرت على و حضرت فاطمه علیهما السلام - که صفات و علاماتش در احادیث مذکور است - در هنگامى که دنیا پر از ظلم و جور شده باشد، ظهور نماید و جهان را پر از عدل و داد کند. همه او را هم نام و هم کنیه پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله و ملقّب به مهدى معرفى کرده اند و همه اتفاق دارند بر این که تا او ظهور نکند، سیر این عالم و این جامعه بشرى به پایان نخواهد رسید و تا این دادگستر بزرگ و رهبر حکومت عدل جهانى قیام نکرده است، بشر باید منتظر ظهور او باشد و بداند که جهان، محکوم ظلم ستمگران و فسادگران نیست و سرانجام همه تباهىها و نگرانىها به راحتى و امنیّت و آسایش مبدّل مىشود و مستکبران و مفسدان، ریشه کن مىگردند.» (لطف الله صافى گلپایگانى، امامت و مهدویت، ج 2، ص 163)
از مصادر معتبر تاریخ و حدیث استفاده مىشود که در تمامى عصرها و دورانها، این یک عقیده عمومى امّت اسلام بوده است و همه بر آن اتفاق داشتهاند، لذا مدعیان دروغین مهدویت را - به جهت این که واجد صفات و نشانىهاى مهدى موعود نیستند - رد مى کردند و هرگز در مقام رد آنها، صحّت اصل و اساس این عقیده را منکر نمى شدند. خلاصه اتفاق مسلمین بر اصل ظهور حضرت مهدى علیه السلام و بعضى از ویژگىها و خصوصیات ایشان، همیشه مورد قبول بوده و علماى بزرگ اهل سنت، به آن تصریح و تأکید کردهاند.
این اصل که مهدى رهبر موعود و منجى عالم بشریت است به صورت عام در احادیث نبوى، و به صورت خاص در روایات ائمه اهلبیت علیهم السلام آمده است. در این روایات مسأله به گونهای مورد تأکید قرارگرفته که جاى هیچ گونه شکى باقى نمیگذارد و چهارصد حدیث فقط از طریق اهل سنت شمارش شده که به ضمیمه روایات شیعه به بیش از شش هزار روایت مىرسد و چنین آمارى بسیار بالاست. در مورد خیلى از مسائل بدیهى اسلام که مسلمانان به آن معتقدند، این همه روایت وارد نشده است.
اما تجسم این اندیشه در وجود امام دوازدهم علیه السلام هم دلایل کافى دارد که کاملاً اقناع کننده است. این دلایل را مىتوان در دو دلیل نقلى و علمى، خلاصه کرد:
دلیل نقلى:
دلیل نقلى، وجود امام موعود را اثبات میکند و دلیل علمى، ثابت میکند که حضرت مهدى علیه السلام یک اسطوره و یک فرضیه نیست، بلکه حقیقتى است که وجود او در تاریخ لمس شده است. اما دلیل نقلی صدها روایت و حدیث از پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله و ائمه اطهار علیهم السلام رسیده است که میگوید مهدى موعود داراى این خصوصیات است: «از اهل بیت علیهم السلام است، از فرزندان فاطمه علیها السلام است، از نسل امام حسین علیه السلام و نهمین فرزند آن حضرت است. و روایاتى که میگوید جانشینان پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله دوازده نفر مىباشند.»
این روایات، مهدى موعود را در شخص امام دوازدهم، منحصر و معین میکند و با این که ائمه اطهار علیهم السلام براى حفظ آن حضرت از ترور وقتل سعى داشتند مسأله در سطح عمومى مطرح نشود، در عین حال روایات زیادى در این زمینه وارد شده است. البته زیادى روایت به تنهایى نمىتواند مقبولیت آن را برساند، بلکه در این جا قرینه و گواه خاصى وجود دارد که دلیل بر صحت این روایات است. در حدیث شریف نبوى، سخن از امامان، جانشینان، امیران و سخن از دوازده تن آمده است. متن احادیث مختلف است در بعضى دوازده امام و در بعضى دوازده خلیفه و در بعضى دیگر دوازده امیر، ذکر شده است. بعضى از مؤلفان، این احادیث را بیش از دویست و هفتاد شمارش کردهاند که همگى از کتابهای معتبر شیعه و سنى از قبیل صحیح بخارى، صحیح مسلم، سنن ترمذى، سنن ابوداود، مسند احمد و مستدرک حاکم نقل شده است.
دلیل علمی:
دلیل علمى تجربه است، تجربهاى که مدت زمان هفتاد سال گروهى از مردم با آن حضرت زندگى کردند یعنى غیبت صغرى. غیبت صغرى برگزار شد تا مردم به تدریج با غیبت خو بگیرند و خود را بر اساس آن بسازند. امام زمان علیه السلام از دیدهها پنهان بود ولى از طریق وکیلان و یاران مورد وثوق (نواب اربعه) با مردم ارتباط داشت. در این مدت، چهار تن از پاکترین و باتقواترین مؤمنان، نیابت و جانشینى آن حضرت را بر عهده داشتند و در مدت هفتاد سال واسطه میان او و مردم بودهاند و هیچ کسى در هیچ زمینهاى خطایى از آنان ندیده و نشنیده است.
در اینجا به بعضی از این ادله میپردازیم:
الف) قرآن کریم
بدون شک، از نظر جامعه اسلامی کلیه مفاهیم و اعتقادات اصیل اسلامی ریشه در کلام الهی دارد و اساس عقیده به ظهور امام زمان علیه السلام در کتاب خدا وجود دارد و این کتاب بزرگ آسمانی فرا رسیدن آن روز مبارک و فرخنده را به تمام پیروان بشارت داده است.
آیات متعددی در شأن امام مهدی علیه السلام هست که امامان معصوم علیهم السلام تفسیر، تأویل و تطبیق این آیات را بر وجود مقدس امام زمان علیه السلام و حکومت جهانی آن عدالتگستر بیان نمودهاند که در ذیل برای نمونه به پارهای از این آیات اشاره میشود:
1 ـ «لقد کتبنا فی الزبور من بعد الذکر ان الارض یرثها عبادی الصالحون (سوره انبیاء، آیه 105)؛ ما در زبور داوود پس از تورات نوشتهایم که سرانجام بندگان شایسته ما وارث زمین میشوند.»
امام باقر علیه السلام در مورد «عِبادیَ الصالحون»، فرمودهاند: «قائم و اصحاب وی میباشند.» (منتخب الاثر، ص 159)
2 ـ «وَعَدَ اللَّهُ الَّذِینَ آَمَنُوا مِنْکُمْ وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ لَیَسْتَخْلِفَنَّهُمْ فِی الْأَرْضِ کَمَا اسْتَخْلَفَ الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ وَلَیُمَکِّنَنَّ لَهُمْ دِینَهُمُ الَّذِی ارْتَضَى لَهُمْ وَلَیُبَدِّلَنَّهُمْ مِنْ بَعْدِ خَوْفِهِمْ أَمْنًا یَعْبُدُونَنِی لَا یُشْرِکُونَ بِی شَیْئًا وَمَنْ کَفَرَ بَعْدَ ذَلِکَ فَأُولَئِکَ هُمُ الْفَاسِقُونَ (سوره نور، آیه 55)؛ خداوند به کسانى از شما که ایمان آوردند و اعمال شایسته انجام دادند وعده فرمود که آنان را قطعاً در زمین خلیفه خواهد کرد، همان گونه که کسانی را که پیش از آنان بودند به خلافت گمارد و قطعاً دینشان را برای آنها مستقر خواهد نمود، دینی که برای آنها پذیرفت و قطعاً آنان را پس از خوفشان به حالت امنیت دگرگون میکند، تا مرا عبادت کنند و چیزی را شریک من ننمایند و هر که بعد از آن کفر ورزد، پس قطعاً آنان فاسقاند.»
امام صادق علیه السلام فرموده است که: «این آیه درباره حضرت قائم و اصحاب وی به شمار میرود.» (منتخب الاثر، ص 161)
3 ـ «و نرید ان نمن علی الذّین استضعفوا فی الارض و نجعلهم ائمه و نجعلهم الوارثین (سوره قصص، آیه 5)؛ ما میخواهیم تا به مستضعفان زمین نیکی کنیم یعنی آنان را پیشوایان و میراث بران زمین سازیم.»
امام باقر علیه السلام و امام هادی علیه السلام فرمودهاند: «این آیه مخصوص امام زمان علیه السلام است که در آخرالزمان ظهور میکند... و زمین را پر از عدل و داد میکند، هم چنان که پر از ظلم و ستم شده است.» (المحجه ص 168)
ب) روایات
وجود حضرت مهدی علیه السلام از طریق روایات نیز به اثبات رسیده است که ذکر همه آنها، ممکن و لازم نیست. لذا به چند روایت اشاره میکنیم:
ـ احادیثی که شیعه و سنی به آن معتقدند:
1 ـ حدیث ثقلین:
پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله فرمودهاند: «همانا من دو شیء گرانبها را در میان شما میگذارم؛ کتاب خدا، و اهل بیتم و همانا این دو از یکدیگر جدا نمیشوند تا در کنار حوض کوثر بر من وارد شوند.» (سنن ترمذی، ج 5 ص 329 ؛ کافی، ج 1، ص 294)
طبق این حدیث همیشه همتای کتاب الهی (اهل بیت علیهم السلام)، در روی زمین وجود دارد که همان امام زمان هر عصر است.
2 ـ حدیث وجوب اعتقاد به امام:
بر اساس روایات شیعه و سنی، پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمودند: «هر کس بمیرد در حالی که معتقد به امام زمان نباشد، به مرگ جاهلیت از دنیا رفته است.» (کافی، ج 1، ص 371 ؛ مسند احمد، ج 4، ص 96)
با کمترین تأمل در این روایت و نظایر آن به مصداق واقعی امام پی خواهیم برد که از آن در روایت به «امام» تعبیر شده است و اگر کسی بدون اعتقاد به او بمیرد، به مرگ جاهلیت از دنیا رفته است.
3. احادیث رسل خدا درباره مهدویت
از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله نقل شده است: «انّ خلفائى و اوصیائى و حجج اللَّه على الخلق بعدى اثناعشر اوّلهم اخى و آخرهم ولدى ؛ قیل یا رسول اللَّه! و من اخوک؟ قال : علىّ بنابى طالب، قیل، فمن ولدک؟ قال: المهدى (عج)؛ یملأ الارض قسطاً و عدلاً کما ملئت جوراً و ظلماً و الّذى بعثنى بالحقّ بشیراً و نذیراً لو لم یبق من الدّنیا الاّ یوم واحد لطوّل اللَّه ذلک الیوم حتّى یخرج به ولدى المهدىّ فینزل روح اللَّه عیسى بن مریم فیصلّى خلقه (کمال الدین، ج 1، ص 280، ج 27 ؛ بحارالانوار، ج 47، ص 71)؛ خلفا و جانشینان من و حجّتهاى خدا بر خلق پس از من دوازده نفرند: اوّل آنان برادرم و آخرشان فرزندم؛ گفته شد: اى رسول خدا! برادرت کیست؟ فرمودند: على بن ابى طالب علیه السلام. سؤال شد: فرزندتان کیست؟ فرمودند: مهدى، که زمین را از قسط و عدل آکنده مىسازد ؛ همان سان که از ظلم و جور پر شده است. قسم به آن که مرا به حق، به عنوان بشارت دهنده و ترساننده برانگیخت! اگر از عمر دنیا یک روز باقى نمانده باشد، خداوند آن روز چنان طولانى سازد تا فرزندم مهدى خروج کند. (پس از خروج او) عیسى پسر مریم پشت سرش به نماز مىایستد».
همچنین از رسول خدا صلی الله علیه و آله نقل شده است: «لیبعَثَنَّ اللّه من عترتى رجلاً افرق الثنایا اَجلى الجبهة یملکُ الارض عدلاً و یفیضُ المال فیضاً (ینابیع المودّة، ص 423 ؛ اسعاف الراغبین، باب 3، ص 135)؛ همانا خداوند از عترتم، مردى را برمىانگیزاند که دندانهایش برّاق و گشادهاند و پیشانىاش بلند و تابنده است. زمین را آکنده از عدل مىکند و مال را به نحوى خاص زیاد مىگرداند.»
ج. ادله عقلی اثبات مهدویت:
1 ـ برهان لطف
یکی از براهین عقلی که متکمان زیاد به آن استدلال میکنند «قاعده لطف است»؛ علامه حلی برای اثبات امامت به این قاعده تمسک جسته، میگوید: امامت، ریاست عامه الهی در امور دین و دنیاست، برای شخصی از اشخاص به عنوان نیابت از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و این واجب عقلی است؛ زیرا امامت لطف است. پس ما علم قطعی داریم که اگر برای مردم شخصی باشد که ریاست آنها را برعهده گیرد و آنها را راهنمایی کند و دیگران از او اطاعت کنند و او حق مظلوم را از ظالم بستاند و ظالم را از ظلم منع کند، مردم به صلاح نزدیکتر و از فساد دورتر میشوند. (شرح باب حادی حشر، ص 83)
متکلمان لطف را بر خداوند، واجب میدانند؛ زیرا او بندگان خود را عبث و بیهوده نیافریده و راه رسیدن به هدف را بر ایشان هموار میسازد. این قاعده ایجاب میکند که در میان جامعه امامی باشد تا محور حق بوده و جامعه را از خطای مطلق بازدارد و آنان را به سعادت حقیقی هدایت کند. امتثال از دستورات و اطاعت انسان ها از تکالیفی که خداوند بر بندگان واجب داشته، بدون انجام دادن اموری از جانب خداوند (مثل نصب امام معصوم، وعده و وعید و ...) محقق نمیشود و خدای حکیم حتماً این امور را انجام میدهد تا نقض غرض در تکلیف لازم نیاید و این به دست امام صورت میگیرد.
شیخ شهاب الدین سهروردی در اثبات وجود حضرت ولی عصر علیه السلام از طریق قاعده لطف میگوید: در جهان هیچ گاه از حکمت و از وجود کسی که قائم به حکمت باشد و نشانههای خداوند نیز در او باشد، خالی نبوده است. این چنین کسی خلیفه خداست در زمین و تا زمین و آسمان برپاست چنین خواهد بود ... پس در هر زمان اگر چنین شخص باشد که خدایی و نمونه کامل علم و عمل است، ریاست جامعه با اوست و او خلیفه خداوند در روی زمین است و زمین هیچ گاه از چنین انسانی خالی نخواهد بود... این که میگوییم ریاست با اوست، مقصود الزام حکومت ظاهری او نیست؛ بلکه گاه امام خدایی، حکومت تشکیل میدهد و آشکار است و مبسوط الید و گاه در نهایت پنهانی (غیبت) به سر میبرد. این امام همان کسی است که مردم او را قطب زمان «ولی عصر» مینامند. ریاست جامعه با این انسان است؛ اگر چه نشانی از او در دست نباشد. البته اگر این رئیس ظاهر باشد و در رأس حکومت قرار گیرد، زمان نورانی خواهد شد. (مجموعه مصنفات شیخ اشراق، ج 2، ص 21 و 22)
به این ترتیب وجود امام زمان علیه السلام گرچه از دیدگان مردم غایب است، دارای الطافی است، از جمله: حراست از دین خدا، تربیت نفوس مستعد انسانی، حفظ و بقای مذهب، وجود الگو در جهت پیشرفت بشر و ...
البته محرومیت از فیض ظهور پیشوای الهی، به جهت موانعی است که خود انسانها ایجاد کردهاند، چنان که شیخ طوسی میگوید: اصل وجود امام، لطف است و تصرف آن حضرت لطف دیگر و این ما هستیم که موجب غیبت آن حضرت شده ایم (عدمه منّا). (کشف المراد، ص 363)
2 ـ برهان فطرت
انسان دارای تمایلات غریزی و فطری گوناگون است (شخصی و اجتماعی و عالی). تمایلات عالی از قبیل حقیقت جویی، خیر طلبی، حس دینی و پرستش، یافتن کامل مطلق و ... حال برای رسیدن به کمال مطلق و معبود حقیقی احتیاج به واسطهای است که خود سفر کمال را طی کرده و بتواند انسان را دستگیری کند تا او را از راههای گوناگون (وضع قوانین تشریعی و تبیین آنها، دستگیری انسانهای مستعد کمال و ...) به کمال مطلوب برساند.
این امر از دو راه قابل اثبات است:
1 ـ وجود این میل و امید واسطه در انسان بدیهی است.
2 ـ وجود انسان کامل که ناطق و هادی به کتاب و سنت (به نقل آیات قرآن و روایات) ضروری است. (سوره احقاف آیه 12، سوره اعلی آیه 19، سوره بقره آیه 124)
حال اگر میل و کشش فطری به چیزی در انسان وجود دارد، پس باید آن چیز در خارج موجود باشد وگرنه وجود آن در انسان لغو خواهد بود. به عبارت دیگر این عطش نسبت به انسان کامل معصوم، دلیل وجود خارجی او است و بی جهت و خود به خود به وجود نیامده است.
حال اگر این تمایل واقعیت نداشته باشد، سایر تمایلات نیز واقعیت ندارد و اگر سایر تمایلات واقعیت دارد ، این نیز واقعی است.
این مطلب را به طریق دیگری میتوان با توجه به برهان «هدفمندی» توضیح داد.
3- برهان هدفمندی
انسان، مرکب از جسم و روح است و روح او نیز مانند جسمش در تکامل است. لازمه نیل به تکامل، وجود یک راهنماست که او را کمک نماید. اگرچه عقل، وظیفه راهنمایی را بر عهده دارد، اما به خاطر محصور بودن آن به عالم جسمانیات و نیز به خاطر ـ وجود دشمنهایی چون هوا و هوس و تمایلات حیوانی ـ باید راهنمایی دیگری هم باشد تا به کمک عقل بشتابد. این راهنما در عصر رسالت وجود پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله بود. به یقین پس از ایشان نیز راهنمایانی وجود خواهند داشت، چرا که نسل انسان ها تداوم یافته است و اگر راه برنامه و راهنمایی الهی موجود نباشد، خلقت انسانها ، لغو و بی غایت خواهد بود. علاوه بر این خطر تحریف دین و وجود گروههای معاند نیز، این ضرورت را تأکید میکند.
4 ـ واسطه فیض
باید در میان بشر همواره فرد کاملی موجود باشد که تمام کمالات انسانی ممکن، در او به فعلیت رسیده و در ضمن با عالم ربوبی ارتباط داشته باشد (تا ارتباط بین عالم غیب و نوع انسان محفوظ بماند) که اگر چنین برگزیدهای در میان بشر نباشد؛ حرکت تکاملی افراد بی غایت و بدون هدف خواهد بود.
بر اساس آیات قرآنی (آیات 30 و 213 سوره بقره)، پروردگار در نظام خلقت و نیز قانونگذاری و دیانت، ائمه و حجتهای خودش را خلیفه روی زمین قرار داده و آنان را مجرای بهرهوریها و فیض عام و خاص برای مردم ساخته و تمام اسمای الهی را به ایشان آموخته است «وً عًلًّمً آدًمً الأًسْماءً کُلًّها» تا این که به اذن او ، همچون خودش در همه چیز تصرف و دخالت کنند و جانشینی او و عهده دار امور زمین و مردم باشند و چنین است که اگر حجت و خلیفه خدا در زمین نباشد، خاک هستی مردم را در خود خواهد کشید. باید دانست که خداوند متعال، با اسما و صفات عالیهاش، همه چیز و همه پدیده ها را آفریده و خود عهده دار تمام امور آنها است. هستی همه آنها، وابسته به او است و هرگونه اراده کند، در آنها دخل و تصرف می کند... اما بنای ذات مقدسش بر این است که امور خلقت مادی را، فقط از طریق اسباب مادی ـ و بدون دخالت مستقیم و یا بی واسطه ـ اداره کند و از جمله اسباب برای اصلاح امور ظاهری و باطنی مردم، پیامبران و جانشینان آنان ـ به خصوص امامان معصوم علیهم السلام ـ هستند. امام صادق علیه السلام میفرمایند: «خداوند ناپسند و ناخوش میدارد که امور عالم را جز با اسباب و وسایط اداره کند؛ از این رو برای هر چیزی سببی قرار داده است و برای هر سبب گسترده و میدان قدرت نفوذی قرار داده و برای هر نشانهای، پشتگاه و راه ورودی گویا ـ و خواننده به حق ـ مقرر فرموده است. هر که او را بشناسد ـ و به رسمیت بپذیرد ـ خدا را شناخته و هرکه او را انکار کند، خدا را انکار کرده است. آن بارگاه و راه ورود، رسول الله و ما هستیم.»
پس اگر امامان معصوم ـ و در عصر حاضر امام زمان علیه السلام ـ عناصری خاکی نبودند و امور عالم خلقت ـ از جمله زمین و ساکنان آن ـ را بر عهده نمیگرفتند؛ امور زمین و مردمش از هم میپاشید. بنابراین باید واسطه بین آفریننده و پدیدههای مادی، کسی باشد که دارای خلقت مادی و جسمانی و علاوه بر آن دارای درجهای از شرافت معنوی باشد که شایستگی ارتباط بین آفریننده و آفریدگان را احراز کند و چنین افرادی جز خلفای ذات مقدس پروردگار (پیامبران و جانشینان آنان) کسی نمی تواند باشد.
5 ـ اتمام حجت
اگر رهبری معصوم در هر دورانی و در میان هر نسل از نسلهای بشر نباشد؛ چه بسا مردم گمراه، گمراهی و فساد خود را معلول نبودن این رهبر بدانند. از این رو برای همیشه، خداوند باید امام یا امامانی معصوم در جامعه معین کرده باشد تا حجت را بر مردم تمام کنند و بهانهای برای منحرفان باقی نمایند «فًلِلّهِ الْْحٌجًّه الْبالِغًه». در روایتی از امام باقر علیه السلام آمده است: «اٍنّ الحجّه لا تقومٌ لله عزّ و جل علی خلقِه الا بالامام حتی یعرفونه؛ حجت خدا بر خلقش تمام نشود، مگر به وجود امامی زنده که مردم او را بشناسند.»
6 ـ قانون هدایت عمومی
این قانون، اقتضا میکند بعد از پیامبر، امام و رهبری معصوم باشد که کارهای پیامبر را ادامه دهد؛ با این تفاوت که دیگر به امام وحی نمی شود و در هستی یک سلسله قوانین غیر قابل تغییر وجود دارد (مانند قانون هدایت عمومی) که بر اساس آن، خداوند همه موجودات را به سمت کمال وجودیشان، راهنمایی و هدایت میکند... در بین موجودات، انسان علاوه بر هدایت تکوینی، نیازمند هدایت تشریعی است و این هدایت، به وسیله پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله ابلاغ شده است و از آنجا که لازم است، هدایت مستمر باشد و نسبت به نسلهای بعدی نیز ادامه یابد باید بعد از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله، افرادی مسئولیت هدایت مردم و توضیح و تبیین شریعت و مسائل دینی را بر عهده بگیرند. چنین اشخاصی، جز امامان معصوم علیهم السلام نخواهند بود و اگر آنان وجود نداشته باشند، به هدایت تشریعی، خلل وارد شده و این باعث نقض در قانون هدایت عمومی است (در حالی که قانون هدایت قابل نقض نیست). به این جهت در هر عصر، وجود امام زنده جهت هدایت مردم، ضروری و لازم است. حضرت علی علیه السلام در خطبهای، به این مهم چنین اشاره فرموده است: «پروردگارا! تو خود گواهی که اهل زمین را از داشتن حجتی از ناحیه تو ـ که آنان را به دین هدایت کند و علم الهی را به ایشان بیاموزد و حجت تو از تمامیت نیفتد و پیروان اولیایت بعد از این که به وسیله پیامبران، هدایتشان کردی، گمراه نشوند ـ گریزی نیست. این حجت تو یا در میان مردم، ظاهر و برای آنان آشناست ـ اما از او اطاعت نمیکنند ـ و یا از دید مردم پنهان و منتظر زمان ظهور است. زمانی که مردم در صلح و آرامش هستند، اگر وجود حجت از نظر آنان غایب باشد، دانش و منش او به دلهای مومنان میرسد و ایشان به آن عمل میکنند.»
در مورد تولد و وجود امام زمان علیه السلام
حضرت ولى عصر علیه السلام روز پانزدهم ماه شعبان سال 255 ه.ق به دنیا آمد، (اصول کافى، چاپ آخوندى، عربى، ج اول، ص 514، باب مولد الصاحب). پدرش ابا محمد حضرت امام حسن عسکرى علیه السلام است که در سال 260 ه.ق به شهادت رسید، (همان، ص 503). مادر حضرت ولى عصر علیه السلام، بانویى است بنام ریحانه که به او «نرگس»، «سوسن» و «صیقل» گفته مى شود، (جامع الرواه، ج 2، ص 464، فائده ثالثه به نقل از خلاصه علاّمه). حضرت ولى عصر علیه السلام، تا سال 260 ه.ق تحت تربیت و سرپرستى پدر بزرگوارشان مىزیست و در همان زمان از مردم پنهان نگه داشته مىشد و جز خواصّى از شیعیان امام حسن عسکرى علیه السلام، کسى با آن حضرت ملاقات نداشت.
ادله تاریخی و روایی ولادت و حیات حضرت مهدی علیه السلام فراوان است، برای نمونه به چند سند تاریخی اشاره می کنیم:
1 ـ علاوه بر نظر قاطبه علمای شیعه بسیاری از دانشمندان نامدار اهل سنت نیز آن را پذیرفتهاند (برخی از پژوهشگران بیش از صد نفر از دانشمندان اهل سنت را نام بردهاند که در تألیفاتشان ولادت امام مهدی علیه السلام را بیان کردهاند) و در کتابهایشان متذکر شدهاند که مهدی موعود فرزند امام حسن عسکری علیه السلام است و در سامراء در سال 255 ه.ق متولد شده است و در پس پرده غیبت زندگی میکند و روزی به امر خداوند ظهور خواهد کرد. (محمد بن طلحه شافعی در مطالب السؤل ؛ این صباغ مالکی در الفصول المهمه ؛ ابن حجر شافعی در الصواعق المحرقه و ابن خلکان در وفیات الاعیان).
در اینجا به بعضی از این دیدگاهها اشاره میشود:
الف) حافظ سلیمان حنفی میگوید: خبر معلوم نزد محققان و موثقان این است که ولادت قائم در شب پانزدهم شعبان (255 ه.ق) در شهر سامرا واقع شده است. (قندوزی حنفی، سلیمان، ینابیع الموده، ص 179)
ب) خواجه محمد پارسا در کتاب فصل الخطاب گفته است: یکی از اهل بیت، ابومحمد بن عسکری است. وی فرزندی جز ابوالقاسم باقی نگذاشت که قائم و حجت و مهدی و صاحب الزمان نامیده میشود. او هنگام شهادت پدرش پنج سال داشت. (همان)
ج) ابن خلکان در وفیات الاعیان مینویسد: ابوالقاسم محمد، فرزند حسن عسکری، فرزند علی هادی فرزند محمد جواد... دوازدهمین امام از ائمه دوازده گانه شیعه است که به «حجت» معرف است... ولادت او روز جمعه نیمه شعبان سال 255 ه.ق است. (ابن خلکان، وفیات الاعیان، ج 4، ص 562)
د) ذهبی نیز در سه کتاب از کتاب هایش به ولادت امام مهدی علیه السلام اشاره کرده و در کتاب العبر و در حوادث سال 256 ه.ق مینویسد: در این سال محمدبن حسن بن علی الهادی، فرزند محمد جواد، فرزند علی الرضا، فرزند جعفر الصادق علوی حسینی به دنیا آمد. کنیهاش ابوالقاسم است و رافضیان او را الخلف الحجة مهدی منتظر و صاحب الزمان مینامند. او آخرین امام از ائمه دوازده گانه است. (ذهبی، العبر فی خبر من غبر، ج 3، ص 31)
ه) خیرالدین زرکلی (متوفی 1396 ه.ق) از علمای معاصر اهل سنت نیز در کتاب اعلام مینویسد: او در سامرا به دنیا آمد و هنگام وفات پدرش پنج سال داشت و گفته شده که در شب نیمه شعبان سال 255 ه.ق به دنیا آمده و در سال 265 ه.ق، غایب شده است. (زرکلی، خیرالدین، الاعلام، ج 6، ص 80)
2 ـ امام عسکری علیه السلام قبل از ولادت فرزندشان، امام مهدی علیه السلام از ولادت حضرت خبر داده بود، از جمله به عمهاش «حکیمه خاتون» فرمودند: «در شب پانزدهم شعبان فرزندم مهدی از نرگس خاتون متولد میشود» (صافی، لطف الله، منتخب الاثر، صص 398 - 399)
احمدبن اسحاق میگوید: از امام ابومحمد حسن عسکری علیه السلام شنیدم که فرمودند: «حمد و سپاس خدای را که مرا از دنیا نبرد تا این که جانشین من و مهدی موعود را به من نشان داد. او از حیث ویژگیهای جسمانی و اخلاقی و رفتاری شبیهترین انسانها به پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله است. خدا مدتی وی را در حالت غیبت نگه میدارد و سپس ظاهر میشود و جهان را از عدل و داد پر میکند.» (مجلسی، بحارالانوار، ج 51، صص 161 و 397)
نیز حضرت عسکری علیه السلام بعد از ولادت فرزندش، خواص و نزدیکان را از تولد امام مهدی علیه السلام آگاه نمود.
محمد بن علی بن حمزه گوید: از امام عسکری علیه السلام شنیدم: «حجت خدا بر بندگان و امام و جانشین من در پانزدهم شعبان سال 255 در هنگام طلوع فجر متولد شد.» (همان، ص 397)
احمدبن حسن بن اسحاق قمی میگوید: وقتی که امام مهدی علیه السلام متولد شد، نامهای از امام عسکری علیه السلام به من رسید که حضرت مرقوم فرموده بودند: «فرزندی برایم متولد شده است. این موضوع را مخفی بدار؛ زیرا جز برای دوستان و نزدیکان ما آن را اظهار نخواهم کرد.» (حر عاملی، محمد بن حسن بن علی بن محمد، اثبات الهداه، ج 6، ص 436 ؛ امینی، ابراهیم، دادگستر جهان، ص 103)
ابراهیم بن ادریس میگوید: امام ابو محمد عسکری علیه السلام، گوسفندی را برای من فرستاد و فرمودند: «این را به جهت و ولادت فرزندم (مهدی) عقیقه کن و به خود و خانوادهات بخوران.» (مجلسی، بحارالانوار، ج 52، ص 22)
3 ـ امام عسکری علیه السلام افزون بر این که قبل از ولادت امام مهدی علیه السلام بشارت داد و بعد از تولد به خواص خبر داد که مهدی موعود ولادت یافته است، گام دیگری برداشت و آن این بود که برای افزایش ایمان و اطمینان شیعیان، فرزندش امام مهدی را به تعدادی نشان داد.
الف) احمد بن اسحاق میگوید: امام عسکری علیه السلام کودک سه سالهای را به من نشان داد و فرمودند: «ای احمد، اگر تو نزد خدا و امامان گرامی نبودی، فرزندم را به تو نشان نمیدادم. بدان که این کودک همنام و همکنیه رسول خداست و همان کسی است که زمین را پر از عدل و داد خواهد کرد.» (مجلسی، بحارالانوار، ج 52، صص 23 - 24)
ب) معاویه بن حکیم، محمدبن ایوب و محمدبن عثمان بن سعید عمری میگویند: ما یک گروه چهل نفره در خانه امام حسن عسکری علیه السلام جمع شده بودیم، حضرت فرزندشان، امام مهدی را به ما نشان داد و فرمودند: «این امام شما و جانشین من است.» (قندوزی حنفی، سلیمان، ینابیع الموده، ص 460 ؛ مجلسی، بحارالانوار، ج 52، ص 26)
ج) علی بن بلال، احمد بن هلال، محمد بن معاویه بن حکیم و حسن بن ایوب میگویند: ما تعدادی از شیعیان در خانه امام حسن عسکری علیه السلام تجمع نمودیم و از حضرت درباره جانشین وی پرسش نمودیم، پس از ساعتی حضرت کودکی را به ما نشان دادند و فرمودند:«بعد از این امام شما است.» (حر عاملی، محمدبن حسن بن علی بن محمد، اثبات الهداه، ج 6، ص 311 ؛ امینی، ابراهیم، دادگستر جهان، ص 107)
د) عمر اهوازی میگوید: امام حسن عسکری علیه السلام فرزندشان را به من نشان داد و فرمودند: «بعد از من، این فرزندم، امام شما است.» (قندوزی حنفی، سلیمان، ینابیع الموده، ص 46)
ه) ابراهیم بن محمد گوید: در خانه امام عسکری علیه السلام کودک زیبایی را دیدم، از حضرت پرسیدم: یا ابن رسول الله، این کودک کیست؟ حضرت فرمودند: «این کودک من است. این جانشین من است.» (امینی، ابراهیم، دادگستر جهان، ص 107)
و) یعقوب بن منفوس میگوید: خدمت امام عسکری علیه السلام رسیدم و از حضرت درباره امام بعدی و صاحب الامر جویا شدم. حضرت فرمودند: پرده را کنار بزن، کنار زدم، در این هنگام کودک پنچ سالهای را دیدم که به سوی ما میآید، آمد و روی زانوی حضرت عسکری علیه السلام نشست. آن گاه حضرت فرمودند: «این امام شما است.» (مجلسی، بحارالانوار، ج 52، ص 25)
4 ـ بعد از بشارتهای امام عسکری علیه السلام و نشان دادن فرزند بزرگوارشان، حضرت مهدی علیه السلام، به خواص و افراد مورد اطمینان، اینک نوبت خواص است که اقدام نمایند و وجود امام مهدی علیه السلام را به اطلاع دیگر شیعیان برسانند تا آنان را از شک و حیرت نجات دهند.
افرادی همانند حکیمه خاتون، دختر محمد بن علی بن موسی الرضا علیه السلام، عثمان بن سعید عمری، حسن بن حسین علوی، عبدالله بن عباس علوی، حسن بن منذر، حمزه بن ابی الفتح، محمد بن عثمان بن سعید عمری، معاویه بن حکیم، محمد بن معاویه بن حکیم، محمدبن ایوب بن نوح، حسن بن ایوب بن نوح، علی بن بلال، احمد بن هلال، محمد بن اسماعیل بن موسی بن جعفر، یعقوب بن منفوس، عمر اهوازی، خادم فارسی، ابوعلی بن مطهر، ابی نصر طریف خادم، کامل بن ابراهیم، احمد بن اسحاق، عبدالله مستوری، عبدالله جعفر حمیری، علی بن ابراهیم مهزیار، ابوغانم خادم، کوشیدند و ولادت امام مهدی علیه السلام را به اطلاع شعیان رساندند.
به روایتی از حکیمه خاتون توجه فرمایید:
امام حسن عسکری علیه السلام کسی را به دنبال من فرستاد که امشب (شب نیمه شعبان) برای افطار نزد من بیا، چون خداوند امشب حجت خود را آشکار میکند. پرسیدم: این مولود از چه کسی است؟ حضرت فرمودند: از نرجس. گفتم: در نرجس اثر حمل مشاهده نمیشود. فرمودند: موضوع همین است که گفتم.
من در حالی که نشسته بودم، نرجس آمد و کفش مرا از پایم در آورد و فرمود: بانوی من، حالت چطور است؟ گفتم: تو بانوی من و خانوادهام هستی. او از سخن من تعجب کرد و ناراحت شد و فرمود: این چه سختی است؟ گفتم: خداوند در این شب به تو فرزندی عنایت میکند که سرور دنیا و آخرت است. نرجس از سخن من خجالت کشید.
سپس بعد از افطار، نماز عشاء را به جا آوردم و به بستر رفتم. بعد از نیمه شب برخاستم و نماز شب خواندم. بعد از تعقیب نماز به خواب رفتم و دوباره بیدار شدم، دیدم نرجس نیز بیدار شد و نماز شب به جا آورد. از اتاق بیرون رفتم تا از طلوع فجر با خبر شوم، دیدم فجر اول طلوع کرده و نرجس در خواب است. در این هنگام این سوال به ذهنم خطور کرد که چرا حجت خدا متولد نشد. ناگهان امام عسکری علیه السلام از اتاق مجاور صدا زد: عمه جان شتاب مکن که موعد نزدیک است.
من نشستم و قرآن خواندم. در هنگامی که مشغول خواندن قرآن بودم، ناگهان نرجس خاتون با ناراحتی از خواب بیدار شد. من با شتاب خودم را به او رساندم و پرسیدم: چیزی احساس میکنی؟ گفت: آری. گفتم: نام خدا را بر زبان جاری کن، این همان است که در آغاز شب به تو خبر دادم، مضطرب نباش، دلت را آرام کن. در این هنگام پرده نوری میان من و او حایل شد، ناگهان متوجه شدم که کودک ولادت یافته است. چون جامه را از روی نرجس برداشتم، دیدم که آن مولود سر به سجده گذاشته و به ذکر خدا مشغول است.
در این هنگام امام حسن عسکری علیه السلام صدا زد: «عمه فرزندم را نزد من بیاور». نوزاد را خدمت حضرت بردم، حضرت او را در آغوش گرفت و بر دست و چشم و مفاصل کودک کشید و در گوش راستش اذان و در گوش چپش اقامه گفت و فرمودند: «فرزندم، سخن بگو».
نوزاد لب به سخن گشود و شهادتین بر زبان جاری کرد و سپس به امام علی علیه السلام و دیگر امامان علیهم السلام به ترتیب درود فرستاد، تا رسید به نام پدرش و بر او هم درود فرستاد. سپس امام عسکری علیه السلام به من فرموند: عمه، فرزند را نزد مادر ببر تا به او سلام کند و بعد نزد من بیاور. نوزاد را نزد مادر بردم و به مادر سلام گفت، و سپس نزد حضرت برگرداندم. حضرت فرمودند: روز هفتم نزد ما بیا.
روز هفتم آمدم. حضرت فرمودند: عمه جان، فرزندم را بیاور. آوردم. همانند روز اول شهادتین و سلام بر امامان را بر زبان جاری کرد. سپس این آیه را تلاوت نمود: «وَنُرِیدُ أَن نَّمُنَّ عَلَى الَّذِینَ اسْتُضْعِفُوا فِی الْأَرْضِ وَنَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً وَنَجْعَلَهُمُ الْوَارِثِینَ».
حکیمه خاتون میگوید: بعد از این، روزی خدمت رسیدم، پرده را کنار زدم و امام مهدی علیه السلام را ندیدم، گفتم: فدایت شوم، امام مهدی چه شد؟ فرمودند: عمه جان، او همانند حضرت موسی در خفا نگه داری میشود. (قندوزی حنفی، سلیمان، ینابیع الموده، صص 449 - 450)
5 ـ بعد از شهادت امام عسکری علیه السلام، امام مهدی علیه السلام از طریق نشان دادن کرامتها و شواهد صدق (معجزه یا شبه معجزه) وجود و امامت خویش را برای شیعیان امام عسکری علیه السلام نمایاند و حجت را بر آنان تمام کرد.
در آغاز غیبت صغری، سازمان مخفی وکالت که از امام صادق علیه السلام برای چنین دورهای پایهریزی شده بود، از مهمترین وظایفش این بود که شک و حیرت شیعیان را بزداید و آنان را به امام غایب و نیابت نواب اربعه مطمئن نماید. نایبان و وکیلان حضرت با ارایه شواهد صدق، کرامتها و علوم برتر اعطایی از ناحیه مقدسه به این امر اقدام نمودند.
کرامتها و شواهد صدق در برخی موارد مستقیماً توسط امام مهدی علیه السلام و در برخی موارد با واسطه سفیران به شیعیان بیان میشد، تا شیعیان افزون بر این که به وجود امام مهدی علیه السلام ایمان داشته باشند، به نیابت نواب اربعه نیز مطمئن شوند. نشان دادن کرامتها و شواهد صدق عمدتاً در زمان سفارت اولین سفیر ناحیه مقدسه، عثمان بن سعید عمری صورت گرفت، چون که در این دوره هنوز شیعیان در حیرت بودند و به وجود امام مهدی علیه السلام پی نبرده بودند.
سید بن طاووس مینویسد: «امام زمان علیه السلام را بسیاری از اصحاب پدرش، امام حسن عسکری علیه السلام دیده و از وی اخبار و احکام شرعی روایت کردهاند. از این گذشته حضرت وکیلهایی داشت که اسم، نسب و وطن آنان معلوم بود و آنان معجزات، کرامات، پاسخ مسایل مشکل و بسیاری از اخبار غیبی را از جدشان پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله روایت کرده بودند، نقل کردهاند». (ابن طاووس حلی، ابوالقاسم علی بن موسی بن محمد، الطرائف فی معرفه مذهب الطوائف، ج1، صص 183 - 184 ؛ زندگانی نواب خاص امام زمان (عج) صص 93 - 94)
در اینجا به ذکر چند نمونه اکتفا میکنیم:
الف) سعد بن عبدالله اشعری قمی میگوید: «حسن بن نضر» که در میان شعیان قم جایگاه ویژهای داشت، بعد از رحلت امام عسکری علیه السلام در حیرت بود. او و «ابو صدام» و عده ای دیگر تصمیم گرفتند که از امام بعدی جویا شوند. حسن بن نضر نزد ابو صدام رفت و گفت: امسال میخواهم به حج بروم. ابو صدام از او خواست که این سفر را به تعویق اندازد؛ ولی حسن بن نضر گفت: نه، من خوابی دیدم و بیمناکم، بنابراین، باید بروم. قبل از حرکت به احمد بن علی بن حماد درباره اموال متعلق به (امام) وصیت کرد که این اموال را نگه دارد تا این که جانشین امام عسکری علیه السلام مشخص شود. به بغداد رفت و در آنجا از سوی ناحیه مقدسه توقیعی به دستش رسید و به امامت امام مهدی علیه السلام و نیز به وکالت خاصه عثمان بن سعید عمری مطمئن شد. (کلینی، کافی، ج 1، ص 517، ح 4)
ب) محمد بن ابراهیم بن مهزیار میگوید: پس از وفات امام حسن عسکری علیه السلام در مورد جانشین آن حضرت به شک افتادم. پدرم وکیل حضرت بود و اموال زیادی نزدش بود. پدرم اموال را برداشت و من را به همراهی طلبید و به راه افتادیم. پدرم بین راه مریض شد و به من در مورد اموال وصیت نمود و گفت: از خدا بترس و این اموال را به صاحبش برگردان. هر که این نشانه را گفت، اموال را به او بسپار. سپس وفات کرد. چند روزی در عراق ماندم، سپس نامهای از سوی عثمان بن سعید به من رسید که در آن نامه همه علایم و نشانههای اموال بیان شده بود، نشانههایی که جز من و پدرم کسی آن را نمیدانست. (همان، ص 518، ح 5 ؛ شیخ طوسی، ابوجعفر محمد، اختیار معرفه الرجال، ج 2، ص 813)
محمد بن ابراهیم بن مهزیار با این کرامت و شاهد صدق هم به امامت امام مهدی علیه السلام و هم به نیابت عثمان بن سعید مطمئن شد.
ج) ابو هاشم مىگوید: به ابا محمد حضرت امام حسن عسکرى علیه السلام گفتم: جلالت شما مانع پرسش من است. آیا مى توانم سؤالى بکنم؟ امام فرمودند: «بپرس.» گفتم: سرورم! آیا شمافرزندى دارید؟ فرمودند: «دارم.» گفتم: اگر حادثهاى پیش آمد، او را در کجا ببینم؟ فرمودند: «در مدینه» (کافى، ج 1، ص 328، ح 2، باب الاشاره و النص الى صاحب الدار علیه السلام).
یکى از کسانى که حضرت ولى عصر را دیده است، ابو عمرو عثمان بن سعید است. عبدالله بن جعفر حمیرى مىگوید: من و ابو عمرو نزد احمد بن اسحاق رفتیم. وقتى همه اجتماع کردیم، احمد بن اسحاق به من اشاره کرد که درباره جانشین حضرت ابا محمد امام حسن عسکرى علیه السلام از ابو عمرو بپرسم. به ابو عمرو گفتم: اى ابا عمرو! مىخواهم از چیزى سؤال بکنم که در آن شکى ندارم چون اعتقاد من و دین من این است که کره زمین از حجت خدا خالى نمىماند مگر چهل روز مانده به روز قیامت و چون آن روز برسد حجت برداشته مىشود و راه توبه بسته مىشود و اگر کسى پیش از آن ایمان نیاورده باشد، دیگر ایمانش به او سودى نخواهد بخشید و آن افراد بدترین خلق خواهند بود. گرچه ایمان به این دارم ولى مىخواهم اطمینان خاطر پیدا کنم و یقینم بیشتر گردد همان طورى که حضرت ابراهیم از خداوند خواست که به او کیفیت زنده کردن مردهها را نشان بدهد و خداوند به او گفت: مگر ایمان نیاوردى و او جواب داد: چرا، مىخواهم قلبم مطمئن شود و احمد بن اسحاق به من گفته است که روزى از حضرت اباالحسن امام هادى علیه السلام پرسیدم: با چه کسى رفت و آمد کنم و دینم را از او بگیرم و حضرت امام هادى علیه السلام گفته است ابو عمرو مورد اعتماد من است و هر چه او گفته من گفتهام و همچنین احمد بن اسحاق گفت: از حضرت امام حسن عسکرى علیه السلام پرسیدم: از چه کسى احکام دین خود را بگیرم و آن حضرت فرمودند: ابو عمرو و پسرش مورد اعتماد من است. آنان از من هر چه براى شما گفتند، درست گفتهاند. تو پیرو آنان باش و هر چه مىگویند اطاعت کن که هر دو مورد اعتماد من هستند. این، گفتار دو امام درباره توست. وقتى ابوعمرو حرفهاى مرا شنید به سجده افتاد و گریست. پس از آن گفت: سؤالت را بگو. گفتم: آیا شما جانشین حضرت امام حسن عسکرى علیه السلام را دیدهاى؟ فرمود: به خدا قسم دیدهام. گفتم: یک سؤال دیگر مانده است. گفت: بگو. گفتم: نامش چیست؟ گفت: سؤال از نام او بر شما تحریم شده است و این دستور خود حضرت است نه دستور من، زیرا خلیفه چنین مىپندارد که حضرت امام حسن عسکرى وفات یافته و فرزندى ازخود به جاى نگذاشته است و میراثش تقسیم شده است. او مىپندارد خانواده امام حسن عسکرى علیه السلام پراکنده شدهاند و کسى را ندارند. اگر اسم حضرت به زبانها بیفتد، تعقیبش مىکنند. پس از خدا بترسید و از این موضوع دست بردارید، (کافى، ج 1، ص 329 باب فى تسمیه من رآه، ح 1). این ابو عمرو و پسرش هر دو از جانشینهاى مخصوص حضرت ولى عصر علیه السلام بودند.
برای مطالعه بیشتر ر.ک:
1. مهدویت (پیش از ظهور)، رحیم کارگر (نشر معارف)
2. ادله عقلی و نقلی امامت و مهدویت، رحیم لطیفی
شرح پرسش:
قبلا اعتقاد قوی به امام زمان علیه السلام داشتم اما چندی است که شبهه خیالی بودن امام در ذهنم آمده، چون از امام خواستم حضورشان را جوری به من ثابت کنند ولی جوابی نفهمیدم دعای عهدم ترک شده و از تنها پناهم ناامید شدهام، چه کنم؟
پاسخ:
این شبههها و سوالات را غنیمت بدانید و با مطالعه و پرسش و تحقیق دانش و معلومات خود را زیاد کنید و معرفت و شناخت خود را بالا ببرید. در این رابطه باید تمامی ادله مربوط به وجود و تولد امام زمان علیه السلام را مطالعه کنید و با آن امام موجود بیشتر آشنا بشوید. در هر حال عقیده به مهدویت و باور به ظهور و قیام مهدى موعود - به عنوان نجات دهنده عالم بشریت و اصلاحگر موعود - باور و اعتقادى است که بر اساس کتاب و سنّت، پدید آمده و بیشتر مسلمانان به آن اذعان دارند. این باورداشت - به عنوان اندیشه اصیل اسلامى، بر پایه استوارترین دلایل عقلى و نقلى بنا نهاده شده و هیچ یک از مسلمانان - به جز عدهاى اندک، به انکار و یا تردید آن نپرداخته است.
اهل سنت و شیعه، در طى اعصار و مرور قرنها، بر این اتفاق داشته و دارند که در آخرالزمان، یک نفر از اولاد رسول اکرم صلّی الله علیه و آله و فرزندان حضرت على و حضرت فاطمه علیهما السلام - که صفات و علاماتش در احادیث مذکور است - در هنگامى که دنیا پر از ظلم و جور شده باشد، ظهور نماید و جهان را پر از عدل و داد کند. همه او را هم نام و هم کنیه پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله و ملقّب به مهدى معرفى کرده اند و همه اتفاق دارند بر این که تا او ظهور نکند، سیر این عالم و این جامعه بشرى به پایان نخواهد رسید و تا این دادگستر بزرگ و رهبر حکومت عدل جهانى قیام نکرده است، بشر باید منتظر ظهور او باشد و بداند که جهان، محکوم ظلم ستمگران و فسادگران نیست و سرانجام همه تباهىها و نگرانىها به راحتى و امنیّت و آسایش مبدّل مىشود و مستکبران و مفسدان، ریشه کن مىگردند.» (لطف الله صافى گلپایگانى، امامت و مهدویت، ج 2، ص 163)
از مصادر معتبر تاریخ و حدیث استفاده مىشود که در تمامى عصرها و دورانها، این یک عقیده عمومى امّت اسلام بوده است و همه بر آن اتفاق داشتهاند، لذا مدعیان دروغین مهدویت را - به جهت این که واجد صفات و نشانىهاى مهدى موعود نیستند - رد مى کردند و هرگز در مقام رد آنها، صحّت اصل و اساس این عقیده را منکر نمى شدند. خلاصه اتفاق مسلمین بر اصل ظهور حضرت مهدى علیه السلام و بعضى از ویژگىها و خصوصیات ایشان، همیشه مورد قبول بوده و علماى بزرگ اهل سنت، به آن تصریح و تأکید کردهاند.
این اصل که مهدى رهبر موعود و منجى عالم بشریت است به صورت عام در احادیث نبوى، و به صورت خاص در روایات ائمه اهلبیت علیهم السلام آمده است. در این روایات مسأله به گونهای مورد تأکید قرارگرفته که جاى هیچ گونه شکى باقى نمیگذارد و چهارصد حدیث فقط از طریق اهل سنت شمارش شده که به ضمیمه روایات شیعه به بیش از شش هزار روایت مىرسد و چنین آمارى بسیار بالاست. در مورد خیلى از مسائل بدیهى اسلام که مسلمانان به آن معتقدند، این همه روایت وارد نشده است.
اما تجسم این اندیشه در وجود امام دوازدهم علیه السلام هم دلایل کافى دارد که کاملاً اقناع کننده است. این دلایل را مىتوان در دو دلیل نقلى و علمى، خلاصه کرد:
دلیل نقلى:
دلیل نقلى، وجود امام موعود را اثبات میکند و دلیل علمى، ثابت میکند که حضرت مهدى علیه السلام یک اسطوره و یک فرضیه نیست، بلکه حقیقتى است که وجود او در تاریخ لمس شده است. اما دلیل نقلی صدها روایت و حدیث از پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله و ائمه اطهار علیهم السلام رسیده است که میگوید مهدى موعود داراى این خصوصیات است: «از اهل بیت علیهم السلام است، از فرزندان فاطمه علیها السلام است، از نسل امام حسین علیه السلام و نهمین فرزند آن حضرت است. و روایاتى که میگوید جانشینان پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله دوازده نفر مىباشند.»
این روایات، مهدى موعود را در شخص امام دوازدهم، منحصر و معین میکند و با این که ائمه اطهار علیهم السلام براى حفظ آن حضرت از ترور وقتل سعى داشتند مسأله در سطح عمومى مطرح نشود، در عین حال روایات زیادى در این زمینه وارد شده است. البته زیادى روایت به تنهایى نمىتواند مقبولیت آن را برساند، بلکه در این جا قرینه و گواه خاصى وجود دارد که دلیل بر صحت این روایات است. در حدیث شریف نبوى، سخن از امامان، جانشینان، امیران و سخن از دوازده تن آمده است. متن احادیث مختلف است در بعضى دوازده امام و در بعضى دوازده خلیفه و در بعضى دیگر دوازده امیر، ذکر شده است. بعضى از مؤلفان، این احادیث را بیش از دویست و هفتاد شمارش کردهاند که همگى از کتابهای معتبر شیعه و سنى از قبیل صحیح بخارى، صحیح مسلم، سنن ترمذى، سنن ابوداود، مسند احمد و مستدرک حاکم نقل شده است.
دلیل علمی:
دلیل علمى تجربه است، تجربهاى که مدت زمان هفتاد سال گروهى از مردم با آن حضرت زندگى کردند یعنى غیبت صغرى. غیبت صغرى برگزار شد تا مردم به تدریج با غیبت خو بگیرند و خود را بر اساس آن بسازند. امام زمان علیه السلام از دیدهها پنهان بود ولى از طریق وکیلان و یاران مورد وثوق (نواب اربعه) با مردم ارتباط داشت. در این مدت، چهار تن از پاکترین و باتقواترین مؤمنان، نیابت و جانشینى آن حضرت را بر عهده داشتند و در مدت هفتاد سال واسطه میان او و مردم بودهاند و هیچ کسى در هیچ زمینهاى خطایى از آنان ندیده و نشنیده است.
در اینجا به بعضی از این ادله میپردازیم:
الف) قرآن کریم
بدون شک، از نظر جامعه اسلامی کلیه مفاهیم و اعتقادات اصیل اسلامی ریشه در کلام الهی دارد و اساس عقیده به ظهور امام زمان علیه السلام در کتاب خدا وجود دارد و این کتاب بزرگ آسمانی فرا رسیدن آن روز مبارک و فرخنده را به تمام پیروان بشارت داده است.
آیات متعددی در شأن امام مهدی علیه السلام هست که امامان معصوم علیهم السلام تفسیر، تأویل و تطبیق این آیات را بر وجود مقدس امام زمان علیه السلام و حکومت جهانی آن عدالتگستر بیان نمودهاند که در ذیل برای نمونه به پارهای از این آیات اشاره میشود:
1 ـ «لقد کتبنا فی الزبور من بعد الذکر ان الارض یرثها عبادی الصالحون (سوره انبیاء، آیه 105)؛ ما در زبور داوود پس از تورات نوشتهایم که سرانجام بندگان شایسته ما وارث زمین میشوند.»
امام باقر علیه السلام در مورد «عِبادیَ الصالحون»، فرمودهاند: «قائم و اصحاب وی میباشند.» (منتخب الاثر، ص 159)
2 ـ «وَعَدَ اللَّهُ الَّذِینَ آَمَنُوا مِنْکُمْ وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ لَیَسْتَخْلِفَنَّهُمْ فِی الْأَرْضِ کَمَا اسْتَخْلَفَ الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ وَلَیُمَکِّنَنَّ لَهُمْ دِینَهُمُ الَّذِی ارْتَضَى لَهُمْ وَلَیُبَدِّلَنَّهُمْ مِنْ بَعْدِ خَوْفِهِمْ أَمْنًا یَعْبُدُونَنِی لَا یُشْرِکُونَ بِی شَیْئًا وَمَنْ کَفَرَ بَعْدَ ذَلِکَ فَأُولَئِکَ هُمُ الْفَاسِقُونَ (سوره نور، آیه 55)؛ خداوند به کسانى از شما که ایمان آوردند و اعمال شایسته انجام دادند وعده فرمود که آنان را قطعاً در زمین خلیفه خواهد کرد، همان گونه که کسانی را که پیش از آنان بودند به خلافت گمارد و قطعاً دینشان را برای آنها مستقر خواهد نمود، دینی که برای آنها پذیرفت و قطعاً آنان را پس از خوفشان به حالت امنیت دگرگون میکند، تا مرا عبادت کنند و چیزی را شریک من ننمایند و هر که بعد از آن کفر ورزد، پس قطعاً آنان فاسقاند.»
امام صادق علیه السلام فرموده است که: «این آیه درباره حضرت قائم و اصحاب وی به شمار میرود.» (منتخب الاثر، ص 161)
3 ـ «و نرید ان نمن علی الذّین استضعفوا فی الارض و نجعلهم ائمه و نجعلهم الوارثین (سوره قصص، آیه 5)؛ ما میخواهیم تا به مستضعفان زمین نیکی کنیم یعنی آنان را پیشوایان و میراث بران زمین سازیم.»
امام باقر علیه السلام و امام هادی علیه السلام فرمودهاند: «این آیه مخصوص امام زمان علیه السلام است که در آخرالزمان ظهور میکند... و زمین را پر از عدل و داد میکند، هم چنان که پر از ظلم و ستم شده است.» (المحجه ص 168)
ب) روایات
وجود حضرت مهدی علیه السلام از طریق روایات نیز به اثبات رسیده است که ذکر همه آنها، ممکن و لازم نیست. لذا به چند روایت اشاره میکنیم:
ـ احادیثی که شیعه و سنی به آن معتقدند:
1 ـ حدیث ثقلین:
پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله فرمودهاند: «همانا من دو شیء گرانبها را در میان شما میگذارم؛ کتاب خدا، و اهل بیتم و همانا این دو از یکدیگر جدا نمیشوند تا در کنار حوض کوثر بر من وارد شوند.» (سنن ترمذی، ج 5 ص 329 ؛ کافی، ج 1، ص 294)
طبق این حدیث همیشه همتای کتاب الهی (اهل بیت علیهم السلام)، در روی زمین وجود دارد که همان امام زمان هر عصر است.
2 ـ حدیث وجوب اعتقاد به امام:
بر اساس روایات شیعه و سنی، پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمودند: «هر کس بمیرد در حالی که معتقد به امام زمان نباشد، به مرگ جاهلیت از دنیا رفته است.» (کافی، ج 1، ص 371 ؛ مسند احمد، ج 4، ص 96)
با کمترین تأمل در این روایت و نظایر آن به مصداق واقعی امام پی خواهیم برد که از آن در روایت به «امام» تعبیر شده است و اگر کسی بدون اعتقاد به او بمیرد، به مرگ جاهلیت از دنیا رفته است.
3. احادیث رسل خدا درباره مهدویت
از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله نقل شده است: «انّ خلفائى و اوصیائى و حجج اللَّه على الخلق بعدى اثناعشر اوّلهم اخى و آخرهم ولدى ؛ قیل یا رسول اللَّه! و من اخوک؟ قال : علىّ بنابى طالب، قیل، فمن ولدک؟ قال: المهدى (عج)؛ یملأ الارض قسطاً و عدلاً کما ملئت جوراً و ظلماً و الّذى بعثنى بالحقّ بشیراً و نذیراً لو لم یبق من الدّنیا الاّ یوم واحد لطوّل اللَّه ذلک الیوم حتّى یخرج به ولدى المهدىّ فینزل روح اللَّه عیسى بن مریم فیصلّى خلقه (کمال الدین، ج 1، ص 280، ج 27 ؛ بحارالانوار، ج 47، ص 71)؛ خلفا و جانشینان من و حجّتهاى خدا بر خلق پس از من دوازده نفرند: اوّل آنان برادرم و آخرشان فرزندم؛ گفته شد: اى رسول خدا! برادرت کیست؟ فرمودند: على بن ابى طالب علیه السلام. سؤال شد: فرزندتان کیست؟ فرمودند: مهدى، که زمین را از قسط و عدل آکنده مىسازد ؛ همان سان که از ظلم و جور پر شده است. قسم به آن که مرا به حق، به عنوان بشارت دهنده و ترساننده برانگیخت! اگر از عمر دنیا یک روز باقى نمانده باشد، خداوند آن روز چنان طولانى سازد تا فرزندم مهدى خروج کند. (پس از خروج او) عیسى پسر مریم پشت سرش به نماز مىایستد».
همچنین از رسول خدا صلی الله علیه و آله نقل شده است: «لیبعَثَنَّ اللّه من عترتى رجلاً افرق الثنایا اَجلى الجبهة یملکُ الارض عدلاً و یفیضُ المال فیضاً (ینابیع المودّة، ص 423 ؛ اسعاف الراغبین، باب 3، ص 135)؛ همانا خداوند از عترتم، مردى را برمىانگیزاند که دندانهایش برّاق و گشادهاند و پیشانىاش بلند و تابنده است. زمین را آکنده از عدل مىکند و مال را به نحوى خاص زیاد مىگرداند.»
ج. ادله عقلی اثبات مهدویت:
1 ـ برهان لطف
یکی از براهین عقلی که متکمان زیاد به آن استدلال میکنند «قاعده لطف است»؛ علامه حلی برای اثبات امامت به این قاعده تمسک جسته، میگوید: امامت، ریاست عامه الهی در امور دین و دنیاست، برای شخصی از اشخاص به عنوان نیابت از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و این واجب عقلی است؛ زیرا امامت لطف است. پس ما علم قطعی داریم که اگر برای مردم شخصی باشد که ریاست آنها را برعهده گیرد و آنها را راهنمایی کند و دیگران از او اطاعت کنند و او حق مظلوم را از ظالم بستاند و ظالم را از ظلم منع کند، مردم به صلاح نزدیکتر و از فساد دورتر میشوند. (شرح باب حادی حشر، ص 83)
متکلمان لطف را بر خداوند، واجب میدانند؛ زیرا او بندگان خود را عبث و بیهوده نیافریده و راه رسیدن به هدف را بر ایشان هموار میسازد. این قاعده ایجاب میکند که در میان جامعه امامی باشد تا محور حق بوده و جامعه را از خطای مطلق بازدارد و آنان را به سعادت حقیقی هدایت کند. امتثال از دستورات و اطاعت انسان ها از تکالیفی که خداوند بر بندگان واجب داشته، بدون انجام دادن اموری از جانب خداوند (مثل نصب امام معصوم، وعده و وعید و ...) محقق نمیشود و خدای حکیم حتماً این امور را انجام میدهد تا نقض غرض در تکلیف لازم نیاید و این به دست امام صورت میگیرد.
شیخ شهاب الدین سهروردی در اثبات وجود حضرت ولی عصر علیه السلام از طریق قاعده لطف میگوید: در جهان هیچ گاه از حکمت و از وجود کسی که قائم به حکمت باشد و نشانههای خداوند نیز در او باشد، خالی نبوده است. این چنین کسی خلیفه خداست در زمین و تا زمین و آسمان برپاست چنین خواهد بود ... پس در هر زمان اگر چنین شخص باشد که خدایی و نمونه کامل علم و عمل است، ریاست جامعه با اوست و او خلیفه خداوند در روی زمین است و زمین هیچ گاه از چنین انسانی خالی نخواهد بود... این که میگوییم ریاست با اوست، مقصود الزام حکومت ظاهری او نیست؛ بلکه گاه امام خدایی، حکومت تشکیل میدهد و آشکار است و مبسوط الید و گاه در نهایت پنهانی (غیبت) به سر میبرد. این امام همان کسی است که مردم او را قطب زمان «ولی عصر» مینامند. ریاست جامعه با این انسان است؛ اگر چه نشانی از او در دست نباشد. البته اگر این رئیس ظاهر باشد و در رأس حکومت قرار گیرد، زمان نورانی خواهد شد. (مجموعه مصنفات شیخ اشراق، ج 2، ص 21 و 22)
به این ترتیب وجود امام زمان علیه السلام گرچه از دیدگان مردم غایب است، دارای الطافی است، از جمله: حراست از دین خدا، تربیت نفوس مستعد انسانی، حفظ و بقای مذهب، وجود الگو در جهت پیشرفت بشر و ...
البته محرومیت از فیض ظهور پیشوای الهی، به جهت موانعی است که خود انسانها ایجاد کردهاند، چنان که شیخ طوسی میگوید: اصل وجود امام، لطف است و تصرف آن حضرت لطف دیگر و این ما هستیم که موجب غیبت آن حضرت شده ایم (عدمه منّا). (کشف المراد، ص 363)
2 ـ برهان فطرت
انسان دارای تمایلات غریزی و فطری گوناگون است (شخصی و اجتماعی و عالی). تمایلات عالی از قبیل حقیقت جویی، خیر طلبی، حس دینی و پرستش، یافتن کامل مطلق و ... حال برای رسیدن به کمال مطلق و معبود حقیقی احتیاج به واسطهای است که خود سفر کمال را طی کرده و بتواند انسان را دستگیری کند تا او را از راههای گوناگون (وضع قوانین تشریعی و تبیین آنها، دستگیری انسانهای مستعد کمال و ...) به کمال مطلوب برساند.
این امر از دو راه قابل اثبات است:
1 ـ وجود این میل و امید واسطه در انسان بدیهی است.
2 ـ وجود انسان کامل که ناطق و هادی به کتاب و سنت (به نقل آیات قرآن و روایات) ضروری است. (سوره احقاف آیه 12، سوره اعلی آیه 19، سوره بقره آیه 124)
حال اگر میل و کشش فطری به چیزی در انسان وجود دارد، پس باید آن چیز در خارج موجود باشد وگرنه وجود آن در انسان لغو خواهد بود. به عبارت دیگر این عطش نسبت به انسان کامل معصوم، دلیل وجود خارجی او است و بی جهت و خود به خود به وجود نیامده است.
حال اگر این تمایل واقعیت نداشته باشد، سایر تمایلات نیز واقعیت ندارد و اگر سایر تمایلات واقعیت دارد ، این نیز واقعی است.
این مطلب را به طریق دیگری میتوان با توجه به برهان «هدفمندی» توضیح داد.
3- برهان هدفمندی
انسان، مرکب از جسم و روح است و روح او نیز مانند جسمش در تکامل است. لازمه نیل به تکامل، وجود یک راهنماست که او را کمک نماید. اگرچه عقل، وظیفه راهنمایی را بر عهده دارد، اما به خاطر محصور بودن آن به عالم جسمانیات و نیز به خاطر ـ وجود دشمنهایی چون هوا و هوس و تمایلات حیوانی ـ باید راهنمایی دیگری هم باشد تا به کمک عقل بشتابد. این راهنما در عصر رسالت وجود پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله بود. به یقین پس از ایشان نیز راهنمایانی وجود خواهند داشت، چرا که نسل انسان ها تداوم یافته است و اگر راه برنامه و راهنمایی الهی موجود نباشد، خلقت انسانها ، لغو و بی غایت خواهد بود. علاوه بر این خطر تحریف دین و وجود گروههای معاند نیز، این ضرورت را تأکید میکند.
4 ـ واسطه فیض
باید در میان بشر همواره فرد کاملی موجود باشد که تمام کمالات انسانی ممکن، در او به فعلیت رسیده و در ضمن با عالم ربوبی ارتباط داشته باشد (تا ارتباط بین عالم غیب و نوع انسان محفوظ بماند) که اگر چنین برگزیدهای در میان بشر نباشد؛ حرکت تکاملی افراد بی غایت و بدون هدف خواهد بود.
بر اساس آیات قرآنی (آیات 30 و 213 سوره بقره)، پروردگار در نظام خلقت و نیز قانونگذاری و دیانت، ائمه و حجتهای خودش را خلیفه روی زمین قرار داده و آنان را مجرای بهرهوریها و فیض عام و خاص برای مردم ساخته و تمام اسمای الهی را به ایشان آموخته است «وً عًلًّمً آدًمً الأًسْماءً کُلًّها» تا این که به اذن او ، همچون خودش در همه چیز تصرف و دخالت کنند و جانشینی او و عهده دار امور زمین و مردم باشند و چنین است که اگر حجت و خلیفه خدا در زمین نباشد، خاک هستی مردم را در خود خواهد کشید. باید دانست که خداوند متعال، با اسما و صفات عالیهاش، همه چیز و همه پدیده ها را آفریده و خود عهده دار تمام امور آنها است. هستی همه آنها، وابسته به او است و هرگونه اراده کند، در آنها دخل و تصرف می کند... اما بنای ذات مقدسش بر این است که امور خلقت مادی را، فقط از طریق اسباب مادی ـ و بدون دخالت مستقیم و یا بی واسطه ـ اداره کند و از جمله اسباب برای اصلاح امور ظاهری و باطنی مردم، پیامبران و جانشینان آنان ـ به خصوص امامان معصوم علیهم السلام ـ هستند. امام صادق علیه السلام میفرمایند: «خداوند ناپسند و ناخوش میدارد که امور عالم را جز با اسباب و وسایط اداره کند؛ از این رو برای هر چیزی سببی قرار داده است و برای هر سبب گسترده و میدان قدرت نفوذی قرار داده و برای هر نشانهای، پشتگاه و راه ورودی گویا ـ و خواننده به حق ـ مقرر فرموده است. هر که او را بشناسد ـ و به رسمیت بپذیرد ـ خدا را شناخته و هرکه او را انکار کند، خدا را انکار کرده است. آن بارگاه و راه ورود، رسول الله و ما هستیم.»
پس اگر امامان معصوم ـ و در عصر حاضر امام زمان علیه السلام ـ عناصری خاکی نبودند و امور عالم خلقت ـ از جمله زمین و ساکنان آن ـ را بر عهده نمیگرفتند؛ امور زمین و مردمش از هم میپاشید. بنابراین باید واسطه بین آفریننده و پدیدههای مادی، کسی باشد که دارای خلقت مادی و جسمانی و علاوه بر آن دارای درجهای از شرافت معنوی باشد که شایستگی ارتباط بین آفریننده و آفریدگان را احراز کند و چنین افرادی جز خلفای ذات مقدس پروردگار (پیامبران و جانشینان آنان) کسی نمی تواند باشد.
5 ـ اتمام حجت
اگر رهبری معصوم در هر دورانی و در میان هر نسل از نسلهای بشر نباشد؛ چه بسا مردم گمراه، گمراهی و فساد خود را معلول نبودن این رهبر بدانند. از این رو برای همیشه، خداوند باید امام یا امامانی معصوم در جامعه معین کرده باشد تا حجت را بر مردم تمام کنند و بهانهای برای منحرفان باقی نمایند «فًلِلّهِ الْْحٌجًّه الْبالِغًه». در روایتی از امام باقر علیه السلام آمده است: «اٍنّ الحجّه لا تقومٌ لله عزّ و جل علی خلقِه الا بالامام حتی یعرفونه؛ حجت خدا بر خلقش تمام نشود، مگر به وجود امامی زنده که مردم او را بشناسند.»
6 ـ قانون هدایت عمومی
این قانون، اقتضا میکند بعد از پیامبر، امام و رهبری معصوم باشد که کارهای پیامبر را ادامه دهد؛ با این تفاوت که دیگر به امام وحی نمی شود و در هستی یک سلسله قوانین غیر قابل تغییر وجود دارد (مانند قانون هدایت عمومی) که بر اساس آن، خداوند همه موجودات را به سمت کمال وجودیشان، راهنمایی و هدایت میکند... در بین موجودات، انسان علاوه بر هدایت تکوینی، نیازمند هدایت تشریعی است و این هدایت، به وسیله پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله ابلاغ شده است و از آنجا که لازم است، هدایت مستمر باشد و نسبت به نسلهای بعدی نیز ادامه یابد باید بعد از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله، افرادی مسئولیت هدایت مردم و توضیح و تبیین شریعت و مسائل دینی را بر عهده بگیرند. چنین اشخاصی، جز امامان معصوم علیهم السلام نخواهند بود و اگر آنان وجود نداشته باشند، به هدایت تشریعی، خلل وارد شده و این باعث نقض در قانون هدایت عمومی است (در حالی که قانون هدایت قابل نقض نیست). به این جهت در هر عصر، وجود امام زنده جهت هدایت مردم، ضروری و لازم است. حضرت علی علیه السلام در خطبهای، به این مهم چنین اشاره فرموده است: «پروردگارا! تو خود گواهی که اهل زمین را از داشتن حجتی از ناحیه تو ـ که آنان را به دین هدایت کند و علم الهی را به ایشان بیاموزد و حجت تو از تمامیت نیفتد و پیروان اولیایت بعد از این که به وسیله پیامبران، هدایتشان کردی، گمراه نشوند ـ گریزی نیست. این حجت تو یا در میان مردم، ظاهر و برای آنان آشناست ـ اما از او اطاعت نمیکنند ـ و یا از دید مردم پنهان و منتظر زمان ظهور است. زمانی که مردم در صلح و آرامش هستند، اگر وجود حجت از نظر آنان غایب باشد، دانش و منش او به دلهای مومنان میرسد و ایشان به آن عمل میکنند.»
در مورد تولد و وجود امام زمان علیه السلام
حضرت ولى عصر علیه السلام روز پانزدهم ماه شعبان سال 255 ه.ق به دنیا آمد، (اصول کافى، چاپ آخوندى، عربى، ج اول، ص 514، باب مولد الصاحب). پدرش ابا محمد حضرت امام حسن عسکرى علیه السلام است که در سال 260 ه.ق به شهادت رسید، (همان، ص 503). مادر حضرت ولى عصر علیه السلام، بانویى است بنام ریحانه که به او «نرگس»، «سوسن» و «صیقل» گفته مى شود، (جامع الرواه، ج 2، ص 464، فائده ثالثه به نقل از خلاصه علاّمه). حضرت ولى عصر علیه السلام، تا سال 260 ه.ق تحت تربیت و سرپرستى پدر بزرگوارشان مىزیست و در همان زمان از مردم پنهان نگه داشته مىشد و جز خواصّى از شیعیان امام حسن عسکرى علیه السلام، کسى با آن حضرت ملاقات نداشت.
ادله تاریخی و روایی ولادت و حیات حضرت مهدی علیه السلام فراوان است، برای نمونه به چند سند تاریخی اشاره می کنیم:
1 ـ علاوه بر نظر قاطبه علمای شیعه بسیاری از دانشمندان نامدار اهل سنت نیز آن را پذیرفتهاند (برخی از پژوهشگران بیش از صد نفر از دانشمندان اهل سنت را نام بردهاند که در تألیفاتشان ولادت امام مهدی علیه السلام را بیان کردهاند) و در کتابهایشان متذکر شدهاند که مهدی موعود فرزند امام حسن عسکری علیه السلام است و در سامراء در سال 255 ه.ق متولد شده است و در پس پرده غیبت زندگی میکند و روزی به امر خداوند ظهور خواهد کرد. (محمد بن طلحه شافعی در مطالب السؤل ؛ این صباغ مالکی در الفصول المهمه ؛ ابن حجر شافعی در الصواعق المحرقه و ابن خلکان در وفیات الاعیان).
در اینجا به بعضی از این دیدگاهها اشاره میشود:
الف) حافظ سلیمان حنفی میگوید: خبر معلوم نزد محققان و موثقان این است که ولادت قائم در شب پانزدهم شعبان (255 ه.ق) در شهر سامرا واقع شده است. (قندوزی حنفی، سلیمان، ینابیع الموده، ص 179)
ب) خواجه محمد پارسا در کتاب فصل الخطاب گفته است: یکی از اهل بیت، ابومحمد بن عسکری است. وی فرزندی جز ابوالقاسم باقی نگذاشت که قائم و حجت و مهدی و صاحب الزمان نامیده میشود. او هنگام شهادت پدرش پنج سال داشت. (همان)
ج) ابن خلکان در وفیات الاعیان مینویسد: ابوالقاسم محمد، فرزند حسن عسکری، فرزند علی هادی فرزند محمد جواد... دوازدهمین امام از ائمه دوازده گانه شیعه است که به «حجت» معرف است... ولادت او روز جمعه نیمه شعبان سال 255 ه.ق است. (ابن خلکان، وفیات الاعیان، ج 4، ص 562)
د) ذهبی نیز در سه کتاب از کتاب هایش به ولادت امام مهدی علیه السلام اشاره کرده و در کتاب العبر و در حوادث سال 256 ه.ق مینویسد: در این سال محمدبن حسن بن علی الهادی، فرزند محمد جواد، فرزند علی الرضا، فرزند جعفر الصادق علوی حسینی به دنیا آمد. کنیهاش ابوالقاسم است و رافضیان او را الخلف الحجة مهدی منتظر و صاحب الزمان مینامند. او آخرین امام از ائمه دوازده گانه است. (ذهبی، العبر فی خبر من غبر، ج 3، ص 31)
ه) خیرالدین زرکلی (متوفی 1396 ه.ق) از علمای معاصر اهل سنت نیز در کتاب اعلام مینویسد: او در سامرا به دنیا آمد و هنگام وفات پدرش پنج سال داشت و گفته شده که در شب نیمه شعبان سال 255 ه.ق به دنیا آمده و در سال 265 ه.ق، غایب شده است. (زرکلی، خیرالدین، الاعلام، ج 6، ص 80)
2 ـ امام عسکری علیه السلام قبل از ولادت فرزندشان، امام مهدی علیه السلام از ولادت حضرت خبر داده بود، از جمله به عمهاش «حکیمه خاتون» فرمودند: «در شب پانزدهم شعبان فرزندم مهدی از نرگس خاتون متولد میشود» (صافی، لطف الله، منتخب الاثر، صص 398 - 399)
احمدبن اسحاق میگوید: از امام ابومحمد حسن عسکری علیه السلام شنیدم که فرمودند: «حمد و سپاس خدای را که مرا از دنیا نبرد تا این که جانشین من و مهدی موعود را به من نشان داد. او از حیث ویژگیهای جسمانی و اخلاقی و رفتاری شبیهترین انسانها به پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله است. خدا مدتی وی را در حالت غیبت نگه میدارد و سپس ظاهر میشود و جهان را از عدل و داد پر میکند.» (مجلسی، بحارالانوار، ج 51، صص 161 و 397)
نیز حضرت عسکری علیه السلام بعد از ولادت فرزندش، خواص و نزدیکان را از تولد امام مهدی علیه السلام آگاه نمود.
محمد بن علی بن حمزه گوید: از امام عسکری علیه السلام شنیدم: «حجت خدا بر بندگان و امام و جانشین من در پانزدهم شعبان سال 255 در هنگام طلوع فجر متولد شد.» (همان، ص 397)
احمدبن حسن بن اسحاق قمی میگوید: وقتی که امام مهدی علیه السلام متولد شد، نامهای از امام عسکری علیه السلام به من رسید که حضرت مرقوم فرموده بودند: «فرزندی برایم متولد شده است. این موضوع را مخفی بدار؛ زیرا جز برای دوستان و نزدیکان ما آن را اظهار نخواهم کرد.» (حر عاملی، محمد بن حسن بن علی بن محمد، اثبات الهداه، ج 6، ص 436 ؛ امینی، ابراهیم، دادگستر جهان، ص 103)
ابراهیم بن ادریس میگوید: امام ابو محمد عسکری علیه السلام، گوسفندی را برای من فرستاد و فرمودند: «این را به جهت و ولادت فرزندم (مهدی) عقیقه کن و به خود و خانوادهات بخوران.» (مجلسی، بحارالانوار، ج 52، ص 22)
3 ـ امام عسکری علیه السلام افزون بر این که قبل از ولادت امام مهدی علیه السلام بشارت داد و بعد از تولد به خواص خبر داد که مهدی موعود ولادت یافته است، گام دیگری برداشت و آن این بود که برای افزایش ایمان و اطمینان شیعیان، فرزندش امام مهدی را به تعدادی نشان داد.
الف) احمد بن اسحاق میگوید: امام عسکری علیه السلام کودک سه سالهای را به من نشان داد و فرمودند: «ای احمد، اگر تو نزد خدا و امامان گرامی نبودی، فرزندم را به تو نشان نمیدادم. بدان که این کودک همنام و همکنیه رسول خداست و همان کسی است که زمین را پر از عدل و داد خواهد کرد.» (مجلسی، بحارالانوار، ج 52، صص 23 - 24)
ب) معاویه بن حکیم، محمدبن ایوب و محمدبن عثمان بن سعید عمری میگویند: ما یک گروه چهل نفره در خانه امام حسن عسکری علیه السلام جمع شده بودیم، حضرت فرزندشان، امام مهدی را به ما نشان داد و فرمودند: «این امام شما و جانشین من است.» (قندوزی حنفی، سلیمان، ینابیع الموده، ص 460 ؛ مجلسی، بحارالانوار، ج 52، ص 26)
ج) علی بن بلال، احمد بن هلال، محمد بن معاویه بن حکیم و حسن بن ایوب میگویند: ما تعدادی از شیعیان در خانه امام حسن عسکری علیه السلام تجمع نمودیم و از حضرت درباره جانشین وی پرسش نمودیم، پس از ساعتی حضرت کودکی را به ما نشان دادند و فرمودند:«بعد از این امام شما است.» (حر عاملی، محمدبن حسن بن علی بن محمد، اثبات الهداه، ج 6، ص 311 ؛ امینی، ابراهیم، دادگستر جهان، ص 107)
د) عمر اهوازی میگوید: امام حسن عسکری علیه السلام فرزندشان را به من نشان داد و فرمودند: «بعد از من، این فرزندم، امام شما است.» (قندوزی حنفی، سلیمان، ینابیع الموده، ص 46)
ه) ابراهیم بن محمد گوید: در خانه امام عسکری علیه السلام کودک زیبایی را دیدم، از حضرت پرسیدم: یا ابن رسول الله، این کودک کیست؟ حضرت فرمودند: «این کودک من است. این جانشین من است.» (امینی، ابراهیم، دادگستر جهان، ص 107)
و) یعقوب بن منفوس میگوید: خدمت امام عسکری علیه السلام رسیدم و از حضرت درباره امام بعدی و صاحب الامر جویا شدم. حضرت فرمودند: پرده را کنار بزن، کنار زدم، در این هنگام کودک پنچ سالهای را دیدم که به سوی ما میآید، آمد و روی زانوی حضرت عسکری علیه السلام نشست. آن گاه حضرت فرمودند: «این امام شما است.» (مجلسی، بحارالانوار، ج 52، ص 25)
4 ـ بعد از بشارتهای امام عسکری علیه السلام و نشان دادن فرزند بزرگوارشان، حضرت مهدی علیه السلام، به خواص و افراد مورد اطمینان، اینک نوبت خواص است که اقدام نمایند و وجود امام مهدی علیه السلام را به اطلاع دیگر شیعیان برسانند تا آنان را از شک و حیرت نجات دهند.
افرادی همانند حکیمه خاتون، دختر محمد بن علی بن موسی الرضا علیه السلام، عثمان بن سعید عمری، حسن بن حسین علوی، عبدالله بن عباس علوی، حسن بن منذر، حمزه بن ابی الفتح، محمد بن عثمان بن سعید عمری، معاویه بن حکیم، محمد بن معاویه بن حکیم، محمدبن ایوب بن نوح، حسن بن ایوب بن نوح، علی بن بلال، احمد بن هلال، محمد بن اسماعیل بن موسی بن جعفر، یعقوب بن منفوس، عمر اهوازی، خادم فارسی، ابوعلی بن مطهر، ابی نصر طریف خادم، کامل بن ابراهیم، احمد بن اسحاق، عبدالله مستوری، عبدالله جعفر حمیری، علی بن ابراهیم مهزیار، ابوغانم خادم، کوشیدند و ولادت امام مهدی علیه السلام را به اطلاع شعیان رساندند.
به روایتی از حکیمه خاتون توجه فرمایید:
امام حسن عسکری علیه السلام کسی را به دنبال من فرستاد که امشب (شب نیمه شعبان) برای افطار نزد من بیا، چون خداوند امشب حجت خود را آشکار میکند. پرسیدم: این مولود از چه کسی است؟ حضرت فرمودند: از نرجس. گفتم: در نرجس اثر حمل مشاهده نمیشود. فرمودند: موضوع همین است که گفتم.
من در حالی که نشسته بودم، نرجس آمد و کفش مرا از پایم در آورد و فرمود: بانوی من، حالت چطور است؟ گفتم: تو بانوی من و خانوادهام هستی. او از سخن من تعجب کرد و ناراحت شد و فرمود: این چه سختی است؟ گفتم: خداوند در این شب به تو فرزندی عنایت میکند که سرور دنیا و آخرت است. نرجس از سخن من خجالت کشید.
سپس بعد از افطار، نماز عشاء را به جا آوردم و به بستر رفتم. بعد از نیمه شب برخاستم و نماز شب خواندم. بعد از تعقیب نماز به خواب رفتم و دوباره بیدار شدم، دیدم نرجس نیز بیدار شد و نماز شب به جا آورد. از اتاق بیرون رفتم تا از طلوع فجر با خبر شوم، دیدم فجر اول طلوع کرده و نرجس در خواب است. در این هنگام این سوال به ذهنم خطور کرد که چرا حجت خدا متولد نشد. ناگهان امام عسکری علیه السلام از اتاق مجاور صدا زد: عمه جان شتاب مکن که موعد نزدیک است.
من نشستم و قرآن خواندم. در هنگامی که مشغول خواندن قرآن بودم، ناگهان نرجس خاتون با ناراحتی از خواب بیدار شد. من با شتاب خودم را به او رساندم و پرسیدم: چیزی احساس میکنی؟ گفت: آری. گفتم: نام خدا را بر زبان جاری کن، این همان است که در آغاز شب به تو خبر دادم، مضطرب نباش، دلت را آرام کن. در این هنگام پرده نوری میان من و او حایل شد، ناگهان متوجه شدم که کودک ولادت یافته است. چون جامه را از روی نرجس برداشتم، دیدم که آن مولود سر به سجده گذاشته و به ذکر خدا مشغول است.
در این هنگام امام حسن عسکری علیه السلام صدا زد: «عمه فرزندم را نزد من بیاور». نوزاد را خدمت حضرت بردم، حضرت او را در آغوش گرفت و بر دست و چشم و مفاصل کودک کشید و در گوش راستش اذان و در گوش چپش اقامه گفت و فرمودند: «فرزندم، سخن بگو».
نوزاد لب به سخن گشود و شهادتین بر زبان جاری کرد و سپس به امام علی علیه السلام و دیگر امامان علیهم السلام به ترتیب درود فرستاد، تا رسید به نام پدرش و بر او هم درود فرستاد. سپس امام عسکری علیه السلام به من فرموند: عمه، فرزند را نزد مادر ببر تا به او سلام کند و بعد نزد من بیاور. نوزاد را نزد مادر بردم و به مادر سلام گفت، و سپس نزد حضرت برگرداندم. حضرت فرمودند: روز هفتم نزد ما بیا.
روز هفتم آمدم. حضرت فرمودند: عمه جان، فرزندم را بیاور. آوردم. همانند روز اول شهادتین و سلام بر امامان را بر زبان جاری کرد. سپس این آیه را تلاوت نمود: «وَنُرِیدُ أَن نَّمُنَّ عَلَى الَّذِینَ اسْتُضْعِفُوا فِی الْأَرْضِ وَنَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً وَنَجْعَلَهُمُ الْوَارِثِینَ».
حکیمه خاتون میگوید: بعد از این، روزی خدمت رسیدم، پرده را کنار زدم و امام مهدی علیه السلام را ندیدم، گفتم: فدایت شوم، امام مهدی چه شد؟ فرمودند: عمه جان، او همانند حضرت موسی در خفا نگه داری میشود. (قندوزی حنفی، سلیمان، ینابیع الموده، صص 449 - 450)
5 ـ بعد از شهادت امام عسکری علیه السلام، امام مهدی علیه السلام از طریق نشان دادن کرامتها و شواهد صدق (معجزه یا شبه معجزه) وجود و امامت خویش را برای شیعیان امام عسکری علیه السلام نمایاند و حجت را بر آنان تمام کرد.
در آغاز غیبت صغری، سازمان مخفی وکالت که از امام صادق علیه السلام برای چنین دورهای پایهریزی شده بود، از مهمترین وظایفش این بود که شک و حیرت شیعیان را بزداید و آنان را به امام غایب و نیابت نواب اربعه مطمئن نماید. نایبان و وکیلان حضرت با ارایه شواهد صدق، کرامتها و علوم برتر اعطایی از ناحیه مقدسه به این امر اقدام نمودند.
کرامتها و شواهد صدق در برخی موارد مستقیماً توسط امام مهدی علیه السلام و در برخی موارد با واسطه سفیران به شیعیان بیان میشد، تا شیعیان افزون بر این که به وجود امام مهدی علیه السلام ایمان داشته باشند، به نیابت نواب اربعه نیز مطمئن شوند. نشان دادن کرامتها و شواهد صدق عمدتاً در زمان سفارت اولین سفیر ناحیه مقدسه، عثمان بن سعید عمری صورت گرفت، چون که در این دوره هنوز شیعیان در حیرت بودند و به وجود امام مهدی علیه السلام پی نبرده بودند.
سید بن طاووس مینویسد: «امام زمان علیه السلام را بسیاری از اصحاب پدرش، امام حسن عسکری علیه السلام دیده و از وی اخبار و احکام شرعی روایت کردهاند. از این گذشته حضرت وکیلهایی داشت که اسم، نسب و وطن آنان معلوم بود و آنان معجزات، کرامات، پاسخ مسایل مشکل و بسیاری از اخبار غیبی را از جدشان پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله روایت کرده بودند، نقل کردهاند». (ابن طاووس حلی، ابوالقاسم علی بن موسی بن محمد، الطرائف فی معرفه مذهب الطوائف، ج1، صص 183 - 184 ؛ زندگانی نواب خاص امام زمان (عج) صص 93 - 94)
در اینجا به ذکر چند نمونه اکتفا میکنیم:
الف) سعد بن عبدالله اشعری قمی میگوید: «حسن بن نضر» که در میان شعیان قم جایگاه ویژهای داشت، بعد از رحلت امام عسکری علیه السلام در حیرت بود. او و «ابو صدام» و عده ای دیگر تصمیم گرفتند که از امام بعدی جویا شوند. حسن بن نضر نزد ابو صدام رفت و گفت: امسال میخواهم به حج بروم. ابو صدام از او خواست که این سفر را به تعویق اندازد؛ ولی حسن بن نضر گفت: نه، من خوابی دیدم و بیمناکم، بنابراین، باید بروم. قبل از حرکت به احمد بن علی بن حماد درباره اموال متعلق به (امام) وصیت کرد که این اموال را نگه دارد تا این که جانشین امام عسکری علیه السلام مشخص شود. به بغداد رفت و در آنجا از سوی ناحیه مقدسه توقیعی به دستش رسید و به امامت امام مهدی علیه السلام و نیز به وکالت خاصه عثمان بن سعید عمری مطمئن شد. (کلینی، کافی، ج 1، ص 517، ح 4)
ب) محمد بن ابراهیم بن مهزیار میگوید: پس از وفات امام حسن عسکری علیه السلام در مورد جانشین آن حضرت به شک افتادم. پدرم وکیل حضرت بود و اموال زیادی نزدش بود. پدرم اموال را برداشت و من را به همراهی طلبید و به راه افتادیم. پدرم بین راه مریض شد و به من در مورد اموال وصیت نمود و گفت: از خدا بترس و این اموال را به صاحبش برگردان. هر که این نشانه را گفت، اموال را به او بسپار. سپس وفات کرد. چند روزی در عراق ماندم، سپس نامهای از سوی عثمان بن سعید به من رسید که در آن نامه همه علایم و نشانههای اموال بیان شده بود، نشانههایی که جز من و پدرم کسی آن را نمیدانست. (همان، ص 518، ح 5 ؛ شیخ طوسی، ابوجعفر محمد، اختیار معرفه الرجال، ج 2، ص 813)
محمد بن ابراهیم بن مهزیار با این کرامت و شاهد صدق هم به امامت امام مهدی علیه السلام و هم به نیابت عثمان بن سعید مطمئن شد.
ج) ابو هاشم مىگوید: به ابا محمد حضرت امام حسن عسکرى علیه السلام گفتم: جلالت شما مانع پرسش من است. آیا مى توانم سؤالى بکنم؟ امام فرمودند: «بپرس.» گفتم: سرورم! آیا شمافرزندى دارید؟ فرمودند: «دارم.» گفتم: اگر حادثهاى پیش آمد، او را در کجا ببینم؟ فرمودند: «در مدینه» (کافى، ج 1، ص 328، ح 2، باب الاشاره و النص الى صاحب الدار علیه السلام).
یکى از کسانى که حضرت ولى عصر را دیده است، ابو عمرو عثمان بن سعید است. عبدالله بن جعفر حمیرى مىگوید: من و ابو عمرو نزد احمد بن اسحاق رفتیم. وقتى همه اجتماع کردیم، احمد بن اسحاق به من اشاره کرد که درباره جانشین حضرت ابا محمد امام حسن عسکرى علیه السلام از ابو عمرو بپرسم. به ابو عمرو گفتم: اى ابا عمرو! مىخواهم از چیزى سؤال بکنم که در آن شکى ندارم چون اعتقاد من و دین من این است که کره زمین از حجت خدا خالى نمىماند مگر چهل روز مانده به روز قیامت و چون آن روز برسد حجت برداشته مىشود و راه توبه بسته مىشود و اگر کسى پیش از آن ایمان نیاورده باشد، دیگر ایمانش به او سودى نخواهد بخشید و آن افراد بدترین خلق خواهند بود. گرچه ایمان به این دارم ولى مىخواهم اطمینان خاطر پیدا کنم و یقینم بیشتر گردد همان طورى که حضرت ابراهیم از خداوند خواست که به او کیفیت زنده کردن مردهها را نشان بدهد و خداوند به او گفت: مگر ایمان نیاوردى و او جواب داد: چرا، مىخواهم قلبم مطمئن شود و احمد بن اسحاق به من گفته است که روزى از حضرت اباالحسن امام هادى علیه السلام پرسیدم: با چه کسى رفت و آمد کنم و دینم را از او بگیرم و حضرت امام هادى علیه السلام گفته است ابو عمرو مورد اعتماد من است و هر چه او گفته من گفتهام و همچنین احمد بن اسحاق گفت: از حضرت امام حسن عسکرى علیه السلام پرسیدم: از چه کسى احکام دین خود را بگیرم و آن حضرت فرمودند: ابو عمرو و پسرش مورد اعتماد من است. آنان از من هر چه براى شما گفتند، درست گفتهاند. تو پیرو آنان باش و هر چه مىگویند اطاعت کن که هر دو مورد اعتماد من هستند. این، گفتار دو امام درباره توست. وقتى ابوعمرو حرفهاى مرا شنید به سجده افتاد و گریست. پس از آن گفت: سؤالت را بگو. گفتم: آیا شما جانشین حضرت امام حسن عسکرى علیه السلام را دیدهاى؟ فرمود: به خدا قسم دیدهام. گفتم: یک سؤال دیگر مانده است. گفت: بگو. گفتم: نامش چیست؟ گفت: سؤال از نام او بر شما تحریم شده است و این دستور خود حضرت است نه دستور من، زیرا خلیفه چنین مىپندارد که حضرت امام حسن عسکرى وفات یافته و فرزندى ازخود به جاى نگذاشته است و میراثش تقسیم شده است. او مىپندارد خانواده امام حسن عسکرى علیه السلام پراکنده شدهاند و کسى را ندارند. اگر اسم حضرت به زبانها بیفتد، تعقیبش مىکنند. پس از خدا بترسید و از این موضوع دست بردارید، (کافى، ج 1، ص 329 باب فى تسمیه من رآه، ح 1). این ابو عمرو و پسرش هر دو از جانشینهاى مخصوص حضرت ولى عصر علیه السلام بودند.
برای مطالعه بیشتر ر.ک:
1. مهدویت (پیش از ظهور)، رحیم کارگر (نشر معارف)
2. ادله عقلی و نقلی امامت و مهدویت، رحیم لطیفی