ديويد نيون
نيون، ديويد Niven, David
بازيگر (1909، کيريميور - اسکاتلند؛ 1983)
با نام جيمز ديويد گراهام نيون به دنيا آمد. دو نسل پيش از او سرباز بودند (پدرش در جنگ داردانل به قتل رسيد). تحصيلاتش را در مدرسه ي نظامي سندهرست به پايان برد و مدتي در مالت خدمت کرد. پس از مدتي دنيا گردي سرانجام در لس آنجلس مستقر شد و در سال 1934، به عنوان سياهي لشکر، براي نخستين بار جلوي دوربين رفت. خيلي زود در هاليوود جا افتاد. با آغاز جنگ جهاني دوم در زمره ي نخستين بازيگراني بود که به جبهه رفتند. در پايان خدمتش با درجه ي سرهنگي از ارتش انگلستان ترخيص شد. پس از جنگ، به طور هم زمان، در محصولات امريکايي و انگليسي بازي مي کرد. اغلب در زمينه ي کمدي به کار گرفته مي شد. قابليت خود را در بازيگري در نقش هاي درام در ميزهاي جداگانه نشان داد و براي آن برنده ي اسکار بهترين بازيگر نقش اول شد. در 1952 در تأسيس کمپاني فيلم سازي چهار ستاره (براي تلويزيون) مشارکت داشت. خود نيز در تلويزيون (از جمله در مجموعه ي شوي ديويد نيون، 1959) فعاليت داشت. دو رمان با نام هاي سنگ هاي گرد و ناهموار (1951) و آهسته برو، سريع بازگرد (1981) نوشته است؛ هم چنين خاطراتش را در دو جلد ماه يک بالون است (1971) و اسب هاي خالي را بياوريد (1975) آورده که در 1985 در يک جلد با نام نيون منتشر شد. پسرش، ديويد نيون جونير، تهيه کننده ي سينما و تلويزيون است.
نيون هميشه خوش پوش با قامت کشيده (يک متر و هشتاد و دو سانتي متر)، چهره اي با اصالت و لبخندي طعنه آميز، مظهر يک جنتلمن باهوش و زرنگ انگليسي بود. از همان آغاز کارش در سينما، بدون هيچ تجربه ي بازيگري، توانست با رفتار جذاب و صراحت لهجه، ضعف بازيگري اش را بپوشاند. اشرافيت موجود در رفتار و ظاهرش سبب شد تا حتي در فيلم هاي کمدي نيز وقار خود را حفظ کند و در واقع نگاه تحقيرآميز و همواره طعنه آلودش خود ايجاد کننده ي موقعيت هاي کمدي بود. لبخند او با آن سبيل هاي معروف، اين حس را در طرف مقابل ايجاد مي کرد که هميشه چيزي مي داند که ديگران از آن بي اطلاعند. بليک ادواردز در فيلم پلنگ صورتي به مناسب ترين شکل ممکن از اين ويژگي هاي او استفاده کرد. اما پيش از آن در کمدي رمانتيک مادر مجرد، استعداد خود را به ظهور رسانده بود. در اين فيلم، رفتار با وقار انگليسي او در تضاد با بي پروايي و
بي فرهنگي امريکايي جينجر راجرز ترکيب دل پذيري را ايجاد کرد. از اواخر دهه ي 1950 در فيلم هاي متوسط و گاه بد و در نقش هاي نه چندان جذاب ظاهر شد، که ميان آن ها تنها بازي اش در دور دنيا در هشتاد روز به ياد ماندني است.
از فيلم ها : 1935 - شکوه (نوجنت)، محله ي تباهي (هاکس)، بدون تأسف (ه. يانگ)، رُز ماري (وان دايک)، دشمن محبوب (پاتر) 1936 - دادزورث (وايلر)، حمله ي هنگ سبک (کورتيز)؛ 1937 - زنداني زندا (کرامول)، ما لحظه هاي خود را داريم (ورکر)، شام در ريتس (شوستر)؛ 1938 - نگهبان گشتي سپيده دم (گلدينگ)، چهار مرد و يک دعا (ج. فورد)، هشتمين زن ريش آبي (لوبيچ)، سه موش کور (سايتر)؛ 1939 - بلندي هاي بادخيز (وايلر)، افتخار واقعي (هاتاوي)، مادر مجرد (کانين)، ارادتمند ابدي شما (گارنت)، رافلز (س. وود و وايلر)؛ 1942 - اولين نفر از چند نفر (ل. هوارد)؛ 1944 - راه پيش رو (ک. ريد)؛ 1946 - عروسک باشکوه (بورزيگي)، موضع مرگ و زندگي (م. پوئل و پرسبرگر)؛ 1947 - زن اسقف (کاستر)، عشق ديگر (د تات)؛ 1948 - افسون (رايس)؛ 1949 - بوسه اي در تاريکي (ديوز)، بوسه اي براي کرليس (والاس)؛ 1950 - مايه ي افتخار نيو اورليانز (تاروگ)؛ 1951 - سه سرباز (گارنت)، خانم مي گويد نه! (ف. راس)؛ 1953 - ماه آبي است (پرمينجر)، قرعه کشي عشق (چ. کرايتن)؛ 1954 - کارينگتن، وي. سي. (اسکوييت)؛ 1955 - دزد شاه (لنرد)؛ 1956 - پرندگان و زنبورعسل ها (تاروگ)، کلبه ي کوچک (رابسن)، دور دنيا در هشتاد روز (م. آندرسن)؛ 1957 - مرد من گادفري (کاستر)؛ 1958 - ميزهاي جداگانه (دلبرت مان)، سلام برغم (پرمينجر)؛ 1959 - سالگرد مبارک (د. ميلر)؛ 1960 - لطفاً گل هاي مينا را نخوريد (والترز)؛ 1961 - بهترين دشمن (گ. هاميلتن)، توپ هاي ناوارون (لي تامپسن)، راه هنگ کنگ (پاناما)؛ 1962 - شهر اسير (آنتوني)، سلاح هاي تاريکي (اسکوييت)؛ 1963 - داستان وقت خواب (لوي)، 55 روز در پکن (ن. ري)؛ 1964 - پلنگ صورتي (ب. ادواردز)؛ 1965 - جايي که جاسوسان هستند (گست)، ليدي ال (يوستينوف)؛ 1967 - کازينو رويال (هيوستن و...)، چشم شيطان (لي تامپسن)؛ 1968 - سال هاي دشوار (م. گوردون)، پيش از آمدن زمستان (لي تامپسن)، دريانورد فوق العاده (فرانکن هايمر)؛ 1969 - مغز متفکر (اوري)؛ 1970 - مجسمه (آماتو)؛ 1971 - شاه، بي بي، سرباز (اسکوليموفسکي)؛ 1973 - خون آشام (ک. دانر)؛ 1975 - ببر کاغذي (آناکين)، بدون سپرده، بهره اي نيست (توکار)؛ 1978 - مرگ روي نيل (گيلرمين)؛ 1979 - فرار به آتن (کاسماتوس)؛ 1980 - رفتار خشن (سيگل)، گرگ هاي دريا (مک لاگلن)؛ 1982 - ديرتر بهتر از هرگز است (فوربز)؛ 1983 - نفرين پلنگ صورتي (ب. ادواردز).