کريستوفر واکن
Walken, Christopher
بازيگر (1943، کويينز نيويورک - امريکا)
با نام رانلد واکن به دنيا آمد. پدرش نانوا بود. براي نخستين بار با نام راني واکن در شانزده سالگي در اقتباس اليا کازان از نمايش نامه ي ج. ب. نوشته ي آرچيبالد مک ليش در برودوي روي صحنه رفت. پس از فارغ التحصيلي از دانش گاه هافسترا به صحنه ي تآترهاي نيويورک بازگشت. اين بار با نام رانلد واکن در نمايش هاي موزيکالي مثل ارواح اشرافي (1964) و خيابان بيکر (1965) ظاهر شد. سپس نامش را به کريستوفر تغيير داد و آرام آرام به عنوان يک بازيگر دراماتيک شهرتي به دست آورد. از جمله نقش هاي مهم اين دوره اش، نقش «فيليپ»، شاه فرانسه در نمايش شير در زمستان است. پس از چند سال به عنوان يک بازيگر متبحر نقش هاي شکسپيري قابليت هايش را بيش تر نشان داد. از جمله در سال 1968 در نقش «روميو» در نمايش هايي در استرانفورد و اونتاريو ظاهر شد. با اين که در سال هاي بعد جذب کار بازيگري سينما شد ولي هيچ گاه تآتر را به طور کامل رها نکرد. در نقش کوتاهي در در فيلم نوارهاي آندرسن، کنار بازيگراني مثل شان کانري و رالف ميکر خوش درخشيد، ولي موفقيت بزرگ اين دوره ي بازيگري اش با آني هال حاصل شد. در همين سال دو بار در نقش يک ژيگولو ظاهر شد. بار اول در فيلم رُزلند و پس از آن در اجرايي از نمايش نامه ي پرنده ي شيرين جواني تنسي ويليامز. اما بزرگ ترين موفقيت دوران بازيگري اش را در سال بعد به دست آورد: کسب اسکار بهترين بازيگر نقش دوم براي ايفاي نقش «نيک» در شکارچي گوزن مايکل چيمينو. او در اين فيلم نقش يک فلزکار ساده دل پنسيلوانيايي را به عهده داشت که بر اثر فشارهاي روحي حاصل از شرکت در جنگ ويتنام، بدل به يک بازيکن حرفه اي «رولت روسي» در سايگون مي شود. در 1979 در نقش يک از کارگزاران سازما سيا در آخرين آغوش حضوري کوتاه ولي مؤثر داشت. در 1980 در فيلم ديگري از مايکل چيمينو، يکي از بزرگ ترين شکست هاي تجاري تاريخ سينما ظاهر شد: دروازه ي بهشت. او در اين وسترن غيرمتعارف نقش يک آدم کش حرفه اي را به عهده داشت. اما فيلم نامه ي مغشوش فيلم تأثير حضور او را در اين نقش کم رنگ مي ساخت. در خلاء نقش مردي را به عهده گرفت که بر اثر حادثه اي، داراي قدرت روحي فوق العاده اي شده و اين توانايي را يافته که ناظر وقايع در گذشته و آينده باشد. او در اين راستا (مثل ديگر شخصيت هاي آثار ديويد کراننبرگ) يک فرآيند مسخ تدريجي را طي مي کند. سال هاي مياني دهه ي 1980، با نقش هايي مثل پدر ياغي و روان پريش شان پن در در فاصله ي نزديک، فرمانده ي ديگرآزار ماتيو برودريک در بيلاکسي بلوز و هم چنين شياد خرده پايي که بوکسور جواني (با بازي ميکي روک) را به سوي جنايت و تباهي سوق مي دهد، در هوم بوي، سال هاي تثبيت موقعيت او به عنوان يکي از بزرگ ترين ايفاگران نقش هاي منفي در سينماي معاصر امريکا بود. با چنين زمينه اي، طبيعي بود که در قالب يکي از شخصيت هاي منفي فيلم هاي «جيمز باندي»ي در منظري از يک قتل حضور يابد. به عقيده ي بسياري، حضور او در اين نقش يکي از نقطه هاي قوت اصلي فيلم بود. در 1992 در قالب يک شخصيت منفي سرمايه دار خبيثي به نام «ماکس شرک» در بتمن بازمي گردد بازي کرد. نام اين شخصيت از بازيگر آلماني ايفاگر نقش نوسفراتوي فريدريش ويلهلم مورنا به امانت گرفته شده بود.
واکن بازيگري است که به لحاظ حالت سرد، بي روح و سنگيني چهره اش، بدون نياز به حرکت هاي اغراق آميز صورت، به عنوان يکي از بزرگ ترين (و در عين حال غيرمتعارف ترين) «خبيث»هاي سينماي امروز امريکا شناخته شده است. شاخص سبک بازيگري او در ايفاي نقش هاي «دروني» را مي توان حضور او در نقش رئيس گنگسترهاي فيلم سلطان نيويورک دانست. به مدد اين سبک خاص بود که عکس العمل هاي اين شخصيت تا پيش از وقوع، کاملاً غيرقابل پيش بيني و به همين لحاظ بسيار تکان دهنده و غيرقراردادي از کار درآمده بود. او در اين فيلم کمالي از هنر بازيگري را به معرض نمايش گذاشت که پس از آن نه تنها ديگران، بلکه حتي خود او در داستان عاشقانه ي واقعي در بازآفريني آن ناموفق ماندند. توان بازيگري او در اين زمينه به حدي است که موفق مي شود شخصيت هاي منفي را از قالب هاي کليشه اي خارج کرده و گاه به اين شخصيت هاي «زميني» به عنوان تجسمي از «شر» و پليدي، بُعدي «متافيزيکي» ببخشد. حضور او در فيلم هايي مثل آسايش بيگانگان و در آخرين لحظه، بهترين گواه بر اين مدعاست.
از فيلم ها: 1969 - من و برادرم (ر. فرانک)؛ 1971 - نوارهاي آندرسن (لومت)؛ 1976 - ايستگاه بعدي، گرينويچ ويليج (مازورسکي)؛ 1977 - آني هال (و. آلن)، نگهبان (وينر)، رُزلند (آيوري)؛ 1978 - شکارچي کوزن (چيمينو)؛ آخرين آغوش (ج. دمي)؛ 1980 - دروازه ي بهشت (چيمينو)، مصيبت جنگ (اروين)؛ 1981 - خرده پول هايي از آسمان (ه. راس)؛ 1983 - خلاء (کراننبرگ)، تلاطم مغزي (ترومبول)؛ 1985 - منظري از يک قتل (گلن)؛ 1986 - در فاصله ي نزديک (فولي)؛ 1987 - ضرب الاجل (گاتمن)؛ 1988 - نبرد ميلاگرو بينفيلد (ردفورد)، بيلاکسي بلوز (م. نيکولز)، هوم بوي (سرسين)؛ 1989 - ارتباط (مورا)؛ 1990 - سلطان نيويورک (فرارا)؛ 1991 - آسايش بيگانگان (شريدر)، جنايت تمام امريکايي (ا. ويليامز)؛ 1992 - بتمن بازمي گردد (ت. برتن)؛ 1993 - داستان عاشقانه ي واقعي (ت. اسکات)، دنياي وين 2 (سرجيک)؛ 1995 - کارهايي که پس از مردنت بايد در دنور انجام بدهي (فلدر)، اعتياد (فرارا)؛ 1996 - تشييع جنازه (فرارا)، در آخرين لحظه (بدهم)، باسکيا (شنابل)، آخرين مرد مقاوم (و. هيل)؛ 1997 - شکار موش (وربينسکي)، بار اضافي (برامبيلا)؛ 1998 - پيش گويي 2 (اسپنس)؛ 1999 - اسليپي هالو (ت. برتن)؛ 2000 - پيش گويي 3: صعود (لوسي ير)، فرصت طلب ها (کانل).