يکشنبه، 16 فروردين 1394
تخمین زمان مطالعه:
موارد بیشتر برای شما

آنتون والبروک

آنتون والبروک

 Walbrook, Anton                                     

بازيگر (1900، وين - اتريش؛ 1967)

با نام آدولف آنتون ويلهلم وولبروک در خانواده اي به دنيا آمد که تا ده نسل دلقک سيرک بودند. اما او به تآتر روي آورد و پس از دوره اي تعليم و يادگيري، در نمايش نامه هاي آلماني و اتريشي مختلفي بازي کرد. در اوايل دهه ي 1920 نخستين نقش سينمايي اش را به دست آورد، ولي تنها در اوايل دهه ي 1930 بود که نقش هاي اصلي را به عهده گرفت و ستاره ي سينما شد. او که در سينماي آلمان با نام آدولف وولبروک شهرتي به دست آورده بود، به هاليوود رفت و در فيلم سرباز و بانو موفقيتي را که در نسخه هاي آلماني / فرانسوي ميشل استروگوف به دست آورده بود، تکرار کرد. سپس در انگلستان مستقر شد و در نقش شخصيت هاي اروپايي آريستوکرات، موقر و بانزاکت تثبيت شد. در سال 1947 تابعيت انگلستان را پذيرفت. در دهه ي 1950 حضور با اهميتي در دو فيلم فرانسوي ماکس اوفولسن، کارگردان برجسته داشت: در نقش راوي معرکه گردان در چرخ و فلک و پادشاه باواريا در لولا مونتز.

والبروک براي تماشاگر انگليسي زبان دورانش نمونه ي کامل اصيل زاده هاي اروپايي بود. کارنامه ي او در آلمان به جايي نمي رسيد تا اين که هربرت ويلکاکس او را براي بازي کنار آنا نيگل، در دو فيلم، به انگلستان آورد. در اين دو فيلم، ويکتورياي کبير و شصت سال باشکوه با ايفاي نقش «پرنس آلبرت»، همسر «ملکه ويکتوريا» تصوير بعدي خود را به عنوان فردي فرهينخته و آداب دان تثبيت کرد. در چراغ گاز، در نقش شوهر مکار، جنايت پيشه و با اين حال ظاهرالصلاح عالي بود. در مهتاب خطرناک يک خلبان بمب افکن / پيانيست لهستاني بود که در وجودش هيجانات هنرمندانه و عشق به ميهن ترکيب شده بود و شخصيت پناهنده ي مصيبت زده ي او به مذاق تماشاگران آزرده از جنگ جهاني خوش آمد. سپس مايکل پوئل و امريک پرسبرگر او را کشف کردند: در مدار چهل و نه درجه، رئيس يک فرقه ي مذهبي در کانادا بود که وارستگي مسيحا گونه اي داشت. در زندگي و مرگ سرهنگ بليمپ نمونه اي کامل از «آلماني خوب» بود - اشراف منش، انگليسي زبان، مؤدب، ضدنازي و عاشق بتهوون - که مکمل شخصيت انگليسي خلّص راجر ليوسي در نقش «بليمپ» به نظر مي رسيد و سرانجام در کفش هاي قرمز نقشي را بازي کرد که شايد براي بسياري، بيش ترين تداعي گر والبروک باشد: مدير باله، «بوريس لرمونتوف» (نسخه اي سرراست تر از سرگئي دياگيلف نامدار که برايش باله يک آيين است). او دل باخته ي پاکدامن مويرا شيرر است که به خاطر او و هنرش تا پاي مرگ مي رقصد و جان خود را وقف الهه ي زيبايي مي کند. والبروک در اين نقش تصويري از يک کمال گراي خالص را ارائه کرد که برايش هنر همه چيز است. هم رياضت کش و سخت گير است و هم تند و تيز در احساسات، هم منزوي و هم استاد هم آهنگي تمام عوامل. اين ترکيب عجيب حرارت و خون سردي، آشکارا قرار بود تداعي محسوسي از خود پوئل کارگردان باشد که کارگرداني رويايي و رمانتيکِ غيرمتعارف بود. يکي از اصيل ترين نقش هاي اين دوره ي والبروک نقش «هرمان» خوش ظاهر و عصبي در بي بي پيک بود: فرصت طلبي حساب گر و معتقد به ارواح و جادوي اقبال در بازي ورق که سرانجام به فروپاشي مي رسد. با اين حال هنوز دو تا از نقش هايي که به تنهايي براي جاودانگي او کافي مي نمودند، در

راه بودند. نقش هايي که سال هاي کم حاصل نهايي عمرش را رونق بخشيدند. معرکه گردان، استاد بازي، راوي دانا و «تجلي ميل تماشاگر براي دانستن همه چيز» در چرخ و فلک. شخصيتي ملايم و طعنه زن که بدبينانه نظاره گر پوچي عشق هاي درهم تنيده ي داستان آرتور شنيتسلر است و سپس «لودويگ»، پادشاه باواريا در لولا مونتز، مردي پير که عشقي ديرهنگام به زندگي اش جلا مي بخشد، ولي به حکم وظيفه چاره اي جز انکار احساسات بازيافته ندارد. اين دو نقش حاوي تمام وقار اندوهبار والبروک بودند که ظاهراً هرگز غم ترک اروپا را فراموش نکرد. اوفولس توانسته بود جوهر روحيه ي سودايي بازيگر را با درخشش تمام به معرض ديد تماشاگران بگذارد و آن را جاوداني سازد. کسي که برايش عدول از اعتقادات قلبي، حکم نقض شرافت را داشت.

از فيلم ها: 1922 - مادر مقدس (فون بوواري)؛ 1931 - پرش مرگبار (دوپون)، پنج جنتلمن لعنتي (دوويويه)؛ 1932 - سه نفر از اشتمپل اشتيل (تيله)؛ 1933 - جنگ والس (برگر)، ترسي از عشق نيست (اشتاينهوف)؛ 1934 - برانت عوض شده (لاماک)، ازدواج انگليسي (شونتسل)؛ 1935 - دانش جوي پراگي (روبيسون)، من جک مورتيمر بودم (فروليخ)؛ 1936 - ميشل استروگوف (آيخبرگ)، زندگي ام را مي دهم (فارکاس)؛ 1937 - ويکتورياي کبير (ه. ويلکاکس)، سرباز و بانو (ج. نيکولز جونير)؛ 1938 - شصت سال باشکوه (ه. ويلکاکس)؛ 1940 - چراغ گاز (ديکينسن)؛ 1941 - مدار چهل و نُه درجه (م. پوئل)، مهتاب خطرناک (هرست)؛ 1943 - زندگي و مرگ سرهنگ بليمپ (م. پوئل و پرسبرگر)؛ 1944 - مردي از مراکش (م. گرين و گرينبام)؛ 1948 - بي بي پيک (ديکينسن)، کفش هاي قرمز (م. پوئل و پرسبرگر)؛ 1950 - چرخ و فلک (ماکس اوفولس)؛ 1951 - والس هاي وين (راينر)؛ 1953 - ماجراي موريزيوس (دوويويه)؛ 1955 - آه، رُزاليندا! (م. پوئل و پرسبرگر)؛ 1957 - ژان قديسه (پرمينجر)، من متهم مي کنم (خ. فرر).

ارسال نظر
با تشکر، نظر شما پس از بررسی و تایید در سایت قرار خواهد گرفت.
متاسفانه در برقراری ارتباط خطایی رخ داده. لطفاً دوباره تلاش کنید.