ويليام هرت
Hurt, William
بازيگر (1950، واشنگتن د. ک. - امريکا)
بيش تر کودکي اش را در اقيانوس آرام جنوبي، عمدتاً در گوآم گذراند، جايي که پدرش به عنوان يک مأمور دولت انجام وظيفه مي کرد. با مادرش به منهتن نقل مکان کرد، ولي تعطيلات را هم راه پدر در کشورهايي مثل سودان و سومالي مي گذراند. پس از ازدواج مجدد مادرش، و رفاه بسيار ناشي از آن، به هنرهاي نمايشي گرايش يافت. تحت تأثير ناپدري اش تحصيلاتش را در رشته ي الهيات دانش گاه تافتس به پايان برد. با اين همه، مطالعاتش را در زمينه ي تآتر در لندن و نيويورک پي گرفت و در همين سال ها با مري بت ساپينگر بازيگر (1971-1981) ازدواج کرد. کارنامه ي واقعي او در سال 1976 و در صحنه ي تآترهاي نيويورک آغاز شد. يک رشته موفقيت ها به ويژه در نمايش زندگي من (1977) منجر به شهرت او و سرانجام نخستين نقش سينمايي اش در حالت هاي دگرگون شده گشت. طي دهه ي 1980 به يکي از بازيگران مرد برجسته ي هاليوود بدل شد و گذشته از محبوبيت نزد عامه ي تماشاگر، به خاطر مهارت هاي روزافزون و کامل شونده در ترسيم نقش هاي پيچيده مورد توجه منتقدان نيز قرار گرفت. به خاطر ايفاي نقش زنداني هم جنس خواه در بوسه ي زن عنکبوتي برنده ي اسکار و جايزه ي بهترين بازيگر مرد جشنواره ي کن شد. دو بار متوالي ديگر نيز به خاطر بچه هاي يک خداي کهتر و اخبار تلويزيون کانديداي دريافت اسکار بهترين بازيگر نقش اول بود.
زماني هرت را «ستاره ي دهه ي 1980» مي دانستند، تا حدي که جانشين رابرت دنيرو، آل پاچينو، استيو مکويين و پل نيومن خوانده مي شد. در واقع با آن اندام درشت، موهاي طلايي، نگاه ملال زده و سرگردان و پيشاني فراخش از همان آغاز گرايشي به فيلم هاي به اصطلاح متفاوت داشت و مطلوب سازندگان اين فيلم ها هم بود. به اين ترتيب به يک معنا هرگز جذب سينماي بدنه ي هاليوود نشد. قابليتي داشت که اغلب باعث مي شد حتي در نقش بازندگان و شکست خوردگان، جاذبه ي يک ستاره را حفظ کند. در فيلم ها ذره ذره از موضع مقتدرانه يا ظاهراً با ثبات آغازين به زير کشيده مي شد و در دل بحران و آشفتگي، فروتر مي رفت. نقشي که به طرزي درخشان در حرارت تن بازي کرد؛ جايي که در نقش وکيل تن پرور به برتري خود اطمينان دارد ولي در نهايت به دام افسون خطرناک کاتلين ترنر مي افتد و از زندان سردرمي آورد. در شاهد عيني سرباز بازگشته از ويتنام و سرايدار چشم چران کنوني است که اسير وسوسه ي سيگورني ويور در نقش يک خبرنگار تلويزيوني مي شود. در چهل سالگي، روان کاو معتاد و آشکارا خودشيفته اي است که چندان از هدر رفتن خود آگاه نيست. در نقش يک پليس روس و نافرمان در پارک گورکي چهره ي عبوسي نشان داد. به نظر مي رسيد فيلم ها از اين خودباوري بي پشتوانه ي او بهره برداري مي کنند و در بوسه ي زن عنکبوتي نقش عجيب و غريب زنداني هم جنس خواه به او فرصت داد تا به تحقير خودش بپردازد. از اين پس نقش ها رفته رفته او را بيش تر و بيش تر منفعل نشان مي دادند، تا جايي که از فريبندگي اين ستاره ي متفاوت نشاني باقي نماند. به نظر نمي رسيد او خود از اين فرايند آگاه باشد. در بچه هاي يک خداي کهتر در سايه ي مارلي ماتلين گم شد. در اخبار تلويزيون عملاً به باد استهزاء گرفته شد. در توريست تصادفي افسردگي اش غيرقابل رسوخ به نظر مي رسيد و زنان آشکارا برتري شان را نشان مي دادند. در آليس شوهري مغرور و کوته بين بود و در دکتر رسماً دوران نزولش را آغاز کرد. ديگر ابعاد قهرماني برازنده اش نبود. فيلم هايش از اقبال عمومي دورتر و دورتر مي شدند: تا پايان جهان و طاعون بيش تر نقش هاي «حيثيتي» بودند. در دود در نقش نويسنده اي که قادر به خلاقيت نيست، عملاً بازتابي از شخصيت خودش را بازي مي کرد و «ادوارد راچستر» او در جين اير به قدري ملايم و بي آزار بود که نمي توانست حس ترحم تماشاگر را جلب نکند. هرت آشکارا ابهام شخصيت هايش را آن قدر دوست دارد که گاه منجر به عدم درگيري عاطفي تماشاگر با کل نقش مي شود.
از فيلم ها: 1979 - حالت هاي دگرگون شده (ک. راسل)؛ 1981 - حرارت تن (کسدان)، شاهد عيني (يتس)؛ 1983 - چهل سالگي (کسدان)، پارک گورکي (آپتد)؛ 1985 - بوسه ي زن عنکبوتي (بابنکو)؛ 1986 - بچه هاي يک خداي کهتر (هاينز)؛ 1987 - اخبار تلويزيون (ج. بروکس)؛ 1988 - توريست تصادفي (کسدان)، زمان سرنوشت (ناوا)؛ 1990 - تا مرگ دوستت دارم (کسدان)، آليس (و. آلن)؛ 1991 - تا پايان جهان (وندرس)، دکتر (هاينز)؛ 1992 - طاعون (پوئنزو)؛ 1993 - آقاي شگفت انگيز (مينگلا)؛ 1994 - محاکمه توسط هيأت منصفه (ه. گولد)؛ 1995 - دود (ونگ و آستر)؛ 1996 - کاناپه اي در نيويورک (آکرمان)، جين اير (زفيرلي)؛ 1997 - عزيز از دست رفته (ديگنام)؛ 1998 - شهر تاريک (پروياس)، گم شده در فضا (ا. هاپکينز)؛ 1999 - سان شاين (ا. سابو)، طبقه ي چهارم (کلاسنر)؛ 2000 - جنگ واريان (چتونيد).