تام هنکس
هنکس، تام Hanks, Tom
بازيگر (1956، کنکورد کاليفرنيا - امريکا)
با نام توماس ج. هنکس به دنيا آمد. در پنج سالگي والدينش از يک ديگر جدا شدند و پدرش، که يک آشپز دايم در سفر بود، او را در کاليفرنياي شمالي و سپس اوکلند بزرگ کرد. بازيگري را از دوران دبيرستان آغاز کرد و در دانش گاه ايالتي کاليفرنيا به آموختن نمايش پرداخت. خيلي زود روي صحنه رفت و پس از ايفاي نقش هاي کلاسيک گوناگون در سه تابستان، به نيويورک رفت و در ريورسايد به کارش ادامه داد. نخستين بار با بازي در مجموعه ي کمدي تلويزيوني دوستان جون جوني (1980-1982) مطرح شد، ولي در نخستين بازي خود در فيلم ترسناک او مي داند که تنها هستي کار برجسته اي ارائه نداد. ليکن با دومين فيلم خود، آب پاشي!، ناگهان به ستاره بدل شد و شخصيت جذاب، هم راه با سادگي طبيعي و دقت کميک او، محبوبيتش را افزون کرد. پس از چند فيلم ناموفق، با ايفاي نقش مربي بيس بال يک تيم زنانه در ليگ زنان و بازي در کمدي رمانتيک بي خواب در سياتل، شهرتش بار ديگر قوت گرفت. براي آدم بزرگ، نجات سرباز رايان و جداافتاده کانديداي دريافت اسکار بهترين بازيگر نقش اول شد و براي فيلادلفيا و فارست گامپ دو بار پياپي اين جايزه را ربود. همسرانش، سامانتا لوييس (1978-1985)، بازيگر / تهيه کننده و ريتا ويلسن (از 1988)، بازيگر هستند.
هنکس با جذابيتي کودکانه و استعدادي فوق العاده، ستاره ي کمدي سينماي امريکا از دهه ي 1980 به بعد به شمار مي آيد، که در مقايسه با ستارگان قديمي هاليوود، مي توان او را هم تاي جک لمون به شمار آورد. حتي شخصيت او و داستان مجموعه ي دوستان در آغوش بسيار شبيه بعضي ها داغش را دوست دارند (بيلي وايلدر، 1959) است. در اواخر دهه ي 1980 سلطان تازه به تخت رسيده ي کمدي هاي رمانتيک شد و با بازي در دو فيلم موفق آب پاشي! و آدم بزرگ اين شايستگي را نشان داد. هنکس اين قابليت را دارد که ترکيبي از حساسيت، صميميت و شوخ طبعي کودکانه را به روي پرده منتقل کند، طوري که تماشاگر از ياد ببرد او فقط يک بازيگر است، چون جلوي دوربين بازي نمي کند، بلکه با دوربين بازي مي کند. ستاره بودن هنکس با آب پاشي! شروع و با آتش نخوت ها مسجل شد و پس از دو بار ربودن اسکار، براي پرهيز از هرگونه کليشه، در آپولو 13 به نقش آفريني پرداخت. اما فارست گامپ صميمي ترين تصوير هنکس در قالب نقشي کاملاً مناسب او قلمداد مي شود.
از فيلم ها: 1980 - او مي داند که تنها هستي (ماستروياني)؛ 1984 - آب پاشي! (ر. هوارد)، مهماني مجردي (ن. ايزراييل)؛ 1985 - مردي با يک کفش قرمز (دراگوتي)، داوطلبان (ن. مه ير)؛ 1986 - وجه مشترکي نيست (گ. مارشال)، هر دفعه خداحافظي مي کنيم (ميزراهي)؛ 1987 - به دام انداختن تبه کاران (ت. منکه ويتس)؛ 1988 - آدم بزرگ (پ. مارشال)؛ 1989 - ترنر و هويج (اسپاتيس وود)، حومه شهر (دانته)؛ 1990 - آتش نخوت ها (د پالما)؛ 1992 - ليگ زنان (پ. مارشال)؛ 1993 - بي خوابي در سياتل (افران)، فيلادلفيا (ج. دمي)؛ 1994 - فارست گامپ (زمکيس)؛ 1995 - آپولو 13 (ر. هوارد)، داستان اسباب بازي (لاسه تر) (فقط ص)؛ 1996 - آن کاري که مي کني! (+ ک. ، ف.)؛ 1998 - نجات سرباز رايان (اسپيلبرگ)؛ 1999 - مسير سبز (دارابونت)؛ 2000 - جداافتاده (زمکيس).