کمبوجیه
نام این پادشاه در كتیبهى بیستون كبوجیه Kabujia، و در نسخهى بابلى آن كبوزیه Kabuzia، و در اسناد مصرى كنبوت Kanbut، و كمبات Kambat، و در نوشتههاى یونانى كامبوزس Cambyses، و در نوشتههاى اسلامى قمبسوس و قمباسوس، و در استعمال اروپایى كامبیز آمده است. كوروش از كاساندان دختر فرنسپس Pharnaspes كه از خاندان هخامنشى بود دو پسر داشت: یكى كمبوجیه كه بزرگتر و ولیعهد بود و حكومت بابل را داشت؛ و نام دیگرى در كتیبهى بیستون بردیا آمده است، كه كوچكتر از او بود و یونانیان نام او را اسمردیس Smerdis نوشتهاند. بردیا در زمان پدرش حكومت برخى از ولایات شرقى ایران، مانند: خوارزم و باختر و پارت و كرمان را داشت.
چون كمبوجیه مىدانست كه بردیا در میان مردم محبوبتر از اوست. پس از آنكه به پادشاهى رسید، دستور داد او را در نهان بكشتند، و بعد براى اینكه نام و شهرتى پیدا كند فتوحات پدر را دنبال كرد. پس از فرونشاندن شورشهاى داخلى در سال چهارم پادشاهى خویش به مصر لشكر كشید (526 ق.م). پیش از آنكه به صحرا درآید لشكر او بغزه كه در كنار دریاى مغرب بود رسید. در این هنگام فرعون مصر آمازیس بود. وى با جزایر یونانى در مدیترانه و جبار جزیرهى ساموس عقد اتحادى بست. و چون خیال مىكرد شاه ایران با كشتیهاى فینیقى از طرف دریا حمله خواهد كرد، نیروى دریایى خود را مجهز ساخت. ولى شاه ایران از خشكى حمله كرد.
از بدبختى مصر در این موقع آن بود كه یكى از امراى یونانى مزدور مصر كه از اهالى هالیكارناس بود وفانس Phanes نام داشت، به جهتى از آمازیس رنجیده بود با كشتى از مصر بگریخت و به نزد كمبوجیه آمد و اسرار نظامى مصر را بر او فاش ساخت. و رؤساى اعراب بدوى را وادار كرد كه با هزار اشتر مشكهاى آب براى سپاه كمبوجیه حمل نمایند.
آخرین خوشبختى كمبوجیه این بود كه آمازیس كه مردى دلیر و جنگجو بود و ممكن بود براى موفقیت او سدى باشد. در این هنگام ناگهان وفات یافت، و به جاى او پسر بىتجربهاش كه پسامتیك Psamtik سوم نام داشت فرعون مصر شد. كمبوجیه از كویرى كه مابین فسلطین و مصر است گذشت و به مصر درآمد و در جایى موسوم به پلوزیوم Pelusium كه بر مصب او شعبهى نیل از جانب مشرق واقع بود، با لشكر مصر مصاف داد. مصریان شكست خوردند پسامتیك به جاى آنكه معابر ترعههاى نیل را حفظ كند، خود را باخته بگریخت. لشكر ایران بىزحمت به منفیس رسید، و آن شهر كه پایتخت مصر بود، پس از مقاومت مختصرى تسلیم شد. و مصر بر كمبوجیه مسلم گردید (25 ق.م) و دولت مصر پس از سه هزار سال و سلطنت 26 سلسله، منقرض گشت و از آن به بعد روى استقلال ندید.
كمبوجیه ابتدا با پسامتیك به خوبى رفتار كرد؛ ولى چون شركت او در كنكاشى بر ضد شاه به ثبوت رسید كشته شد. و به قول هرودوت كمبوجیه امر كرد به او خون گاو خورانیدند و فورا بمرد. ولى قبه قول كتزیاس به شوش تبعید گشت. كمبوجیه در مصر در آغاز رفتارى مانند كورش داشت جامهى پادشاهان مصرى در بر كرد و مراسم آن كشور را به جاى آورد. كمبوجیه سه پادگان در مصر ایجاد كرد: اول در دفنه Daphne مشرق مصب نیل. دوم در منفیس Menphts. سوم در الفانتین Elephantin (نزدیك جزیرهى انسالوجود در مصر علیا)، كه در آنجا مزدوران یهودى را مقیم كرده بودند. از این جزیره آثارى به زبان آرامى از یهودیهاى مقیم آن كه طرفدارى جدى ایرانیان بودند، به دست آمده كه مربوط به قرن پنجم ق.م است.
تسخیر كشورهاى دیگر در افریقا.
كمبوجیه پس از تسخیر مصر، به فكر تسخیر ممالك دیگر در افریقا افتاد. و كشور سیرانائیك Siranaique یا بنغارى Bengazi امروز سر اطاعت پیش آورد. و شاه آن آركزیلاس Arkesilas سوم 500 مین كه 50000 درهم یونانى بود، براى كمبوجیه فرستاد و او با بىاعتنایى این پول را پذیرفت و در میان سربازانش قسمت كرد. خیال كمبوجیه این بود كه به قرطاجنه (كارتاژ) یا تونس امروز كه از بلاد فینیقى و به مستملكات بسیار مشهور بود. لشكركشى كند. ولى فینیقىها كه كشتیهاى خود را در اختیار كمبوجیه گذاشته بودند حاضر نشدند كه باعث از میان رفتن همنژادان خود شوند. از این رو امتناع كردند كه سفاین خود را براى این لشكركشى بدهند، كمبوجیه خواست از طرف صحراى لیبى به آن شكور حمله كند و 50000 تن سرباز به سوى آمون كه معبد آن در نزد مصریان مقدس بود، فرستاد كه همهى آنان در زیر ریگهاى روان تلف شدند. و خبرى از ایشان نرسید (524 ق.م). پس از آن خود وى با لشكر به سوى كشور ناپاتا Napata كه سودان امروز باشد روان شد و پس از آن به سوى اتیوپى Ethiupie (یا حبشه) رهسپار گشت. در این سفر خود كمبوجیه فرماندهى سپاه را داشت. ایرانیان مقدارى از مجراى نیل را پیموده، پس از آنكه داخل صحراى بىآب و علف ناپاتا شدند، از حیث آب و خوار بار در عسرت افتادند. و بالاخره پس از دادن تلفات زیاد ناگزیر به مراجعت به مصر گشتند و به شهر تب كه در جنوب مصر بود، درآمدند. كمبوجیه از آنجا به ممفیس رفت. در سفر حبشه دلایلى در دست است كه مىرساند پارسیان به ناپاتا Napata (سودان كنونى) رسیدهاند و شهرى در آنجا به نام زن كمبوجیه مروئه Meroe بنا شد.
دیوانگى كمبوجیه.
كمبوجیه از كودكى مصروع بوده و چهار سال پس از فتح مصر به واسطهى عدم پیشرفت او در لشكركشى، به ناپاتا و آمون، دیوانگى او عود كرد. و سفاكىهایى از خود بروز داد. از جمله خواهر خود ركسانا را كه زن او نیز بود بكشت. و 12 تن از همراهان خویش را زنده به گور كرد. به گاو مقدس آپیس زخمى زد كه باعث هلاكت آن حیوان گردید. به قدرى در مصر سفاكى و اعمالى خالى از رویه كرد كه مصریان از ایرانیان متنفر شدند. كرزوس پاشاه سابق لیدیه را كه از زمان پدرش مشاور كوروش و همچنین مشاور او بود حكم كرد بكشند. ولى بعد از اینكار منصرف شد با وجود آن مأمورانى را كه در اجراى فرمان تعلل كرده بودند بكشت.
كمبوجیه در 23 ق.م فرمانروایى براى صمر برگزید و خود به سوى ایران رهسپار گشت. در شام شنید كه مغى از مردم ماد خود را بردیا پسر كوروش خوانده و به تخت ایران نشسته و مردم هم به طرف او رفتهاند، چون او مىدانست كه بردیا را در نهان كشته ولى نمىتوانست این مطلب را ابراز كند. بالاخره در حال تأثر در اكباتانا، كه نام شهرى در شام نزدیك كوه كرمل و غیر از همدان قدیم بود، زخمى به خود زده، و در اثر آن درگذشت (522 ق.م).
كمبوجیه پیش از این واقعه، راز خود را به داریوش كه در لشكركشى مصر با او سفر مىكرد و نیزهدار او بود در میان گذاشته بود.
ارسال نظر
با تشکر، نظر شما پس از بررسی و تایید در سایت قرار خواهد گرفت.
متاسفانه در برقراری ارتباط خطایی رخ داده. لطفاً دوباره تلاش کنید.