محمد حجت
مولینا الامجد و سیدنا الممجد و الحبر المعتمد العلامة الكبرى آیةاللَّه العظمى السید محمد بن العالم الكامل السید على بن السید الاعلام السید علینقى بن السید محمد الحسینى الكوه كمرى.
اصلا از قریه كوه كمر كه یكى از قراء تبریز است مىباشد منشاء و تولدش تبریز مركز استان آذربایجان از سادات و خانوادههاى اصیل و نجیب كوه كمر تبریز است كه به گفته نقیبالسادات و نسابه كبرى عصر حاضر علامه فقیه آیتاللَّه نجفى مرعشى سادات كوه كمر بخصوص سادات حسینى آن كه آیتاللَّه حجت از آنهاست و از طرف مادر منسوب به آنها هستم به صحت نسب و شرافت حسب در غایت شهرت و در هر عصرى مورد توجه عامه و خاصه مردم بودهاند.
نسب عالى ایشان به سید اجل سید محمد مصرى ملقب به حجازى از فرزندان علىاصغر بن الامام زینالعابدین على بن الحسین علیهماالسلام موصول و تا آن بزرگوار بیست و پنج واسطه دارد.
آن جناب حاوى فروع و اصول و جامع معقول و منقول و عالم عامل و فقیه كامل و محدث فاضل و حكیم ماهر و اصولى محقق و رجالى مدقق و عابد زاهد جلیلالقدر عظیمالشأن داراى كمالات نفسانیه عالیه و حایز مقامات معنویه سامیه كه در مضمار مسابقه حاوى قدح معلى بوده و گوى سبقت از اكابر وقت ربوده و از مراجع تقلید و رؤساء فرقه محقه اثنا عشریه و مدیر و مدبر حوزه علمیه قم صانهاللَّه عن الحدثان گردیده بود.
در ماه شعبان 1310 هجرى در شهر تبریز متولد و در مهد تربیت پدر و حجر مادر عفیفهاى نشو و نما نموده تا وقت تحصیل و از آن استعداد سرشار و هوش و ذكاوت و ادراك و سرعت انتقال و فهم و قوة دراكه فوقالعاده به سرعت زیاد و مدت كوتاهى تحصیلات مقدماتى لازمه و ادبیات معموله را مدتى در همان شهر خوانده و پس از آن فقه و اصول و ریاضیات و معقول و طب قدیم و تجرید و مقدار وافى از علوم جدید فیزیك و شیمى و سایر فنون متنوعه را از اجلاء علماء و اكابر دانشمندان فضلاء آن شهر دیده و اغلب تحصیلات فقهى و اصولى سطوح او نزد والدش مرحوم سید على آقاى كوه كمرى بوده است.
خود این نگارنده از آن جناب شنیدم كه مىفرمود شرح كبیر موسوم به ریاض را به تمامه نزد پدرم خواندم و جلدین شرح لمعه را با مطالعه تنها درست كردم و دو دوره آن را در تبریز درس گفتم و پس از تكمیل سطوح به نجف اشرف عزیمت نمودم.
مرحوم آیتاللَّه حجت پس از تكمیل مقدمات سطوح و فنون ادبیات و متون متداوله سنه 1330 پس از گذشتن بیست سال از عمرش به نجف اشرف مهاجرت نموده و در حوزه درس علامه یزدى صاحب عروه حاضر شده و رجال و حدیث را از عالم رجالى مرحوم آقا سید ابوتراب خونسارى فراگرفته هم از محضر مرحوم آیةاللَّه شریعت اصفهانى استفاده كامل فرموده و هم از مرحوم حاج شیخ على قوچانى و حاج شیخ على گنابادى و آیتاللَّه میرزا حسین نائینى و آیتاللَّه فیروزآبادى و وحید عصر آقاى آقا ضیاءالدین عراقى و اجلاء دیگر بهرهمند شده تا در سال 1349 كه به قم آمده و یكى از اعاظم علماء و مدرسین آن حوزه مقدسه بود، آیتاللَّه مؤسس مرحوم حاج شیخ عبدالكریم حایرى توجهى مخصوص به آن عالم و فقیه كامل نمود و در تكریم و بزرگداشت وى سعى بلیغ مبذول داشت. تا بعد از رحلت آن مرحوم آیتاللَّه حجت در جاى وى تدریس مىكرد و سایر فقهاء و علماء حوزه نیز تقدمش را مراعات نموده و بدینگونه آوازه علم و فضیلتش شایع و همان موقع از مراجع بزرگ تقلید و زعماى عالیقدر حوزه محسوب گشت، و در حفظ حوزه و اداره امور طلاب و امتحانات آنان كوششى فراوان داشت.
و آن مرحوم با اینكه از نجف مبتلا به چندین كسالت، درد سینه و ضعف قلب و فشار خون و سوء هضم بود و پیوسته از سوزش بیمارى مىسوخت و فوقالعاده در ناراحتى به سر مىبرد و چندین مرتبه براى معالجه به شهر رى و بیمارستان فیروزآبادى مسافرت كرد معذلك تا آخر ایام زندگانى به تدریس و جواب استفتاآت و رسیدگى به امور مسلمین و پرداخت نان حوزه علمیه كه آن مرحوم به عهده داشت و مخصوصاً امر ساختمان مدرسه بزرگ (حجتیه) و غیره را رها نكرد.
آثار و باقیات الصالحات و معنویت آن مرحوم
تالیفات ذیقیمتى در فقه و اصول و رجال و حدیث بخصوص مستدرك البحار در چند مجلد از خود به یادگار گذاشت ولى متاسفانه هنوز هیچكدام چاپ و منتشر نشده است. آثار ارزنده و ارجدار آن بزرگ مرد دین و فضیلت گذشته از تألیفات سودمند، تربیت علماء و دانشمندان بسیار و از آنهاست مدرسه عالى حجتیه كه بهترین یادگار آن مرحوم و نشانه علو همت و نیت پاك آن رادمرد بزرگ است.
اما معنویت آن بزرگوار به اندازهئیست كه در این كتاب گنجایش ندارد، شمهاى از آن را در جلد اول آثارالحجه نگارش دادهام و به طور اجمال در زمان ما بسیار كمنظیر و بىعدیل از هواها عارى و از تظاهرات فرارى و جداً مصداق حقیقى «مخالفاً لهواه مطیعاً لامر مولاه صائنا لنفسه حافظاً لدینه» بود در این خصایص هرچه بیشتر گشتم مثل او را كمتر یافتم و چون بسیار كتوم و تودار بود نزدیكترین افراد به او هم آن طور كه باید وى را نشناختند و آن جناب در زمان ما از افرادى بود كه به فیض تشرف و لقاء حضرت ولى عصر عجلاللَّه فرجه الشریف نائل آمده بود و بعد از وفاتش معلوم شد كه آن بزرگوار چه نابغهاى در علم و تقوا و چه نادرهاى در صفا و معنویت بودند.
فوت مرحوم آیتاللَّه حجت و ضایعه جبرانناپذیر
حوزه علمیه قم و دانشگاه روحانى تشیع از اول تأسیس آن تا سال 1372 كه 33 سال از عمرش مىگذشت ناظر حوادث مؤثر و وقایع عالم سوزى بوده لكن هیچكدام از این حوادث و ضایعات پس از فوت مرحوم آیتاللَّه حایرى مؤثرتر از دو حادثه ناگوار، فقدان آیتاللَّه خونسارى و آیتاللَّه العظمى حجت نبوده است.
اولا خودش این پیشبینى را نموده و كراراً از روز فوتش كه دوشنبه سوم جمادىالاولى است خبر مىداد و حتى در روز مذكور از ظهر مىپرسید و دو ساعت قبل از حادثه فوتش جمعى از علماء حوزه را طلبید و دستور داد مهر مخصوص ایشان را بشكنند و فرمود این مهر دیگر لزومى ندارد و تربت پاك حسینى علیهالسلام خواست و بر زبان گذارد و گفت آخر زادى من الدنیا تربة الحسین علیهالسلام و بعضى از آقایان كه این مناظر را دیدند روى مقدسى یا جهات دیگر در شكستن مهر ایشان گفتند آقا استخاره بفرمائید خود با قرآن شریف استخاره كرده و با صداى بلند انا للَّه و انا الیه راجعون گفتند آقایان تعجب كردند مگر چه آیهاى آمده، آقا قرآن را به دست آیتاللَّه زنجانى دادند دیدند اول سطر قرآن این آیه است «له دعوة الحق» پس قرآن را همه آقایان نگریسته و از فراست و كیاست آن جناب متحیر شدند و غافل از این بودند كه آن مرحوم محدث است و مصداق این حدیث شریف است كه حضرت صادق علیهالسلام در ذیل حدیثى كه در رجال كشى مسطور است و سابقاً هم تمام آن را نوشتم فرمودند «فانا لانعد الفقیه منهم فقیها حتى یكون محدثا قیل له یابن رسولاللَّه او یكون المؤمن محدثاً قال بلى یكون مفهما والمفهم محدث».
نه تنها آن مرحوم از مرگ خود خبر داد و مىدانست كه در آن روز باید به اجداد طاهرین خود ملحق شود بلكه عدهاى از اهل معنى و معنویت هم چه در قم و چه در تهران و چه در نقاط دیگر در شب و روز حادثه قبل از انتشار به وسیله اطلاعات و رادیو و غیره فهمیده بودند كه بعضى از آن را در آثارالحجه نقل كردم و منجمله جناب حجةالاسلام والمسلمین علامه متتبع آقاى حاج سید محمدحسن میرجهانى سلمهاللَّه فرمودند در روز دوشنبه سوم جمادىالاولى یعنى همان روز حادثه ساعت یازده قبل از ظهر در مشهد مقدس در حجرهاى كه در صحن جدید داشتم خواب قیلوله بودم ناگاه دیدم حضرت ثامن الحجج علیه الصلوة والسلام با حالى پریشان از حرم مطهر بیرون آمده و عازم است كه به جائى رود عرض كردم بعد از تقدیم سلام و اخلاص آقاجان چرا مضطربى و كجا تشریف مىبرید فرمودند به قم مىروم گفتم براى چه فرمودند سید محمد حجت از دنیا رفته است. پس از خواب پریدم و یك ساعت بعد رادیو فوت آن مرحوم را خبر داد.
مرگ آن بزرگوار اثر عمیقى در مرحوم آیتاللَّه العظمى بروجردى داشت و اصحاب جرئت نمىكردند كه ناگهان این خبر موحش را به ایشان بدهند تا خود آن مرحوم از وضع آقایان احساس بلیه كردند پرسیدند چه خبر است این سر و صدا براى چیست كم كم به عرض رسانیدند و ایشان فرموده بودند كمرم شكست. آقاى حجت براى من كمك و پشتیبانى بود و دیگر بارهاى ایشان هم برعهده من آمد و گریستند.
ارسال نظر
با تشکر، نظر شما پس از بررسی و تایید در سایت قرار خواهد گرفت.
متاسفانه در برقراری ارتباط خطایی رخ داده. لطفاً دوباره تلاش کنید.