يکشنبه، 21 فروردين 1390
تخمین زمان مطالعه:
موارد بیشتر برای شما

نصراللَّه بنی صدر

نصراللَّه بنی صدر
سید نصراللَّه بنى‏صدر فرزند مرحوم صدرالعلماء همدانى از علماء معروف و محترم معاصر شهرستان همدان بوده‏اند. وى در آن سامان متولد شده و در بیت سیادت و فضیلت پرورش یافته و مقدمات و سطوح را در همدان و تهران خوانده آنگاه مهاجرت به نجف اشرف نموده و از محضر آیات عظام مرحوم آیت‏اللَّه آقا میرزا حسین نائینى و آیت‏اللَّه آقا ضیاءالدین عراقى و آیت‏اللَّه العظمى اصفهانى و دیگران استفاده نموده و پس از آن مراجعت به همدان و به خدمات روحى و اجتماعى و خدمت به مردم كه از اهم مهمات است پرداخته و از بسیارى از بارافتادگان و مستمندان دستگیرى نموده تا حدود سال 1391 قمرى كه در بیروت به رحمت حق پیوسته و به جوار اسلاف پاك خویش شتافته و جنازه‏اش حمل به نجف اشرف و در جوار جد گرامش مدفون شده است. نگارنده گوید: مرحوم آیت‏اللَّه بنى‏صدر از علماء متمكن و متنفذ همدان بودند و از غالب مراجع و دانشمندان عراق كه به همدان وارد مى‏شدند ضیافت نموده و پذیرائى گرم به عمل مى‏آوردند منزل وسیع اشرافى كه درش به روى همه باز بود داشتند سفرى كه مرحوم آیت‏اللَّه مجاهد علامه امینى صاحب (الغدیر) به همدان نمودند به ایشان وارد و مورد استقبال معظم‏له و مردم عالم دوست همدان واقع و ده شب در مسجد جامع در پیرامون ولایت مطلقه مولى‏الموحدین امیرالمومنین على بن ابى‏طالب علیه‏الصلوه والسلام با شركت تمام علماء و ده‏ها هزار از مردم على دوست همدان سخنرانى نموده و تاثیر و نفوذ عجیبى در مردم نمودند كه پس از گذشت ده‏ها سال هرگز خاطره آن فراموش نشود. خاطره‏اى از آیت‏اللَّه بنى‏صدر مرحوم آیت‏اللَّه بنى‏صدر داراى حكایات نادره و خاطره‏هاى عجیبه بودند كه یكى از آن را مى‏نگارم. در سفرى كه در محرم سال 1369 ق به همدان رفتم چند شبى را در ضیافت آن مرحوم به سر برده و از ملكات فاضله و سجایاى كریمانه ایشان استفاده نمودم شبى براى حقیر و بعضى از دوستان كه بودند حكایتى غریب نقل كردند كه عین آن را مى‏نویسم. فرمودند: چند سال قبل سفرى براى زیارت به عتبارت عالیات نموده و در كربلا معلى مشرف و خواستم براى زیارت به حرم مطهر حضرت ابى‏عبداللَّه الحسین (ع) مشرف شوم در ایوان حرم به یكى از دوستانم مرحوم آیت‏اللَّه آقاسید محمد طباطبائى كه از ائمه جماعت صحن مقدس حسینى بود برخورد كرده و پس از تجدید عهد و احوال‏پرسى گفتم آقا خبر تازه چه دارید. گفتند حكایت عجیبى دارم كه اخیرا واقع شده و هرگز از خاطرم محو نمى‏شود. گفتم آن چیست. گفت چند روز پیش در اینجا نشسته و انتظار ظهر را مى‏كشیدم كه وقت داخل شده نماز ظهر را بخوانم كه دیدم مردى غریب نورانى كه لباس متوسطى در برداشت نزد من آمده و سلام كرد و گفت آقاى طباطبایى یك اطاق سراغ دارى كه چند شبى در آن بمانم. من تعجب كردم كه این شخص كه هیچ وقت او را ندیده و نمى‏شناسم چطور از من منزل مى‏خواهد باز گفتم ممكن است از مردم اسم مرا شنیده و یا دیده كه من امام جماعت صحن و حرم مطهر هستم. پس فكر كردم به خاطرم آمد كه در نزدیكى منزل ما پیرزنى منزل كوچكى دارد كه یك اطاق آن را به مسافرین و زائرین كرایه مى‏دهد گفتم یك اطاق سراغ دارم اگر خالى باشد پس به آنجا رفته دیدم اتفاقا آن اطاق خالیست. پس آن مرد را معرفى كرده و در آنجا منزل دادم و چون خواستم بروم. به من گفت آقا اگر عصر كار نداشتید سرى به من بزنید. پس رفتم و بعد از ظهر كه روز چهارشنبه بود آمدم به سراغ او كه ببینم كیست و چه كاره است. و چون ساعتى نزد او نشستم هیبتى از او دیدم كه مانع شد بپرسم شما كیستید. پس گفت آیا میل دارید برویم جناب حر شهید را زیارت كنیم گفتم بى‏میل نیستم. پس حركت نموده و از میان نخلستانها كه راه قدیم حر بود رفتیم در وسط نخلستان صداى مهیبى شنیده متوجه شدم كه یك افعى بزرگ به سوى ما مى‏آید ترسیدم كه ممكن است آن حیوان خطرناك جهیده و ما را بكشد با نیش زهرآگین خود . پس آن مرد نورانى گفت: آقا ترسیدى؟ گفتم: بلى زیرا مار است ممكنست حمله كند و ما را بكشد گفت مى خواهى الان آن را بكشم. گفتم چطور اولا اینجا سنگ نیست كه بر سر او بزنى علاوه این مار را كه تاكنون مثلش را ندیده‏ام با سنگ و چوب كشته نمى‏شود. گفت با هیچكدام بلكه به اذن و اراده خدائى. پس رو به مار كرده و گفت بمیر به اذن خدا تا این جمله را گفت دیدم آن مار مانند چوب خشك از حركت افتاده و مرد. تعب كردم. پس گذشته و طولى نكشید به حر رسیدیم و در آن حدود نهر آبى بود كه از فرات منشعب مى‏شد و آب پائین بود به من گفت وضو دارى گفتم آرى. گفت تجدید نمى‏كنى گفتم آب پائین و اطراف این نهر گل است. پس خودش دیدم قدم بر سر آب گذارد و روى آب نشسته و وضو گرفت بدون اینكه فرو رود و یا آلوده به گل شود و آمد پس به حرم جناب حر رفته و زیارت نموده و فاتحه‏اى نثار كرده و به سوى شهر برگشتیم اول مغرب بود در صحن او خداحافظى كرده و رفت و من هم آمدم براى نماز ولى از اول نماز مغرب به یاد آن مرد بودم و در اطراف او فكر مى‏كردم كه آیا شعبده‏باز و یا جادوگر و یا واقعا از اوتاد و مردان حق است. پس در نماز عشاء فكرم به اینجا منتهى شد كه بعد از نماز به سراغ افعى بروم ناگر وجود خارجى نداشت معلوم مى‏شود كه آن مرد چشم‏بندى و شعبده كرده است. پس از نماز عشا به اتفاق نوكرم به آنجا رفته و در وسط نخلستان كه شب مهتابى بود دیدم كلاغهاى زیادى سرو صدا مى‏كنند و چون نزدیك شدیم آنها پرواز كرده و بالاى نخلها رفتند. پس دیدم نصفى از آن مار را خورده‏اند برگشتم و به منزل رفته و تا صبح در اطراف آن مرد فكر مى‏كردم صبح شد پس مشرف به حرم شده و بعد از نماز در اول و روز به منزل آن شخص رفتم و تا وارد شدم گفت شكر خدا را كه دیشب رفتى و لاشه مار را كه كلاغها نصف آن را خورده بودند دیدى تا از شك درآئى. پس تعجبم زیاد شد و ساعتى نزد او نشستم. و بعد گفت روز پنجشنبه زیارت اهل قبور مستحب است مایلید به قبرستان كربلا (وادى ایمن) برویم گفتم بفرمائید پس با او به قبرستان رفته و فاتحه خواندیم. پس از آن گفت آقاى طباطبائى برادران ما كه در قبرستان وادى‏السلام نجف آرمیده‏اند حق دارند. برویم آنها را زیارت گنیم گفتم آقا تا نجف چهارده فرسخ است دو روز باید در راه باشیم. فرمود آقا ما انشاءاللَّه زودتر مى‏رویم دست خود را به من بده و چشم خود را هم بگذار و یك صلوات بفرست. من همین كار را كردم و تا چشم گشودم دیدم در وادى‏السلام هستیم. پس فاتحه خواندیم. پس از آن گفت آقا تا اینجا آمدیم خلاف ادب است كه جدت حضرت على (ع) را زیارت نكنیم. گفتم آرى ولى من فكر مى‏كردم چون علماء و طلاب نجف كه غالبا شب جمعه كربلا مشرف مى‏شوند مرا مى‏شناسند ممكن است مرا دیده و بپرسند كى آمده و كجا هستید و كار ما ناتمام بماند. پس گفت آقا كسى از آشنایان و دوستان شما برخورد نخواهد كرد و یا شما را نخواهد دید. پس مشرف به حرم مطهر على (ع) شده و زیارت دوره به جا آورده و بیرون آمدیم و هیچكس از دوستان را ندیدم و چون به وادى برگشتیم گفت آقا دستت را به من ده و چشمت را هم بگذار و صلوات بفرست چنان كردم و چشم باز نمودم و دیدم كربلا هستم. نزدیك ظهر بود در راه طاقت نیاورده گفتم تو را به آن خدائى كه این مقام را به تو داده كیستى و از كجا به این مقام رسیده‏اى. گفت آقا من یك بنده خدا هستم كه اطاعت خدا نموده و اوامر و نواهى او را عمل كرده و به فرامین اجداد بزرگوار شما عمل كرده‏ام. این را گفت و از من جدا شد و من رفتم به نماز و دیگر آن روز و فرداى آن كه جمعه بود به واسطه گرفتاریها نتوانستم از آن مرد احوال‏پرسى كنم پس دو روز بعد به سراغ او رفتم و دیدم از دنیا رفته و صاحب خانه او آن پیرزن امور عجیبى از او نقل نمود و پس آمدم رفقا را خبر كرده و جریان احوال او را تعریف و او را با احترام در صحن مطهر دفن نمودیم. نگارنده گوید نظیر این حكایات بسیار از اوتاد و اخیار و ابدال دیده و شنیده‏ام كه براى اختصار از ذكر آن مى‏گذرم.
تبلیغات در راسخون
ارسال نظر
با تشکر، نظر شما پس از بررسی و تایید در سایت قرار خواهد گرفت.
متاسفانه در برقراری ارتباط خطایی رخ داده. لطفاً دوباره تلاش کنید.
موارد بیشتر برای شما
حضرت زهرا (س) در ماجرای مباهله، نقش زن در دفاع از حقیقت
حضرت زهرا (س) در ماجرای مباهله، نقش زن در دفاع از حقیقت
جنگ زیرساختی؛ ابعاد تقابل ایران و آمریکا و راهبردهای واکنش تهران
جنگ زیرساختی؛ ابعاد تقابل ایران و آمریکا و راهبردهای واکنش تهران
تقابل کایل اسنایدر و عبدالرشید سعدالله‌یف دو غول وزن ۹۷ کیلوگرم
play_arrow
تقابل کایل اسنایدر و عبدالرشید سعدالله‌یف دو غول وزن ۹۷ کیلوگرم
شکار یک پهپاد جاسوسی و فریب آمریکایی در غرب تنگهٔ هرمز
play_arrow
شکار یک پهپاد جاسوسی و فریب آمریکایی در غرب تنگهٔ هرمز
پزشکیان: بچه‌های میناب و لامرد تروریست بودند؟
play_arrow
پزشکیان: بچه‌های میناب و لامرد تروریست بودند؟
دانیال سهرابی: داوران نمی خواستند ما همه مدال‌ها را بگیریم
play_arrow
دانیال سهرابی: داوران نمی خواستند ما همه مدال‌ها را بگیریم
حضور سخنگوی دولت در دربی بانوان
play_arrow
حضور سخنگوی دولت در دربی بانوان
آمریکا پاسخ دهد که چرا کودکان ما را کشت!
play_arrow
آمریکا پاسخ دهد که چرا کودکان ما را کشت!
تخریب منازل در روستای الولجه غرب بیت‌لحم
play_arrow
تخریب منازل در روستای الولجه غرب بیت‌لحم
افشاگری برادر دوقلوی رنگرز از یک پیشنهاد وسوسه انگیز!
play_arrow
افشاگری برادر دوقلوی رنگرز از یک پیشنهاد وسوسه انگیز!
پهلوی در خدمت پروژه اسرائیل؛ از آشوب‌سازی تا رؤیای تجزیه ایران
play_arrow
پهلوی در خدمت پروژه اسرائیل؛ از آشوب‌سازی تا رؤیای تجزیه ایران
سردار فدوی: شکست ابرقدرت‌ها حقیقت قدرت واقعی ایران را به جهانیان نشان داد
play_arrow
سردار فدوی: شکست ابرقدرت‌ها حقیقت قدرت واقعی ایران را به جهانیان نشان داد
شکست یزدانی مقابل آرش + فیلم
play_arrow
شکست یزدانی مقابل آرش + فیلم
اعتراف ترامپ به قدرت سردار سلیمانی + فیلم
play_arrow
اعتراف ترامپ به قدرت سردار سلیمانی + فیلم
ادعای ترامپ درباره نامه ونس به محسن رضایی: ایران به کمک برای تأمین تجهیزات پزشکی دارد + فیلم
play_arrow
ادعای ترامپ درباره نامه ونس به محسن رضایی: ایران به کمک برای تأمین تجهیزات پزشکی دارد + فیلم