سعادتمند قمی
یاران موافق همه از دست شدند
در پاى اجل یكانیكان پست شدند
بودیم به یك شراب در مجلس عمر
یك دور ز ما پیش ترك مست شدند
«خیام»
براى نوشتن زندگى هنرى سعادتمند قمى و آشنایى كه با سبك خوانندگى و خود او داشتهام دست به قلم بردم اما مطالب و حقایق دیگرى هم هست كه از ذكر آنها نمىتوان گذشت، وقتى صفحات تاریخ را از روزگاران گذشته تا به امروز مرور مىكنیم به مسائلى برخورد مىكنیم كه گاه در اولین نظر علت وقوع آن را حدس نمىزنیم اما در بعضى موارد با كمى دقت مطالب كاملاً روشن مىشود این گونه مسائل مبهم و غیر صریح تقصیر تاریخ نیست زیرا تاریخ فقط كار و وظیفهاش ثبت و ضبط وقایع است به همان صورت كه اتفاق مىافتد. تاریخ درست مثل ضبط صوت است و دربارهى آن چه اتفاق مىافتد اظهار نظر مىكند.
اما چطور مىشود كه گاهى در تاریخ بعضى افراد بیشتر از آن چه كه باید و شایستهى آن هستند درخشندگى و جلوه دارند و تكیه بر درجه و مقامى در تاریخ مىزنند كه اصلاً در خور آن نیستند و بعضى دیگر حتى در همان حد و اندازهاى كه هستند و لیاقت و شایستگى دارند به حساب نمىآیند. این مغایرت و تفاوت در بیشتر افراد و شخصیتها از كشورگشایان، آزادگان، شاعران، نویسندگان، مخترعین، مكتشفین و همهى صاحبان نام و نشان به چشم مىخورد. زیاد دور نمىرویم و براى كوتاه كردن این مقدمه نظر به همین یكى دو قرن اخیر سیاست پیشهگان كشور عزیز خودمان مىاندازیم. حاج میرزا آقاسى با چه تجربهى سیاسى در آن بحران دوران اوائل قاجار و با چه سواد و دانش و بینش سیاسى قائممقام فراهانى را از صحنهى سیاست به گورستان فرستاد و بر مستند صدارت شاه مخبط و علیلالمزاج قاجار تكیه زد؟ آیا سلاح و حربهى او جز تملق و چاپلوسى و فریبكارى و پشت هم اندازى چیز دیگرى بود؟! آن چه كه قائممقام داشت از تسلط بر زبان فارسى كه نثر جاودانه او در قرون اخیر بىنظیر و احتیاج به توضیح ندارد. تسلط او بر زبان و ادبیات عرب و شعر و وطندوستى و بیگانهستیزى چهرهى او را در تاریخ اخیر ممتاز ساخته است. آن مرد به ظاهر صوفى مسلك چه داشت؟ فقط یك هنر داشت، شارلاتان بود!. از دانشگاه مداهنه و چاپلوسى و بلهبله قربانگویى فارغالتحصیل شده بود. آن چه من در این سى چهل سال تجربه كردهام در بعضى موارد اصلاً شارلاتانیسم قبل از هنر است! گماردن بعضى افراد كه اصلاً موسیقى نمىدانستند و سواد فارسى هم نداشتند در رأس موسیقى و دستگاههاى هنرى كشور بعد از كودتاى 28 مرداد و به كار گرفتن و معروف شدن بعضى بىهنران فاقد صلاحیت در زیر سایهى آنها از مطالبى است كه من اگر بخواهم با این قلم شكسته دربارهى آنها كه هنر نداشتند و شارلاتان بودند و آنها كه داشتند و شارلاتان نبودند از آن چه از نزدیك با آن روبرو بوده و دیدهام چیزى بنویسم خود كتابى خواهد شد، بگذریم و برویم در سر اصل مطلب، یكى از آن چهرههایى كه هنر آواز خواندن را در حد كمال داشت و به علت نجابت و صداقت و البته كمسوادى در تاریخ موسیقى ما آن طور كه باید و شاید در جاى خود قرار نگرفته است سعادتمند قمى است.
من از سال 1325 كه شرح آن را خواهید خواند با او آشنا بودهام و تا سالهاى اخیر با او جلیس بودم اما براى تهیه این یادداشت و پس از مرگ او براى آگاهى از بعضى موارد مثل تاریخ تولد و وضع خانوادگى او به طور مستند هرچه تلاش كردم به جایى نرسیدم و از حدس و گمان و مطالب غیر مستند صرفنظر كردم لذا آن چه در این نوشته به نظر مىرسد مطالبى است كه از زندگى هنرى و شخصى او اطلاع دارم و یادداشت دوست هنرمند مشترك ما اكبر جدیدكار با عكسى از او كه یادگار همكارى سالهاى گذشته است كار ما را سامانى بخشید. اولین بار كه من سعادتمند را دیدم در یك جشن عروسى بود. در سال 1325 در خیابان رى كوچه آبشار جشن عروسى دختر عموى دوست من اكبر جدیدكار بود. من هم در این شور و شادى از دعوتشدگان بودم. داماد با این كه از كاسبهاى معروف بازار بود به نواختن تنبك سخت علاقمند بود و به این ترتیب مجلس جشن از لحاظ موسیقى و وسائل شادمانى چیزى كم نداشت. آن روزها میكروفن و وسائل برقى به صورت امروز رایج نبود و كار آوازخوانان مشكلتر از بقیه نوازندگان بود، آوازخوانى كه واقعاً شش دانگ خوان نبود، اولاً در این گروه نوازندگان حرفهاى جایى نداشت و در ثانى اگر هم بود كارش رنگى نداشت. من در این سالها خودم آواز مىخواندم و چند برنامهاى با اركستر به سرپرستى روانشاد علیمحمد نامدارى در روزهاى جمعه اجرا كرده بودم و از مایهى كار اطلاع داشتم. در این گونه مجالس رسم چنین بود كه ابتدا پیش درآمد «ماهور» كه معمولاً از ساختههاى استادان بزرگ بود مىنواختند پس از پیشدرآمد و چهار مضراب مردى بلند قد و خوش قامت با چهرهاى گلگون كه لباسى سفید بر تن داشت آواز ماهور را درآمد كرد اما شروع درآمد مانند دیگران نبود درآمد ماهور را از «اكتاو» بالا گرفت. قابل ذكر است كه خانم روحانگیز هم اكثراً ماهور و چهارگاه را از بالا شروع مىكرد و با همان قدرتى كه نامش بود فرود مىآمد كه فقط آدم باید آوازهخوان باشد تا درك كند و لذت ببرد و حیرت كند، آن شب هم سعادتمند قمى همان كار روحانگیز را كرد و پس از خواندن شعرى در همان اوج خیلى راحت و با گردش و اجرا فواصل یك «اكتاو» را از بالا به درآمد ماهور فرود آمد. آن شب تا سپیده دم سعادتمند آوازها را در مایههاى بالا مىخواند و این در آن روزگار معمول بود چون جمعیتى دویست سیصد نفرى را در فضاى باز یك حیاط بزرگ جز به همان صورت اداره كردن آن به شكل دیگرى ممكن نبود.
یك شب با مرحوم حبیب صالحى در منزل تمرین مىكردیم كه ساعت پخش موسیقى رادیو رسید. پیشدرآمد دستگاه «چهارگاه» نواخته مىشد. در آن زمان آوازهخوانان دستگاه چهارگاه را به واسطهى گوشهى حصارش كمتر مىخواندند. یكباره شنیدیم صداى پر طنینى كه تا آن زمان كمتر در رادیو شنیده شده بود درآمد اول چهارگاه را شروع كرد وقت برنامه نیمساعت بود با تعجب، حقیر از آقاى صالحى سؤال كردم و ایشان هم متقابلاً از بنده مىپرسیدند كه چه كسى مىتواند باشد؟ بعد از درآمد دوم و سوم و «مویه صغیر» یك دفعه گوشهى «حصار» را با قدرت هر چه تمامتر اجرا كرد و به راحتى بعد از گردش در میدان حصار با راحتى به چهارگاه فرود آمد. هرچه وقت مىگذشت عطش و اشتیاق ما براى شناختن خواننده بیشتر مىشد. بعد از گوشهى «مخالف» و «مغلوب» و تمام شدن آن، گوینده فقط نام آقاى سعادتمند قمى را معرفى كرد. بعدها در برنامههاى ارتش هم به اتفاق آقایان: عباس شاپورى، على تجویدى و حبیباللَّه صالحى و عباس زندى و خرسندى برنامههایى اجرا كردیم.
سعادتمند قمى، در سال 1325 براى كمپانى عشقى چند صفحه خوانده است كه عبارت است از ماهور با این غزل سعدى: «آن شكرخنده كه پرنوش دهانى دارد، نه دل من كه دل خلق جهانى دارد». و «نوا» و «سهگاه» كه در حقیقت براى گنجینهى هنر آواز بسیار ارزشمند مىباشد.
نظرات کاربران
ارسال نظر
با تشکر، نظر شما پس از بررسی و تایید در سایت قرار خواهد گرفت.
متاسفانه در برقراری ارتباط خطایی رخ داده. لطفاً دوباره تلاش کنید.