منوچهر همایونپور
ده روزه عمر این همه افسانه ندارد
به طور كلى براى به دست آوردن بیوگرافى یك هنرمند، دو راه امكان دارد یا بایستى حضوراً با خود وى مصاحبه و شرح حالش را از زبان او شنید و یا اگر دسترسى به ایشان نباشد باید از طریق نوشتههاى روزنامهها و مجلات و یا از زبان همكاران و دوستان نزدیك به دوران زندگى هنرى او، شرح حال او را به دست آورد. نگارنده براى به دست آوردن شرح حال و زندگى هنرى منوچهر همایونپور كه زمانى ترانههایش در هر محفل و مجلس هنرى به گوش مىخورد، رهسپار منزلش گردیدم. همایونپور از اظهارنظر و توصیف شرح حال خود به دلیلى كه در ذیل خواهم آورد شانه خالى مىكرد و مرتباً به اصطلاح حاشیه مىرفت و عاقبت چنین گفت: «روانشاد علامهى قزوینى در سالهایى كه در پاریس بود از طرف مدیر مسئول مجلهى «علوم مالیه و اقتصاد» و نیز مرحوم استاد سعید نفیسى شرح حال وى را خواسته بودند، ایشان طى نامهى مورخ 19 ربیعالثانى 1342 قمرى، جوابى به این صورت نوشته بود: «چگونه من به دست خودم شرح حال خودم را بنویسم؟ این كار از من ساخته نیست زیرا هر وقت آماده مىشوم تا چیزى بنویسم، یك نوع انفعال باطنى به من دست مىدهد كه از نوشتن آن دربارهى خودم منصرف مىگردم». سپس همایونپور گفت: لذا با استناد به فرمودهى یكى از بزرگترین محققین متون ادبى زبان فارسى كه گفته انسان چگونه مىتواند شرح حال خود را بنویسد كه خالى از نقص و عیب باشد؟ زیرا اگر كسى لیاقت آن را در دنیاى ادب و هنر داشته باشد- كه من ندارم بهتر است خود سركار از طریق دوستان و مجلات و روزنامههایى كه در گذشته و دوران هنرى بنده، شرح حال از من نوشتهاند و قلمى زدهاند مراجعه و مرور نمایید و اطلاعاتى را كه مىخواهید از آن مجموعهها كسب نمایید. به هر حال منوچهر همایونپور، هنرمندى كه روزگارى ترانههاى عارفانه وى با آن صداى گرمش، گرمىبخش هر انجمنى بود، هنوز هم خوب مىخواند.
منوچهر همایونپور به سال 1303 در دامان طبیعت زیبا و خیالانگیز شهرستان بروجرد دیده به جهان گشود. پدرش نظامى بود و مادرش آیت مهربانى و شكیبایى، در گیرودار زندگى به موسیقى و شعر پناه مىبرد و دلبسته آن مىگردد چندان كه در همان سالهاى كودكى با گوش دادن به صفحات گرامافون، آوازهاى تاج، بدیعزاده، قمر، روحانگیز و برخى آوازها و تصنیفهاى دیگر را یاد گرفته و پیش خود مىخواند:
«استاد تو عشق است، بدانجا چو رسیدى
عشقت به زبان حال گوید چون كن»
وى پس از پایان تحصیلات متوسطه، در سال 1322 در تهران وارد خدمت دولتى مىشود و در سال 1325 به رادیو راه مىیابد كه مقارن آشنائیش با استاد فرزانه و بزرگمرد موسیقى ایران استاد ابوالحسن خان صبا بود. این افتخار آشنایى و شاگردى در مكتب او بزرگترین واقعه در كار ذوقى وى بوده است، زیرا كه استاد با پذیرفتن یك جوان تازه وارد به عرصهى هنر بر كار وى در رادیو و محافل هنرى صحه گذاشت. منوچهر همایونپور، ضمن اجراى برنامههایى در اركستر آن استاد بزرگ، پایههاى ضرب و بعضى ردیفهاى مشكل آواز و شیوهى تلفیق شعر و آهنگ را فراگرفت. تا سال 1338 در اركسترهاى مختلف رادیو به سرپرستى هنرمندان برجستهاى چون روانشاد: ابراهیم منصورى، استاد جواد معروفى (كه سالها سرپرستى موسیقى رادیو را بر عهده داشت) روانشاد روحاللَّه خالقى- مرد سرشناس موسیقى ایرانى و سرپرست اركسترهاى: سازهاى ملى- استاد بزرگوار و انسان شریف، نوازندهى ویولن و كمانچه و آهنگساز چیرهدست روانشاد حسین یاحقى همكارى داشته. در خواندن آواز به سبك و اسلوب سپاهانى- كه ویژگىاش تلفظ صحیح شعر، انتخاب شعر مناسب با زمان و مكان است پایبند بود، این شرح مختصر زندگینامهى ایشان است كه در پشت این نوار كاست در گذشته تكثیر شده است».
در آن دوران ترانههایى كه ساخته و از طریق رادیو و صفحات پخش مىگردید بیشتر از زلف و خط و خال، فراق، وصال و چشم مست یار و این گونه كلمات بود و گاهى هم به صورتى بس مبتذل و زننده ارائه مىشد، همایونپور كه در این ایام بیش از بیست و شش سال از سنش نمىگذشت شعرى براى خواندن، انتخاب و ارائه مىنماید كه ابیات آن بوى عرفان عاشقانه از آن استشمام مىشود:
«تا چند كنى قصه ز اسكندر و دارا
ده روزهى عمر این همه افسانه ندارد
از شاه و گدا هر كه در این میكده ره یافت
جز خون دل خویش به پیمانه ندارد»
طبق نوار منتشر شده آهنگ این ترانه از خود وى مىباشد. متأسفانه بنابر علل و نابسامانىهایى كه در محیط رادیو هر چند وقت به وجود مىآمد وى همكارى خود را با رادیو قطع نمود و در محفلى هنرى در سال 1348 كه جمعى از اساتید موسیقى ایران جمع بودند و نوار آن نزد نگارنده موجود مىباشد استاد حسین قوامى دربارهى همایونپور مىگوید: «همایونپور عزیزم، به نظر من و به عقیدهى خیلىها كه اهل فن موسیقى هستند، شما مثل یك ماهى دریا هستید كه محیط رادیو مانند یك حوض كوچكى بود براى شما كه قابل شناورى شما را در آن نداشت و به همین دلیل محیط مساعد براى ابراز هنر شما نبود و كنار رفتید ولى آنها كه باید قدر هنر شما را بدانند، مىدانند». همایونپور، غیر از خواندن به نواختن سهتار و ضرب در سطحى بالا و مطلوب آشنایى كامل دارد و از نظر ریتمشناسى و دقت در نگاهدارى ریتم بر اساس گفتهى اكثر دوستان موسیقیدان همدورهى او بسیار باذوق و صاحب گوشى دقیق و حساس مىباشد. وى جمعاً حدود پانزده سال با رادیو همكارى كرد كه در این فاصله دوبار و هربار یك سال رادیو را بنا به همان وضع خاص كه شرح آن رفت، رادیو را ترك مىكند. از ویژگىهاى كار همایونپور در رادیو، تخصص وى در انتخاب اشعار شاعران بزرگ و اجراى آنها به صورت ضربى كه سازندهى آهنگهاى آنها بیشتر از خود ایشان بود و دیگر آهنگهایى از استادانى چون: حسین یاحقى، ابراهیم منصورى و هنرمند بزرگ و شایسته پرویز یاحقى بودند. وى احترامى خاص براى شادروان ابوالحسن صبا قائل است و معتقد است كه هیچكس مثل این استاد بزرگوار و هنرمند در هنر موسیقى ایران و شكوفا شدن آن حق ندارد. شاید همین عقیده بود كه خانهى خود را در همسایگى استاد در خیابان ظهیرالاسلام انتخاب كرده بود و تا زمان حیات استاد در همان خیابان سكونت اختیار كرده بود.
همایونپور مىگوید: «صبا مثل پدر موسیقى ایران، آقا میرزا عبداللَّه فكر مىكرد و بر اساس همین فكر، برخلاف حبیب سماعى و بعضى استادان دیگر كه چیزى به شاگردان یاد نمىدادند، وى هرجا كوچكترین جرقهاى از ذوق و هنر مىدید، آن را تبدیل به یك شعلهى فروزان مىكرد. آن بزرگوار در یك جلسهى امتحان ساختگى كه فقط براى رد كردن من تشكیل شده بود به حیله و دسیسهى بعضى حسودان كممایه پى برد و دست مرا گرفت و از میان گرداب انحصارطلبىها بیرون برد و براى همیشه بر كار یك جوان تازه كار مهر قبولى زد». همایونپور بعد از صبا به دو تن دیگر سخت ارادت مىورزد اولى استاد احمد عبادى است كه صداى سهتارش هر انسان صاحبدلى را به عالم بالا پرواز مىدهد و دیگرى حسن كسایى است كه در كار خود بىنظیر است. اینك مطالبى كه چند نشریه در زمان فعالیتهاى هنرى وى دربارهى او اظهارنظر كردهاند: «منوچهر همایونپور، جوان 26 سالهاى كه آواز روحپرورى دارد. وى چند سالى است شهرت بسزایى به دست آورده و در بین هنرمندان جوان مشخص و انگشتنما شده است. فرزند سرهنگ همایونپور مىباشد. او بیشتر ارزش هنرى خود را مرهون راهنمایىهاى استاد ارجمند ابوالحسن صبا مىداند و چون در بروجرد متولد شده او بیشتر كودكى خود را در نواحى غرب گذرانیده است علاقه و احاطهى كاملى به آهنگهاى محلى آن دیار دارد و با كششهاى به جا و ابتكار، حق هر آهنگ را با صداى گرم و دلنشین خود ادا مىكند. دكتر كرون استاد فن موسیقى و هنرهاى زیادى دانشگاه كالیفرنیا كه براى مطالعه در موسیقى ایران به تهران آمده است و قصد دارد آهنگهاى محلى ایران را جمعآورى كند هنر همایونپور را ستوده و از او تشویق و تقدیر زیاد نموده است و آتیهى درخشانى را در صورت ادامه كار، براى این هنرمند جوان پیشبینى كرده است.
منوچهر همایونپور هنرمند ارزندهاى كه بیش از سى سال بیشتر ندارد، از زندگى درویشى خود ناراضى نیست و هرگز غم بود و نبود جهان گذران را نمىخورد، براى او فرق نمىكند كه بر تشك پر قو بخوابد یا روى حصیر، در این گونه موارد هر چه بخواهید خونسرد است اما در عوض اگر كوچكترین حرفى برخلاف منطق از كسى و یا برخلاف توقع و انتظار بشنود او رفتار نابجایى مىكند و چنان به سرعت دل نازكش مىشكند كه دیگر با هیچ چسب و بندى التیامپذیر نیست و دوستانش كه به این رفتار و خلق و خوى او خو گرفتهاند هرگز از وى نمىرنجند. هنوز یاد و خاطرهى خواندن آهنگ محلى (اى خدا آگر بارانه) در سر كلاس ششم ابتدایى و خطكش معلم ادبیات بر سر و روى او با همان ضرب (ریتم) از شورانگیزترین خاطرات او است. منوچهر كه شب پیش این آهنگ را شنیده و شعرش را یاد گرفته بود، چنان به عالم خودش فرورفته بود كه از یاد برده بود سر كلاس درس نشسته است و معلم دارد قواعد دستور زبان فارسى را براى شاگردان مىگوید. چنان از خود بیخود شده بود كه مشغول خواندن آهنگ با همان ضرب (ریتم) بود، و وقتى به خود آمد كه همهى شاگردان برگشته و به او خیره شده بودند و معلم متحیر و شگفتزده با خط كشى كه در دست داشت به سر و كلهى شاگرد بازیگوش مىزد و با تكرار هر ضرب آهنگ، ضربتى بر فرق منوچهرخان مىكوفت و عجیب این بود كه با وجودى كه درد توى سر و مغزش پیچیده بود با معلم همآواز شده و همراه او آهنگ را تا آخر خواند. متأسفانه این معلم، چندى بعد جوان مرگ شد ولى منوچهر كه هرگز خاطرهى آن روز را از یاد نبرده بود اولین بارى كه در پشت میكروفن رادیو تهران رفت، به یاد آموزگار مرحوم، آهنگ معروف (اى خدا آگر بارانه) را با خاطرات آن روز فراموش نشدنى در كلاس خواند. منوچهر همایونپور از میان شاعران، اول مخلص حافظ است و به سعدى و مولوى هم عشق مىورزد، خودش مىگوید مدتى چنان عاشق مفاهیم شعر حافظ شده بودم كه وقتى غزلیات او را مىخواندم دچار مالیخولیایى مىشدم و از حال طبیعى خارج مىشدم. اصولاً از نوجوانى، اكثر غزلهاى حافظ را حفظ كرده است و خیلى از غزلهاى سعدى را هم از بردارد و البته این غیر از قطعاتى از ابیات مولوى و تعداد بىشمارى از رباعىها و دوبیتىها و تكبیتىهایى است كه در یاد دارد و به هر مناسبت یكى از آنها را چاشنى حرفهایش مىكند. خودش هم گاهگاهى شعر مىگوید و چند وقتى كه جنون تئاتر (در سالهاى 22 تا 26) به سرش زده بود اشعار فكاهى (پیش پرده) هم مىساخت. همایونپور فقط یك بار در یك فیلم فارسى به نام (گلنسا) ظاهر شده و یك آهنگ كه «بىقرار» نام دارد و اصل آهنگ محلى كردى است و خود او آن را تنظیم و با تغییراتى آن را اجرا كرده است؛ این اولین آهنگى است كه او را به شهرت رسانید و جزء معروفترین و پرفروشترین آهنگهاى روز بوده است، از ترانههایى كه شهرت فراوان دارند و بر روى صفحه ضبط شدهاند، ترانههاى: «لیلى»، «بچه چوپان»، «اى گل چه زیبایى» هستند و تازهترین ترانه او: «در كنج دلم عشق كسى خانه ندارد» را مىتوان نام برد. از محاسن همایونپور این است كه تاكنون از كسى تقلید نكرده و در حقیقت خودش مبتكر سبك خاص بود كه البته پس از او مورد تقلید عدهى زیادى قرار گرفته است. هنوز هیچكس نمىتواند آهنگهاى محلى را به گرمى و زیبایى و دلنشینى همایونپور بخواند، او معتقد است كه هفتهاى یك غزل خواندن در رادیو براى نشان دادن ذوق ادبى او كافى نیست و علاقه دارد كه صفحهى ادبى یكى از مجلات فارسى را تنظیم و اداره كند.
«عاشقى كار سرى نیست كه بر بالین است...» قدمزنان از پیادهرو خلوت مخبرالدوله مىگذشتیم، رفیقم صحبت از قیمت زمینهاى نارمك و امیرآباد مىكرد، مىگفت فعلاً سادهترین راه براى پولدار شدن معاملهى زمین است. طرف دیگر همایونپور راه مىرفت و بىاعتنا به حرفهاى او این مصراع سعدى را آهسته زمزمه مىكرد: «راستى تو در این گیرودار تقسیم اراضى تكه زمینى براى خودت دست و پا نكردهاى؟» غبار كدورتى قیافهى او را فراگرفت و با بىحوصلگى مثل این كه اصلاً از این موضوع خبر ندارد شانهها را بالا انداخت و این مصراع را زمزمه كرد: «عاشقان را با زراندوزى چه كار...» اما رفیق من كه خیلى اهل حساب و زندگى است ول كن معامله نبود و با اصرار از وضع زندگى او سؤال مىكرد كه در كجا مىنشیند و ماهى چقدر درآمد دارد؟- همایونپور ناچار سفرهى دلش را باز كرد و شروع به درد دل نمود. مىگفت حالا مىرویم مىبینید... با این كه پدرم صاحب مال و مكنت كافى است من چند سال است كه توى كوچهى ظهیرالاسلام حیاط محقرى اجاره كردهام و با مادر و برادرهایم زندگى مىكنم. زندگى من فقط از راه حقوق ناچیزى كه مىگیرم مىگذرد چون هرگز نخواستهام و نتوانستهام خود را راضى كنم كه به خاطر پول به مجالس بزم بروم و آواز بخوانم، همایونپور هنوز درددل مىكرد كه به اواسط كوچهى ظهیرالاسلام رسیدیم و از آنجا به كوچهى فرعى دیگرى پیچیدیم و جلو در خانه ایستادیم و او با دست به چند ساختمان كه از دور پیدا بود اشاره كرد و گفت این خانهها مال پدر من است كه به اجاره داده و بعد در حالى كه با كلید در را باز مىكرد گفت: «این هم خانهى من است كه در حدود ماهى دویست تومان اجاره كردهام». بعد از آن كه وارد خانه شدیم همایونپور در دنبالهى صحبتش افزود من از بچگى با پدرم اختلاف سلیقه داشتم، او سرهنگ ارتش بود با طرز فكرى مستبدانه و دیسیپلین خاص خود اصرار داشت كه من به مدرسهى نظام بروم ولى من كه از این كار خوشم نمىآمد زیر بار نمىرفتم، این اختلاف سلیقه همینطور دوام داشت تا این كه من دورهى دبیرستان را در زادگاهم تمام كردم و به تهران آمدم. درددلهاى همایونپور كه تمام شد آن وقت نوبت به من رسید كه دربارهى كارهاى هنرى و سوابقش در این راه سؤال كنم. یادم هست در كلاس ششم ابتدایى و داستان آهنگ محلى «آگر باران» و مرحوم شیخالاسلامى و ضرب گرفتن با خطكش به سر و كلهى من. این نخستین خاطرهى من از خوانندگى است. و دومین خاطرهى من از این كار مربوط به روزى است كه براى اولینبار در رادیو خواندم، آن روز پس از آن كه برنامهى من تمام شد و تعدادى از علاقمندان به موسیقى براى تشویق به رادیو تلفن كردند و از اتاق پخش استودیو خوشحال و خندان بیرون آمدم یك تلفن هم در میان این تلفنها بود و وقتى گوشى را برداشتم صداى پدرم را شنیدم كه با عصبانیت و همراه با حرفهاى ناشایست مىگوید: «من عمرى با شرافت و آبرو زندگى كردم و تو با این كارت آبرو و حیثیت چندین سالهى خانوادگى ما را به باد دادى!» و بعد از آن همه ناسزا گوشى را گذاشت و از آن روز دیگر نه او خبرى از من گرفت و نه من به سراغ او رفتم، حالا منظورم این است كه شما بدانید من با آن كه از بچگى استعداد این هنر را داشتم در چه محیطى گرفتار بودم و چه موانعى بر سر راهم قرار داشت، در چنین احوالى معلم و مربى نداشتم، مربى من در واقع گوش كردن به صفحات گرامافون و صداى ویولن استاد صبا بود كه از رادیو مىشنیدم و این اصل كاملاً در آواز من محسوس است، به طورى كه اولینبار كه استاد صبا صداى مرا شنید به این مطلب متوجه شد و اشاره كرد. چندى قبل كه پروفسور كرن، با چند نفر از شاگردانش براى مطالعه بر روى آهنگهاى محلى و جمعآورى آنها به ایران آمده بود، آقاى روبیك گریگوریان رئیس هنرستان موسیقى، كه آشنایى ما از همین جا شروع شد مرا از طرف هنرستان معرفى كرد و مورد تشویق خاص او قرار گرفتم و تعدادى از آهنگهاى مختلف محلى را براى آنها خواندم كه ضبط كرده و با خود بردند». همایونپور فقط هفتهاى یك بار با اركستر مرتضى گرگینزاده در رادیو آواز مىخواند. از خصوصیات دیگر همایونپور شعرشناسى او است، در میان شعرا به حافظ و سعدى عشق مىورزد و به شعر نظامى خاصه لیلى و مجنون علاقهى زیاد دارد. تعداد قابل ملاحظهاى از غزلهاى شعراى متقدم و معاصر را از حفظ دارد. مىگوید: «تعدادى از آهنگهاى او را سایر خوانندگان گرفتهاند و با تصرفاتى به نام خودشان مىخوانند»، چند آهنگ او به خصوص: «ده روزهى عمر این همه افسانه ندارد» بر سر زبانها افتاده و معروفیت پیدا كرده است.
وقتى صحبت از عشق به میان بیاید این بیت حافظ را برایتان زمزمه مىكند: «عاشق شو ارنه روزى كار جهان سرآید ناخوانده درس مقصود از كارگاه هستى». منوچهر همایونپور در آواز خواندن خیلى سختگیر است. وقتى در مجلسى مىخواند همه باید سكوت كنند. كمتر در مجلسى آواز مىخواند و بیشتر به بهانهى سرماخوردگى و سینهدرد از خواندن شانه خالى مىكند ولى براى رفیق، جانش را هم حاضر است فدا كند. اهل عروسى و پول نیست چون متمكن است و به قول معروف دستش به دهنش مىرسد. منوچهر خود دلى گرفتار دارد به همین جهت چنان با سوتهدلان همآهنگ است كه نالهاش را گرفتاران، دواى درد خود مىدانند و مىگویند: «نالهى مرغ گرفتار نشانى دارد». همایونپور در همان حال كه نغمه سر مىدهد و جمعى را شیداى نواى دلپذیر خود مىكند، خود نیز چنان تحت تأثیر شعرى كه مىخواند قرار مىگیرد كه دل از دستش مىرود. او همچنان كه دیگران را مفتون مىكند، خویشتن را نیز به دام مىاندازد، ولى به دامى كه آب و دانه داشته باشد سر فرود نمىآورد، باید كه صیاد، صاحب نظر، سوخته و نازك خیال باشد تا بتواند منوچهر همایونپور را صید كند. یك نالهى سوزناك تار، یك نغمهى شورانگیز ویولن، یك زخمهى ندبهگر سنتور، یك شعر پر از رقت و احساس و یك شعرشناسى كه بتواند به موقع و مناسب شعرى نغز و عمیق بخواند كافى است كه منوچهر را بیخود كند و وى را مانند اسپندى كه بر آتش افكندهاند به سوز و به گداز وادارد. منوچهر دلدادهى اشعارى است كه از وجد و حال سیراب باشد، به همین جهت به دیوان غزلیات حافظ، به كلیات سعدى، به ترانههاى عریان و به نازككاریهاى صائب عشق مىورزد و قلندرىهاى ملاى رومى را وحى منزل مىداند، عشق به مولوى سبب شده كه منوچهر هنگامى كه به آهنگ ضربى لب بر لب مولوى مىگذارد و از جدایىها شكایت مىكند هر صاحبدلى را ناچار به تحسین مىكند.
خوانندهاى كه صداى او فقط در (محفل انس) شنیده مىشود. نزدیك دو سال است كه صداى گرم (همایونپور) خواننده جوان و احساساتى از رادیو شنیده نمىشود و آن صدایى كه از دل برمىخاست به گوش نمىرسد، آنچه مسلم است این خوانندهى پرشور كه روزگارى از خوانندگان معروف بود و از خوانندگان فعلى هم بهتر مىتواند بخواند، فقط روح سركش و حساسش خواهناخواه او را از خط اعتدال منحرف مىسازد. همایونپور از جمله خوانندگانى است كه معلومات عمومى مخصوصاً معلومات ادبى او شایان ارزش مىباشد و آنهایى كه با او تماس دارند به خوبى مىدانند كه (شعر) را به خوبى درك مىكند و مىشناسد. در انتخاب ابیات و تطبیق دادن آنها با زمان و مكان مهارت دارد، استغناء طبع، وارستگى و آزادگى، بىاعتنایى و غرورى كه باید آن را (غرور هنرمندانه) نامید، سبب شده است كه كار خوانندگى را (حرفهى) خود قرار ندهد و به عبارت دیگر، از هنر خویش استفادهى تجارتى ننماید، لیكن طبیعى است كه زندگى او از هنرش جدا نمىتواند باشد.
ارسال نظر
با تشکر، نظر شما پس از بررسی و تایید در سایت قرار خواهد گرفت.
متاسفانه در برقراری ارتباط خطایی رخ داده. لطفاً دوباره تلاش کنید.