بهرام سیر
بهرام سیر به سال 1304 در شهر سبز و خرم و خاطرهانگیز رشت متولد شد، بیش از چهار بهار از سنش نگذشته بود كه همراه پدر و مادر به تهران نقل مكان كرد، پدرش كه كارمند دولت بود بنا به دستور دولت و مأموریت ادارى از این تاریخ به بعد مقیم تهران گردید. بهرام تحصیلات ابتدایى و متوسطه را در مدارس عسجدى و قریب و اقدسیه به پایان رسانید و در حدود شانزده سالگى بود كه متوجه گردید از صدایى خوب و خوش برخوردار مىباشد زیرا به دیدن فیلمهاى موزیكال كه مىرفت پیش خود آهنگهاى آن فیلمها را زمزمه مىكرد و همین زمزمهها رفته رفته پس از تمرینهاى مكرر، مبدل به صدایى رسا و خوش گردید به طورى كه بچههاى محل و دوستان مدرسهاش از وى خواهش مىكردند كه براى آنها بخواند و وى بدون هیچ كوتاهى و بىاعتنایى به خواستهى آنان، برایشان آهنگ آن فیلمها را مىخواند و ایشان را محفوظ مىكرد. شبى بهرام سیر در مجلسى دوستانه و فامیلى بنا به درخواست یكى از اعضاء فامیل مىخواند كه شخص هنرمندى به نام حسینى كه یكى از استادان هنرستان عالى موسیقى بود از وى دعوت مىكنند كه براى تعلیم و فراگیرى موسیقى علمى به هنرستان به طور خصوصى نزد وى برود و بهرام این دعوت را مىپذیرد و پس از ثبت نام، چند سالى به طور مستمع آزاد در هنرستان عالى موسیقى نزد این استاد، به فراگیرى سلفژ مىپردازد. پس از چندى كه آقاى حسین به خارج مسافرت مىكند، بنا به دعوت شادروان ابوالقاسم امیرى كه سرپرستى اركستر مخصوص برنامهى شیر و خورشید (هلال احمر) را داشت مدت چهار سال هر هفته از ساعت 10 تا 10/ 30 به طور افتخارى شركت كرد كه وى در این مدت تجربههاى فراونى مىاندوزد و در آینده از آن بهرههاى شایانى مىبرد و خودش به نیكى فراوان از مرحوم امیرى و زحماتى كه او براى پیشبرد هنر آواز وى متحمل شده یاد مىكند و سپاسگزار است.
بهرام سیر، ضمناً در رادیو با استادان و هنرمندان دیگرى مثل آقایان: مهدى خالدى، على تجویدى، عباس شاپورى، مهندس همایون خرم، شاپور نیاكان، میثاقیان، هوشنگ شهابى، شاهوردى و عبداللَّهزاده نیز همكارى داشته و وى از همكارى ایشان قدردان و سپاسگزار است. اوج شكوفایى بهرام سیر از زمانى آغازید كه آهنگهاى جاوید و به یادماندنى این هنرمندان كه حاصل همكارى آنان با وى مىباشد و از جمله: «ابر گریان» از مهدى خالدى، «سوز ساز» از على تجویدى، «صحرا» از مهندس همایون خرم، «مىروى چرا» از شاپور نیاكان، «ترا به خدا بیابیا» از عباس شاپورى، «بگو گناهم» از عبداللَّهزاده، «هماى امید» از امیرى، «افسانه» از شاهوردى و بنا به نظریهى عدهى زیادى از دوستداران موسیقى ترانهى زیباى «دریا» كه شعر و ترانهى آن از هوشنگ شهابى است و یكى از بهترین و خاطره برانگیزترین كارهاى بهرام سیر مىباشد.
بهرام سیر در دوران فعالیت هنرى خود حدود 65 آهنگ خواند كه بسیارى از آنها در موسیقى ایران، جا و مكانى دارند و به یادگار ماندهاند و هر وقت كه هر شنوندهاى آنها را بشنود هیچگاه خاطرهاش از ذهن او بیرون نخواهد رفت و علتش آن بود كه صداى سیر سبكى نور و خاص خودش را داشت و هیچ مشابه و یا تقلیدى كه خودش از دیگرى بكند نداشت و با لرزش و سبك خاصى كه داشت توانست از آهنگهاى زیبایى كه آهنگسازان هنرمند براى وى ساختند، بهرهى كافى ببرد و این آثار را از خود به جاى گذارد.
بهرام سیر، به مدت ده سال، هر ساله در یكى از سینماهاى تهران كنسرت برپا مىكرد و دوستداران خود را از صدایش بهرهمند مىساخت و در كنسرتهاى زیادى كه در تهران و شهرستانها، به خصوص نواحى جنوبى ایران به نفع مؤسسات خیریه و عامالمنفعه مىداد شركت داشت. وى تا سال 1340 به طور افتخارى در رادیو فعالیتش ادامه داشت ولى چون كارمند یك قسمت حساس بانك ملى ایران بود و مشغلهاش اجازهى تمرینهاى مكرر و مداوم را در هنر موسیقى به وى نمىداد كمكم دست از فعالیتهاى هنرى كشید. بهرام سیر، در دومین فیلم موزیكال ایرانى به نام «مستى عشق» شركت كرد كه آهنگهاى آن از شاپور نیاكان بود و با استقبال پرشور مردم روبرو گردید ولى این فیلم به واسطهى ضعفها و نقائص فنى كه در فیلمبردارى و نور و صدا داشت به هنر سیر لطمه وارد آورد و دربارهى بازیگرى سیر مىگوید: «من خواننده هستم نه بازیگر ولى كارگردان مربوطه در این فیلم مىخواست با توجه به نقائص و ضعف كارگردانى فیلم خود، علاوه بر خوانندگى، بازى از من بگیرد». بهرام سیر، انسانى است خون گرم، صمیمى و دوست داشتنى كه به تمام هنرمندان سراسر جهان به خصوص هنرمندان ایران عشق مىورزد و نام یكیك ایشان را با احترام به زبان مىآورد و معتقد است هر هنرمند جاى و مقامى مخصوص خودش را دارد و هنرمند با مردم عادى فرق بسیار دارد و همین حساسیت و زودرنجى آنها نمونهى بارز این مدعاست، در مورد موسیقى وى مىگوید: «موسیقى به طور كلى مرز و بوم نمىشناسد و آهنگهاى هر كشورى مورد استقبال مردم كشور دیگر قرار مىگیرد و ما این را با چشم مىبینیم و با گوش از طریق رادیو مىشنویم و باید گفت كه مىشود دنیاى موسیقى را به یك گلستانى تشبیه كرد كه در آن گلهاى مختلف و رنگارنگى با عطرهاى دلانگیز گوناگون وجود دارند كه هر شخص بنا بر سلیقه و ذوق و برداشت شخصىاش از آن بهره مىگیرند و نمىشود فقط به یك موسیقى و با یك آهنگ اكتفا كرد و موسیقى هم مثل سایر چیزها مرتباً در تغییر و تحول مىباشد».
دربارهى بهرام سیر و سبك و سیاق خوانندگى وى، امیناللَّه رشیدى، خواننده و ترانهسراى خوب و باارزش چنین مىگوید: «بهرام سیر كه از لطافت و جذابیت صداى خاصى برخوردار بود كه منحصر به وجود خودش بود و جنبهى ارثى نبود، و با صداى ویژه و سبك مخصوص خود، اگر نه در آن حد والا و متعارف نبود ولى از اقبال عامه برخوردار گردید و مورد توجه مردم و دوستداران موسیقى قرار گرفت و این مطلب مىرساند كه مردم در هر حال و هر زمان به مصداق: سخن نو آر كه نو را حلاوتى است دیگر- جویا و خواهان هرچه تازه و نو».
بهرام سیر مىگوید: «متأسفم كه عدهاى از هنرمندن قدیمى رادیو به خصوص (سالهاى 1332 الى 1350) داراى تعصباتى بودند كه هنرمندان جدید را قبول نداشتند پس چه باید كرد؟ مگر نه این كه دنیا در تحول و دگرگونى است. این گوى و این میدان، موسیقى را نمىشود به طور یكنواخت و در جا زدن باقى گذاشت و آن را محدود كرد و در قلمرو یك گروه خاصى قرار داد، البته نه این كه هر صدایى را به عنوان موسیقى قبول كنیم. پس باید تلاش نمود، از ریشهى موسیقى سنتى برداشتهاى معقول نمود كه مورد پسند عموم مردم بدون در نظر گرفتن علم موسیقى قرار گیرد، علم موسیقى مربوط به گروه خاصى است كه با این هنر سر و كار دارند، در صورتى كه شناخت یك دستگاه موسیقى نسبت به دستگاهاى دیگر براى مردم عادى شناخته شده نیست و نمىتوان از مردم انتظار داشت كه همهى دستگاهها را بشناسند، ولى باید به هر حال موسیقى ایرانى را اسانس و چاشنى كلیهى آهنگهاى مختلف و نشأت گرفته از كل موسیقى اصیل قرار داد (به استثناى آهنگهاى تقلید شده از خارج) و باید همیشه از این منبع بىانتها الهام گرفته شود و مایههاى اصلى آهنگسازان قرار گیرد».
نظرات کاربران
ارسال نظر
با تشکر، نظر شما پس از بررسی و تایید در سایت قرار خواهد گرفت.
متاسفانه در برقراری ارتباط خطایی رخ داده. لطفاً دوباره تلاش کنید.