يکشنبه، 21 فروردين 1390
تخمین زمان مطالعه:
موارد بیشتر برای شما

محمد مجرد

محمد مجرد
درباره حاج‏آقا محمد ایرانى مجرد، سرگذشت كاملى چاپ نشده است و اطلاعات پراكنده‏اى كه از او در دست است، اساس شناخت نسل امروز را از این دایره‏المعارف موسیقى سنتى ایران تشكیل مى‏دهد. حاج‏آقا محمد ایرانى مجرد، پیر موسیقى‏شناسى كه حدود یكصد سال زیست، سالها از مهمترین مراجع و یكى از مطلعین بزرگ درباره‏ى موسیقى ایران و از مشاهیر دوران بود. وى كه زاده‏ى خانواده‏اى متعین و متشخص بود، از كودكى با اساتید بزرگ موسیقى سنتى بزرگ شد و با حافظه‏ى قوى، ذوق سلیم و درك قوى خود، در موسیقى سنتى به مراحل پختگى و كمال رسید، وى سه‏تار نیز مى‏نواخت ولى نوازنده نبود و در حقیقت موسیقى‏شناسى ارزنده و معتبر بود و طبع شعر نیز داشت و اشعارى نغز و شیوا مى‏سرود و شعرى را كه در رثاء مرحوم ابوالحسن خان صبا سروده در همین كتاب آمده خانه‏ى وى در خیابان ژاله، سالها مأمن و مركز تجمع همه‏ى موسیقى دوستانى بود كه علاقمند به تحقیق در این زمینه بودند و این علاقمندان، از همه نوع افراد و سلیقه‏ها تشكیل مى‏شد، افرادى چون حسین طاهرزاده، نورعلى برومند تا محجوبى و تجویدى و صبا، دكتر صفوت و حسین دهلوى عبداللَّه جهان‏پناه و منوچهر جهانبگلو. از مهمترین خدمات حاج‏آقا محمد، نظارت بر امر ضبط و ثبت ردیفهاى موسیقى ایرانى بود كه در زمان او انجام مى‏شد. او تا آنجا كه مى‏توانست در پالایش این ردیفها از تحریفاتى كه در چند دهه‏ى معاصر باب شده بود، كوشید. درباره‏ى این مرد بزرگ، بسیار كم گفته شده و حتى در كتاب «سرگذشت موسیقى ایران» تألیف شادروان روح‏اللَّه خالقى درباره‏ى وى آمده: «حاج‏آقا محمد ایرانى مجرد از مردان موسیقى‏شناس و اهل ذوق و هنر و شعر بود و همواره منزلش محفلى بود براى هنرمندان و استادان موسیقى و خودش همه‏ى عمر را به جمع‏آورى آثار هنرى و مخصوصاً سازهاى كار دست اساتید معروف كه از نظر ارباب ذوق قدر و ارزش داشت صرف نمود». به هر حال جاى دارد شاگردان و معاشرین او، یادنامه‏اى در خور او برایش بنگارند. وى سال 1240 متولد و حدود 1349 وفات یافت. روانش شاد. در رثاء صبا قصیده‏اى است كه مرحوم حاج‏آقا محمد ایرانى در رثاء مرحوم ابوالحسن‏خان صبا ساخته، در این قصیده اشاره به فوت شادروانان مرحوم حسین هنگ‏آفرین و مرحوم حسین طاهرزاده شده. سوخت یكسر روان اهل هنر در شب جمعه از مه آذر سیصد و سى و شش ز بعد هزار داغ دل تازه شد زداغ دگر دل زفقدان دو بزرگ استاد بود مجروح و ریش و پر زشرر رفت هنگ‏آفرین به خلد برین ز پیش رفت طاهر اطهر دو حسینى كه حسن ایشان بود مشتهر در تمامى كشور دل كه بدزخم و زار و افسرده از غروب دو نیر انور زخم مى‏بود و زخم دیگر خورد آه از این زخم دیگر منكر بوالحسن یادگار استادان كرد اندر بهشت عدن مقر از نوال زمانه هیچ نداشت جز یكى خانه وان ز مال پدر سیم و زرگر نداشت خود زربود قیمتى جوهر و زرى احمر در هنر خانه‏ى هنرمندى گوهرى بود زیب هر افسر هرچه اندوخت علم بود و هنر و آنچه آموخت تخم گشت و ثمر رفت از دست ما صبا چه صبا رادمردى عزیز چون گوهر بى‏نیاز و عفیف و پاك‏نژاد مهربان و خلیق و خوش محضر محضرش چون بهشت و صحبت او همچو قند مكرر و شكر بود چشم هنر بدو روشن همچو چشم پدر بر وى پسر در فراق تو اى هنرپرور رفت نور بصر ز چشم هنر اى بسا محفلى كه بى‏تو شكست چه بسا دل شكست و پشت و كمر اخترى بود و زود آفل شد بدل دستان بزد اخجر گرچه هستند كوكبان منیر كه خدا حفظشان كند ز خطر لیك چون بگذرى بگلزارى هر گلى راست رنگ و بوى دگر راز و رمزى كه داشت دست صبا ساز و سوزى كه داشت آن گل‏تر رفت از چشم و گوشها هیهات چه لطائف كه شد بخاك اندر دوستان تو سوختند از هجر همه سر تا به پا و پاتا سر زود رفتى و دیر ننشستى اى دریغا از این رحیل و گذر غائب از دیده‏اى و لیك بدل حاضرى و همیشه مد نظر روح تو شاد زآنكه هست ترا پرورش داده بى‏حد و بى‏مر شاد هستى تو در بهشت برین كه نرفت است زحمت تو هدر زان میانه على تجویدى است كه تو را بود یار و هم یاور راوى است از صبا و یاحقى وز دو استاد كسب كرده هنر با قرائات سبع و با تجوید هفت را هفت گونه زد زیور ایزدش باد یار و پشتیبان بخت و اقبال همره و رهبر
ارسال نظر
با تشکر، نظر شما پس از بررسی و تایید در سایت قرار خواهد گرفت.
متاسفانه در برقراری ارتباط خطایی رخ داده. لطفاً دوباره تلاش کنید.