محمد مجرد
درباره حاجآقا محمد ایرانى مجرد، سرگذشت كاملى چاپ نشده است و اطلاعات پراكندهاى كه از او در دست است، اساس شناخت نسل امروز را از این دایرهالمعارف موسیقى سنتى ایران تشكیل مىدهد. حاجآقا محمد ایرانى مجرد، پیر موسیقىشناسى كه حدود یكصد سال زیست، سالها از مهمترین مراجع و یكى از مطلعین بزرگ دربارهى موسیقى ایران و از مشاهیر دوران بود. وى كه زادهى خانوادهاى متعین و متشخص بود، از كودكى با اساتید بزرگ موسیقى سنتى بزرگ شد و با حافظهى قوى، ذوق سلیم و درك قوى خود، در موسیقى سنتى به مراحل پختگى و كمال رسید، وى سهتار نیز مىنواخت ولى نوازنده نبود و در حقیقت موسیقىشناسى ارزنده و معتبر بود و طبع شعر نیز داشت و اشعارى نغز و شیوا مىسرود و شعرى را كه در رثاء مرحوم ابوالحسن خان صبا سروده در همین كتاب آمده خانهى وى در خیابان ژاله، سالها مأمن و مركز تجمع همهى موسیقى دوستانى بود كه علاقمند به تحقیق در این زمینه بودند و این علاقمندان، از همه نوع افراد و سلیقهها تشكیل مىشد، افرادى چون حسین طاهرزاده، نورعلى برومند تا محجوبى و تجویدى و صبا، دكتر صفوت و حسین دهلوى عبداللَّه جهانپناه و منوچهر جهانبگلو.
از مهمترین خدمات حاجآقا محمد، نظارت بر امر ضبط و ثبت ردیفهاى موسیقى ایرانى بود كه در زمان او انجام مىشد. او تا آنجا كه مىتوانست در پالایش این ردیفها از تحریفاتى كه در چند دههى معاصر باب شده بود، كوشید.
دربارهى این مرد بزرگ، بسیار كم گفته شده و حتى در كتاب «سرگذشت موسیقى ایران» تألیف شادروان روحاللَّه خالقى دربارهى وى آمده: «حاجآقا محمد ایرانى مجرد از مردان موسیقىشناس و اهل ذوق و هنر و شعر بود و همواره منزلش محفلى بود براى هنرمندان و استادان موسیقى و خودش همهى عمر را به جمعآورى آثار هنرى و مخصوصاً سازهاى كار دست اساتید معروف كه از نظر ارباب ذوق قدر و ارزش داشت صرف نمود». به هر حال جاى دارد شاگردان و معاشرین او، یادنامهاى در خور او برایش بنگارند. وى سال 1240 متولد و حدود 1349 وفات یافت. روانش شاد.
در رثاء صبا
قصیدهاى است كه مرحوم حاجآقا محمد ایرانى در رثاء مرحوم ابوالحسنخان صبا ساخته، در این قصیده اشاره به فوت شادروانان مرحوم حسین هنگآفرین و مرحوم حسین طاهرزاده شده.
سوخت یكسر روان اهل هنر
در شب جمعه از مه آذر
سیصد و سى و شش ز بعد هزار
داغ دل تازه شد زداغ دگر
دل زفقدان دو بزرگ استاد
بود مجروح و ریش و پر زشرر
رفت هنگآفرین به خلد برین
ز پیش رفت طاهر اطهر
دو حسینى كه حسن ایشان بود
مشتهر در تمامى كشور
دل كه بدزخم و زار و افسرده
از غروب دو نیر انور
زخم مىبود و زخم دیگر خورد
آه از این زخم دیگر منكر
بوالحسن یادگار استادان
كرد اندر بهشت عدن مقر
از نوال زمانه هیچ نداشت
جز یكى خانه وان ز مال پدر
سیم و زرگر نداشت خود زربود
قیمتى جوهر و زرى احمر
در هنر خانهى هنرمندى
گوهرى بود زیب هر افسر
هرچه اندوخت علم بود و هنر
و آنچه آموخت تخم گشت و ثمر
رفت از دست ما صبا چه صبا
رادمردى عزیز چون گوهر
بىنیاز و عفیف و پاكنژاد
مهربان و خلیق و خوش محضر
محضرش چون بهشت و صحبت او
همچو قند مكرر و شكر
بود چشم هنر بدو روشن
همچو چشم پدر بر وى پسر
در فراق تو اى هنرپرور
رفت نور بصر ز چشم هنر
اى بسا محفلى كه بىتو شكست
چه بسا دل شكست و پشت و كمر
اخترى بود و زود آفل شد
بدل دستان بزد اخجر
گرچه هستند كوكبان منیر
كه خدا حفظشان كند ز خطر
لیك چون بگذرى بگلزارى
هر گلى راست رنگ و بوى دگر
راز و رمزى كه داشت دست صبا
ساز و سوزى كه داشت آن گلتر
رفت از چشم و گوشها هیهات
چه لطائف كه شد بخاك اندر
دوستان تو سوختند از هجر
همه سر تا به پا و پاتا سر
زود رفتى و دیر ننشستى
اى دریغا از این رحیل و گذر
غائب از دیدهاى و لیك بدل
حاضرى و همیشه مد نظر
روح تو شاد زآنكه هست ترا
پرورش داده بىحد و بىمر
شاد هستى تو در بهشت برین
كه نرفت است زحمت تو هدر
زان میانه على تجویدى است
كه تو را بود یار و هم یاور
راوى است از صبا و یاحقى
وز دو استاد كسب كرده هنر
با قرائات سبع و با تجوید
هفت را هفت گونه زد زیور
ایزدش باد یار و پشتیبان
بخت و اقبال همره و رهبر
ارسال نظر
با تشکر، نظر شما پس از بررسی و تایید در سایت قرار خواهد گرفت.
متاسفانه در برقراری ارتباط خطایی رخ داده. لطفاً دوباره تلاش کنید.